چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: mars 2013

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, mars 30, 2013

فیلمهایی از سیمون دوبوار برای آشنایی با زندگی و افکارش



Documentaire de Dominique Gros (60mn) 

سیمون دوبوار، یک زن امروزی، فیلم مستندی در مورد زندگی و آثار سیمون دوبوار در چند قسمت + همراه با فایل خواندنی

  •  + فیلم
بخش اول
http://www.dailymotion.com/video/x9m9q7_simone-de-beauvoir-1-5_shortfilms#.UVGtVDfQEpk
بخش دوم
http://www.dailymotion.com/video/x9m9tc_simone-de-beauvoir-2-5_shortfilms?ralg=player.int.meta2-only#from=playrelon-1
بخش سوم
http://www.dailymotion.com/video/x9m9uv_simone-de-beauvoir-3-5_shortfilms?ralg=player.int.behavior-meta2#from=playrelon-2
بخش چهارم
http://www.dailymotion.com/video/x9m9wb_simone-de-beauvoir-4-5_shortfilms?ralg=player.int.behavior-meta2#from=playrelon-2

  • interview à propos de vieillesse مصاحبه اش به مناسبت انتشار کتابی در مورد پیری
http://www.dailymotion.com/fr/relevance/search/Simone+de+Beauvoir+5+5/1#video=x3a5rj

  • Simone de Beauvoir, le roman d'une vie, 50 min سیمون دوبوار، رمانی از یک زندگی، 50 دقیقه
http://www.youtube.com/watch?v=8G9V1auQKsk

  • Simone de Beauvoir, her life and her philisophy, 56 min زندگی و فلسفه سیمون دوبوار، 56 دقیقه
http://www.youtube.com/watch?v=efWqbzRB-1k

  • Simone de Beauvoir: Pourquoi je suis féministe مصاحبه سیمون دوبوار: چرا فمینیست هستم
http://www.ina.fr/video/CAA00016153/simone-de-beauvoir-pourquoi-je-suis-feministe-video.html

Libellés : , , ,


mardi, mars 26, 2013

«آرمانگرایی اخلاقی و واقعگرایی سیاسی» از سیمون دوبوآر

سیمون دوبواراز میان نوشته های سیمون دوبوار: «نخستین اشتباه واقعگرای سیاسی این است که اندازه و حدود واقعیت مورد اعتقاد خود را به خوبی نمی‌شناسد. این واقعیت چیزی از پیش ساخته نیست، بلکه چیزی است که تصمیم می‌گیرند باشد. … به حکم واقعگرایی بود که برخی فرانسوی‌ها در سال ۱۹۴۰ همکاری با نازی‌ها را پذیرفتند؛ آنها با پذیرش این امر که حکومت نازی شکست‌ناپذیر است، به دوام بیشتر آن یاری رساندند. چنین شیوه‌ایْ از پذیرشِ آزادی بشر سر باز می‌زند. … هر عمل سیاسی یعنی تعالی یافتن فرد به سوی کل بشر. یعنی تعالیِ حال به سوی آینده. واقعگرا این کل را پایان یافته و یگانه می‌انگارد و آینده را از پیش معلوم.»
مقاله «آرمانگرایی اخلاقی و واقعگرایی سیاسی» اثر سیمون دوبوآر برگرفته از کتاب «نقد حکمت عامیانه» (مجموعه مقالات) به ترجمه مصطفی رحیمی است که انتشارات آگاه چاپ نخست آن را در اسفند ۱۳۵۲ منتشر نموده است. 

Libellés : , , ,


mardi, mars 19, 2013

انتشار یک گلچین شعر «از رودکی تا لنگرودی»

