lundi, août 31, 2009
فیلم "درختی که به یاد می آورد"
شکنجه در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه
samedi, août 29, 2009
افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی
افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر در بهشت زهرا
vendredi, août 28, 2009
فيلم: وقتی لباس شخصی ها راه فرار نداشته باشند!
عصر توهم زدایی
امسال تابستان مانند همه ایرانیان، دلشوره نگذاشت تا به برنامه های شخصی ام بپردازم و در نتیجه به جشنواره تئاتر آوینیون نرفتم و شاهدی از دور برای جنبش و به دنبالش سرکوب و کشتار مردم، بودم. صحنه هایش گاه مانند تراژدی های یونان باستان و مراسم قربانی فجیع و خونبار بود. از سوی دیگر خواندن خیمه شب بازی های رژیم و مخالفان درون حکومت و از سوی دیگر تلاش های مخالفان و آکروبات بازی اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون به کمدی تلخ و آشکاری می مانست که هیچ لبی را به خنده نمی گشود.
گاهی انگار همه نقش بازی می کردند! بی خود نیست که شکسپیر دنیا را به سالن تئاتری تشبیه می کند که هر کس در نمایش زندگی، نقشی که به او محول شده است را ایفا کند. مگر نه این که احمدی نژاد را برای نقش ریاست جمهوری منتصب کرده اند؟ و آن دیگری چه؟ مگر آن دیگری و یا آن دیگران برای نقشی که خود را برای کسب آن نامزد کرده اند شایسته بوده اند؟ و نقش ما چه؟ ما چه می کنیم؟ - هیچ چیز به اندازه تئاتر نقش افراد را در صحنه اجتماع عریان نمی کند.

شکسپیر در اتللو، از ابتدا تماشاگر را به بیگناهی و پاکی دزدمونا آگاه می کند و آهسته آهسته نشان می دهد که یاگو چگونه برای رسیدن به قدرت، توطئه می چیند تا با بی آبرو کردن او، خاندان اتللو را براندازد.
در مکبث، تماشاگر آگاه است که مکبث برای رسیدن به قدرت با ساحره ها و نیروهای اهریمنی هم پیمان و هم راه است و به کمک همسرش هر چه را بر سر راهش ببیند می کشد و نابود می کند تا به قدرت و به سلطنت برسد.
در هملت، تماشاگر شاهد جنایت عمو و به قتل رسیدن پدرش و فریب گرترود (مادر هملت) است. همه برای رسیدن به قدرت! و از سوی دیگر، هملت برای نمایاندن حقیقت از تئاتر کمک می گیرد و راز جنایت را به شیوه ای نمایشی در برابر دید قاتلان و درباریان به روی صحنه می آورد. در رومئو و ژولیت، شکسپیر به تماشاگر نشان می دهد که در جهانی چنین قدرت طلبانه و کینه جو، هر نوع عشقی محکوم به مرگ است و خارج از دایره ی قدرت، هیچ معصومیتی وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد محکوم به اطاعت و در نتیجه مرگ است.
شاه لیر، پایان یک دیکتاتوری است، دیکتاتوری مستبد که دارد کفاره اعمالش را با در به دری می پردازد. دیکتاتور، در میان اطرافیان و خانواده اش بازتولید شده است. همه اش برای رسیدن به ارثیه یعنی پول و در نتیجه برای قدرت است. شکسپیر از همان ابتدای داستان به تماشاگر نشان می دهد که دیکتاتورها، تاب آزادی بیان و حقیقت یابی را ندارند. آنها برای بقای خود، همواره به متملقان و چاپلوسان نیازمند بوده اند. حقیقت و محبت برای دیکتاتورها معنایی ندارد و از دید آنها محکوم است.

در دوره توهم زدایی، ادبیات و فلسفه یا هنر اندیشیدن از طریق تئاتر به مردم منتقل می شود و باعث رشد فکری شان می شود. فرهنگ سازی هنرمندان عصر خردگرایی و روشنگری، هنری انقلابی است که از طریق بیان یک ماجرا به شیوه ای نمایشی، با اجرایی زنده در برابر چشمان بیننده جان می گیرد، گاه او را می فریبد، گاه او را شاهد می گیرد و گاه او را به مقایسه وادار می کند و در نتیجه سرانجام او را وادار به اندیشیدن می کند. به مرور بر اساس نمایش هایی که این اواخر دیده ام کوتاه کوتاه در این زمینه می نویسم.
Libellés : Littérature, Molière, Shakespeare, Théâtre
jeudi, août 27, 2009
شکنجه شده ها سکوت نکنید!
mercredi, août 26, 2009
احمدی هسه ای، برو خونه خسه ای!



