mardi, juin 03, 2014
نسخه کامل فیلم «خورش مرغ با آلو» از مرجان ساتراپی
داستان : داستان عشق «ناصر علی خان» و تارش که در فیلم به ویولن تبدیل شده است با «ایران» خانم در دوران ویژه ای از تاریخ ایران است.«ناصرعلیخان» موسیقیدان بوده و علاقه زیادی به «خورش آلو با مرغ» داشته است، او سرانجام به بیماری افسردگی دچار شده و خودکشی میکند.
درباره فیلم : فیلم خورش آلو با مرغ در آن گلشیفته فراهانی نقش «ایران» را بازی می کند و از همکاری هنرمندان اروپایی نظیر ایزابلا روسلینی (دختر اینگرید برگمن، هنرپیشه معروف سوئدی و روبرتو روسلینی، پدر نئورئالیسم ایتالیا) و کیارا ماسترویانی (دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دو نوو)، ماریا د مدایروش، هنرپیشه پرتغالی و ماتیو آمارلیک فرانسوی برخوردار است. خورش آلو با مرغ در بخش رقابتی شصت و هفتمین جشنواره فیلم ونیز نیز حضور داشت.
داستان این فیلم از نگاه منتقدان به فیلم فرانسوی آمِلی شباهت دارد.
Chicken With Plums
http://en.wikipedia.org/wiki/
http://fa.wikipedia.org/wiki/%
http://fa.wikipedia.org/wiki/%
http://en.wikipedia.org/wiki/
http://www.allmovie.com/movie/
http://www.imdb.com/title/
Chicken with Plums (Poulet aux prunes) (2011) - Vincent Paronnaud, Marjane Satrapi
http://www.imdb.com/title/
Libellés : Book, Film, Marjane Satrapi
mardi, novembre 22, 2011
تولدت مبارک مرجان
چه حسی خواهی داشت اگر مرجانی که سپیدی یاس سپید را داشت بر روی صفحه تلویزیون در حال خواندن اطلاعات جعلی و ساختگی و انتقال آن به مردم و جهانیان ببینی؟چه فکری خواهی کرد اگر بشنوی مرجان دیگر ماجراهای انقلاب و اعدامها و کشتارهایی که در خاطرات کودکی اش حک شده است را خاطره جمعی نمی داند بلکه آن اتفاقات، جزوی هستند از خاطرات شخصی و کودکی اش؟
چه واکنشی نشان خواهی داد اگر پرسوناژهای مرجان خواهر کوچکترت، دختران داستانش در غرب الکلی و قمارباز بشوند؟
آیا اکنون به سادگی، ایران، کشور زادگاه ما را می شود در استودیوهای بابلربرگ و هالیوود بازسازی کرد؟
آیا خاطرات کودکی مرجان و خاطرات جوانی من را می شود چون کالایی در ابعاد مختلف و به شکلهای مختلف و با چاشنی و سس های مختلف به جهانیان ارائه داد و به جای بیدار کردن ذهن خفته و خمودشان، با آن تصاویر سرگرمشان کرد؟ آیا خواهرکم به همنشینی با فرزندان هنرپیشه های مشهور و انعکاس صدای آنان اکتفا خواهد کرد و از صدای مردم ایران دور خواهد شد؟
آیا مبارزه مردم ایران را می شود چون ترانه گوگوش «کیو کیو، بنگ بنگ» بازی کودکانه ای تلقی کرد؟ بازی کودکانه! و حالا مرجان، امروز که چهل و دو سال را پشت سر گذاشتی و به سن عقل و خرد رسیده ای، آینده را چگونه می بینی؟ آیا نقش پرسپولیس دیگر از خاطره جمعی ات گریخته؟ و یا در میان دود سیگار محو شده؟ آیا دود سیگار بود که ماجراهای انقلاب و سرکوب مردم ایران را چون ابری در فیلم در برگرفت و پوشیده در حجابی از شوخی با تجربه های نوجوانی جایگزین کرد؟آیا می شود تاریخ و گذشته را آهسته آهسته به عقب راند و به سادگی آن را مانند پس زمینه ای برای داستانهای سرگرم کننده به کار گرفت؟ آیا برای یک هنرمند، تاریخ مبارزات مردم ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال، کالایی بیش نیست؟