تازگی گلچینی از شعر فارسی به زبان انگلیسی توسط انتشارات آرک منتشر شده است.
کتاب «شش حرف صدادار و واکه و بیست و شش حرف صامت و بی صدا: از رودکی تا لنگرودی» حاصل همکاری دو شاعر و مترجم و مدرس ساکن استرالیا، علی علیزاده و جان کینسلا است. این مجموعه اشعار پارسی از شاعران قرون وسطا تا عصر مدرن و پست مدرن یا عصر امروز را در بر می گیرد در دو بخش و در دویست و هشت صفحه تنظیم شده است.
در بخش اول این مجموعه دو زبانه از شاعران کلاسیک و کهن از رودکی و فردوسی و عمر خیام و بابا طاهر و مهستی و عطار و نظامی و سعدی و رومی و حافظ و جامی و وحشی بافقی و هاتف اصقهانی و طاهره قره العین اشعاری ترجمه شده است. در بخش دوم کتاب که گلچینی از شعر شاعران قرن بیستم و بیست و یکم ایران را در برمی گیرد اشعاری از شاعران قرن بیستم چون نیما یوشیج و پروین اعتصامی و شهریار و احمد شاملو  و فریدون مشیری و سیمین بهبهانی و نصرت رحیمی و فروغ فرخزاد و طاهره صفارزاده و پرتو نوری علا و احمدرضا احمدی اشعاری ترجمه شده است. در این مجموعه جای بسیاری از شاعران جوان و مطرح در میان شاعران قرن بیست و یکم ایران خالیست. کتاب که پس از مقدمه ای از مترجمان با شعری از دیوان رودکی آغاز شده بود با شعر «در بند دار» احمد زاهدی لنگرودی پایان می پذیرد.

«زخمهای زیبا» از این قلم نیز در صفحات 176/177 به انگلیسی منعکس شده است و در معرفی کتاب دیوید هارت از من نیز یادی کرده و قطعه ای از آن توسط او بازگو شده است.
ترجمه انگلیسی «زخمهای زیبا»، Beautiful Wounds
پیش از این قطعه ای دیگر از من، در گلچینی از شعر زنان ایرانی به زبان انگلیسی منتشر شده بود که در صورت تمایل می توانید این کتاب را از طریق آمازون تهیه کنید.

Libellés : ,


dimanche, mars 10, 2013

مركز نگهداري معلولين فرخنده



در اين مرکز در حال حاضر 84 کودک زندگي مي کند . شرايط زندگي اين کودکان در عکسها گوياست . آمار مرگ و مير در اين کودکان بالا و در سالهاي اخيربي سابقه است.هفته ي پيش يکي ديگر از اين کودکان جانسپرد
بوي بسيار زننده و متعفن ادرار به بازديد کننده ها مجال نمي ده تا بيشتراز 4-5 دقيقه در خوابگاه اين کودکان معصوم بمونند . عمر متوسط دراين کودکان 10 تا 14 سال است





 شايد نياز اين بچه ها به کمکهاي غير نقدي شما خيلي زيادتر از حد تصورتون باشه. نيازي نيست براي کمک به بهبود شرايط اين بچه ها پول بديد ، اگر درخونه تون پتو ، لحاف يا بالش تميز سايز کودک داريد ، اگه فرش يا گليم يا زير انداز تميزي داريد از اهداي اون به اين بچه ها دريغ نکنيد.


دادن لباس کودک و يا اسباب بازي به اين بچه ها دنياي اونها را متحول مي کنه .اکثر اين بچه ها يتيم و يا رها شده هستند . حالا که دنيا اونها را فراموش کرده شما اونهارا فراموش نکنيد . مطمئن باشيد اين بچه ها با احساسهاي پاک و کودکانشون محبت شما را درک مي کنند .
آنها عمر خيلي کوتاه و پر رنجی دارند. کمکشان کنيد تا اين چند سال کوتاه زندگيشان بيشتر از اين در مشقت و رنج نباشند.

  اکثر اين کودکان مبتلا به اوتيسم مي باشند . در خارج، کودکان اوتيسمي مستقيما زير نظر روانشناسان قرار ميگيرند تا به آنها کمک شود تا زندگي راحت تري داشته باشند.
اما در ايران ، اين کودکان که خود مستعد مرگ هستند به تخت بسته مي شوند و
ساعتها به همان حال رها مي شوند.