ادعاهای اکبر گنجی و همفکرانش؟!
گلزار خاوران: فیلمی کوتاه از دلناز آبادی
گلزار خاوران: فیلمی کوتاه از دلناز آبادی دربارۀ قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367
/ شهریور 1383، مدت فیلم: سیزده دقیقهmardi, août 25, 2009
آیا جمهوری اسلامی "دوم" محتمل است؟
در باغ سبزی برای احیای اسلام ناب محمدی
یک توضیح ضروری
از این رو وبلاگ کوچکی مانند "چشمان بیدار" در زمینه خبررسانی نیز بایست فعال شود تا جای خالی ها و نقطه چین ها و حذف های دیگر سایت های پردرآمد و وابسته و غیررسمی را پر کند پس به ناگزیر در دو ماه گذشته بیشتر به خبررسانی و طرح مباحث سیاسی خارج از چهارچوب موازین این و یا آن گروه پرداخته ام. پرونده هایی ایجاد شده است که برای پیگیری خبر بهتر است به تکمیل آنها بپردازم تا اخبار را به صورت پراکنده در وبلاگم بریزم بنابرین برای پیگیری آخرین خبرها در مورد جنایات رخ داده و تجاوزها به پرونده مربوطه مراجعه کنید.
و البته همچنان که بارها گفته ام از بازنشر مطالب تکراری خودداری خواهم ورزید چرا که این کار را امری بیهوده می دانم. در "چشمانی دیگر" فقط به نشر مطالب رسیده مرتبط با هنر و ادبیات پرداخته ام که مطالب منتشر شده و یا لینکهای خواندنی را می توانید همانجا دنبال کنید. از این به بعد در کنار پیگیری مسائل حاد سیاسی به رویدادهای مطرح هنری نیز خواهیم پرداخت تا ببینیم آخرش چه می شود.
آقای گنجی، حقیقتاً با این رژیم چه باید کرد؟
lundi, août 24, 2009
از اعترافات گالیله: زمین مسطح است و ثابت!
متن نامه خمینی و دستور قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷
dimanche, août 23, 2009
خطبهء هلاک، شعری از نادر نادرپور برای امام امت
اظهارات فرزند یک اعدامی
samedi, août 22, 2009
فیلم مستندی از سی سال شکنجه و جنایت در جمهوری اسلامی
مدت فیلم: 86 دقیقه
توضیح یک عکس خانوادگی

- دیدی برای حفظ نظام چه جوری همه رو فیلم کردیم و گذاشتیم سر کار؟
- آره! دیدی چه جوری ملت رو رنگ کردیم؟
چرا اصلاح طلبان از سرنگونی هراسانند؟
vendredi, août 21, 2009
عکس احمدی نژاد و سه وزیر زن کابینه اش
عکس احمدی نژاد و سه وزیر زن کابینه اش: راستش من از ظاهرسازی احمدی نژاد تعجبی نکردم، بسیاری از مردان ایرانی عوام فریبی می کنند و از طرف دیگر بسیاری از زنان ایرانی برای رسیدن به قدرت، از هیچ حقه و نیرنگی فرو گذاری نمی کنند،... مگه نه؟
(عکس از آرشیو سایت سکولاریسم نو)
رپ مقام معظم رهبری
jeudi, août 20, 2009
چند نکته در مورد "پرونده تجاوز در زندان"

