چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: août 2009

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, août 31, 2009

فیلم "درختی که به یاد می آورد"

فیلم "درختی که به یاد می آورد" ساخته مسعود رئوف درباره شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی است. فیلم "درختی که به یاد می آورد" در سال 2003 ساخته شده و به زبان انگلیسی است. مدت فیلم پنجاه دقیقه است و زیرنویس فرانسه دارد.
مصاحبه صدای آمریکا با مسعود رئوف: بخش اول و بخش دوم (هر بخش ده دقیقه است)

شکنجه در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه

اشرف دهقانی: "تجربه های مبارزاتی جوامع مختلف نشان داده شده است که در شرايطی که حاکمين و سرسپردگانشان خود را با خطر خيزش توده های خشمگين و مبارز مواجه می بينند، حاضر می شوند که حتی پيه رسوائی ارتکاب به شنيع ترين شکنجه ها را به تن خود بمالند ولی با بر ملا کردن چنان جناياتی و حتی تبليغ روی آنها در ميان توده ها، مانع از پيشروی مبارزات آنان گردند. بی شک آينده نشان خواهد داد که اصلاح طلبان کنونی و سرسپردگان ريز و درشت آنان، امروز با ظاهراً افشای شکنجه همپالگی هايشان در زندان ها و تأکيد روی يکی از شنيع ترين آنها، چه اهداف پليدی را در حق مردم مبارز و قهرمان ايران تعقيب می کنند. "//

samedi, août 29, 2009

افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی

صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف... خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود.//

افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر در بهشت زهرا

// پرونده تجاوز در زندان/


vendredi, août 28, 2009

فيلم: وقتی لباس شخصی ها راه فرار نداشته باشند!


عصر توهم زدایی

الان دوره توهم سازی است. از هاله نور احمدی تا ریشه های دراز توماری در برابر برج ایفل! همه توهم آفرین و توهم زاست! و البته مسئولیت نویسندگان در این دوران هم توهم زدایی است. گمان می کنم ما باید دوره توهم زدایی را پشت سر بگذاریم. اروپا این مرحله را در دوره روشنگری و خردگرایی پشت سر گذاشت و ذهن مردم به سوی عقل گرایی و خرد رفت. این توهم زایی و به دنبالش توهم زدایی در آثار نویسندگان عصر روشنگری به خوبی منعکس است.
ا
مسال تابستان مانند همه ایرانیان، دلشوره نگذاشت تا به برنامه های شخصی ام بپردازم و در نتیجه به جشنواره تئاتر آوینیون نرفتم و شاهدی از دور برای جنبش و به دنبالش سرکوب و کشتار مردم، بودم. صحنه هایش گاه مانند تراژدی های یونان باستان و مراسم قربانی فجیع و خونبار بود. از سوی دیگر خواندن خیمه شب بازی های رژیم و مخالفان درون حکومت و از سوی دیگر تلاش های مخالفان و آکروبات بازی اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون به کمدی تلخ و آشکاری می مانست که هیچ لبی را به خنده نمی گشود.
گاهی انگار همه نقش بازی می کردند! بی خود نیست که شکسپیر دنیا را به سالن تئاتری تشبیه می کند که هر کس در نمایش زندگی، نقشی که به او محول شده است را ایفا کند. مگر نه این که احمدی نژاد را برای نقش ریاست جمهوری منتصب کرده اند؟ و آن دیگری چه؟ مگر آن دیگری و یا آن دیگران برای نقشی که خود را برای کسب آن نامزد کرده اند شایسته بوده اند؟ و نقش ما چه؟ ما چه می کنیم؟ - هیچ چیز به اندازه تئاتر نقش افراد را در صحنه اجتماع عریان نمی کند.
ویلیام شکسپیر در نمایش هایش از چهره ی شیطانی سیاستمداران پرده برداشته است. ریچارد سوم برای رسیدن به قدرت از هیچ نیرنگی فروگذاری نمی کند و شکسپیر چه زیبا و چه روان همه ی حقه ها و زبان بازی های او را به تماشاگر آشکار می کند. چه راحت و چه زیبا شکسپیر تماشاگر را شاهد می گیرد تا در برابر چشمانش حقه ها و مهارت های ریچارد سوم را در مردم فریبی و در جنایت بر همگان آشکار کند.
شکسپیر در اتللو، از ابتدا تماشاگر را به بیگناهی و پاکی دزدمونا آگاه می کند و آهسته آهسته نشان می دهد که یاگو چگونه برای رسیدن به قدرت، توطئه می چیند تا با بی آبرو کردن او، خاندان اتللو را براندازد.
در مکبث، تماشاگر آگاه است که مکبث برای رسیدن به قدرت با ساحره ها و نیروهای اهریمنی هم پیمان و هم راه است و به کمک همسرش هر چه را بر سر راهش ببیند می کشد و نابود می کند تا به قدرت و به سلطنت برسد.
در هملت، تماشاگر شاهد جنایت عمو و به قتل رسیدن پدرش و فریب گرترود (مادر هملت) است. همه برای رسیدن به قدرت! و از سوی دیگر، هملت برای نمایاندن حقیقت از تئاتر کمک می گیرد و راز جنایت را به شیوه ای نمایشی در برابر دید قاتلان و درباریان به روی صحنه می آورد. در رومئو و ژولیت، شکسپیر به تماشاگر نشان می دهد که در جهانی چنین قدرت طلبانه و کینه جو، هر نوع عشقی محکوم به مرگ است و خارج از دایره ی قدرت،
هیچ معصومیتی وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد محکوم به اطاعت و در نتیجه مرگ است.
شاه لیر، پایان یک دیکتاتوری است، دیکتاتوری مستبد که دارد کفاره اعمالش را با در به دری می پردازد. دیکتاتور، در میان اطرافیان و خانواده اش بازتولید شده است. همه اش برای رسیدن به ارثیه یعنی پول و در نتیجه برای قدرت است. شکسپیر از همان ابتدای داستان به تماشاگر نشان می دهد که دیکتاتورها، تاب آزادی بیان و حقیقت یابی را ندارند. آنها برای بقای خود، همواره به متملقان و چاپلوسان نیازمند بوده اند. حقیقت و محبت برای دیکتاتورها معنایی ندارد و از دید آنها محکوم است.
پیش از تعطیل تابستانی تئاترها، چند نمایش کلاسیک دیدم. از کورنی و مولیر و .. و بالاخره نمایش "ایل کامپیه لو" (میدانچه کوچک) از کارلو گلدونی! اینها چه راحت همه چیز را در برابر چشمان تماشاگر می گذارند تا او خودش فکر کند و ببیند کی مریض است (مریض خیالی اثر مولیر) کی دکتر است (مریض خیالی) کی کلاش است (مریض خیالی) و کی با کی رابطه دارد یا ندارد (توهمات خنده دار از کرنی) و کی ادای رابطه را درمی آورد (توهمات خنده دار از کرنی) و کی دارد فیلم یا نمایش بازی می کند (توهمات خنده دار از کرنی)!
در دوره توهم زدایی، ادبیات و فلسفه یا هنر اندیشیدن از طریق تئاتر به مردم منتقل می شود و باعث رشد فکری شان می شود. فرهنگ سازی هنرمندان عصر خردگرایی و روشنگری، هنری انقلابی است که از طریق بیان یک ماجرا به شیوه ای نمایشی، با اجرایی زنده در برابر چشمان بیننده جان می گیرد، گاه او را می فریبد، گاه او را شاهد می گیرد و گاه او را به مقایسه وادار می کند و در نتیجه سرانجام او را وادار به اندیشیدن می کند. به مرور بر اساس نمایش هایی که این اواخر دیده ام کوتاه کوتاه در این زمینه می نویسم.

Libellés : , , ,


jeudi, août 27, 2009

شکنجه شده ها سکوت نکنید!

مادر دکتر زهرا بنی یعقوب که در بازداشتگاه همدان به طرز مشکوکی به قتل رسید و هرگز خاطیان و عاملان پرونده او معرفی و محاکمه نشدند، همچنان عزادار و سیاهپوش است. او در گفت و گویی که با گروه مادران عزادار داشته ، ناگفته هایی را از مرگ دخترش بیان کرده و درباره شکنجه دخترش می گوید : "زهرا شکنجه شده بود . گلویش جای بریدگی داشت و ران و پای چپ اش هم کبود بود . سرش هم ورم کرده بود و یک تیکه مثل اینکه به جایی خورده باشد سرش برجسته شده بود . از کسی شنیدیم که اول صدای جرو بحث می آمده از اتاقی که زهرا در آن زندانی بوده و بعد صدای جیغی و بعد سکوت."//

mercredi, août 26, 2009

احمدی هسه ای، برو خونه خسه ای!



صدای رعنا فرحان را بشنوید. آهنگ هایش تلفیقی از جاز (بلوز) و موسیقی صوفی است. آهنگ های رعنا فرحان کاری نوین و زیبا! شنیدن شعارهای خیابانی در ترانه ای با اجرای دلنشین رعنا فرحان بسیار لذت بخش است. مرسی رعنا!
Voices Kar e Man

ادعاهای اکبر گنجی و همفکرانش؟!