کمکهاي خودتون را مستقيما به خود مرکز ببريد .
آدرس مرکز :
تهران - ميدان آزادي - خ محمد علي جناح - خ شهيد صالحي - خ شهيد ناصر ولدخاني - پلاک 66 - مرکز نگهداري کودکان معلول فرخنده
لطفا به نام انسانیت، این ایمیل را به همه دوستان خود ارسال نمایید؛ وقت زیادی از شما عزیزان نخواهد گرفت، باشد که دلی منور شود
متشکرم

Libellés :


vendredi, mars 08, 2013

عتیق رحیمی «سنگ» که را به سینه می زند؟ نقد+ فیلم + رمان



 
در سایت اینترنتی «سینمای آزاد» مطلبی از «برپا»، یک افغانی ساکن اروپا، درباره عتیق رحیمی و فیلم «سنگ صبور» اش آمده است که روشنگرانه بود و مرا بر آن داشت تا همت کنم و با تأخیر در همین زمینه چند کلمه ای بنویسم. نوشتن خود عملی است از سوی نویسنده یا «سنگ صبور» دوران، برای نترکیدن از غصه. چند سال پیش، کتاب عتیق رحیمی به زبان فرانسه  منتشر شد و از آن سال تا امسال، چندین بار به خواندن کتاب اقدام کرده بودم، به نظرم متن خسته کننده آمد و از ظرافت های زبان فرانسه تهی بود. پیدا بود به فارسی فکر شده، سخت بوی ترجمه به زبان فرانسه می داد و ربطی به نثر و ادبیات فرانسه نداشت. برای ارتباط برقرار کردن با داستان ناچار بودم آن زبان فرانسه ترجمه ای را به فارسی ترجمه کنم تا برایم ملموس شود. از سوی دیگر از لحاظ تکنیکی، از ادبیاتی مقدماتی سرشار بود، همین باعث شد که خواندنش را رها کنم و به علایق و سلایق خود بپردازم, جالب اینست که نویسنده ادعا کرده که کتاب به زبان فرانسه در ذهنش جاری شده و گویا فرموده یک شبه آن را نوشته است(آی چاخان! البته ما ایرانیان، خودمان در ایران و در خارج از ایران از مرحمت پدیده های چاخانی چون عتیقه بی نصیب نمانده ایم هر چه باشد از یک اصل و یک فرهنگ و از یک ریشه و یک تباریم) یک وقت به همفرهنگان افغان برنخورد
نام کتاب «سنگ صبور» مرا یاد افسانه ای در کودکی ام می اندازد و سپس یاد رمان «سنگ صبور» صادق چوبک که هرگز نرود از یاد؛ اما این یکی هنوز شروع نشده داستان تقدیمناچه اش که با یاد و خاطره ن. ا. شروع می شود و تقدیم می شود به م. د. ما را به دنیای زنان ستم کشیده و قربانی افغان و افغانستان میبرد؛ (حالا مثلاً می مرد اگر می نوشت به یاد نادیا انجمن؟) و پس از دو چاخان اولیه، می رود به سراغ چاخان بزرگ دیگر! و نقل قولی از آنتونن آرتو و هنوز چاخان های اولیه هضم نشده، ادعای اینکه این ماجرا می تواند «جایی در افغانستان یا هر کجای دیگر» اتفاق بیفتد (آی چاخان! مثلاً ممکنه توی سوئد یا پالم بیچ، از این اتفاقات رخ دهد؟ چرا ننوشته «جایی در افغانستان»؟ این ابهام افکنی برای چیست؟) سرانجام پس از یک خروار چاخان اولیه کتاب شروع می شود