آیا «پرسپولیس» به زودی به صورت نقشی بر روی تی شرت و کفش باسکت و بج و پینس به بازار خواهد آمد؟
آیا تاریخ گمشده چیزی مانند سریال «قهوه تلخ» بازنویسی، خواهند بود و به شکل کاریکاتور و یا همچون هجوی از حقیقت به خورد ملت داده خواهد شد؟
آیا تاریخ گمشده و به تاراج رفته ایرانیان، یک بار دیگر کالایی خواهد شد برای سرگرمی غربیان؟ آیا آن تاریخ حذف شده، همزاد طلای زرد و سرخ و سیاه نیست؟
در سالهای دور، روز تولد مرجان کوچک در خانواده، مثل روز عید بود، روزی پر از روشنی و زیبایی و امید به آینده! اما مرجان، خواهر آن سالهایم، جایش را به خواهران دیگر و مرجان های دیگر داد؛ خواهر روزهای غربت و تبعید مرجان دیگری بود که از مرجان کوچک سالها و کیلومترها فاصله دارد و چه حیف و در روزهای تلخ و سیاه، خواهر کوچکم زهرا است و ترانه و چه دلتنگم امروز که هیچ هوس آلو مسما ندارم و دلم برای خنده مرجانکی در سالهای پیش، چه تنگ استامروز، در روز تولدت، مرجان، کودکی ات را و نقش های کودکی ات را به یاد می آورم و چقدر هر دو از روزهای تولد و زایش و حیات دوریم؛ و ناخواسته، چقدر بدون آینده ای شکوفا، سریع به مرگ نزدیک شده ایم
Libellés : Marjane Satrapi
samedi, novembre 05, 2011
مرجان ساتراپی: از حذف حافظه تاریخی تا نوستالژی خورش آلو مسما
،
،
اما دنیای فیلمسازی و سینما دنیایی متفاوت است و ابزاری دیگر و بیانی دیگر، موضع گیری ج-اس* در برابر کتابهای مصور مرجان و پرسپولیس را اثری «ضدایرانی» دانستن نگذاشت تا فیلم مرجان توسط ایرانیان مورد بررسی و نقد قرار گیرد، اشتباهی که به محض موفقیت یک ایرانی در خارج از مرزها بدان دچار می شویم، اشتباهی که در مورد شیرین نشاط برای بررسی فیلمش با مفهومی دقیقاً سیاسی در دوران آشوب پس از انتخابات داشتیم، مرتکب شدیم
نکته باارزش و مهم در«پرسپولیس» نشان دادن حذف حافظه تاریخی بود، و یادآوری تاریخی که هنوز در ذهن یک کودک هشت ساله بود به صورت تصاویری ساده و گویا منعکس می شد و با خواننده ارتباط برقرار می کرد، تصاویر و داستانی که در کارخانه کتابسازی و فیلمسازی مانند ابزاری به کار گرفته شد تا آهسته آهسته خواننده و بیننده را به سوی دنیای سرگرمی و فراموشی بکشاند؛ حرف مینا با گفتن این که تمام کتابهای ساتراپی را خوانده و دارد و اشاره ای به نام کتابهای مرجان ساتراپی تمام شد
به آن دو ، گفتم آره، راستی پرسپولیس به فارسی ترجمه شده و به بازار آمده! هر دو با یک صدا پرسیدند: چطوری؟
گفتم در سایت های اینترنتی فارسی خبرش را خواندم، اسم مترجم نیامده و نوشته اند کتاب به صورت سانسور نشده به بازار آمده!!! آخر مگر ارشاد اسلامی با ساتراپی شوخی دارد؟ چگونه وزارت ارشاد می تواند کتابی که حکومت ایران «ضدایرانی» تشخیص داد و فیلم را سزاوار حمل نام ایران به جشنواره ندانست و طرد کرد، فیلمی که اخیراً نمایش آن در تونس با اعتراض بنیادگرایان تونسی روبرو شده که چرا عکس خدا را کشیده است؟
چطوری می شود که در چنین موقعیتی کتاب در ایران منتشر می شود؟؟؟؟ هیچکداممان پاسخ نداشتیم، باورنکردنی است اما حقیقت دارد، (فرصت مقایسه کتاب را ندارم، جانش را ندارم، به نیرویم برای زنده ماندن نیازمندم اما کتاب اینجاست [+] خودتان مقایسه کنید، البته ممکن نسخه داونلود همان نسخه ای نباشد که در ایران پخش شده است و از آن عجوزه مکار با آن همه مشاطه گرهیچ حقه ای بعید نیست)*
