چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: باغ آلبالوی چخوف در تئاتر کولین

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

vendredi, avril 03, 2009

آلبالو یا گیلاسش مهم نیست مهم باغی است باشکوه و زیبایی تمام در پشت پنجره ی زندگی! باغ رویا! باغ بهشت! باغی در آن سوی پنجره که در همه ی لحظات نمایش حضور دارد و در سکوت زیبای خود به زوال دردناک اشرافیت و رشد دردناک بشریت می نگرد. "باغ آلبالو" یکی از زیباترین نمایشنامه هایی است که خوانده ام و بازخوانی اش هرگز خسته ام نمی کند که هر بار سعادتی است.
البته از "باغ آلبالو" اجراهای بی ربطی هم دیده ام که کلافه ام کرده است و بی صبرانه انتظار پایان نمایش و یا آنتراکت را کشیده ام. یکی از آن ها اجرای "باغ آلبالو" به کارگردانی ژرژ لاواندن (یکی از نوع علی رفیعی ) در تئاتر اودئون (آتلیه برتیه) پاریس بود.
طراحی صحنه نمایش عبارت بود از صحنه ی شیب دار ی مانند میزی بزرگ که بازیگران در حین ایفای نقش ناچار بودند به صورت عادی بر روی آن عبور کنند و کارگردان نابغه به فکرش رسیده بود که در هر صحنه، بازیگران دیگر در دو طرف صحنه بر روی این سطح شیب دار، بیلیارد بازی کنند و مجسم کنید وضعیت زنان بازیگر با دامنهای بلند و کفش پاشنه بلند که ناچار بودند روی میز بیلیارد کج و توپ هایی که زیر پایشان رد می شود ایفای نقش کنند؟
حالا چرا کج؟
و حالا چرا بیلیارد بازی روی میز؟ این را از کارگردان نابغه اش باید پرسید. من هنوز پس از این همه سال، حیران از اینم که در کارگردانی های علی رفیعی چرا از "آنتیگونه" سوفکل که یک تراژدی یونان باستان بود تا "عروسی خون" که نمایشنامه ای از یک شاعر اسپانیایی معاصر است همیشه صحنه ها کج و کوله است! شاید علی رفیعی هم مثل ژرژ لاواندن دنیا را کج می بیند!
بگذریم، در اجرای دیگری از "باغ آلبالو" در پایان نمایش فیزر مستخدم پیر لخت مادرزاد به روی صحنه می آمد! حالا چرا؟ این را هم باز از کارگردان نابغه اش پرسید! چون هوای روسیه که همیشه خنک و غالباً سرد است!

به هر حال، طی دو هفته گذشته دو نمایش از چخوف دیدم که اولی "دایی وانیا" به کارگردانی کلودیا استاویسکی در تئاتر بوف دو نور بود که باز به دلیل کارگردانی ضعیف و غریب نمایش، دیدن آن را به شما توصیه نمی کنم و دومی "باغ آلبالو" به کارگرانی آلن فراسون در تئاتر لا کولین که نمایش همه زیبایی متن و ظرافت هنر نویسنده و اصالت اثر را به کمک بازیگران توانایش به روی صحنه آورد.
لحظه ی رسیدن خبر فروش خانه و لحظه ی ترک خانه مانند عزای عمومی است. جشن و مهمانی به عزا و سوگ و سپس به دربه دری ساکنان خانه تمام می شود. بازی هنرمندانه ی بازیگران این لحظات تکان کننده و متأثرکننده را به شیوه ای از یاد نرفتنی در خاطره مان حک می کند. جملات پایانی نمایش توسط فیزر مستخدم پیر: ... (با حسرت آه مى‏كشد) صبر نكرد تا من ببينمش. درخت جوان، جنگل سبز! (زمزمه‏هاى درهم و برهمى مى‏كند) عمر طورى گذشته كه انگار من اصلاً زندگى نكرده‏ام. (دراز مى‏كشد) كمى دراز مى‏كشم. ديگر حال ندارى، يك ذره هم حال ندارى، آه، اى... به درد نخور! (بى‏حركت دراز مى‏كشد)
دیشب پی بردم چرا نمایشنامه های چخوف را دوست دارم چون سرشار از لحظات و حس های واقعی آدمهای گوناگون است. وقایع و حوادث و سوانح بر افراد فرود می آیند، آدمها زنده اند و زندگی نمی کنند و زندگی بر آنها گذر می کند. زمان می گذرد و با این همه آدمها با امیدی واهی به آینده و به چیزی که نامش "زندگی" است ادامه می دهند. دست آخر از باغ با شکوه آلبالو و فرهنگ و عشق و زندگی و آرزو هیچ چیز به جا نمی ماند، هیچ!
و باز دیشب پی بردم کمتر کسی مانند چخوف آدمها در جایگاه طبقاتی خود به این کمال و زیبایی و با همه ابعادش به این خوبی ترسیم کرده است. حالا این انسان"خود اگر شاهکار خدا بود، یا نبود". آدمها با همه ی عیبها و حسن ها و شعبده و طراوت شان وجود دارند و بعد هم لحظه ای می رسد که دیگر نیستند! به همین سادگی!
همراه بروشور نمایش چهار عکس از اجرای استانیسلاوسکی از نمایش "باغ آلبالو" ضمیمه شده بود که آن چهار عکس را برای شما اینجا گذاشته ام. تحلیل و درک درستی از عمق نمایشنامه و لحظات تکان دهنده و یا خنده دار نمایش که بخشی از زندگی است، کارگردان را به سوی اصل، و وفاداری به اصل نمایشنامه رسانیده بود که به اجرایی زیبا و عمیق و زنده و سرشار از لحظات غنی منجر شده بود. "باغ آلبالو" اثر آنتوان چخوف تا دهم ماه مه در تئاتر لا کولین به روی صحنه است. "باغ آلبالو" را به هیچ وجه از دست ندهید.

Libellés : , ,




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?