2/ پیش از هر چیز از اظهارات و شهادت های مستقیم استفاده شده است و در صورت امکان با نام فرد مورد آزار قرار گرفته و نام بازجو یا شکنجه گر و یا نام متجاوز!
3/ سعی شده است تا شهادت فرد به صورت ویدئویی یا نوار صوتی و یا نوشتاری باشد.
4/ چون در ابتدا تجاوز به زنان و دختران زندانی و محکوم به مرگ قدمت بیشتری دارد در ابتدا اظهارات آنان را می شنویم و سپس به انبوه موارد شکنجه و تجاوز به پسران و مردان گوش می دهیم.
5/ اظهارات و اخبار و مسایل جنبی در بخشی جداگانه آمده است
6/ در بخش نهایی به مقالات تحلیلی در مورد شکنجه و "روحیه شکنجه گر" و "چگونه با افراد مورد شکنجه برخورد کنیم" پرداخته ام.
7/ متاسفانه این پرونده باز می ماند و به مرور تکمیل خواهد شد.
برای «موج سبز» این همه تئوری بافی و بسترسازی نکنید؟!
کودتای 28 مرداد چه بود؟
دومین کودتا، در دوران محمدرضا شاه پهلوی(پسر رضا خان) رخ داد. در دهه اول سلطنت محمدرضا، پانزده بار نخست وزیر عوض شد. بحران ملی گرایی اوج گرفته بود و از این رو شاه جوان و همسرش ثریا کشور را ترک کردند. کودتای 28 مرداد 1332 برای به روی کار آوردن دولتی دست نشانده توسط سیا در ایران شکل گرفت.
سرانجام، برای غلبه بر جنبش ملی و مردمی و مهار کردن قدرت، لمپن لمپن ها و قلدر قلدرها، رهبر لات ها، شعبان جعفری معروف شعبان بی مخ با مشتی لات و فاحشه به نام ملت و به جای مردم در شهر ریختند و جلو افتادند و برای محمدرضاشاه و به علیه دکتر مصدق تظاهرات کردند. سه روز بعد، شاه به ایران برگشت و به کمک آمریکایی ها بر مسند قدرت نشست، مصدق بر کنار شد. سه سالی حکومت نظامی بود تا رفته رفته سکوت بر جنبش ملی غالب شد.
اولین درسی که می توانیم از این کودتاها بگیریم، اینست که نگذاریم روسپیان و دست نشانده ها و لمپن ها سخنگوی مردم بشوند تا یک بار دیگر یک دولت دست نشانده دیگر را در ایران بر روی کار بیاورند و فرمانروایی سکوت را بر مردم غالب کنند.
لمپن های مزدور را شناسایی کنید! روسپیان قلم را شناسایی کنید! نگذارید افراد پراکنده به نام مردم و یا دموکراسی خواهی و یا آزادی ، جلو بیفتند و شما دنبال علم ایشان راه پیمایی کنید! الان بیش از دو ماه از انتخابات ساختگی دولت می گذرد آیا کسانی که پیش افتاده اند و خود را رهبران مردم معرفی می کنند پروژه و یا هدفی متعالی را دنبال می کنند یا... چی؟ هدف نهایی شان چیست؟ پس کمی از تاریخ بیاموزیم.//
کودتا در معنایی جدید: گفتگو با ماشاالله آجودانی
mercredi, août 19, 2009
فیلم کمدی تلخ اعترافات
پیرامون سخنرانی آقای حمید دباشی
تفاوت جنبش بدون خونریزی فرانسوی با مبارزه مسالمت آمیز ایرانی
گمان می کنم بیش از هر وقت ما به فرهنگ سازی و فرهنگ انسان "با همه ی شکوهش" نیازمندیم. در این سی ساله، فرهنگ ساخته شده در دوران فاشیسم دینی، بسیاری از افراد را آنقدر فاسد و لمپن کرده است که انگار من حق ندارم توی وبلاگم و در فرانسه کلامی بر خلاف میل حضرات لمپن و لجن نگاران زمانه بنویسم.
یک بار پس از مرگ اولین نفر در وبلاگم جمله ای نوشتم حراست غیررسمی نظام در خارج از کشور در هیئت زهرا خانوم ها و چاقوکش های پست مدرن رژیم در این طرف دنیا، صدایشان در آمد که "یک نفر شاخ گاو است! و جان یک نفر چه ارزشی دارد؟؟"
در چنین فضایی وقتی می بینیم لمپن ها و شکنجه گران زمانه همه جا هستند تا با باتوم شوک آور خود به دیگرانی که مطابق میلشان نمی نویسند حمله کنند و به خصوص در یک چنین فضایی، فرهنگ سازی امری بسیار ضروری است. سی سال نکبت نگاری و معناگذاری و دروغ گویی ذهن بسیاری را فاسد و تنبل و لمپن کرده است. در چنین فضای مهیبی است که لجن نگاران زمانه می توانند تاخت و تاز کنند و از راه مزدوری ارتزاق کنند و مدام از این و آن نسق بکشند تا "امت همیشه یکپارچه و یک صدای فاشیستی" خود را ایجاد کنند. در نتیجه فرهنگ آیندگان را باید در فضای آزادی و با افکار نو و آموزش نو ساخت و روزی این زالوها و زباله ها را فرستاد در چاه فاضلاب!
mardi, août 18, 2009
ضرورت خروج از نظام با ادامه جنبش
نقش سایکوپاتها در سلطهی استبداد دینی، شکوفه تقی
امروز بعد از حدود هزار و دویست سال هنوز به نام مصلحت مردم را تازیانه میزنند، به نام اسلام پاره پاره میکنند، به نام خدا با میله آهنی بر فرقشان میکوبند، به نام مقدسات دینی به آنها تجاوز جنسی میکنند، گاهی هم اینهمه را یک جا انجام میدهند تا از ایشان اعتراف بگیرند که قصد جاسوسی یا برانداختن «حکومت خدا» را داشتهاند، سپس آنها را در گوشهی زندان رها میکنند تا بمیرند. چرا چنین میکنند؟ چه کسانی میتوانند آنطور بیرحمانه بزنند که فرد زیر شکنجه بمیرد؟ آیا از هرکسی چنین رفتار ویرانسازی بر میآید یا فرد باید ساختار روانی خاصی داشته باشد؟ مذهب چه نقشی در باز گذاشتن دست چنین افرادی دارد؟
نقش سایکوپات ها در سلطه ی استبداد دینی
dimanche, août 16, 2009
مرگ بهجت صدر، نقاش ایرانی

نگاهی به شعارهای مردم و دینامیزم فرارونده آن ها
و بازتاب جنگ قدرت در اپوزيسيون....
جمهوری اسلامی، حاکمیت دینکاران فاشیست و تجاوزکاران به عنف
samedi, août 15, 2009
حق حاکمیت مردم و توهم "امامت" خمینی

vendredi, août 14, 2009
پاسخ هایی به اکبر گنجی و بیرق سبز دموکراسی خواهی اش!
فیلم: شکنجه و قتل زندانیان در سال 1980
jeudi, août 13, 2009
پرونده تجاوز در زندان
3/ سعی شده است تا شهادت فرد به صورت ویدئویی یا نوار صوتی و یا نوشتاری باشد.
4/ چون در ابتدا تجاوز به زنان و دختران زندانی و محکوم به مرگ قدمت بیشتری دارد در ابتدا اظهارات آنان را می شنویم و سپس به انبوه موارد شکنجه و تجاوز به پسران و مردان گوش می دهیم.
5/ اظهارات و اخبار و مسایل جنبی در بخشی جداگانه آمده است
6/ در بخش نهایی به مقالات تحلیلی در مورد شکنجه و "روحیه شکنجه گر" و "چگونه با افراد مورد شکنجه برخورد کنیم" پرداخته ام.
7/ متاسفانه این پرونده باز می ماند و به مرور تکمیل خواهد شد.
8/ برای پیشگیری از تورم و تکرار، از ذکر اخبار و مطالب تکراری خودداری خواهد شد.
مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
فیلم های مستند:
اظهارات زندانیان سیاسی: (به ترتیب حروف الفبا) رویا امیری، منیره برادران، حمید برومند، نسرین پرواز، یحیی جلالی فر، مینو حمیلی، رضا غفاری، شیوا محبوبی، حجت مویدی و... به همراه عکس و اسناد و نظر پزشکان، روانشناسان، جامعه شناسان و کارشناسان. فیلم را جوزف اکرمی ساخته است و دو زبانه است (انگلیسی و فارسی) با زیرنویس انگلیسی
توجه: صحنه های دلخراش سنگسار و چشم درآوردن و قطع اعضا بدن و تیرباران و...
مدت فیلم: 86 دقیقه
فیلم مستند "ایران، زندان بزرگ" به زبان آلمانی و فارسی در دو بخش (بخش اول و بخش دوم)
فیلم مستندی از نوع برخورد خلخالی با معتادان و قاچاقچیان و همجنسگرایان در جمهوری اسلامی
خلخالی به روایت خلخالی