بهرام رحمانی:"کسانی که از اخلاق و وجدان و انسانیت دم می زنند، برای گنجی ها و موسوی ها و خاتمی ها و دیگر عناصر جناح اصلاح طلب حکومت اسلامی هورا می کشند. آیا بهتر نیست این ها در خلوت خود هم شده، به انبوه جنایاتی بیاندیشند که جناح های مختلف حکومت اسلامی در این سی سال بر علیه مردم ایران در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مرتکب شده اند، ده ها هزار انسان را در زیر شکنجه و تجاوز جنسی به قتل رسانده اند، یا به جوخه های مرگ سپرده اند و اکثریت مردم ایران را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی به خاک سیاه نشانده اند و امروز بدون این که از گذشته خود پشیمان باشند و از مردم ایران به طور علنی معذرت خواهی کنند بر عکس با پرده پوشی جنایات حکومت و خودشان، «پز رهبری»، «اپوزیسیون» و «حقوق بشری» به خود می گیرند تا سیاست هایشان را در جهت بقاء حکومت اسلامی کمی تعدیل شده پیش ببرند، شاید این ها در حمایت از موسوی چی ها و همکاری با گنجی ها کمی دچار عذاب وجدان شوند و در سیاست های خود تجدیدنظر نمایند. احتمالا در آن موقع، اگر هم تلاشی برای سرنگونی حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی انجام ندهند لااقل به پیش برد سیاست های جناح های حکومتی و عناصر آن یاری نرسانند؟!"//

گلزار خاوران: فیلمی کوتاه از دلناز آبادی

mardi, août 25, 2009

آیا جمهوری اسلامی "دوم" محتمل است؟

ایرج فرزاد: "این رژیم و پرتاب شدن اسلام به قدرت سیاسی، برآمده از متن دوران جنگ سرد و بر بستر یک انقلاب آزادیخواهانه و چپ در ایران و برای سرکوب این انقلاب بود. جامعه ایران را نتوانستند با قتل عامهای فجیع و نسل کشی های بی سابقه و سی سال قتل و قصاص زنجیره ای، اسلامی کنند و اسلامی نگهدارند. اسلام در هر شکل و شمایلی در آینده جامعه ایران هیچ جائی ندارد. و این را دیگر با روابط دیپلوماتیک و پراگماتیسم غرب نمیتوانند کاری بکنند."//

در باغ سبزی برای احیای اسلام ناب محمدی

علی جوادی: "کانالیزه کردن اعتراضات مردم در مجاری قوانین ارتجاع اسلامی٬ اسلام سبز و ناب محمدی یک رکن دیگر هدف این حرکت است. این جریان ابلهانه پنداشته است که استفاده مردم از شکافهای درون رژیم به معنای باور مردم به عقاید٬ آرمانها و یا اهداف این جریان است. گویا فراموش کرده اند که مردم در گرماگرم اعتراضات فریاد میزدند٬ "موسوی بهانه است٬ هدف کل نظام است". از قرار فراموش کرده اند که هدف مردم نه "اصلاح رژیم" بلکه نابودی آن است."//

یک توضیح ضروری

سلام دوستان، رویدادهای انتخابات اخیر ایران و رخدادهای هولناک پس از آن مانند توفانی عظیم، همه ی ما را در خود بلعید و برد و دارد می برد درنتیجه فقط به ادبیات بدون توجه به مسائل سیاسی پرداختن و اخته کردن هنر را به متخصصان و مزدوران واگذار می کنم؛ لازم به یادآوری است که اگرچه در داخل کشور سانسور و خفقان مهیبی جریان دارد، اما در خارج از کشور نیز نیروهای دو جناح دولتی و هواداران و هم پیمان هایشان اکثر رسانه ها را تسخیر کرده اند و بی طرفی و چند صدایی بودن رسانه ها و یا حق بشری "دانستن" را عملاً بر اساس منافع خویش از یاد برده اند.
از این رو وبلاگ کوچکی مانند "چشمان بیدار" در زمینه خبررسانی نیز بایست فعال شود تا جای خالی ها و نقطه چین ها و حذف های دیگر سایت های پردرآمد و وابسته و غیررسمی را پر کند پس به ناگزیر در دو ماه گذشته بیشتر به خبررسانی و طرح مباحث سیاسی خارج از چهارچوب موازین این و یا آن گروه پرداخته ام. پرونده هایی ایجاد شده است که برای پیگیری خبر بهتر است به تکمیل آنها بپردازم تا اخبار را به صورت پراکنده در وبلاگم بریزم بنابرین برای پیگیری آخرین خبرها در مورد جنایات رخ داده و تجاوزها به پرونده مربوطه مراجعه کنید.
و البته همچنان که بارها گفته ام از بازنشر مطالب تکراری خودداری خواهم ورزید چرا که این کار را امری بیهوده می دانم. در "چشمانی دیگر" فقط به نشر مطالب رسیده مرتبط با هنر و ادبیات پرداخته ام که مطالب منتشر شده و یا لینکهای خواندنی را می توانید همانجا دنبال کنید. از این به بعد در کنار پیگیری مسائل حاد سیاسی به رویدادهای مطرح هنری نیز خواهیم پرداخت تا ببینیم آخرش چه می شود.
به امید روزهای بهتر

آقای گنجی، حقیقتاً با این رژیم چه باید کرد؟

م. چشمه: "انقلاب ما انقلابی است مدرن، هوشمند و دمکراتیک که دیکتاتوری هیچ طبقه ای را بر نمیتابد. رویکرد این انقلاب در وجه سیاسی به لیبرالیسم و در وجه اقتصادی به عدالت اجتماعی و توجه ویژه به زحمتکشان با استفاده از اهرمهای دولتی است. تجربه 30 سال ستم تحت لوای مذهب، سکولاریسم و یا جدائی دین و دولت را بیکی از شعارهای مرکزی این انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی) تبدیل کرده است. این انقلاب خواهان بازگشت دین به عرصه خصوصی، و بازگشت روحانیت به مساجد است. این انقلاب قصد انتقام جوئی نخواهد داشت، بلکه تنها هدف آن شروع فرایند التیام، بازسازی (بویژه نهادهای مدنی) جامعه و حفاظت از محیط زیست و وارد کردن ایران در جرگه کشورهای متمدن، بازسازی روابط با کشورهای غربی، اسرائیل و کشورهای همسایه بر مبنای استقلال و منافع ملی ایران است. "//

lundi, août 24, 2009

از اعترافات گالیله: زمین مسطح است و ثابت!

گالیله: "من اعتراف می کنم زمین مسطح و ثابت است و همان گونه که هر کسی می داند و هر روز می بیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین می چرخند..."//

متن نامه خمینی و دستور قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷

dimanche, août 23, 2009

خطبهء هلاک، شعری از نادر نادرپور برای امام امت


شعر "خطبهء هلاک"، را نادر نادرپور در اسفندماه 1364 در پاریس برای امام امت سروده است.
برای بزرگ کردن تصویر و خواندن شعر، روی عکس کلیک کنید.

اظهارات فرزند یک اعدامی

ایمان شیرعلی نوزاد بود وقتی که در دهه شصت پدرش را به جوخه اعدام سپردند. ایمان یکی از جوانه های درخت تنومند آزادی در ایران است. به حرفهایش گوش کنید. آیا صدای ایمان شیرعلی را پس از این بیست و هفت سال خفه خواهید کرد؟
(مدت ویدئو: ده دقیقه)

samedi, août 22, 2009

فیلم مستندی از سی سال شکنجه و جنایت در جمهوری اسلامی

فیلم مستندی از سی سال شکنجه و تجاوز و جنایت در جمهوری اسلامی ایران/
اظهارات زندانیان سیاسی: (به ترتیب حروف الفبا) رویا امیری، منیره برادران، حمید برومند، نسرین پرواز، یحیی جلالی فر، مینو حمیلی، رضا غفاری، شیوا محبوبی، حجت مویدی و... به همراه عکس و اسناد و نظر پزشکان، روانشناسان، جامعه شناسان و کارشناسان. فیلم را جوزف اکرمی ساخته است و دو زبانه است (انگلیسی و فارسی) با زیرنویس انگلیسی
توجه: صحنه های دلخراش سنگسار و چشم درآوردن و قطع اعضا بدن و تیرباران و...
مدت فیلم: 86 دقیقه

توضیح یک عکس خانوادگی



- دیدی برای حفظ نظام چه جوری همه رو فیلم کردیم و گذاشتیم سر کار؟
- آره! دیدی چه جوری ملت رو رنگ کردیم؟


چرا اصلاح طلبان از سرنگونی هراسانند؟

مازیار رازی: "اصلاح طلبان موافق سرنگونی رژيم کنونی نيستند. سرمايه داران درون و برون مرزی (و خادمان سوسيال دمکرات آن ها)، تحت هيچ وضعيتی تن به سرنگونی يک نظام سرمايه داری (حتی بدترين آن مانند رژيم کنونی) نمی دهند. ترس و واهمۀ سرمايه داران از سرنگونی ای که منجر به يک حکومت دمکراتيک کارگری گردد، به مراتب بيشتر از ترس آن ها از «لباس شخصی ها» و طرفداران خامنه ای است! زيرا که با حزب الله نهايتاً (با کمی تقلا، فشار و تبانی) می توان کنار آمد، امّا با يک حکومت ضدّ سرمايه داری و معتقد به دمکراسی کارگری، هرگز! "//

vendredi, août 21, 2009

عکس احمدی نژاد و سه وزیر زن کابینه اش

عکس احمدی نژاد و سه وزیر زن کابینه اش: راستش من از ظاهرسازی احمدی نژاد تعجبی نکردم، بسیاری از مردان ایرانی عوام فریبی می کنند و از طرف دیگر بسیاری از زنان ایرانی برای رسیدن به قدرت، از هیچ حقه و نیرنگی فرو گذاری نمی کنند،... مگه نه؟

(عکس از آرشیو سایت سکولاریسم نو)

احمدی نژاد و زنها/ زنان کابینه در خدمت زنان یا دولت؟/


رپ مقام معظم رهبری

رپ احمدی نژاد را که دیده بودید، حالا رپ مقام معظم رهبری را تماشا کنید. به جای خطبه نماز جمعه امروز این رپ را ببینید. سقوط رژیم نزدیک است. باور کنید! فقط امیدوارم با شعبده بازی به به تعویض مهره ها ختم نشود!

jeudi, août 20, 2009

چند نکته در مورد "پرونده تجاوز در زندان"

1/ پرونده را در چهارچوب "تجاوز در زندان های ایران" پس از انقلاب محدود کرده ام
2/ پیش از هر چیز از اظهارات و شهادت های مستقیم استفاده شده است و در صورت امکان با نام فرد مورد آزار قرار گرفته و نام بازجو یا شکنجه گر و یا نام متجاوز!
3/ سعی شده است تا شهادت فرد به صورت ویدئویی یا نوار صوتی و یا نوشتاری باشد.
4/ چون در ابتدا تجاوز به زنان و دختران زندانی و محکوم به مرگ قدمت بیشتری دارد در ابتدا اظهارات آنان را می شنویم و سپس به انبوه موارد شکنجه و تجاوز به پسران و مردان گوش می دهیم.
5/ اظهارات و اخبار و مسایل جنبی در بخشی جداگانه آمده است
6/ در بخش نهایی به مقالات تحلیلی در مورد شکنجه و "روحیه شکنجه گر" و "چگونه با افراد مورد شکنجه برخورد کنیم" پرداخته ام.
7/ متاسفانه این پرونده باز می ماند و به مرور تکمیل خواهد شد.