داستان سنگ صبور از اتاقی خفه به شکل فیلمنامه شروع می شود که با پرده ای که پرندگان مهاجر ثابت و بی حرکت (قرمز کردنش از بنده است و روسیاهی اش از نویسنده) بر آن نقش بسته؛ پس از توصیفات بیجا، از تشریح جرز دیوار تا رگ و پی بیمار خفته در بستر، به شیوه رمان نویسان ناتورالیستی، زنی کنار بستر شوهر بیمارش نشسته و هی ذکر می گوید و «القهار» (القهار) گویان تسبیح می اندازد، ( با عرض پوزش همین جاها بود که از از طنین کلمات و شگردهای نویسنده و چراغ یا نور افکن روشن کردن او ملول شده بودم کتاب را نیمه خوانده رها کردم تا اینکه جایزه گنکور 2008 را دو دستی دادند به دست عتیق رحیمی و نقدها و تعریفات بسیار از سوی مزدوران قلم و قلمزنهای حزبی و عمداً حزب توده و جارچیانش در رسانه های «ما همه با هم هستیم» در وصف این رمان بیمانند سرازیر شد و کم کم به صورت اپیدمی درآمد و زمانی شد که همه دانای کل شدند و همه با هم به دستور و منافع حزب به به و چه چه گفتند و این کتاب و نویسنده اش را به عرش اعلا بردند. (تقریباً همان افرادی که مجیز سیمین و جواد را گفتند و آن را اثری نادر دانستند!) عتیق رحیمی هم با یک کلاه کابوی بر سر (به قول آقای برپا کلاه گگ مانند) مانند روستائیان تازه به شهر پای گذاشته مرتب درفشانی و شکر پراکنی کرد (پیش از این گفتم ما ایرانی ها خودمان از این نظر به «غنی سازی» پرداخته ایم و انبوهی از روستاییان پست مدرن با لافهای غربت را وارد بازار نشر چاخان و پفک نموده ایم) پارسال ترجمه فارسی کتاب را در یکی از سایت ها دیدم و برای کشف راز این نبوغ (جواد و سیمین و عتیق و گنکور)، به بازخوانی داستان، اما این بار به فارسی از سر گرفتم تا به راز موفقیتش پی ببرم
 خواندن رمان به زبان فارسی به مانند روزنامه خوانی سریع پیش رفت. این بار چون وقایع و قضایا در زبان فارسی جا می افتاد و مانع تمرکز خواننده نمی شد راحت پیش رفتم و بدون اینکه مجبور باشم آن را در ذهن از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کنم به پایان رساندم. باز از این کلاژ با افاضافات بیجای لای جرز نویسی دیوار و پرواز مگس و عنکبوت چیزی عایدم نشد مگر بناسازی با خشت دیگران! از سوی دیگر مدام شباهت داستانش، آن هم سالها پس از «سنگ صبور» صادق چوبک، و جای خالی تکنیک های پیشرفته داستان نویسی چوبک و قدرتش در کاربرد زبان، هی به یادم می آمد. 
ا«سنگ صبور» عتیق رحیمی به بسیاری از داستانهای کوتاه  ایرانی از جمله «بانو و جوانی خویش» اثر ناهید طباطبایی، که سالها پیش به راحتی خوانده بودم و یکی از داستانهای فراموش نشدنی زنان ستمکش ایرانی است، و عتیق هم حتماً آن را در (یا پیش از یا پس از) دورانی که قرار شده جایزه ادبی یلدا را به بهترین اثر غیر ایرانی فارسی زبان؟؟؟؟!!!! به او عطا کنند، این داستان را در ایران خوانده! به نظرم می رسد که عتیق بسیار از ادبیات  معاصر ایران گرته برداری کرده و گویا می خواسته با توجه به توصیه های ارشادی و در چارچوب موازین اسلام القهار کنونی و نظام ملایان، رمانی برای جایزه بگیری در داخل ایران بنویسد که خبر رسیده کجایی بجنب که قرار است غربی ها از افغانیان تجلیل کنند و کمی به آنها حال بدهند و خاطره خون های ریخته شده را بشویند! راستی وقتی خانم میشل اوباما، همسر پرزیدنت آمریکا از مقر کاخ سفید، نام برنده جایزه اسکار را اعلام کرد، آیا باز هم شکی در مورد سیاسی بودن این جوایز به جای ماند؟
