چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juillet 2011

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, juillet 26, 2011

هملت: ولیعهد دیوانه

هملت یکی از بحث برانگیزترین آثار شکسپیر است، نمایشنامه از لایه های گوناگونی تشکیل شده است و غنای فلسفی آن در کنار پرداختن به داستانی پر کشش، ذهن خواننده و بیننده را مدام با خود مشغول می دارد، از همان ابتدای نمایش، هملت، پسر جوانی، در ابتدای جوانی ناگهان با وقایع هولناک و دهشتناکی آشنا می شود،
مرگ پدر به شکل قتلی ناجوانمردانه و در کنارش ازدواج مادرش با عمویش، هملت جوان حساس و با فرهنگ و هنرمندی را به مرز جنون می کشاند؛ خونی که به ناحق ریخته شده، مدام برای برابر بیدادی که به شاه فقید رفته، خون می طلبد و در این دایره قتل و جنایت و انتقام، گرداب جنون بار و مرگ آفرینی است که هملت و پیرامونش را از امواج آن نجاتی نیست، جنونی که هملت در دایره سیستم مرگبار اسیر می شود و کنترل خود را از دست می دهد،
هملت در قصری که دیوارهایش گوش دارد و پر از دسیسه و جاسوس و توطئه است سوگوار و داغدار مرگ پدر، بی محابا مرتکب قتل می شود و اوفیلیا را بی پدر می کند، هملت ولیعهد و میراثدار قدرت و سیاست، در ابتدا سعی می کند که علیرغم مرگ پدر به زندگی بنشیند اما فتنه های رفته او را اسیر گرداب قتل و توطئه و جنایت کرده است و او را از این مهلکه گریزی نیست، افشاگری هنرمندانه و نمایش قتل به شیوه ای تئاتری به قاتلان برای او کافی نیست، او برای بقا ناچار است انتقام بگیرد، انتقام به منزله عدالت خواهی از سوی پرنس هملت پسر شاه فقید در برابر حکومت ماکیاولی عموی خانن و غاصب از مکانیزم زهرآگین و خونباری برخوردار است که کسی از دایره آن در امان نخواهد بود و دوست و دشمن را به دام خواهد کشید، نمی توان در چهارچوب قرون وسطایی قدرت و فروانروایی ماند و بدون ساختارشکنی فقط به انتقام جویی شخصی بسنده کرد، در تراژدی هملت، «حذف دیگری» راز بقا می شود و در پایان همه می میرند و به قول هملت باقی سکوت است
در تراژدی قدرت خودکامه، از ابتدا جوانان یکی پس از دیگری داغدار پدر می شوند و به سوگی ابدی می نشینند که فقط با جنون از آن رهایی می یابند، جنون هملت و اوفیلیا، جنونی بشری در برابری بیعدالتی و بیداد مرگ است و آنها نمی توانند پس از مرگی چنین فجیع به زندگی بنشینند و از این رو به سوی مرگ می دوند، اوفلیا خود را غرق می کند و هاملت با شرکت در دوئلی مرگبار، که گرچه انتقامش را گرفته است، با ضربه ای از شمشیر زهرآلود به مرگ خویش دست می یابد،
بیگناهان خارج از دایره قدرت که در این تراژدی دستشان به خون کسی آغشته نیست، کسانی مانند اوفلیا، از غم از دست دادن عزیزان خود، کارشان به جنون می کشد و خود را می کشند، و گروترد که ناآگاهانه همدست قاتل و همسر و همبستر شده، ناآگاهانه جام زهر را سر می کشد و ناآگاهانه خود را می کشد
در پایان، به حق یا ناحق، کسی را در دایره مرگبار قدرت نجاتی نیست، همه می میرند، مرگ همه پرسوناژهای اصلی و رسیدن راوی که حدیث خونبار آنان را برای ما نقل می کند، پایان داستان است و باقی سکوت است
گرچه به نقل از هملت باقی سکوت است، اما در این میان کلمات ماندگار نویسنده ای خلاق، ساکت نمی ماند و جنایات بشری را به شکلی هنرمندانه برای نسل های بعد افشا می کند و باقی هنر است که می ماند



***


"خلاصه هملت به زبان ساده و با انیمشن



http://www.youtube.com/v/t0CqUTmwKiM&fs=1&source=uds&autoplay=1


«هاملت» به صورت انیمشن در نیم ساعت


Hamlet, 26 min.




Hamlet zeffirelli 1990






Hamlet, Sir Laurence Olivier,1948, 1/7




Grigori Kozintsev, Hamlet, 1964


هملت با مقدمه کنت براناو








و سرانجام برای پایان، اجرای مونولوگ هاملت «بودن یا نبودن» توسط چارلی چاپلین در فیلم سلطان نیویورک
Chaplin, monologue d'Hamlet

Libellés : , ,


lundi, juillet 25, 2011

در گرمای شب

به جای خواندن مقالات نژادگرایانه و یا درباره جنگ های قومی و نژادی، این فیلم زیبا با بازی سیدنی پواتیه و رد استایگر را به صورت کامل در یازده قسمت بر روی یوتوب ببینید تا یادتان نرود که سینما چه بود و فیلم خوب با بازی خوب یعنی چه
in the heat of night, 1967
1/11