برای «موج سبز» این همه تئوری بافی و بسترسازی نکنید؟!

بهرام رحمانی: "کسانی که آگاهانه برای جنبش سبز اسلامی به ویژه در خارج کشور، بسترسازی می کنند، نیک می دادنند که عملا با حمایت از یک جناح حکومت اسلامی، نه تنها به بقاء حکومت اسلامی یاری می رسانند، بلکه حتی از سکولاریسم خود نیز مبنی بر جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش دست کشیده اند."//

کودتای 28 مرداد چه بود؟

اولین کودتا در ایران، کودتای نظامی سوم اسفند 1299 بود، احمدشاه آخرین شاه از سلسله قاجار در مقام سلطنت قرار داشت. کودتای نظامی سوم اسفند 1299 توسط رضاخان میرپنج با هدف استقرار نظامی برای تاراندن بلشویک ها و در جهت منافع انگلیس از نفت به وقوع پیوست.
دومین کودتا،
در دوران محمدرضا شاه پهلوی(پسر رضا خان) رخ داد. در دهه اول سلطنت محمدرضا، پانزده بار نخست وزیر عوض شد. بحران ملی گرایی اوج گرفته بود و از این رو شاه جوان و همسرش ثریا کشور را ترک کردند. کودتای 28 مرداد 1332 برای به روی کار آوردن دولتی دست نشانده توسط سیا در ایران شکل گرفت.
سرانجام، برای غلبه بر جنبش ملی و مردمی و مهار کردن قدرت، لمپن لمپن ها و قلدر قلدرها، رهبر لات ها، شعبان جعفری معروف شعبان بی مخ با مشتی لات و فاحشه به نام ملت و به جای مردم در شهر ریختند و جلو افتادند و برای محمدرضاشاه و به علیه دکتر مصدق تظاهرات کردند. سه روز بعد، شاه به ایران برگشت و به کمک آمریکایی ها بر مسند قدرت نشست، مصدق بر کنار شد. سه سالی حکومت نظامی بود تا رفته رفته سکوت بر جنبش ملی غالب شد.
اولین درسی که می توانیم از این کودتاها بگیریم، اینست که نگذاریم روسپیان و دست نشانده ها و لمپن ها سخنگوی مردم بشوند تا یک بار دیگر یک دولت دست نشانده دیگر را در ایران بر روی کار بیاورند و فرمانروایی سکوت را بر مردم غالب کنند.
لمپن های مزدور را شناسایی کنید! روسپیان قلم را شناسایی کنید! نگذارید افراد پراکنده به نام مردم و یا دموکراسی خواهی و یا آزادی ، جلو بیفتند و شما دنبال علم ایشان راه پیمایی کنید! الان بیش از دو ماه از انتخابات ساختگی دولت می گذرد آیا کسانی که پیش افتاده اند و خود را رهبران مردم معرفی می کنند پروژه و یا هدفی متعالی را دنبال می کنند یا... چی؟ هدف نهایی شان چیست؟ پس کمی از تاریخ بیاموزیم.//

mercredi, août 19, 2009

فیلم کمدی تلخ اعترافات

پیرامون سخنرانی آقای حمید دباشی

رضا پژوهنده: "آقای دباشی با تخطئه کردن تمام نیروهای سیاسی که شعار "پوچ و خالی سرنگونی جمهوری اسلامی" را بیان می کنند ورود خود را در صحنه مبارزات سیاسی در خارج از کشور و در همسویی با جناحی در درون حاکمیت به روشنی بیان نمود و به دنبال این سخن هویت اسلامی خود را نیز متذکر شد تا کاملا این استحاله نظری و ایدئولوژیکی خود را در پوشش واقعیت های چند هفته گذشته بطور آشکار اعلام نماید."//

تفاوت جنبش بدون خونریزی فرانسوی با مبارزه مسالمت آمیز ایرانی

وقتی در اخبار و وقایع پرونده مه 68 می خوانیم: در سنگرها کسی کشته نشد و بعد آن را با وقایع ایران مقایسه می کنیم که ایرانیان در تظاهرات، و برای رسیدن به خواسته های انسانی خود، مبارزه ای مسالمت آمیز را با حکومت پیش گرفته اند و از آن سو دولت را می بینیم که با وقاحت تمام و آشکار و گاه به صورت پنهان و تحت لوای لباس شخصی ها، در خیابان مردم غیرمسلح و صلح جو را به گلوله می بندد و یا در بازداشتگاه های مخوف خود، با شنیع ترین و شدیدترین شیوه ها مورد شکنجه جسمی و روحی می دهد و تا مرز نابودی و گاه نیستی مطلق می کشاند و حتی پس از مرگ ایشان نیز خانواده هایشان را تحت فشار قرار می دهد، از خود می پرسیم مشکل اصلی چیست؟
گمان می کنم بیش از هر وقت ما به فرهنگ سازی و فرهنگ انسان "با همه ی شکوهش" نیازمندیم.
در این سی ساله، فرهنگ ساخته شده در دوران فاشیسم دینی، بسیاری از افراد را آنقدر فاسد و لمپن کرده است که انگار من حق ندارم توی وبلاگم و در فرانسه کلامی بر خلاف میل حضرات لمپن و لجن نگاران زمانه بنویسم.
یک بار پس از مرگ اولین نفر در وبلاگم جمله ای نوشتم حراست غیررسمی نظام در خارج از کشور در هیئت زهرا خانوم ها و چاقوکش های پست مدرن رژیم در این طرف دنیا، صدایشان در آمد که "یک نفر شاخ گاو است! و جان یک نفر چه ارزشی دارد؟؟"
در چنین فضایی وقتی می بینیم لمپن ها و شکنجه گران زمانه همه جا هستند تا با باتوم شوک آور خود به دیگرانی که مطابق میلشان نمی نویسند حمله کنند و به خصوص در یک چنین فضایی، فرهنگ سازی امری بسیار ضروری است. سی سال نکبت نگاری و معناگذاری و دروغ گویی ذهن بسیاری را فاسد و تنبل و لمپن کرده است. در چنین فضای مهیبی است که
لجن نگاران زمانه می توانند تاخت و تاز کنند و از راه مزدوری ارتزاق کنند و مدام از این و آن نسق بکشند تا "امت همیشه یکپارچه و یک صدای فاشیستی" خود را ایجاد کنند. در نتیجه فرهنگ آیندگان را باید در فضای آزادی و با افکار نو و آموزش نو ساخت و روزی این زالوها و زباله ها را فرستاد در چاه فاضلاب!

mardi, août 18, 2009

ضرورت خروج از نظام با ادامه جنبش

جهانگیر گلزار: "بنا بر گفته رفیق دوست رئیس سابق بنیاد مستضعفان 40 درصد اقتصاد کشور در اختیار این بنیاد است. پس رهبر از نظر قدرت مالی و مافیایی که با او همکاری می کنند، حد اقل سیطره بر 40 درصد اقتصاد کشور را دارد. از اینرو میشود گفت رهبر یعنی خامنه ای اختیارات و قدرتش حتی بیش از شاهی شده است که مردم یک بار سعی کردند با انقلابشان او را بی اختیار و خود را حاکم بر سرنوشت خویش کنند. سوال اساسی اینجاست که چه کسی باید عوض شود؟ خامنه ای یا احمدی نژاد؟ و چه کسی می خواهد جانشین وی در این نظام با این اختیارات بشود؟ مجتبی پسر خامنه ای یا آقای موسوی؟ اگر فرد تغییر یابد آنهم در هر مقامی ولی در ساختار این نظام کوچکترین تغییری رخ ندهد، آیا بااین مقداراختیارات رهبر مشکلات مردم حل میشود؟"//

نقش سایکوپات‌ها در سلطه‌ی استبداد دینی، شکوفه تقی

شکوفه تقی

امروز بعد از حدود هزار و دویست سال هنوز به نام مصلحت مردم را تازیانه می‌زنند، به نام اسلام پاره پاره می‌کنند، به نام خدا با میله آهنی بر فرقشان می‌کوبند، به نام مقدسات دینی به آنها تجاوز جنسی می‌کنند، گاهی هم اینهمه را یک جا انجام می‌دهند تا از ایشان اعتراف بگیرند که قصد جاسوسی یا برانداختن «حکومت خدا» را داشته‌اند، سپس آنها را در گوشه‌ی زندان رها می‌کنند تا بمیرند. چرا چنین می‌کنند؟ چه کسانی می‌توانند آنطور بی‌رحمانه بزنند که فرد زیر شکنجه بمیرد؟ آیا از هرکسی چنین رفتار ویرانسازی بر می‌آید یا فرد باید ساختار روانی خاصی داشته باشد؟ مذهب چه نقشی در باز گذاشتن دست چنین افرادی دارد؟