به نینا تجاوز شد (اظهارات آذر آل کنعان)
مصاحبه صدای آمریکا با مارینا نعمت
شیوا محبوبی: جمهوری اسلامی همه آن سالهای قشنگ را از من گرفت
ویدئوی شکنجه همسر سعید امامی ( بخش اول و بخش دوم)
مصاحبه تکان دهنده مهناز آجودانی در رابطه با شکنجه خواهرش مهتاب
تجاوزکاران به عنف
تجاوز به من و ديگر زنان زندانی (اظهارات رویا طلوعی)
مصاحبه با کتایون آذرلی
شکنجه و تجاوز در زندان: اظهارات خانم مینو حمیلی و بخش دوم
وضعیت روحی جوانی که به او در زندان تجاوز شده
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک(1):آقای بابک داد
گزارش تجاوز در شکنجه گاه کهریزک (2):آقای بابک داد
تجاوزی دیگر در زندان های ایران
تلفنی از ایران (خواهری ماجرای برادرش را برای مجری شرح می دهد)
گفتگوی شبکه تلويزيونی هلند، «ان. او. وی. ای»، با ابراهيم شريفی، قربانی آزار جنسی در زندان (ويدئو)

(اطلاعات بیشتری در مورد کمپ کهریزک)
گزارشی از بازداشتگاه های غیرقانونی اطلاعات موازی
تجاوز به دختران باکره در زندان اوین
«به دختران اعدامی تجاوز میشد که به بهشت نروند»
زندان و اعتراف از زبان فخرالسادات محتشمی و فرشته قاضی تکان دهنده تر از دروغ
شوک الکتریکی به بدن خیس و عریان زنان!
جنازه ی سوخته ترانه ی موسوی در حوالی قزوین
مزار ترانه موسوی، دختری با چشمان سبز
حسین طائب و ترانه موسوی
ببرید حامله شون کنید این بچه قرتیا رو!
دو هفته در بازداشت لمپن ها
در کهریزک ما آب را می لیسیدیم!
چند خاطره از زندان و تجاوز به زندانیان
بازخوانی یک پرونده ی تجاوز
کهریزک: "در دنيا اول اينجا است زندانی که زندانی را آدم میکنيم بعد ابوغريب و گوانتانامو"
موج شکایات مردمی از شکنجه گران و متجاوزان جنسی رژیم
پزشکی قانونی به کسانیکه در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند تاییدیه پزشکی نمیدهد
قربانیان تجاوزهای جنسی حاضرند در مجلس صحبت کنند
"گفت به من تجاوز شده، مرتضوی خودش آمد و او را برد"
روهیپنول یا داروی تجاوز
تجاوز با باتوم و شیشه نوشابه به برخی از بازداشتشدگان محرز شد
نامه سرگشاده ایرج مصداقی به آقای مهدی کروبی
گزارش یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک
تجاوز به زندانیان چگونه شکل گرفت
کروبی يکی از مستندات خود مبنی بر آزار جنسی بازداشت شدگان کهريزک را منتشر کرد
مادر دکتر زهرا بنی یعقوب: شکنجه شده ها سکوت نکنید!
بازتعريف تجربه اي زنانه از زندان، سكس و اعتراف
شرمی برای تمام فصول
اسامی و مشخصات دقیق ۷۲ شهید وقایع پس از انتخابات اعلام شد
پیکر دهها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرا
بدتر از ابوغریب؟ گزارش تکان دهنده تایمز از تجاوز به رضا نوجوان 15 ساله در زندان
افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر در بهشت زهرا
جنایت هولناک در اصفهان + عکس های یک جسد سر بریده
جزئیات جدیدی دربارهی بازداشت و قتل «سعیده پورآقایی»
جمهوری تجاوز- سوزاندن "سعیده پورآقایی" در اتش اسید
سعیده پورآقایی خواهر سپیده پور آقایی فعال حقوق بشر بود
پرسش هایی از حکومت ولایی در مورد کشته شدن سعیده پور اقایی
واکنش پدر امیر
نام یکی دیگر از کشته شدگان اعتراضات انتخاباتی اعلام شد
نامه اعتراض آمیز زهرا باکری به مسئولان جمهوری اسلامی، خواهر برادران شهيد باکری
"تجاوز و سوء استفاده جنسی" یا "روابط نا مشروع"؟
مقالات تحلیلی:

جناب آقای شيخ مهدی کروبی!
تجاوز به مرد به قصد تولید «زن ریشدار»
پشت پرده اسرار بازجویان
تجاوز در نظام تجاوز در تجاوز
تجاوز نماد سلطه گری جامعه طبقاتی
تجاوز بعنوان یک شکنجه ٬ تجاوز بعنوان یک تابوی شرم آور
شکنجه در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه
شکنجه در جمهوری اسلامی- ریشه ها و توجیه های قساوت
تجاوز جنسي به مثابه نقض حقوق بشر
خودی و غیرخودی، تا درون زندان ها!
مقالات روانشناسانه:
نقش سایکوپاتها در سلطهی استبداد دینی
شکنجه و یکی از پلیدترین شکلهای آن: تجاوز جنسی • مصاحبه با یک روانشناس
توصیه های یک روانشناس به خانواده ها برای بهبود وضعیت روحی زندانیان پس از آزادی
مراحل مختلف شکنجه سفید چگونه اجرا می شود
نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی (۱)
نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی (۲)
نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی
مکانیسم پیچیده شکنجه جنسی • مصاحبه با یک رواندرمانگر
تجاوز جنسی در زندان: تبديل بدن از خواستگاه لذت به قرارگاه وحشت
یادداشتی در باب تجاوز /نیکو سرخوش
یادداشتی در بابِ تجاوز (۲): باغِ عفونت یا دیالکتیک فاعل و مفعول/نیکو سرخوش
mercredi, août 12, 2009
موج شکايات مردمی از شکنجه گران و متجاوزان جنسی رژيم
به گزارش نشريه انگليسی زبان �تهران تايمز� روز دوشنبه 433 فقره شکايت رسمی از نيروهای امنيتی و انتظامی به خاطر اعمال شکنجه در بازداشت گاهها عليه دستگيرشدگان تسليم نهادهای مسوول شده است. اين آمار از سوی پليس انتشار يافته است.
گفتنی است شکايت گسترده خانواده های قربانيان شکنجه از نيروهای امنيتی بخشی از فرايند شکل گيری جنبش دادخواهی قربانيان شکنجه و تجاوز جنسی در زندان های رسمی و غيررسمی وابسته به نهادهای مختلف امنتی و نظامی رژيم است.// به نقل از روشنگری
بلندگو های انگلیسی ِ آقای احمدی نژاد
شبکه لابی رژیم ایران و رهبری جنبش در آمریکا
دعای مرضیه برای اشرفیان
آخر شمع روشن کردن در کلیسای مادلن برای اشرفیان تحت محاصره و کشته شده و خواندن غزلی از حافظ (آنهم به غلط) از سوی این خانم جواهرکلام چه کمکی به مجاهدان بی سلاح و تحت محاصره می کند؟ چرا توی کلیسا؟ و چرا این قدر مردم فریبی؟ این تبلیغات معکوس است و بر علیه آنها تمام خواهد شد.//
حمله به اشرف را ببینید: یک و دو و سه و چهار و پنج و مجروحان و شهیدان در اشرف (ویدئوی اول و آخر مهم تر است)
آیا عمق فاجعه وسیع تر از این ویدئوی مسخره و مبتذل از خانم مرضیه نیست؟ : ویدئوی دعای مرضیه برای اشرفیان
mardi, août 11, 2009
شیعیان جهان متحد شوید



برگزارگنندگان اعلام می کنند که از اینجا تا دیوار صلح اجازه شعار دادن نداریم پس مسافت را در سکوت عبور می کنیم. یکی از دوستانم بسیار تحت تأثیر جو روزهای اخیر قرار گرفته و داوطلب شده که تومار را حمل کند، دوست من گمان می برد اگر آن تومار سبز سیدی را حمل کند، صلح و آزادی به میهن خس و خاشاک شده و مردم آش و لاش شده اش برمی گردد و او هم پس از سی سال می تواند به سوی سرزمین لرستان برگردد و یک بار دیگر رنگ دره های سنجد را ببیند. "تا لر نرود به بازار..." زهی خیال باطل! دوستمان ما از ما جدا می شود تا به دسته حمل کنندگان تومار بپیوندد. جوانی که در گردهمایی گسترده ایرانیان ساکن پاریس، دشداشه عربی پوشیده بود، امروز بلوز و شلوار سفید پوشیده و بیرق تشیع به دست، پیشاپیش راه می رود و ما به دنبالش. در نتیجه ما هم از روی پله ها و از روی چمن ها و از لا به لای دست و پای توریست های اطراف برج ایفل مانند زائران امامزاده داوود در سکوت به دنبال بیرق تشیع عبور می کنیم. میزانسن غریبی است! بخشی از افکارم را برای دوست عکاس فرانسوی ام بازگو می کنم . بعد به او می گویم: "همه چیز گویاست، مگر نه؟" به دوست فرانسوی می گویم: "جریان اصلاحات را تله ای برای مبارزات و جنبش مردم ایران می دانم. برای بدنه ای که ملت ایران باشد، اصلاحات مدام سران گندیده و مردم فریب پیدا می کند و آنها را به بدنه می چسباند تا جنبش را بپوکاند. اصلاحات منظورش از تغییر، عوض کردن مهره هاست و به کل هرگونه تغییر بنیادین را پس می زند! مگر نه این که بایست به کل این سیستم مخوف را از ریشه در آورد؟" کلافه ام و عوارض این کلافگی در چهره ام نمایان است. دوست فرانسوی به من می گوید: "مهستی تو برای کشورت آزادی زیادی می خواهی! اما اینها فقط می خواهند کمی بهتر شود!" و من از خود می پرسم: "کاش همین هم راست بود. آیا اینها می خواهند اوضاع کمی بهتر شود؟ و یا فقط دار و دسته خودشان به قدرت برسد تا از منافعش بهره مند شوند؟ درست وقتی زیر برج ایفل می رسیم، درست مثل این که به نقطه میزانسن از پیش تعیین شده ی نمایش، و به صحنه فیلمبرداری رسیده باشیم پیشقراول به بیرق "شیعیان جهان متحد شوید" تابی می دهد و چندین و چند بار می گوید "رای من کو؟" و همان شعارهای لوس همیشگی، و بقیه هم تکرار می کنند. حتماً قبلاً آمده اند اینجا و این صحنه را زیر نظر کارگردان تمرین کرده است. چون درست در یک نقطه ی معین زیر ایفل پرچم را برد بالا و تابش داد! دوست فرانسوی به من می گوید: "مهستی حق با توست! برای فیلمبرداری است وگرنه حضور انسانها برایشان اهمیتی ندارد!" مهستی دیگرهیچ حواسش به او نیست و با وجودی که خودش گفته "سیاهی لشگر تاریخ نشویم و در کادر فیلمبرداری آنها قرار نگیریم و نگذاریم از ما استفاده ابزاری کنند و فقط توده های بی کلام و مطیعی برای طی مراحل طریقت با آنها باشیم" ولی قلباً باورش نمی شده که قضیه تا این حد علنی و توهین آمیز باشد. "آوردن امت همیشه در صحنه" به سبک امام نیست؟ انگار مردم آدم نیستند. انگار توضیح نباید داد. انگار فقط از مردم برای نمایش های خود استفاده می کنیم. انگار همه اش یک شوی بزرگ است و بس! این همه راه آمده ایم و دو کلمه حرف حساب نشنیده ایم و این چندمین بار است؟ و تو باز امیدواری؟ دارند فیلم می سازند دیگر! فیلم را برای کشورهای متعدد تهیه می کنند تا بالا بردن بیرق خود و فتح خود را در پای برج ایفل به آنها نشان بدهند. مگر در ایتالیا میدان میکل آنژ را با نور سبز شیعیان فتح نکردند؟ و کنسرت بزرگ سبز و کنسرت مادونا و خانم گوگوش؟ و باز پرچم سبز در برابر "ستون پیروزی برلن"؟ عاقبت این "فتح سبز" به کجا خواهید انجامید؟ به فیلتر شدن ما؟