Libellés :


samedi, juillet 23, 2011

نه فراموشی و نه بخشش

مگر می شود فراموش کرد... حتا اگر بخواهم باز هم نمی توانم از یاد ببرم که چطور و چگونه اتفاق افتاد و برای چه بخشش؟ چرا ببخشم؟ برای چه ببخشم؟ چرا من ببخشم؟ مگر از یادم رفته است که حالا ببخشم و انگار نه انگار.... نع!

jeudi, juillet 21, 2011

جدایی سینما از هنر

سینما، هنر هفتم نامیده می شد تا زمانی که سیاستمداران جهان آن را به وسیله ای برای فریفتن مردم و اشباع ذهن ایشان توسط تصاویر مجازی و غیرحقیقی تبدیل کردند، در دوران جنگ سرد، استانلی کوبریک خالق فیلم لولیتا، در دهه شصت میلادی فیلم علمی - تخیلی فرود آمدن بشر بر کره ماه را ساخت و دنیایی با دیدن تصاویر مجازی استودیوی هالیوود به جای مستندی از یک واقعه علمی فریب خورد
گرچه از طلاق و طلاق کشی دوجناح خودکامه درون حکومتی با شیوه های کولیگری و قشقرق به همراه استفاده بسیار ازعوامل نمایشی و با تبلیغات و پوشش گسترده خبری رسانه های مشترک المنافع چند سالی می گذرد و سرانجام به عزیمت بخشی از اپوزیسیون خودکامه به خارج از کشور منجر شده است، اما در ایران، جدایی سیمین از نادر در مسابقه با اخراجی ها، به عنوان شاهکارهای داخلی و خارج از مرزی، سفرای هنری دو جناح حکومتی معرفی شدند تا در نبرد تن به تن و دوئل خود موفق شوند خلق الله را به سالن های سینما بکشانند و از داستان های مجازی سرشار و اشباع کنند؛ جدایی سینما از هنر بنابه سیاست روز از مدتها پیش آغاز شده بود، اما جنگ پشه در حبشه، یا طلاق فاطمه خانوم از عباس آقا هرگز مسئله ما نبوده است و همیشه می شود هنر را از ناهنر سوا کرد و گوش خود را از دست جارچیان حزبی در امان نگه داشت
آلفرد هیچکاک در تمام عمر خود در مورد فقدان عدالت و کوری هیئت منصفه در دادگاه و درباره ترس و دلهره و اتهامات بی اساس و قتل و جنایت و بیدادگاه ها و شاهدان مجازی و توهم سازی و خطاهای چشم و پیچیدگی جامعه و بشر فیلم ساخت. حضور آلفرد هیچکاک از دوره فیلم صامت تا فیلم ناطق و رنگی و سپس تلویزیون و تهیه سریال تلویزیونی، بخش عمده ای از تاریخ سینما محسوب می شود. آلفرد هیچکاک در طول بیش از نیم قرن شرکت بی وقفه و فعال هرگز در دام ابتذال نیفتاد و هر فیلمش شاهکاری است اما او هرگز به دریافت جایزه اسکارنایل نشد و این کاملاٌ طبیعی است که دستگاه های خطاسازی و مشاطه گران حکومتی هرگز از افشاگران خود تقدیر به عمل نخواهند آورد.
این فیلم خوش ساخت و زیبا با بازی های قوی و روان و کارگردانی خدای گونه را بنگرید و فضای ترس و دلهره و اتهام بی اساس را ببینید. مرد شریفی، بر اثر تصادف به دزدی متهم می شود وشاهدانی وجود دارند و به دنبالش دادگاه و جامعه مدنی و در این میان خانواده اش ضربه های مهلکی متحمل می شود که جبران ناپذیر است و آخرش چه؟ - دزد شخص دیگری بوده و او بیگناه بوده و بیگناهی اش نادیده گرفته شد ... فیلم متعلق به 55 سال پیش است.
فیلم را به صورت کامل در چهار قسمت بر روی یوتوب ببینید

mercredi, juillet 20, 2011

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم
سرشار میکند
و میشود از آنجا
خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست

Libellés :


lundi, juillet 11, 2011

رمان «آن سه شنبه ای که مادرم تصمیم گرفت آلمانی شود» فهیمه فرسایی به زبان فارسی

Lien

بخش هایی از رمان «آن سه شنبه ای که مادرم تصمیم گرفت آلمانی شود»

از

فهیمه فرساییLien

به زبان فارسی:Lien

Libellés :


vendredi, juillet 08, 2011

سه ماه پیش درست در یک چنین روزی

سه ماه پیش در چنین روزی، جمعه هشتم آوریل، درست ساعت سه بعدازظهر بود که ناگهان.....

lundi, juillet 04, 2011

بادبادک باز اثر خالد حسینی

سایت (کتاب و فیلم) بادبادک باز
درباره کتاب
درباره خالد حسینی
سایت خالد حسینی

***



فایل صوتی کتاب
تریلر فیلم بادبادک باز به کارگردانی مارک فورستر
فیلم بادبادک باز را در نه قسمت بر روی یوتوب ببینید
 

***

دانلود كتاب بادبادك باز اثر خالد حسيني


Libellés : , , , ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?