نقش سایکوپات ها در سلطه ی استبداد دینی


dimanche, août 16, 2009

مرگ بهجت صدر، نقاش ایرانی

بهجت صدر از هنرمندان قدیمی ایران است. او معلم نقاشی فروغ فرخ زاد در هنرستان بانوان و سرانجام یکی از دوستانش شد. در سال هایی که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تدریس می کرد معلم افرادی چون عباس کیارستمی و شهره فیض جو بود که بعدها هر یک در سطح جهانی، به موفقیت های در خور توجهی دست یافتند. خانم صدر تا سالهای آخر زندگیش نقاشی را رها نکرد و کمابیش تولید می کرد. آخرین نمایشگاه بهجت صدر، نمایشگاه گروهی هنر معاصر ایران 14/21 در نوروز 1388 بود.
بهجت صدر که به مدت 52 سال آثارش در نمایشگاهها به نمایش گذاشته شد و یکی از نقاشان سنت شکن ایرانی به شمار می آید، در روز دوشنبه 10 اوت به دنبال ایست قلبی در فرانسه درگذشت.
زندگینامه و آثار بهجت صدر/ آخرین نمایشگاه و آخرین مصاحبه بهجت صدر در پاریس/ مرگ بهجت صدر، نقاش ایرانی

نگاهی به شعارهای مردم و دینامیزم فرارونده آن ها

تقى روزبه : "بی شک این شعارها تنها بخشی ازشعارهای داده شده توسط مردم درخیابانها ومحلات هستند. همانطورکه ملاحظه می شود ازغنا وتنوع زیادی برخوردارند و هرکدام بیانگرگوشه ای از مطالبات در تناسب با اوضاع واحوال حاکم هستند. ازخواستهای کوچک و موردی تا رد پای برخی خواستهای کلان در آن مشهوداست. واقعیت عیان دیگر آن است که مردم در تجربه غنی خود متناسب با مسائل و اوضاع و احوال متحول روز و آگاهی های حاصل از آن مبادرت به خلق شعارهای تازه و در مجموع رادیکال ترمی کنند."//

و بازتاب جنگ قدرت در اپوزيسيون....

الاهه بقراط:" ما ادامه انقلاب مشروطه را در نبرد با مشروعه از سر می‌گذرانيم: نبرد سنت و مدرنيته برای جدايی قاطعانه دين و دولت و برای دستيابی به آزادی و تجدد که امروز با دمکراسی و حقوق بشر تعريف می‌شود."//

جمهوری اسلامی، حاکمیت دینکاران فاشیست و تجاوزکاران به عنف

"اعمال جانیانی که احتمالاً با ذکر "یا الله"، "یا حسین"، "یا زهرا" بزعم آقای کروبی با دختران در بند "با شدتی تجاوز نموده اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده" اند، چیزی نیست جز مصداق "جنایت علیه بشریت" که امید است آزادیخواهان خارج کشور بدور از اختلافات جناحی و خود بزرگ بینی های رایج آنرا پی گیری کنند."//

samedi, août 15, 2009

حق حاکمیت مردم و توهم "امامت" خمینی

ج - پاکنژاد: "حال جماعتی بر این امر شده اند تا حساب آقای خمینی را از حاکمیت کنونی و آنچه میگذرد جدا کنند و در این توهم به سر میبرند. مثلا آقای کدیور در آمریکا و هزاران کیلومتر بدور از ایران در مراسمی که به مناسبت چهلم شهدای جنبش مردم ایران بر گزار شده است، به هنگامی که میخواهد به وقایع اخیر ایران اعتراض بکند، به درستی معنی و مفهموم ولایت فقیه در فقه و تضاد آن با حق حاکمیت مردم را بیان میکند و آن را باطل میداند اما هنوز در توهم "امام " است. میگوید با این وجود در سالهای اول انقلاب، امام با مردم زاویه پیدا نکرد! هیچ معلوم نیست منظور از زاویه پیدا کردن امام با مردم چیست اگر منظور مقابله کردن با خواست مردم است ، اگر اعمالی که به اختصار به آنها اشاره شد زاویه نیست،اگر جمله معروف سی پنج میلیون نفر بگویند بله من میگویم نه، زاویه نیست،اگر فرمان قتل زندانیان دربند در سال 67 که این روز ها به سالگرد آن فاجعه انسانی نزدیک میشویم زاویه نیست، اگر به مقابله رفتن با 76 درصد رأی مردم زاویه نیست، و اگر ..."
حق حاکمیت مردم و توهم "امامت" خمینی

vendredi, août 14, 2009

پاسخ هایی به اکبر گنجی و بیرق سبز دموکراسی خواهی اش!

خانم شکوه میرزادگی: ديکتاتوری حذف با رنگ دموکراسی، درباره نوشته اکبر گنجی/ حمید فروغ: نکاتی در باره مقاله "دموکراسی و ديکتاتوری پرچم"، نوشته اکبر گنجی/ الاهه بقراط: ولی فقيه و سلطان ِ دمکراسی/ اسماعیل نوری علا: نگذاریم اسلامیست ها رنگمان کنند/ حسن داعی: چند سئوال از اکبر گنجی/ سهراب فردوس: سبزپوش قلابی / هادی خرسندی: جنبش سبز و خفقان آدميت و پاسخي که شکوه ميرزادگي به اکبر گنجي نداده است!/ منوچهر هنرمند: دستورالعمل هادی خرسندی برای برخورد با اکبر گنجی/ صدرالدین الهی: آقای گنجی؟..... شما چرا؟/ سارا نیکو: سرکوبگران دیروز، فریبکاران امروز/منیره برادران و نسیم خاکسار و اصغر ایزدی: سبز را پرچم نکنیم! / مهشید امیرشاهی: کاروان اکبر/ علیرضا کاظمی: به نام دموکراسی، به کام تجزیه اتحاد عمل ایرانیان/ رضا پژوهنده: پیرامون سخنرانی حمید دباشی در اولین روز اعتصاب غذای ایرانیان در نیویورک/ بهرام رحمانی: برای «موج سبز» این هم تئوری بافی و بسترسازی نکنید؟!/ مازیار رازی: چرا اصلاح طلبان از سرنگونی هراسانند؟/ کامران پارسایی: فیل در تاریکی/حسین باقرزاده: مبارزه سیاسی در قالب «کمپین جنایت علیه بشریت»؟/ امیر سپهر: امان از این ارسالی ها/ عباس شکری: دموکراسی خواهی اصلاح طلبانه!/ نانام: از هیچ جای هیچ رهبری نمی روید/ امین حصوری: گریز از استبداد مطلقهء فقیه با پناه آوردن به ولایت فقیه/ م. چشمه: آقای گنجی، حقیقتاً با این رژیم چه باید کرد؟/ جهانگیر گلزار: ضرورت خروج از نظام با ادامه جنبش/ بهرام رحمانی: ادعاهای اکبر گنجی و همفکرانش؟!/

و سرانجام پاسخ مردم آزاده و بردبار ایران که "خس و خاشاک" اش خواندند (برگزیده از میان شعارهای اخیر) به اکبر گنجی: مرگ بر این دولت مردم فریب/ مرگ بر دیکتاتور، چه شاه باشه چه دکتر!/ آزادی اندیشه، همیشه و همیشه/ پرچم خرچنگ نمی خوایم، رهبر الدنگ نمی خوایم/ موسوی بهانه است، کل نظام نشانه است/ آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی!/ بازم بگم ... ؟

فیلم: شکنجه و قتل زندانیان در سال 1980

این فیلم یک سند تاریخی است، و چهره حقیقی جمهوری اسلامی را در همان سالهای اولیه به خوبی نشان می دهد. تحت لوای پاکسازی و مبارزه با فساد و مبارزه با تأثیرات طاغوت، سرکوب شدیدی صورت گرفت که هزاران انسان جان باختند. در این فیلم صادق خلخالی و هادی غفاری را خواهید دید و زندانیان معتاد و یا قاچاقچی و یا همجنس باز که بعدآً اکثرشان طبق قانون اسلام به مرگ محکوم شدند. حداقل بیست هزار اعدام در چهارده ماه اول انقلاب! (مدت ویدئو: هفت و نیم دقیقه)

jeudi, août 13, 2009

پرونده تجاوز در زندان

1/ پرونده را در چهارچوب "تجاوز در زندان های ایران" پس از انقلاب محدود کرده ام
2/ پیش از هر چیز از اظهارات و شهادت های مستقیم استفاده شده است و در صورت امکان با نام فرد مورد آزار قرار گرفته و نام بازجو یا شکنجه گر و یا نام متجاوز!
3/ سعی شده است تا شهادت فرد به صورت ویدئویی یا نوار صوتی و یا نوشتاری باشد.

4/ چون در ابتدا تجاوز به زنان و دختران زندانی و محکوم به مرگ قدمت بیشتری دارد در ابتدا اظهارات آنان را می شنویم و سپس به انبوه موارد شکنجه و تجاوز به پسران و مردان گوش می دهیم.
5/ اظهارات و اخبار و مسایل جنبی در بخشی جداگانه آمده است
6/ در بخش نهایی به مقالات تحلیلی در مورد شکنجه و "روحیه شکنجه گر" و "چگونه با افراد مورد شکنجه برخورد کنیم" پرداخته ام.
7/ متاسفانه این پرونده باز می ماند و به مرور تکمیل خواهد شد.