خانم مجری و هنرپیشه را می بینیم که از سر تا پا سبز پوشیده است. بلوزش سبز است. شلوارش سبز است. حتی کیفش هم سبز است! فقط کفش های پاشنه بلندش سبز نیست! او در این لحظه، شکوه یک خیارچمبر هنوز نپلاسیده در جالیزار را دارد. او را می بینیم که با کفش های پاشنه بلند توی چمن ها دارد دنبال چندتا فرانسوی می دود تا با آنها اعلام همبستگی کند. خوشبختانه امروز پای میکروفون داد سخن نخواهد داد ولی همچنان سبزپوش در کادر پشت صحنه خواهد ماند تا در تلویزیون ها دیده شود. با کلافگی به راه خود ادامه می دهیم تا به آنسو می رسیم و باز سخنرانی های تکراری و باز "یار دبستانی" و "خس و خاشاک" و سرانجام اعلام می کنند که تومار

دوست جدید در تظاهرات قبلی بچه اش را گذاشته بود توی کالسکه و آمده بود جلوی شهرداری پاریس و تکه ای از شاهنامه را تکثیر کرده بود و با خود آورده بود و بین مردم پخش می کرد. کارش زیبا بود ولی انتخابش نامناسب، چون آن بخشی که از تبار پارسی و دین پارسی حرف می زد را جدا کرده بود، در حالی که من امروزی هیچ تحقیری نسبت به قوم عرب یا تازی ندارم و دوستان بسیاری در میان ملل مختلف و ادیان مختلف دارم و خواستار یک جمهوری لائیک هستم و به هیچ وجه وارد بحث برتری زبان و دین و تبار پارس کهن نمی شوم. ما ایرانیان بایست روزی این نژادگرایی و احساس برتری نسبت به اعراب را کنار بگذاریم و هر چه اسلام بر سرمان آورده است را از چشم اعراب نبینیم. مگر اسلام، اعراب امروز را از فرهنگ جهانی عقب نداشته است؟ و مگر اسلام در زمان خود، تحولی پیشرو نبود؟ پادشاهان ساسانی آنقدر فاسد و عیاش و زنباره بودند که مردم به سوی اسلام گرویدند تا شاید روزگارشان بهتر شود که نشد. و باز حدیث تکراری! آن روز فرصت بحث با دوست جدید را پیدا نکردم. آن روز، دوست تازه، با بچه اش در کالسکه به راهپیمایی آمده بود و امروز با میهمانش که از شهرستان برای " روز همبستگی" به پاریس آمده است. دختر مهمان رفته جلو تا از تومار عکس بگیرد.
-"می بینی جز "خش و خاشاک" و "یار دبستانی" هیچی ندارند که به مردم بگویند. می بینی مدام توهم همبستگی را به وجود می آورند تا عکس و فیلم تهیه کنند و با معنای جدیدی که خودشان می نویسند به جوامع بین المللی ارائه بدهند!"
توریست های ایفل و اطرافش به کل این مراسم مانند بخشی از برنامه های تفریحی اطراف برج ایفل نگاه می کنند. تومار آهسته آهسته باز می شود و توسط افرادی که آن را حمل می کنند دور زمین چمن پهن می شود. تومار آهسته آهسته دارد دور زمین چمن خیمه ای سبز می زند. درست مانند میزانسن تعزیه! جلوی تومار بادکنک سبزی بسته اند و آهسته آهسته دارند با گستردن تومارشان زمین چمن را فتح می کنند. رضا دقتی سر تومار را مانند علم تعزیه در دست گرفته و پیشقراول شده است!"آزادی در ایران!" این شعار رضا بود. آیا رضا هم مانند این افراد گمان می برد با حمل بیرق شیعیان به صلح در جهان کمک می کند که دارد به این شکل با مردم سرکوب شده ی ایران اعلام همبستگی می کند؟ همراه با دوست جدید راه می رویم و حرف می زنیم. زمانی که او دیگراز عکسبرداری خسته شده، پیشنهاد می کنم برویم چند دقیقه ای بنشینیم. از دوست جدید می پرسم: "می بینی هیچ پروژه و یا هیچ حرفی جز رسیدن به قدرت ندارند؟"