مرجان دیگر سکوت جایز نیست، مرجان ساتراپی بایست نسبت به پخش نسخه فارسی کتابش در ایران مواضع خود را اعلام کند و چیزی بگوید، گرچه مانند همگی ما در کشوری که نه قانون کپی رایت رعایت می شود و ناشر به پشتوانه قانون، حرمت مولف خارج از کشور را (مانند حق مولف داخل کشور) نگه نمی دارد و نویسندگان داخلی نیز با باندبازی و با «من بمیرم، تو بمیری» یا مثل مهران مدیری با قسم دادن مردم به جان خودشان می خواهند جلوی پخش و کپی غیرقانونی آثارشان را بگیرند، در حال حاضر به هیچ جا نخواهیم رسید، دادگاه فعلاً برای طلاق اصغرآقا از سیمین خانم هایی که در هر رژیمی از در دادگاه «کتک خورده و راضی» و جایزه به بغل بیرون می آیند تشکیل می شود و قتل نداها و سهراب ها و زهراها هیچ دادگاهی به خود نمی بیند، در برابر حکومتی که خود اجازه می دهد برای کشتن نویسنده ای بیگانه در کشوری دیگر، فتوای مرگ صادر کند ما هیچگونه حقانیت و حمایت قانونی نخواهیم داشت و دستمان به جایی بند نیست فقط فریاد اعتراض یا حداقل نقی به جیگر این زورگویان خودکامه، گه گاه ضروری است، پس مرجان برای سوگندی که به خاک عمو انوش خوردی، گه گاه جیغی بکش! شهرت فقط برای پر کردن جیبها نیست، شهرت مسئولیت هم هست، ساکت نمان! حرفی بزن مرجان!
Libellés : censure, Film, Marjane Satrapi, Women
mardi, novembre 23, 2010
«والس با بشیر»
Programme complet de Arte | | 20:40 Valse Avec Bachir Cinéma - 84 min | |||||||
Libellés : Marjane Satrapi
samedi, mars 06, 2010
یک قرن هنر زنان
/ نمایشگاه اخیر مرکز ژرژ پمپیدو، نمایشگاهی بی سابقه است. برای اولین بار در جهان، این فرهنگسرا آثار هنری زنان در یک قرن گذشته را در مجموعه ی خود گرامی می دارد و با توجه به ناشناخته و گمنام بودن هنر زنان، از زنان پیشروی قرن بیستم تا زنان آشوبگر فمینیست و بالاخره آثار هنرمندان معاصر را برای مدتی طولانی به علاقمندان عرضه می دارد. برای پر کردن خالی های گذشته، موزه هنرهای مدرن، سالن هایی را در میان مجموعه دائمی خود ایجاد کرده است تا زنان هنرمند جایگاه هرگز نداشته ی خود را پیدا کنند.
نمایشگاه "ال"، پانصد اثر از دویست زن هنرمند، در دو طبقه و در وسعتی به مساحت هشت هزار متر مربع آثار زنان را از نقاشی و طراحی و مجسمه سازی و انستالاسیون (چیده مان) و عکاسی و ویدئو و فیلم و معماری و طراحی مبلمان را در برمی گیرد. این نمایشگاه به مدت دو سال ادامه خواهد داشت. شروع نمایشگاه، با دیدن پینیس های بزرگی با نام های زنانه در مقابله با نام مردان مشهور است. اندی وارهال می شود "آنی وارهال"! و "ژوزف بویز" می شود "ژوزفین بویز"! "جکسون پولوک" هم طبیعتاً "ژاکلین پولوک" آست! گه گاه در نمایشگاه به نقل قول هایی از سیمون دوبوار یا ژولیا کریستوا و یا مارگریت دوراس برمی خوریم. البته هدف نمایشگاه نه "زنانگی" بوده است و نه "فمینیسم" بلکه عرضه کردن آثار زنانی است که اگرچه پا به پای مردان و گاه بیشتر از آنان بر روی اثر خود کار کرده بودند، صرفاً به دلیل "زن بودن" در زمان خود مطرح نشدند.