8/ برای پیشگیری از تورم و تکرار، از ذکر اخبار و مطالب تکراری خودداری خواهد شد.
***
اسناد:
مذهب در خدمت شکنجه و کشتار

فیلم های مستند:
فیلم مستندی از سی سال شکنجه و تجاوز و جنایت در جمهوری اسلامی ایران/
اظهارات زندانیان سیاسی: (به ترتیب حروف الفبا) رویا امیری، منیره برادران، حمید برومند، نسرین پرواز، یحیی جلالی فر، مینو حمیلی، رضا غفاری، شیوا محبوبی، حجت مویدی و... به همراه عکس و اسناد و نظر پزشکان، روانشناسان، جامعه شناسان و کارشناسان. فیلم را جوزف اکرمی ساخته است و دو زبانه است (انگلیسی و فارسی) با زیرنویس انگلیسی
توجه: صحنه های دلخراش سنگسار و چشم درآوردن و قطع اعضا بدن و تیرباران و...
مدت فیلم: 86 دقیقه
فیلم "درختی که به یاد می آورد" ساخته مسعود رئوف درباره شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی است. فیلم "درختی که به یاد می آورد" در سال 2003 ساخته شده و مدت فیلم پنجاه دقیقه است و زیرنویس فرانسه دارد.
فیلم مستند "ایران، زندان بزرگ" به زبان آلمانی و فارسی در دو بخش (بخش اول و بخش دوم)
فیلم مستندی از نوع برخورد خلخالی با معتادان و قاچاقچیان و همجنسگرایان در جمهوری اسلامی
خلخالی به روایت خلخالی

اظهارات و شهادت های افراد مورد تجاوز قرار گرفته:
به نینا تجاوز شد (اظهارات آذر آل کنعان)
مصاحبه صدای آمریکا با مارینا نعمت
شیوا محبوبی: جمهوری اسلامی همه آن سالهای قشنگ را از من گرفت
ویدئوی شکنجه همسر سعید امامی ( بخش اول و بخش دوم)
مصاحبه تکان دهنده مهناز آجودانی در رابطه با شکنجه خواهرش مهتاب
تجاوزکاران به عنف
تجاوز به من و ديگر زنان زندانی (اظهارات رویا طلوعی)
مصاحبه با کتایون آذرلی
شکنجه و تجاوز در زندان: اظهارات خانم مینا انتظاری (بخش اول و بخش دوم)
شکنجه و تجاوز در زندان: اظهارات خانم مینو حمیلی و بخش دوم
وضعیت روحی جوانی که به او در زندان تجاوز شده
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک(1):آقای بابک داد
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک (2):آقای بابک داد
تجاوزی دیگر در زندان های ایران
تلفنی از ایران (خواهری ماجرای برادرش را برای مجری شرح می دهد)
گفتگوی شبکه تلويزيونی هلند، «ان. او. وی. ای»، با ابراهيم شريفی، قربانی آزار جنسی در زندان (ويدئو)
سپيده پورآقايی، در گفتگو با صدای آمريکا، از ماجرای ناپديد شدن خواهرش سعيده پورآقايی در جريان حوادث پس از انتخابات سخن می گويد (پنج ويدئو)
چند ویدئو از زندان رجایی شهر: تجاوز و شکنجه، تجاوز و شکنجه2، شکنجه زندانیان یک و دو

مقالات و خبرها و گزارشات کتبی:
(اطلاعات بیشتری در مورد کمپ کهریزک)
گزارشی از بازداشتگاه های غیرقانونی اطلاعات موازی
تجاوز به دختران باکره در زندان اوین
«به دختران اعدامی تجاوز می‌شد که به بهشت نروند»
زندان و اعتراف از زبان فخرالسادات محتشمی و فرشته قاضی تکان دهنده تر از دروغ
شوک الکتریکی به بدن خیس و عریان زنان!
جنازه ی سوخته ترانه ی موسوی در حوالی قزوین
مزار ترانه موسوی، دختری با چشمان سبز
حسین طائب و ترانه موسوی
ببرید حامله شون کنید این بچه قرتیا رو!
دو هفته در بازداشت لمپن ها
در کهریزک ما آب را می لیسیدیم!
چند خاطره از زندان و تجاوز به زندانیان
بازخوانی یک پرونده ی تجاوز
کهریزک: "در دنيا اول اينجا است زندانی که زندانی را آدم می‌کنيم بعد ابوغريب و گوانتانامو"
موج شکایات مردمی از شکنجه گران و متجاوزان جنسی رژیم
پزشکی قانونی به کسانیکه در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند تاییدیه پزشکی نمیدهد

قربانیان تجاوزهای جنسی حاضرند در مجلس صحبت کنند
"گفت به من تجاوز شده، مرتضوی خودش آمد و او را برد"
روهیپنول یا داروی تجاوز
تجاوز با باتوم و شیشه نوشابه به برخی از بازداشت‌شدگان محرز شد
نامه سرگشاده ایرج مصداقی به آقای مهدی کروبی
گزارش یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک
تجاوز به زندانیان چگونه شکل گرفت
کروبی يکی از مستندات خود مبنی بر آزار جنسی بازداشت شدگان کهريزک را منتشر کرد
مادر دکتر زهرا بنی یعقوب: شکنجه شده ها سکوت نکنید!
بازتعريف تجربه اي زنانه از زندان، سكس و اعتراف
شرمی برای تمام فصول
اسامی و مشخصات دقیق ۷۲ شهید وقایع پس از انتخابات اعلام شد
پیکر دهها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرا
بدتر از ابوغریب؟ گزارش تکان دهنده تایمز از تجاوز به رضا نوجوان 15 ساله در زندان
افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر در بهشت زهرا
جنایت هولناک در اصفهان + عکس های یک جسد سر بریده
جزئیات تازه از قتل جان باخته ی آزادی محمدجواد پرنداخ
"تجاوز و سوء استفاده جنسی" یا "روابط نا مشروع"؟

مقالات تحلیلی:
اعتراض چرا؟ تجاوز به «ترانه» مانع شرعی نداشته!
جناب آقای شيخ مهدی کروبی!
تجاوز به مرد به قصد تولید «زن ریش‌دار»
پشت پرده اسرار بازجویان
تجاوز در نظام تجاوز در تجاوز
تجاوز نماد سلطه گری جامعه طبقاتی
تجاوز بعنوان یک شکنجه ٬ تجاوز بعنوان یک تابوی شرم آور
شکنجه در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه
شکنجه در جمهوری اسلامی- ریشه ها و توجیه های قساوت

تجاوز جنسي به مثابه نقض حقوق بشر
خودی و غیرخودی، تا درون زندان ها!


مقا
لات روانشناسانه:
نقش سایکوپات‌ها در سلطه‌ی استبداد دینی
شکنجه و یکی از پلیدترین شکل‌های آن: تجاوز جنسی •
مصاحبه با یک روانشناس
توصیه های یک روانشناس به خانواده ها برای بهبود وضعیت روحی زندانیان پس از آزادی

مراحل مختلف شکنجه سفید چگونه اجرا می شود

نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی (۱)

نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی (۲)

نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی
مکانیسم پیچیده شکنجه جنسی • مصاحبه با یک روان‌درمانگر

تجاوز جنسی در زندان: تبديل بدن از خواستگاه لذت به قرارگاه وحشت
یادداشتی در باب تجاوز /نیکو سرخوش
یادداشتی در بابِ تجاوز (۲): باغِ عفونت یا دیالکتیک فاعل و مفعول/نیکو سرخوش

برای اطلاعات بیشتر: ویژه
زن و زندان

تابلوها از رنه ماگریت

mercredi, août 12, 2009

موج شکايات مردمی از شکنجه گران و متجاوزان جنسی رژيم

به دنبال انتشار نامه تکان دهنده کروبی که در آن رسما اعتراف شد که ماموران شکنجه گر رژيم در زندان ها به دختران و پسران دستگير شده تجاوز جنسی کرده اند, موجی از شکايات مردمی عليه نيروهای شکنجه گر و متجاوز عليه بازداشت شده گان جنبش اعتراضی آغاز شده است.
به گزارش نشريه انگليسی زبان �تهران تايمز� روز دوشنبه 433 فقره شکايت رسمی از نيروهای امنيتی و انتظامی به خاطر اعمال شکنجه در بازداشت گاهها عليه دستگيرشدگان تسليم نهادهای مسوول شده است. اين آمار از سوی پليس انتشار يافته است.
گفتنی است شکايت گسترده خانواده های قربانيان شکنجه از نيروهای امنيتی بخشی از فرايند شکل گيری جنبش دادخواهی قربانيان شکنجه و تجاوز جنسی در زندان های رسمی و غيررسمی وابسته به نهادهای مختلف امنتی و نظامی رژيم است.// به نقل از روشنگری

بلندگو های انگلیسی‌ ِ آقای احمدی نژاد

"استعفای فِراری سایر گردانندگان «پِرِس تی-وی» را در تنگنا قرار داده و به معرض دید مردم آورده است. گردانندگان این تلویزیون جمع ناهمگونی هستند که از «توری، Tory» هایی نظیر دِرِک کانوی Derek Conway آغاز و به چپ های تند رو ختم می شوند... تردیدی وجود ندارد که این تلویزیون نسبت به احمدی نژاد، موضعی هوادارانه دارد. از جمله امروز در وب سایت خود خبری نقل کرده است که بر اساس آن مانموهان سینگ نخست وزیر هندوستان، پیروزی انتخاباتی احمدی نژاد را به او تبریک گفته است."//

شبکه لابی رژیم ایران و رهبری جنبش در آمریکا

حسن داعی: "هدف اصلی لابی رژیم کنترل جنبش در خارج از کشور و رهبری آن بگونه ای است که نه تنها هم سطح یا جلوتراز جنبش داخل کشور نباشد، بلکه با پائین آوردن سقف مطالبات، ترمزی برای جنبش گردد. در این نوشته کوتاه، با هم به بررسی اظهارات تریتا پارسی و دوستان وی می پردازیم تا با بخشی ازاین هدفها آشنا شویم. در گزارشات مفصل بعدی، این اهداف را بطور گسترده تر مورد بررسی قرار میدهیم."//

دعای مرضیه برای اشرفیان

دیدن ویدئو کلیپ دعای مرضیه برای اشرفیان، توهین محض به موقعیت فجیع مجاهدین مجروح و یا گروگان گرفته شده و وضعیت خطیر خانواده های آنان در عراق است. در این لحظه مرضیه مانند اکثر هنرمندان خود شیفته و فرصت طلب رفتار می کند.
آخر شمع روشن کردن
در کلیسای مادلن برای اشرفیان تحت محاصره و کشته شده و خواندن غزلی از حافظ (آنهم به غلط) از سوی این خانم جواهرکلام چه کمکی به مجاهدان بی سلاح و تحت محاصره می کند؟ چرا توی کلیسا؟ و چرا این قدر مردم فریبی؟ این تبلیغات معکوس است و بر علیه آنها تمام خواهد شد.//
حمله به اشرف را ببینید: یک و دو و سه و چهار و پنج و مجروحان و شهیدان در اشرف (ویدئوی اول و آخر مهم تر است)
آیا عمق فاجعه وسیع تر از این ویدئوی مسخره و مبتذل از خانم مرضیه نیست؟ :
ویدئوی دعای مرضیه برای اشرفیان
/طبق آخرین خبر: دوازده کشته، چهل گروگان و چهارصد مجروح! آنها باید تا آخر ماه اوت شهرک اشرف را ترک کنند و برخی از آنان می خواهند به ایران برگردند!!!!

mardi, août 11, 2009

شیعیان جهان متحد شوید

روز بیست و پنج جولای، وقتی به محل همبستگی بین المللی رسیدم یک ربع از شروع برنامه می گذشت. در ابتدا، مثل آن بار، آن اولین گردهم آیی در اعتراض به سرکوب و کشتار مردم در تظاهرات اعتراضی پس از انتخابات نبود که تا به ایوان حقوق بشر برسم یک پرچم بزرگ ایران و روشنایی شمع ها خودنمایی کند. این بار صحن ایوان تقریباً خالی بود با چند توریست، یعنی هنوز نیامده اند یا دیگر نمی آیند؟ - ناگهان چشمم به "پرچم بزرگ سبز مسلمانان جهان" در وسط ته صحن افتاد: پس آمده اند و آنجا در آن طرف صحن هستند.