اگرچه بر اساس نظریه میخاییل باختین، در دنیای ادبیات، بین آثار دیالوگی وجود دارد اما از «سنگ صبور» عتیق رحیمی جز تقلید سطحی از دیگران، مانند شباهت با همان کلاغی که میخواست قو شود، و برای همین در آب ماند تا چایید و مرد (از افسانه های لافونتن) چیز دیگری نمی دیدم
دانستن تاریخ افغانستان، کشور همسایه بغلی و همجنس، برای ما ایرانیان بسیار آموزنده است چرا که در چهل سال اخیر، تاریخی مشابه و متفاوت داشته ایم و وقایع ایران و سقوط سلطنت و غیره، پیش از این با سناریوی دیگری و با شدت بیشتری در افغانستان رخ داده است. هر قدر وقایع افغانستان را بهتر بفهمیم، سرنوشت زادگاه خود را بیشتر درک کرده ایم. یکی از دلایل دیگر ، خواندن «کاغذپران باز» به قلم خالد حسینی نویسنده و پزشک افغانی تبار بود که به شکلی شفاف، دریافتی از تاریخ معاصر افغانستان می دهد. او از طریق تعقیب زندگی دو کودک، از کودکی تا بزرگسالی، تاریخ چهل ساله افغان را به زبانی شیوا می نگارد، خالد حسینی به انگلیسی می نویسد و افغانستان امروزی و مدرن را به خواننده نشان می دهد و همچنین تفاوت مهاجر افغان با مشرق زمین غرق سنت و خرافه را به خواننده می نمایاند. کاغذپران باز را با شوق خوانده بودم و از طریق آن به شکلی ملموس با درگیری های قومی و طبقاتی و دینی مردم افغانستان آشنا شده بودم
داستان خالد حسینی، چون به صورت خودزندگینامه است و زندگی و مهاجرت و بلوغ و عشق و جوانی خود در غرب را نیز تعریف می کند دلنشین است. برخلاف عتیق رحیمی که مدام به قران و حدیث های اسلامی و فرهنگ آخوندی رجوع می کند؛ خالد حسینی به ریشه های فرهنگی و کهن پارسی و ادبیات و شعر و شاهنامه اشاره دارد. زمان و مکان در داستان خالد حسینی کاملاً مشخص است . روشن و واضح. مکان داستان افغانستان است و زمان داستان از شروع سقوط سلطنت و دوران پادشاهی تا دوران حمله نظامی آمریکا و ناتو به آن کشور. خالد حسینی قلم روان و نگاه سالمی دارد و بی عقده می نویسد اما وقتی در جستجوی اینترنتی ام عکس دکتر خالد حسینی را در کنار جورج بوش در هنگام بمباران افغانستان توسط ناتو دیدم و فیلم «بادبادک باز کابل» محصول کمپانی پارامونت را تماشا کردم که امیر، راوی داستان، سهراب، فرزند رفیق و برادر هزاره ای دوران کودکی اش را پیدا می کند و به آمریکا می آورد تا سرانجام در پایان فیلم، کودک، بادبادک آزادی را در آسمان آمریکای دولت بوش به پرواز در آورد؛ از موضعگیری آشکار خالد به عنوان نویسنده دلسرد شدم. آیا تصور ما از آزادی همان بادبادک بازی های دنیای کودکی نیست؟ و مگر آزادی بدون استقلال ممکن است؟
 