نمایشگاه هفت مضمون را در برمی گیرد: پیشگام ها، آتش رهایی، با شدت هرچه تمام تر، پیکر شعاری، غیرمرکزگرایی انتزاعی، اتاقی از آن خود، حرف اثر، بی ماده گی
در بخش "پیشگام ها" به آثار هنرمندانی برمی خوریم که صرفاً به دلیل زن بودنشان در قرن بیستم مطرح نشدند. این زنان همچون مردان دوران خود، در سبک های کوبیسم و دادا و سوررئالیسم و آبستراکسیون فعال بودند ولی از آنها در تاریخ هنرمدرن نام و نشانی نیست و یا اگر هست حضورشان به صورت کمرنگی ثبت شده است. مثلاً سوزان والادون، خودش مدل نقاشی بود و در خلوت تابلو می کشید و از او چند تابلو در این نمایشگاه عرضه شده است. از فریدا کائولو یک تابلو هست، برخی از زنان هنوز در قید حیات به سر می برند. در بخش های دیگر نیز حضور فعال زنان را در زمینه های دیگر خواهیم دید.
ویدئوهای بسیاری در نمایشگاه موجود است و جالب ترین شان: ویدئوی فیلمی بر اساس اثری از مارگاریت دوراس به مدت سی و پنج دقیقه.
عکس: عکاس زن زیاد است، از عکاس هنری تا عکاس خبری. از دورا مار بگویم یا از ژیزل فرویند؟ در زمینه دیزاین شارلوت پریان بود که در سایه کوربوزیه ماند.
در این نمایشگاه از زنان هنرمند ایرانی، گرچه جای تابلویی از خانم بهجت صدر در میان زنان نقاش پیشگام در قرن بیستم خالیست اما سال گذشته سه عکس از شیرین نشاط به نمایش گذاشته شده بود که امسال جایش را به سه عکس از شادی قدیریان داد. از نقاشی های مصور مرجان ساتراپی خبری نیست و بدون این که اثری از چیده مان و یا نقاشی های زنان ایرانی در عرصه هنرهای تجسمی باشد، مثلاً اثری مانند "کتاب اشعار فارسی" از شهره فیض جو، در کنار سه ویدئو از قزل (me) یکی از (کلاژ پارچه و قالی و اشیاء مختلف) پرچم های از سارا رهبر نیز به نمایش گذاشته شده است.
بخش هنرهای معاصر نمایشگاه "ال"، آثاری خشن و گستاخانه و تکان دهنده دارد که بازتاب زمانه اش است و به زنانگی چندان ربطی ندارد. بخشی از آثار خشن هنرمندان زن، علیه جنگ است و ضد خشونت. بخش مهمی به "بادی ارت" اختصاص دارد و مورد سئوال قرار دادن تن به منزله زمینه ای برای نقاشی یا فیلم و یا اعتراض! به دلیل استقبال بازدیدکنندگان، این نمایشگاه به مدت یک سال دیگر تمدید شد و تا فوریه سال 2011 ادامه خواهد داشت.