جلو می روم و می بینم جلسه عکاسی است! همه، یعنی جمعیتی حدود دویست تا سیصد نفر، هر یک عکسی از ندا را جلوی صورت گرفته اند و روی پله ها به سمت پایین ایستاده اند و رضا دقتی از بالای پله ها از آنها عکس می گیرد. رضا می خواهد با عکس هایش توهم انبوهی از ندا را به وجود بیاورد. چرا رضا دارد از مردم به عنوان مدل رایگان برای آتلیه عکاسی اش استفاده می کند؟ اما مگر برگزارکنندگان در هر گردهمایی، نمی خواهند برای بیننده توهمی تصویری و چند میلیونی از زائران زیارت کربلا را به وجود بیاورند؟! امروز احساسم این است که انگار به استودیوی عکاسی و یا لوکیشن فیلمبرداری دیر رسیده باشم چون همه چیز راس ساعت مقرر شروع شده است.
دوست عکاسم مرا می بیند و به سویم می آید. پس از اتمام سکانس عکاسی با ماسک ندا، کسی که پشت بلندگو است از همه دعوت می کند که به آن سوی صحن بروند، از پله ها پایین می رویم و در آن سو قرار می گیریم. سخنرانی فرانسوی ها را می شنویم که در همبستگی با ایرانیان و آزادیخواهی ایرانیان، با مهربانی جملاتی پر از توهم، نسبت به انتخابات اخیر ایران می گویند و بعد نوبت به خواندن متن "فراخوان همبستگی" می رسد که چندین و چند بار از طریق ایمیل دریافتش کرده ایم و تقریباً کلمات باسمه ای و پوشالی و پر شعارش را از بر شده ایم و بعد جوانی شعار می دهد و بقیه تکرار می کنند. آ!!!! باز هم "خش و خاشاک"؟ باز هم "عاشق دل سوخته؟" آیا گفتن این شعارهای آبکی و این خط و نشان های لمپنی در "روز همبستگی" دردی را دوا می کند؟ فرصت طلایی حضور بر صحن حقوق بشر و این همه خبرنگار بین المللی و باز "خس و خاشاک تویی!؟" و باز سرود "یار دبستانی" و "ای ایران"!!!!
راستی آن همه سازمان جهانی و حقوق بشری پروژه ای به این عظمت را چه سریع با هم تنظیم کردند!!! ثبت یک روز به نام "روز همبستگی جهانی با مردم ایران" کاری شاق است! ولی چرا به نام همبستگی جهانی با مبارزات مردم ایران، باز ما باید برویم زیر علم موسوی و کمپانی سبز؟ چرا تا این حد و در سطح جهانی به مردم دروغ می گویند و مردم ایران و مردم جهان را فریب می دهند تا امورات کمپانی رفسنجانی و موسوی را پیش ببرند؟ کجای وقایع سهمگینی که رخ داد در چهارچوب موازین آن رژیم همیشه سرکوبگر و آن نظام آدمکش قابل رفع و رجوع است؟ این "کمیته مستقل علیه سرکوب مردم ایران" چطور به این سرعت توانست با همه ی دنیا اعلام همبستگی کند؟ چطوری است که مستقل است ولی همگی در همه جای دنیا یک رنگ و یک حرف و یک شعار و بقیه خفه؟؟؟!!! شعارهای آبکی و پوک که تمام شد بایست مسافت طولانی میدان تروکادرو تا دیوار پای دیوار صلح را در سکوت طی کنیم.