به این وهم بزرگ سبز رنگ نگاه می کنم که مانند مهی دارد ایرانیان را در خود می گیرد. راستی چه لزومی داشت اکبر گنجی دست به اعتصاب غذا بزند؟ مگر اعتصاب غذا برای شرایط سخت زندان نیست؟ سه روز اعتصاب غذا در برابر سازمان مل! مگر نمایش است؟ مگر "اعتصاب غذا" معرکه گیری است؟
دیشب داشتم مقالات اخیر اکبر گنجی را می خواندم، طوری حرف می زند که انگار هر جنایتی شده، در طول این چهار سالی که احمدی نژاد رئیس جمهور بوده صورت گرفته است و چقدر عجیب است که کسانی که بنیان گذاران وزرات اطلاعات و یا بازجویان و شکنجه گران و یا توابان همین رژیم بوده اند، امروز در خارج از کشور، سردمداران نهضت سبز شده اند و با نامه "همراه شو عزیز!" از کمیساریای بین المللی حقوق بشر در سازمان ملل، تقاضای محاکمه بین المللی احمدی نژاد و خامنه ای را دارند! چرا از دیگر جانیان، هیچ اسمی نمی برند؟ حالا هنوز خبر ندارم که در همین امروز، در آمریکا برای ایرانیانی که پرچم سه رنگ به محل همبستگی برده اند برگزارکنندگان پلیس خبر کرده اند؟ هنوز نمی دانم که در هیچ کجا اجازه هیچ شعاری خارج از چهارچوب موازین خودشان را نداده اند؛ آن هم در این دعوت بزرگ و جهانی!!! مگر "همبستگی" از همفکری و همدلی و اتحاد و همراهی نمی آید؟ پس چرا همه چیز در چهارچوب موازین داخلی تنظیم شده است؟ در چهارچوب همان موازین و همان نظامی که مردم در اعتراض به آن توی خیابان ریخته اند و کشته داده اند؟ آن وقت پس چرا همه می توانند فقط امضا کنند ولی همه حق ندارند حرف بزنند؟ چرا همه حق ندارند در فضای آزاد خارج از کشور، خودشان باشند و با صراحت رویاهای خود را بیان کنند؟
چرا تاریخ مبارزه برای این افراد از 22 خرداد به بعد شروع می شود؟ چرا ناچاریم 2 خردادی ها را چون سران نهضت 22 خرداد، به جنبش گسترده مردم گوناگون و رنگارنگ ایران تحمیل کنیم؟ چرا هویت آنان در پوشش سبز نهفته است؟ آیا مانند حجابی سرکوب کننده برای زنان مسلمان، آنها با این چادر سبز به منزله هویت خود، می خواهند ما را برای ابد سرکوب و ساکت کنند؟
اگر فرض کنیم زهرا رهنورد نماد سیر تحولات زن موفق ایرانی باشد؛ یعنی از مینی ژوپ شاهنشاهی به چادر آستین دار و روسری کلفت جمهوری اسلامی، و اخیراً (با الهام از فیلم های کیارستمی) به روسری ترکمنی و کیف قشقایی و سپس در زیر چادر مشکی به مانتوی رنگی رسیدن؛ پس چه زمانی زن واقعی ایرانی به آزادی نائل خواهد شد؟ و یادم می افتد که حضور دست در دست موسوی و بانوی محجبه و زهرای فولکلوریک برای فیلم تبلیغاتی انتخاباتی به کارگردانی داریوش مهرجویی صورت گرفته بود و زهرا خانم، نمادی از "زن" و نیمی از ایران در فیلم "ما نیمی از ایرانیم" به کارگردانی رخشان بنی اعتماد، چه تشعشات اندیشمندانه ای از خود و دانش برخاسته از دکترای فول پروفسورش ارائه داد!

تومار سبز دور زمین چمن چرخیده است و باز دارد دور می زند. پشت این تومار چه مشروعیتی است؟ مگر ایرانی ها به خودشان اجازه می دهند که بروند توماری برعلیه سارکوزی در ایران تهیه کنند؟ مگر امضای یک فرد خارجی در مورد وضعیت ایران، می تواند مشروعیتی داشته باشد؟ پشت این تومار چه محتوایی نهفته است؟ نمایش تمامیت گرایی و توهم زایی جنبش رنگی "ما بی شماریم"، جنبشی که با مه سبزش می خواهد محتوای همه چیز را بگیرد و به نفع سران خود بازنویسی کند، نمی تواند مردمی باشد، جنبش از بالا نازل نمی شود، در میان مردم جنبشی به وجود آمده است که بسیار عمیق تر و با محتواتر از این ظاهرسازی ها با تخم های رنگی است و این جنبش آزادی خواهانه مردمی دارد شکل می گیرد برای همین مصلحت اندیشان نظام، از حالا برای خواباندن و ساکت کردن جنبش، مثل همیشه، سران گندیده و دست نشانده ی خود را نشانده اند.
- اینها کی اند؟ اینها کجا بودند؟
- اینها مجموعه ای از اپوزیسیون مردم فروش و فرصت طلب و کسبه و سرمایه داری خصوصی و هنرمندان خود فروش و فرزندان شان هستند؟ در چند سال اخیر، هر جا می رفتیم بروبچه های اینها صحنه گردان مجلس می شدند. در هر موردی فعال شده بودند! از جنبش زنان تا جنبش دانشجویی تا آزادی زندانی سیاسی! هر جا می رفتیم بودند و کم کم خود را با موازین داخلی تطبیق دادند! همان شعارها! کم کم محدودیت ها پیش آمد و هربار دلیلشان این بود که ما داریم خودمان را با ایران تنظیم می کنیم و یا استدلالشان این بود: "می خواهیم صدای داخل کشوری ها را به گوش اینها برسانیم". لابی هایشان به صورت مشخص و معین شکل گرفته بود و در سطح خارج از کشور چهارچوب خود را حفظ می کرد تا به جوش و خروش های فردی و یا مغایر با منافع ایشان مهار بزند. آهسته آهسته و نرم نرم جا باز کردند و با دستی آهنین در دستکش مخملی، دست پیش گرفتند و حالا حاصلش را می بینی!
آن خانم فرانسوی که از"رئیس جمهور منتخب" حرف می زند آیا می داند که در ایران هیچ وقت "رئیس جمهور منتخب" نداشته ایم. مگر انتخابات ایران مثل انتخابات فرانسه و رقابت بین سیگولن رویال و نیکلا سارکوزی بوده و حالا یکی تقلب کرده؟ او که نمی داند که ایران هنوز تجربه دموکراسی را و جمهوریت را نداشته است و در آرزویش می تپد و جوانانش گلوله می خورند؛ او که نمی داند اکنون دروغگویان با اسناد قلابی می روند و به جایش در پارلمان اروپا سخنگوی مردم ایران می شوند. آیا غربی ها این حقایق را می دانند که عده ای بازجو یا شکنجه گر و تواب رژیم اسلامی، اکنون در خارج از کشور سخنگوی مردم ایران شده اند و دارند آنها را به سوی نیستی محض می برند و مدام دارند از دولت های خارجی می خواهند که فقط به جناح اصلاح طلب به عنوان رهبران مبارزه کمک کند و از هر گونه کمکی به مردم دلیر ایران خودداری ورزد؛ آیا غربی ها این را می دانند؟