Libellés : Marjane Satrapi, Simone de Beauvoir
jeudi, janvier 28, 2010
نازنین در پاریس
ویدئوی "نازنین در یک برنامه تلویزیونی در پاریس" را ببینید. نازنین ایرانی است و ملکه زیبایی کانادا، چهار زبان می داند و در رشته علوم سیاسی درس خوانده است و خلبانی جت می داند. نازنین فعال حقوق بشر و مدافع حقوق کودکان و مبارزه علیه اعدام است. و توانست نازنینی دیگر را از مرگ برهاند.Libellés : Marjane Satrapi, Nazanin
jeudi, juillet 02, 2009
ایران بعد از انتخابات، مرجان ساتراپی
فایل پی دی اف
Libellés : Marjane Satrapi
vendredi, juin 19, 2009
مرجان ساتراپی: امکان ندارد خاموش بمانم
Libellés : Marjane Satrapi
mercredi, juin 17, 2009
انتخابات مسابقه نیست
Libellés : Marjane Satrapi
مرجان ساتراپی و محسن مخملباف در پارلمان اروپا
Libellés : Marjane Satrapi
lundi, juin 01, 2009
فیلم "پرسپولیس" مرجان ساتراپی
پرسپولیس به زبان انگلیسی با زیرنویس سوئدی/
پرسپولیس به زبان فرانسه با زیرنویس انگلیسی/
پرسپولیس دوبله به زبان ترکی را بر روی گوگل ببینید
Libellés : Marjane Satrapi
dimanche, avril 26, 2009
جوانه های تبعید در فیلم "برای یک لحظه، آزادی"
داستان فیلم "برای یک لحظه، آزادی" ساخته ی آرش ریاحی حدیث به تبعید رفتن ایرانیان و گریزشان از طریق مرز ترکیه برای گرفتن پناهندگی از سازمان ملل و یا سایر کشورهای اروپایی است. گرچه در فیلم اسکناس ها و سکه های یورو را می بینیم که حکایت از سال دو هزار به بعد دارد اما در کل، زمان فیلم به دوره خاصی از جمهوری اسلامی تاکید ندارد، در ابتدای فیلم از گذشته افراد چیزی نمی دانیم یا اگر بفهمیم به طور مبهمی مختصر است. همین قدر می دانیم که این افراد دارند از جمهوری اسلامی فرار می کنند و فضای حاکم در درون کشور، فضای رعب و وحشت و خشونت است. در ترکیه به صورتی فشرده با داستان هر یک از طریق مکالمه ای کوتاه باخبر می شویم."برای یک لحظه، آزادی" برای شخصی چون من که در سالهای جنگ ایران و عراق از راه زمینی با خانواده اش به ترکیه رفته است و پنج هفته ای در هتل هایی از همان قیبیل، چشم به راه ویزا مانده است؛ و شاهد صحنه ها و افرادی مشابه بوده است؛ مانند مروری بر گذشته منقلب کننده است. "برای یک لحظه، آزادی" خاطرات تلخ و شیرین و خنده داری را در من بیدار کرد. در تمام لحظات فیلم یا گریستم و یا خندیدم و یا همراه با آن از تونل زمان گذشتم و ای کاش این طور نبود.
فیلم "برای یک لحظه، آزادی"را خلاصه نمی کنم چون پر از لحظات و وقایع ریز و درشت و فراموش نشدنی است. در پایان علیرغم همه ی رنج ها و مصیبت ها و بلاهایی که به سر علی می آید جوان ترین گروه موفق می شود دو کودک را پیش پدر و مادرش برساند و درخواست پناهندگی خودشان نیز مورد تایید قرار بگیرد. تقاضای مانو کرد عراقی هم مورد تایید واقع شده است اما بقیه به خوش شانسی آنها نیستند. در واقع نیمه ی جوانتر موفق می شود و نیمه دیگر به دلیل سخت بودن شرایط و یا تمام شدن سهمیه ی پناهندگی از کشورهای اروپایی، نمی تواند موفق شود.