برگزارگنندگان اعلام می کنند که از اینجا تا دیوار صلح اجازه شعار دادن نداریم پس مسافت را در سکوت عبور می کنیم. یکی از دوستانم بسیار تحت تأثیر جو روزهای اخیر قرار گرفته و داوطلب شده که تومار را حمل کند، دوست من گمان می برد اگر آن تومار سبز سیدی را حمل کند، صلح و آزادی به میهن خس و خاشاک شده و مردم آش و لاش شده اش برمی گردد و او هم پس از سی سال می تواند به سوی سرزمین لرستان برگردد و یک بار دیگر رنگ دره های سنجد را ببیند. "تا لر نرود به بازار..." زهی خیال باطل! دوستمان ما از ما جدا می شود تا به دسته حمل کنندگان تومار بپیوندد. جوانی که در گردهمایی گسترده ایرانیان ساکن پاریس، دشداشه عربی پوشیده بود، امروز بلوز و شلوار سفید پوشیده و بیرق تشیع به دست، پیشاپیش راه می رود و ما به دنبالش. در نتیجه ما هم از روی پله ها و از روی چمن ها و از لا به لای دست و پای توریست های اطراف برج ایفل مانند زائران امامزاده داوود در سکوت به دنبال بیرق تشیع عبور می کنیم. میزانسن غریبی است! بخشی از افکارم را برای دوست عکاس فرانسوی ام بازگو می کنم . بعد به او می گویم: "همه چیز گویاست، مگر نه؟" به دوست فرانسوی می گویم: "جریان اصلاحات را تله ای برای مبارزات و جنبش مردم ایران می دانم. برای بدنه ای که ملت ایران باشد، اصلاحات مدام سران گندیده و مردم فریب پیدا می کند و آنها را به بدنه می چسباند تا جنبش را بپوکاند. اصلاحات منظورش از تغییر، عوض کردن مهره هاست و به کل هرگونه تغییر بنیادین را پس می زند! مگر نه این که بایست به کل این سیستم مخوف را از ریشه در آورد؟" کلافه ام و عوارض این کلافگی در چهره ام نمایان است. دوست فرانسوی به من می گوید: "مهستی تو برای کشورت آزادی زیادی می خواهی! اما اینها فقط می خواهند کمی بهتر شود!" و من از خود می پرسم: "کاش همین هم راست بود. آیا اینها می خواهند اوضاع کمی بهتر شود؟ و یا فقط دار و دسته خودشان به قدرت برسد تا از منافعش بهره مند شوند؟
Paris wrapped in green
درست وقتی زیر برج ایفل می رسیم، درست مثل این که به نقطه میزانسن از پیش تعیین شده ی نمایش، و به صحنه فیلمبرداری رسیده باشیم پیشقراول به بیرق "شیعیان جهان متحد شوید" تابی می دهد و چندین و چند بار می گوید "رای من کو؟" و همان شعارهای لوس همیشگی، و بقیه هم تکرار می کنند. حتماً قبلاً آمده اند اینجا و این صحنه را زیر نظر کارگردان تمرین کرده است. چون درست در یک نقطه ی معین زیر ایفل پرچم را برد بالا و تابش داد! دوست فرانسوی به من می گوید: "مهستی حق با توست! برای فیلمبرداری است وگرنه حضور انسانها برایشان اهمیتی ندارد!" مهستی دیگرهیچ حواسش به او نیست و با وجودی که خودش گفته "سیاهی لشگر تاریخ نشویم و در کادر فیلمبرداری آنها قرار نگیریم و نگذاریم از ما استفاده ابزاری کنند و فقط توده های بی کلام و مطیعی برای طی مراحل طریقت با آنها باشیم" ولی قلباً باورش نمی شده که قضیه تا این حد علنی و توهین آمیز باشد. "آوردن امت همیشه در صحنه" به سبک امام نیست؟ انگار مردم آدم نیستند. انگار توضیح نباید داد. انگار فقط از مردم برای نمایش های خود استفاده می کنیم. انگار همه اش یک شوی بزرگ است و بس! این همه راه آمده ایم و دو کلمه حرف حساب نشنیده ایم و این چندمین بار است؟ و تو باز امیدواری؟ دارند فیلم می سازند دیگر! فیلم را برای کشورهای متعدد تهیه می کنند تا بالا بردن بیرق خود و فتح خود را در پای برج ایفل به آنها نشان بدهند. مگر در ایتالیا میدان میکل آنژ را با نور سبز شیعیان فتح نکردند؟ و کنسرت بزرگ سبز و کنسرت مادونا و خانم گوگوش؟ و باز پرچم سبز در برابر "ستون پیروزی برلن"؟ عاقبت این "فتح سبز" به کجا خواهید انجامید؟ به فیلتر شدن ما؟
وسط زمین چمن که می رسیم دستگاه های عظیم پخش صدا را می بینیم. دوست فرانسوی می گوید: "این وسایل صوتی خیلی گران است!" دستگاه پخش صدا، دارد ترانه "دوباره می سازمت وطن!" را با صدای داریوش پخش می کند. دوست فرانسوی همانطور که عکس می گیرد از من می پرسد: "خواننده اش کی است؟ چی می خواند؟" در چند کلمه به او توضیح می دهم و یاد فانتزی های جوانی نسل خودم می افتم. پخش ترانه ای از داریوش در برج ایفل! و فانتزی یک مسلمان امروزی: بالا بردن پرچم شیعیان جهان در برج ایفل! همه ی اینها به فتح خیبر می ماند! آیا این برنامه بخشی از فتح جهان به دست شیعیان و به نام "دموکراسی" و تحت لوای دروغین "مبارزه مسالمت آمیز" نیست؟
خانم مجری و هنرپیشه را می بینیم که از سر تا پا سبز پوشیده است. بلوزش سبز است. شلوارش سبز است. حتی کیفش هم سبز است! فقط کفش های پاشنه بلندش سبز نیست! او در این لحظه، شکوه یک خیارچمبر هنوز نپلاسیده در جالیزار را دارد. او را می بینیم که با کفش های پاشنه بلند توی چمن ها دارد دنبال چندتا فرانسوی می دود تا با آنها اعلام همبستگی کند. خوشبختانه امروز پای میکروفون داد سخن نخواهد داد ولی همچنان سبزپوش در کادر پشت صحنه خواهد ماند تا در تلویزیون ها دیده شود. با کلافگی به راه خود ادامه می دهیم تا به آنسو می رسیم و باز سخنرانی های تکراری و باز "یار دبستانی" و "خس و خاشاک" و سرانجام اعلام می کنند که تومار را نمایش خواهند داد و بهتر است از آن سوی پله ها برویم تا مراسم را تماشا کنیم. دوست عکاس جلو می رود تا عکس بگیرد و من با دوست جدیدی که که در تظاهرات بزرگ ایرانیان با او آشنا شده ام می مانم.
دوست جدید در تظاهرات قبلی بچه اش را گذاشته بود توی کالسکه و آمده بود جلوی شهرداری پاریس و تکه ای از شاهنامه را تکثیر کرده بود و با خود آورده بود و بین مردم پخش می کرد. کارش زیبا بود ولی انتخابش نامناسب، چون آن بخشی که از تبار پارسی و دین پارسی حرف می زد را جدا کرده بود، در حالی که من امروزی هیچ تحقیری نسبت به قوم عرب یا تازی ندارم و دوستان بسیاری در میان ملل مختلف و ادیان مختلف دارم و خواستار یک جمهوری لائیک هستم و به هیچ وجه وارد بحث برتری زبان و دین و تبار پارس کهن نمی شوم. ما ایرانیان بایست روزی این نژادگرایی و احساس برتری نسبت به اعراب را کنار بگذاریم و هر چه اسلام بر سرمان آورده است را از چشم اعراب نبینیم. مگر اسلام، اعراب امروز را از فرهنگ جهانی عقب نداشته است؟ و مگر اسلام در زمان خود، تحولی پیشرو نبود؟ پادشاهان ساسانی آنقدر فاسد و عیاش و زنباره بودند که مردم به سوی اسلام گرویدند تا شاید روزگارشان بهتر شود که نشد. و باز حدیث تکراری! آن روز فرصت بحث با دوست جدید را پیدا نکردم. آن روز، دوست تازه،
با بچه اش در کالسکه به راهپیمایی آمده بود و امروز با میهمانش که از شهرستان برای " روز همبستگی" به پاریس آمده است. دختر مهمان رفته جلو تا از تومار عکس بگیرد.
-"می بینی جز "خش و خاشاک" و "یار دبستانی" هیچی ندارند که به مردم بگویند. می بینی مدام توهم همبستگی را به وجود می آورند تا عکس و فیلم تهیه کنند و با معنای جدیدی که خودشان می نویسند به جوامع بین المللی ارائه بدهند!"
توریست های ایفل و اطرافش به کل این مراسم مانند بخشی از برنامه های تفریحی اطراف برج ایفل نگاه می کنند. تومار آهسته آهسته باز می شود و توسط افرادی که آن را حمل می کنند دور زمین چمن پهن می شود. تومار آهسته آهسته دارد دور زمین چمن خیمه ای سبز می زند. درست مانند میزانسن تعزیه! جلوی تومار بادکنک سبزی بسته اند و آهسته آهسته دارند با گستردن تومارشان زمین چمن را فتح می کنند. رضا دقتی سر تومار را مانند علم تعزیه در دست گرفته و پیشقراول شده است!
"آزادی در ایران!" این شعار رضا بود. آیا رضا هم مانند این افراد گمان می برد با حمل بیرق شیعیان به صلح در جهان کمک می کند که دارد به این شکل با مردم سرکوب شده ی ایران اعلام همبستگی می کند؟ همراه با دوست جدید راه می رویم و حرف می زنیم. زمانی که او دیگراز عکسبرداری خسته شده، پیشنهاد می کنم برویم چند دقیقه ای بنشینیم. از دوست جدید می پرسم: "می بینی هیچ پروژه و یا هیچ حرفی جز رسیدن به قدرت ندارند؟"
دوست جدید سری تکان می دهد و همانطور که نشسته، از این طرف و آن طرف عکس می گیرد. چگونه ناگهان یک گروه تازه کار در مدت یک ماه توانست در سطح جهان برنامه ای چنین گسترده را سازماندهی کند؟ پول این همه آفیش و تی شرت و شال و و کلاه و پرچم و کاسکت و خیمه های سبز را چه کسی می پردازد؟ آن دستگاه های عظیم صوتی را چه کسی کرایه کرده است؟ این همه گل و این همه شمع و این همه آفیش سبز در هر گردهمایی را چه کسی می پردازد؟ این شبکه عظیم چطور شکل گرفت؟ مخارج این گردهمایی ها را از کجا می آورند؟ یعنی تعویض نور سبز در میدان میکل آنژ و یا کنسرت مادونا و غیره مجانی بوده است؟
به این وهم بزرگ سبز رنگ نگاه می کنم که مانند مهی دارد ایرانیان را در خود می گیرد. راستی چه لزومی داشت
اکبر گنجی دست به اعتصاب غذا بزند؟ مگر اعتصاب غذا برای شرایط سخت زندان نیست؟ سه روز اعتصاب غذا در برابر سازمان مل! مگر نمایش است؟ مگر "اعتصاب غذا" معرکه گیری است؟
دیشب داشتم مقالات اخیر اکبر گنجی را می خواندم، طوری حرف می زند که انگار هر جنایتی شده، در طول این چهار سالی که احمدی نژاد رئیس جمهور بوده صورت گرفته است و چقدر عجیب است که کسانی که بنیان گذاران وزرات اطلاعات و یا بازجویان و شکنجه گران و یا توابان همین رژیم بوده اند، امروز در خارج از کشور، سردمداران نهضت سبز شده اند و با نامه "همراه شو عزیز!" از کمیساریای بین المللی حقوق بشر در سازمان ملل، تقاضای محاکمه بین المللی احمدی نژاد و خامنه ای را دارند! چرا از دیگر جانیان، هیچ اسمی نمی برند؟ حالا هنوز خبر ندارم که در همین امروز، در آمریکا برای ایرانیانی که پرچم سه رنگ به محل همبستگی برده اند برگزارکنندگان پلیس خبر کرده اند؟ هنوز نمی دانم که در هیچ کجا اجازه هیچ شعاری خارج از چهارچوب موازین خودشان را نداده اند؛ آن هم در این دعوت بزرگ و جهانی!!! مگر "همبستگی" از همفکری و همدلی و اتحاد و همراهی نمی آید؟ پس چرا همه چیز در چهارچوب موازین داخلی تنظیم شده است؟ در چهارچوب همان موازین و همان نظامی که مردم در اعتراض به آن توی خیابان ریخته اند و کشته داده اند؟ آن وقت پس چرا همه می توانند فقط امضا کنند ولی همه حق ندارند حرف بزنند؟ چرا همه حق ندارند در فضای آزاد خارج از کشور، خودشان باشند و با صراحت رویاهای خود را بیان کنند؟