دوست جدید می گوید:"این ها کاسب های پاریس پانزدهم هستند!" و عده ای از ایرانیان محلات پانزدهم و شانزدهم پاریس را که در میان جماعت می چرخند به من نشان می دهد. از ابراز "همبستگی" با کسبه ایرانی پاریس پانزدهم بسیار متعجبم!
- من خیلی خسته ام! ساعت نه شده! نمی رویم؟
- آره برویم. چون من بایست به بچه ام برسم.
شخصی از جانب "اتحادیه انجمن های فرهنگی ایرانی در پاریس" اعلامیه ای پخش کرده از برابرمان عبور می کند. مگر ما در پاریس چندتا "انجمن فرهنگی" داریم که حالا اینها بیایند و با هم"اتحادیه" تشکیل بدهند؟ مدتی منتظر مهمانش می شویم تا از راه برسد و بعد کمی بنشیند و خستگی در کند. تعجبم به انتها خواهد رسید وقتی مهمان تازه وارد را می بینم که مدام با مردم سلام و علیک می کند، او مرا به یاد احوالپرسی و چاق سلامتی لرها می اندازد. با خانمی که تومار سبز را حمل می کند سلام و علیک می کند و من گمان می برم با هم آشنایی دارند!
ناگهان می بینم لبانش را غنچه کرد و با عشوه ای شتری از دختر پرچم به دست پرسید: "خسته ای؟ اگر می خواهی من پرچم را برایت نگه می دارم؟" و دختر ناگهان می گوید:" نع! نمی خواد!" و بعد با چشمانی حیرت زده دور می شود! تازه علت غنچه شدن لبان میهمان شهرستانی را می فهمم. می خواسته تومار را بگیرد تا با آن از او عکس بیندازیم!
تازه یواش یواش دارم علت بعضی از سلام و علیک های او را می فهمم و باز تعجب می کنم! نمی مانیم تا به نشانه مبارزه مسالمت آمیزمان با جمهوری اسلامی که مردم ایران را به گلوله بسته است و جوانانش را با شنیع ترین شکنجه ها در کشتارگاه های مخفی خود تکه تکه کرده است، پرواز بادکنک ها را در آسمان پاریس ببینیم، نه دیگر نمی مانیم. پس از خداحافظی با دیگر دوستان، به سوی نزدیک ترین مترو راه می افتیم. وقتی در پایان عازم رفتن به سوی مترو هستیم، مهمان تازه وارد با خانمی که از کسبه پاریس است و دارد چیزی را پشت وانت اش می گذارد، چاق سلامتی می کند و به او "خسته نباشید!" می گوید! زن فروشنده مانند یک کاسب حرفه ای در امتداد سلام و علیک به او می گوید:" بیایید از این دست بندها بخرید؟" و او انگار از زیارت

کمی بعد مهمان تازه وارد، به نشانه ی این که پول خرد به همراه ندارد، دوست میزبان را صدا می زند: "دو یورو نداری؟" و دوست میزبان به سوی او می رود تا به او پول خرد بدهد، تعجب دوست جدید دیدنی است چون وقتی توی مترو نشسته ایم، دوست شهرستانی دست بند پلاستیکی سبز را به جای دو یورو به او می دهد تا به دست کند!!!! "تا لر نرود به بازار..." با خنده به او می گویم:" آخه از زیارت برمی گردیم نذر داشتیم. بکن دستت صواب داره! دیگه هر وقت تظاهرات بیایی چشم نمی خوری!" و پیش از اینکه حرفی زده شود، می گویم: "من ایستگاه بعدی پیاده می شم تا خط عوض کنم." و تا در مترو باز می شود می گویم" "خداحافظ! برنامه بعدی من دیگه نیستم!" و می پرم بیرون و می دوم تا از این مهی که دارد همه ی ما را در خود می بلعد دور شوم.
Libellés : censure