فیلم "برای یک لحظه، آزادی"نمایانگر لحظات و واقعیات دردناک و هولناکی است. روایتگر آنها که خواستند بگریزند و نتوانستند، آنها که گریختند و نشد، آنها که برای پناهندگی خود را به هر آب و آتشی زدند، آنها که مصائب بسیاری را متحمل شدند تا پناهندگی بگیرند، آنها که برگشتند تا مبارزه کنند، آنها که در دوران بلاتکلیفی و انتظار برای پناهندگی، گرفتار توطئه و نیرنگ های مأموران امنیتی رژیم در ترکیه شدند، آنها که از خانواده ی مبارزان در تبعید بودند و از سوی مأموران جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شدند، آنها که توسط مأموران رژیم در ترکیه ربوده شدند و مورد شکنجه قرار گرفتند و از همه دردناک تر سرنوشت کودکان تبعید در این قافله است. آزاده و آرمان دیگر پدر و مادر خود را به یاد ندارند، آنها در این سالها با پدربزرگ و مادربزرگ بوده اند و به آن دو انس و الفت بیشتری دارند. در جایی آزاده از علی می پرسد: "علی تو بابا و مامان مون رو می شناسی؟" جدا کردن دو کودک از پدربزرگ و مادربزرگ تاثر برانگیز است. آیا لحظاتی از این قبیل را نزیسته ایم؟ و یا کم دیده ایم؟
از سوی دیگر در پایان فیلم"برای یک لحظه، آزادی"، بازگشت لاله به ایران هم هست، لاله دم مرز می گوید: "می روم تا کار شوهرم را ادامه بدهم." و چادر مشکی خود را به سر می کند و دست بچه اش را می گیرد و به سمت ایران می رود. حرفی که ممکن است خیلی شعارگونه جلوه کند. اما از سوی دیگر لاله نیازی به فرار نداشت و به خاطر شوهرش بود که تن به در به دری داده بود و همیشه از آمدنش ناراضی بود. او برای تامین مخارج زندگی شان ناچار شده بود که در مهمانخانه زمین شویی و خدمتکاری کند ولی حالا می تواند برگردد و به زندگی سابقش ادامه بدهد و یا همانطور که در اول فیلم به شوهرش گفته در داخل بماند تا شرایط را عوض کند.
فیلم "برای یک لحظه، آزادی"سرشار از لحظات انسانی و ملموس است. رفتن پسران جوان با یاسمین به دیسکو و تجربه ی رهایی برای جوانان، آنها عاشق اولین دختری که سر راهشان می بینند می شوند، برای یاسمین با هم رقابت می کنند و به هم حسادت می ورزند و در پایان این یاسمین است که از بین آن دو یکی را برمی گزیند. صحنه دویدن مانو، جوان کرد گرسنه به دنبال قوی سپید توی پارک تا بعد از آن "بیگ چیکن" ،"خوراک قو با سس پناهندگی" بپزد و سپس پرواز رقص کنان و مداوم پرهای سپید قو در اتاق و بر کف و بر روی قالی و زیر کفش های پلیس ترکیه و ریزش بی وقفه پر مانند بارش برف از پنجره.
چیزی که فیلم "برای یک لحظه، آزادی"را جذاب می کند نمایش تضادها و طیف های مختلف مهاجران است. در کنار مهاجران سیاسی و کسانی که در جستجوی لحظه ای آزادی خود را در به در کرده اند، مهاجران اقتصادی (و احیاناً مهاجران جنگی) نیز وجود دارند که از چشم فیلمساز پنهان نمانده اند و در صف طویل مهاجرت در انتظار پناهجویی و یا انتظار گرفتن ویزا به سر می برند. زنی که هنوز در هتل چادر به سر می کند و به دروغ ادعا می کند که در چادر لاغرتر به نظر می آید و پنهانی نماز می خواند و می گوید برای روز مبادا است و زیر چادر برای شوهرش لباس های مکش مرگ ما به تن می کند، نمونه ای از مهاجران غیرسیاسی را نشان می دهد.
هنگامی که وطن برایت تبدیل به زندانی بزرگ می شود که زندان های کوچک را در برمی گیرد و در این زندان ها، برومندترین جوانان کشور را به رگبار می بندند، و باقی جوانان و نیروی جوان کشور را راهی جبهه هایی با بمب های شیمیایی و یا بمب هایی خوشه ای می کنند، در چنین دورانی، مخالف یا بی تفاوت و یا کاسب، همه خواه ناخواه دست به گریز می زنند و فیلم "برای یک لحظه، آزادی" اینها را هم نشان می دهد. اتاق آقای مختاری در مهمانخانه، مکانی مانند زندان است. درست مانند سلولی در وطن که چند سال از عمرش را در آنجا سپری کرده است! او حالا ناچار است مانند بقیه در سلول های نکبت مهمانخانه های ترکیه در انتظار پناهندگی بماند ولی آقای مختاری ترجیح می دهد در هوای آزادی بتپد و در مهمانخانه ی نکبتی در انتظار بماند تا در سلول زندان وطن!