چرا تاریخ مبارزه برای این افراد از 22 خرداد به بعد شروع می شود؟ چرا ناچاریم 2 خردادی ها را چون سران نهضت 22 خرداد، به جنبش گسترده مردم گوناگون و رنگارنگ ایران تحمیل کنیم؟ چرا هویت آنان در پوشش سبز نهفته است؟ آیا مانند حجابی سرکوب کننده برای زنان مسلمان، آنها با این چادر سبز به منزله هویت خود، می خواهند ما را برای ابد سرکوب و ساکت کنند؟
اگر فرض کنیم
زهرا رهنورد نماد سیر تحولات زن موفق ایرانی باشد؛ یعنی از مینی ژوپ شاهنشاهی به چادر آستین دار و روسری کلفت جمهوری اسلامی، و اخیراً (با الهام از فیلم های کیارستمی) به روسری ترکمنی و کیف قشقایی و سپس در زیر چادر مشکی به مانتوی رنگی رسیدن؛ پس چه زمانی زن واقعی ایرانی به آزادی نائل خواهد شد؟ و یادم می افتد که حضور دست در دست موسوی و بانوی محجبه و زهرای فولکلوریک برای فیلم تبلیغاتی انتخاباتی به کارگردانی داریوش مهرجویی صورت گرفته بود و زهرا خانم، نمادی از "زن" و نیمی از ایران در فیلم "ما نیمی از ایرانیم" به کارگردانی رخشان بنی اعتماد، چه تشعشات اندیشمندانه ای از خود و دانش برخاسته از دکترای فول پروفسورش ارائه داد!
من و دوست جدید، باقی دوستان را گم کرده ایم و در حاشیه چمن، روی نیکمتی نشسته ایم و حرف می زنیم. آهنگ های جنبش سبز چون سالاد مخلوطی از آهنگ های چپ مبارز ایران، اما این بار به صورت بازاندیشی شده و بازنویسی شده ، به عنوان موزیک متن دارد از دستگاه های عظیم گرانقیمت صوتی پخش می شود و تومار هم دارد پخش می شود و دور زمین چمن را می گیرد و من هم آهسته آهسته خستگی دارد در جانم می نشیند. "شاه باید برود. بحث بعد از مرگ شاه" و حمله لمپن ها را دانشگاه به یاد می آورم که تا دو نفر با هم حرف می زدند این اوباش می آمدند و بحث را ممنوع می کردند و حالا "احمدی نژاد باید استعفا بدهد" تبدیل می شود به نهایت مبارزه یک ملت برای آزادیخواهی؟! اصلاً مبارزه مدنی در چهارچوب قانون اساسی و در چهارچوب نظام یعنی چی؟ کجای آن "قانون اساسی جمهوری اسلامی و نظامش" انسانی و عادلانه است؟ کجای منش آن نظام، انسانی و عادلانه است؟ چرا باید در این دایره تنگ عبوس و در چهارمیخ قرون وسطایی این نظام باقی بمانیم؟ ما به شما چه احتیاجی داریم که دارید تک تک ما را در تابوت مصلحت اندیشی و اصلاح گرایی و سانسور اسلامی، زنده به گور می کنید؟
تومار سبز دور زمین چمن چرخیده است و باز دارد دور می زند. پشت این تومار چه مشروعیتی است؟ مگر ایرانی ها به خودشان اجازه می دهند که بروند توماری برعلیه سارکوزی در ایران تهیه کنند؟ مگر امضای یک فرد خارجی در مورد وضعیت ایران، می تواند مشروعیتی داشته باشد؟ پشت این تومار چه محتوایی نهفته است؟ نمایش تمامیت گرایی و توهم زایی
جنبش رنگی "ما بی شماریم"، جنبشی که با مه سبزش می خواهد محتوای همه چیز را بگیرد و به نفع سران خود بازنویسی کند، نمی تواند مردمی باشد، جنبش از بالا نازل نمی شود، در میان مردم جنبشی به وجود آمده است که بسیار عمیق تر و با محتواتر از این ظاهرسازی ها با تخم های رنگی است و این جنبش آزادی خواهانه مردمی دارد شکل می گیرد برای همین مصلحت اندیشان نظام، از حالا برای خواباندن و ساکت کردن جنبش، مثل همیشه، سران گندیده و دست نشانده ی خود را نشانده اند.
- اینها کی اند؟ اینها کجا بودند؟
- اینها مجموعه ای از اپوزیسیون مردم فروش و فرصت طلب و کسبه و سرمایه داری خصوصی و هنرمندان خود فروش و فرزندان شان هستند؟ در چند سال اخیر، هر جا می رفتیم بروبچه های اینها صحنه گردان مجلس می شدند. در هر موردی فعال شده بودند! از جنبش زنان تا جنبش دانشجویی تا آزادی زندانی سیاسی! هر جا می رفتیم بودند و کم کم خود را با موازین داخلی تطبیق دادند! همان شعارها! کم کم محدودیت ها پیش آمد و هربار دلیلشان این بود که ما داریم خودمان را با ایران تنظیم می کنیم و یا استدلالشان این بود: "می خواهیم صدای داخل کشوری ها را به گوش اینها برسانیم". لابی هایشان به صورت مشخص و معین شکل گرفته بود و در سطح خارج از کشور چهارچوب خود را حفظ می کرد تا به جوش و خروش های فردی و یا مغایر با منافع ایشان مهار بزند. آهسته آهسته و نرم نرم جا باز کردند و با دستی آهنین در دستکش مخملی، دست پیش گرفتند و حالا حاصلش را می بینی!
آن خانم فرانسوی که از"رئیس جمهور منتخب" حرف می زند آیا می داند که در ایران هیچ وقت "رئیس جمهور منتخب" نداشته ایم. مگر انتخابات ایران مثل انتخابات فرانسه و رقابت بین سیگولن رویال و نیکلا سارکوزی بوده و حالا یکی تقلب کرده؟ او که نمی داند که ایران هنوز تجربه دموکراسی را و جمهوریت را نداشته است و در آرزویش می تپد و جوانانش گلوله می خورند؛ او که نمی داند اکنون دروغگویان با اسناد قلابی می روند و به جایش در پارلمان اروپا سخنگوی مردم ایران می شوند. آیا غربی ها این حقایق را می دانند که عده ای بازجو یا شکنجه گر و تواب رژیم اسلامی، اکنون در خارج از کشور سخنگوی مردم ایران شده اند و دارند آنها را به سوی نیستی محض می برند و مدام دارند از دولت های خارجی می خواهند که فقط به جناح اصلاح طلب به عنوان رهبران مبارزه کمک کند و از هر گونه کمکی به مردم دلیر ایران خودداری ورزد؛ آیا غربی ها این را می دانند؟
نشسته ام و دیگر رمق ندارم که از جایم برخیزم. یکی از دوستان دوان دوان به سویمان می آید و هراسان می پرسد: "کجا بودید؟ پیداتان نکردم. زنگ زدم جواب ندادید!" و پیش از آن که جوابی بدهیم، می گوید: "همین جا هستید تا بروم اون یکی رو پیدا کنم؟ - داره دنبال شما می گرده!" و باز پیش از این که جوابی بدهیم دوان دوان دور می شود. وسط چمن، مهمان دوست جدید را می بینیم که دارد به سمت ما می آید. در فکرم که چطور سایت های اینترنتی ایرانیان مثل حکومت نظامی در وضعیت موج سبز به سر می برد و حتی سایت های خبری خارجی که توسط مصلحت اندیشان مصادره شده فقط اخبار سبز بیرون می دهد و مدام در حال زمینه چینی برای آنهاست! برنامه شان چیست؟ که همه یک رنگ شویم"ما هم یک نداییم! ما همه یک صداییم!" مگر زیبایی دموکراسی در چندصدایی بودن و شنیدن نظریان متفاوت و گوناگون نیست؟ پس این بولدوزر سبز چه می گوید؟
دوست جدید می گوید:"این ها کاسب های پاریس پانزدهم هستند!" و عده ای از ایرانیان محلات پانزدهم و شانزدهم پاریس را که در میان جماعت می چرخند به من نشان می دهد. از ابراز "همبستگی" با کسبه ایرانی پاریس پانزدهم بسیار متعجبم!
- من خیلی خسته ام! ساعت نه شده! نمی رویم؟
- آره برویم. چون من بایست به بچه ام برسم.
شخصی از جانب "اتحادیه انجمن های فرهنگی ایرانی در پاریس" اعلامیه ای پخش کرده از برابرمان عبور می کند. مگر ما در پاریس چندتا "انجمن فرهنگی" داریم که حالا اینها بیایند و با هم"اتحادیه" تشکیل بدهند؟ مدتی منتظر مهمانش می شویم تا از راه برسد و بعد کمی بنشیند و خستگی در کند. تعجبم به انتها خواهد رسید وقتی مهمان تازه وارد
را می بینم که مدام با مردم سلام و علیک می کند، او مرا به یاد احوالپرسی و چاق سلامتی لرها می اندازد. با خانمی که تومار سبز را حمل می کند سلام و علیک می کند و من گمان می برم با هم آشنایی دارند!
ناگهان می بینم لبانش را غنچه کرد و با عشوه ای شتری از دختر پرچم به دست پرسید: "خسته ای؟ اگر می خواهی من پرچم را برایت نگه می دارم؟" و دختر ناگهان می گوید:" نع! نمی خواد!" و بعد
با چشمانی حیرت زده دور می شود! تازه علت غنچه شدن لبان میهمان شهرستانی را می فهمم. می خواسته تومار را بگیرد تا با آن از او عکس بیندازیم!
تازه یواش یواش دارم علت بعضی از سلام و علیک های او را می فهمم و باز تعجب می کنم! نمی مانیم تا به نشانه مبارزه مسالمت آمیزمان با جمهوری اسلامی که مردم ایران را به گلوله بسته است و جوانانش را با شنیع ترین شکنجه ها در کشتارگاه های مخفی خود تکه تکه کرده است، پرواز بادکنک ها را در آسمان پاریس ببینیم، نه دیگر نمی مانیم. پس از خداحافظی با دیگر دوستان، به سوی نزدیک ترین مترو راه می افتیم. وقتی در پایان عازم رفتن به سوی مترو هستیم، مهمان تازه وارد با خانمی که از کسبه پاریس است و دارد چیزی را پشت وانت اش می گذارد، چاق سلامتی می کند و به او "خسته نباشید!" می گوید! زن فروشنده مانند یک کاسب حرفه ای در امتداد سلام و علیک به او می گوید:" بیایید از این دست بندها بخرید؟" و او انگار از زیارت شاه عبدالالعظیم برگردد به سوی وانت می رود تا دست بند پلاستیکی سبزرنگی بخرد! من در فکرم و حتی صدای او را درست نشنیده ام و گمان برده ام می گوید: "بیایید از من اسپند بخرید!" و چون یک قوطی اسپند دارم که هنگام نوروز از قفسه به پای هفت سین و پس از سیزده به در به قفسه منتقل می شود خیال اسپند خریدن ندارم و از جایم جم نمی خورم.
کمی بعد مهمان تازه وارد، به نشانه ی این که پول خرد به همراه ندارد، دوست میزبان را صدا می زند: "دو یورو نداری؟" و دوست میزبان به سوی او می رود تا به او پول خرد بدهد، تعجب دوست جدید دیدنی است چون وقتی توی مترو نشسته ایم، دوست شهرستانی دست بند پلاستیکی سبز را به جای دو یورو به او می دهد تا به دست کند!!!!
"تا لر نرود به بازار..." با خنده به او می گویم:" آخه از زیارت برمی گردیم نذر داشتیم. بکن دستت صواب داره! دیگه هر وقت تظاهرات بیایی چشم نمی خوری!" و پیش از اینکه حرفی زده شود، می گویم: "من ایستگاه بعدی پیاده می شم تا خط عوض کنم." و تا در مترو باز می شود می گویم" "خداحافظ! برنامه بعدی من دیگه نیستم!" و می پرم بیرون و می دوم تا از این مهی که دارد همه ی ما را در خود می بلعد دور شوم.

Libellés :


This page is powered by Blogger. Isn't yours?