فیلم "برای یک لحظه، آزادی"با پشتوانه محکمی از سینمای مقاومت متفقین علیه نازی ها و فاشیسم تهیه شده است و در لحظانی یادآور فرار متفقین از زندان ها و اردوگاه ها و یا زندان های نازی هاست. صحنه پیاده کردن علی و بچه در میان برف از اتوبوس و بازجویی علی و آرمان توسط پاسدار مرزی از نفس گیرترین صحنه های فیلم است. بعدها می شنویم که پدر و مادر علی هر دو اعدام شده اند و شاید به این دلیل، بودن و ماندن و مراقبت علی از بچه ها (خانواده جدید) را بیشتر درک می کنیم. در ابتدای فیلم صحنه ی جدا کردن بچه ها از پدر بزرگ و مادر بزرگی که تا لب مرز به بدرقه نوه های خود آمده اند بسیار تأثر برانگیز است.
همان طور که از نام فیلم آرش ریاحی بر می آید: "برای یک لحظه، آزادی"! این فیلم به تمام کسانی که برای رسیدن به یک لحظه آزادی مبارزه کردند و کوتاه نیامدند تقدیم شده است.Libellés : Film, Marjane Satrapi
samedi, juin 16, 2007
سلام و سپاس یک زن به زنی دیگر
Libellés : Marjane Satrapi, Mirzadegi
vendredi, juin 08, 2007
چهارده ژوئن نمایش فیلم پرسپولیس در بروکسل
ویدئوی باند آنونس فیلم پرسپولیس را در اینجا ببینید.
برنده جایزه دواران جشنواره کن 2007
پنج شنبه چهارده ژوئن در بروکسل
با حضور کارگردانان فیلم
ساعت هفت و نیم شب
_______________
مطالب مرتبط: ویژه پرسپولیس در کن
عکس بالا از نمایشگاه حمیلا وکیلی
Libellés : Marjane Satrapi
jeudi, mai 31, 2007
پرسپولیس از دریچه چشمان مهستی شاهرخی
Libellés : Marjane Satrapi
dimanche, mai 27, 2007
عکس دوم: کارلوس ریگاداس کارگردان مکزیکی هنگام دریافت دپیلم افتخار، مرجان ساتراپی و ونسان پرنو نیز در عکس دیده می شوند.
سایت فستیوال کن
ویدئو فستیوال
عکسهای فستیوال
انعکاس خبر در بی بی سی فارسی
ویژه پرسپولیس مرجان ساتراپی
پیام دو برنده منتخب داوران
با تبریک فراوان
مرجان ساتراپی و جایزه ای برای همه ی ایرانیان
شنبه در مورد پرسپولیس با رادیو همبستگی گفتگویی داشتم که فایل صوتی اش را در همینجا خواهم گذاشت
پرسپولیس از دریچه چشمان مهستی شاهرخی
پرسپولیس اعدام باید گردد/ رامین مولایی
فیلم پرسپولیس و سفیران جمهوری اسلامی/ بصیر نصیبی
سلام و سپاس به مرجان ساتراپی/ شکوه میرزادگی
Libellés : Marjane Satrapi
jeudi, mai 24, 2007
ویژه پرسپولیس مرجان ساتراپی
کتابهای مصور مرجان ساتراپیخورش مرغ با آلو
مصاحبه تلویزیون کانال دو فرانسه با مرجان ساتراپی
مصاحبه لوموند با مرجان ساتراپی
ویدئوی پرسپولیس مرجان ساتراپی
سایت دو زبانه مرجان ساتراپی
نمایش "پرسپولیس" در کن و واکنش های پیرامون آن
شما باید زنان را در ایران ببینید
پرسپولیس از دریچه چشمان مهستی شاهرخی
پرسپولیس: یکی از دو فیلم منتخب هیئت داوران
جایزه ویژه داوران کن برای مرجانه ساتراپی/ بی بی سی
Libellés : Marjane Satrapi
lundi, avril 30, 2007
ویدئوی پرسپولیس از مرجان ساتراپی
jeudi, octobre 20, 2005
مرجان ساتراپی و پیتر پان
vendredi, mars 04, 2005
را شكسته اند رسم كند. "خورش مرغ با آلو" عليرغم نامش شعري بسيار رسا و گويا در ستايش هنر و معنويت و آزادي است
Libellés : Marjane Satrapi





