خالد حسینی فرزند سفیر و دپیلمات افغانستان در فرانسه و متعلق به فرهنگ دوره پادشاهی و قربانی تبعیدی آن دوره است او در کتابش ورود تانک های روسی و اشغال کابل را توسط نیروهای ارتش سرخ شوروی (احتمالاً به کمک نیروی هوادار شوروی یا فردی مانند برادر شهید کمونیست عتیق) به صورت پی در پی توصیف می کند و سپس همراه با بزرگ شدن دو کودک، دوره های دیگری از زندگی افغانی ها و مصایبی که در آن سالها متحمل شده اند را برای خواننده غیرافغانی شرح می دهد
کتاب خالد دست به دست شدن افغانستان را توسط نیروهای مهاجم در چهل سال اخیر، یکی پس از دیگری نشان می دهد، و این چیزی است که کتاب ناخالص و دست دوم «سنگ صبور» از آن قاصر است. در حالی که عتیق با فیلم و میکساژ اخبار صدای رادیو افغانستان در ابتدای فیلم (که اگر آقای برپا در مطلبش به این نکته اشاره نکرده بود متوجه نمی شدم) در فیلم یکراست و مشخص به افغانستان اشاره می کند در حالی که در مقدمه کتابش نوشته بود «هر کجای دیگر»؟ سپس عتیق از کنار همه اتفاقات تاریخی، شاپوری سریع رد می شود تا همه تقصیرها را به گردن ریشوها یا طالبان بیاندازد. مگر قبل از ریشوهای متجاوز، افغانستان توسط تانک های روسی یا خدایان القهار بلوک شرق اشغال نشده بود؟ و مگر خاک کشور و مام وطن مورد تجاوز اتحاد جماهیر شوروی قرار نگرفته بود؟ پس دوره همکاری مذهبی ها و کمونیست ها با هم چی شد؟
 داستان به صورت مونولوگی طولانی از زبان زن جوانی (27 ساله) بر بالین شوهر مجروح و بیحرکتش نوشته شده است و توضیحات صحنه و تعویض سرم به مانند تشریح صحنه است. رفت و آمد مردان مهاجم و متجاوز گه گاه تکانی به داستان می دهد تا به خواب نرویم. در ابتدای داستان زن دو دختر کوچک دارد که از صفحه سی و درست پس از فوت مگسی که توی حلق مرد رفته بود  از داستان حذف می شوند و مونولوگ زن، صدای غالب داستان می شود. زن یا راوی داستان «سنگ صبور» همان گرگ در لباس میش است. مانند گرگی که پوستین بر دوش، ادای صدای بره را درآورد، عتیق رحیمی در جلد زن، نظرات ملا و خرافه های اسلامی و سنتی و فاضلاب مردسالاری را با صدای زن و از زبان زن به خواننده منتقل می کند. صدایی که صدای شهرزاد نیست تا با تدبیر شهریار را خواب کند و جان خود را نجات دهد بلکه صدای مردانه ایست در لباس زن، که همه کاری برای خراب کردن تصویر زن در ذهن مرد بیمار انجام می دهد؛ سرانجام مرد، خدای الصبور از سر خشم و انتقام بیدار می شود تا در وهله اول، جان زن، این شیطان پر مکر را بستاند! یعنی مردان در جلد زن  یا زنان بیولوژیک با تفکر مردانه و همدست با مردان، زنان دیگر را نابود می کنند و صدایشان را خاموش! مگر زن آنقدر در افشاگری ها و یا اعترافات انتقامجویانه خود از شوهرش اغراق نمی کند تا آن که مرد برمی خیزد و صدای او را برای همیشه ساکت می کند؟ حالا این کجایش به نفع زنان و فمینیستی است؟
در خلاصه ای که نوشتم کلاژ ده ها داستان شرقی و غربی را می توان مشاهد کرد. نوشتم کلاژ و ننوشتم تأثیر چرا که عتیق متأثر از نویسندگان دیگر نیست بلکه مصرف کننده و نشخوار کنننده آثار دیگران است. تکه ای از داستان کفتربازی پدر راوی - زن است که گویی او با نشخوار داستانهای چوبک و هدایت نوشته شده است. خود داستان که از ابتدا سیاه مشقی از «سنگ صبور» صادق چوبک است بدون آنکه توانایی تسلط بر صداهای مختلف داستان و زبان آدمهای مختلف در داستان را داشته باشد. مگر پسرک عاشق الکن، نشخوار همان داش آکلی نیست که بدون سربلندی و اخلاق پهلوانی در فکر خالی کردن خود در تن دیگریست ؟  مگر در پایان زن، پسرک الکن را جانشین سهراب، همان پسرک داستان «کاغذپران باز» خالد حسینی نمی کند؟ همان پسری که اسیر عاصف، مجاهد قاهر و بچه باز بوده و شبها برایش زنگوله به پا می رقصیده (صفحه 98)؟ مگر زن، نشخوار همان لکاته داستان بوف کور هدایت نیست که در برابر ما و مرد به تمام گناهان خود اعتراف می کند و در پایان بر اساس قانون الهی و حکم شرع به دست شوهرش مجازات می شود؟ خب همین طوری هر تکه اش از یک جایی می آید و عتیق نشخوار کنان بدون هیچ خلاقیتی این تکه ها را به هم می چسباند و مرتب سر هم بندی می کند تا با حفظ ملیت فرانسوی در تبعید، کتاب داستان سفارشی اش  را برای حزب الهی های داخلی بنویسد و به دلایل سیاسی و وضعیت خاص افغانستان، جایزه اش را بگیرد که گرفت
در قانون جمهوری فرانسه ای که در آن مجازات اعدام و مرگ لغو شده، و در ذهن فرانسوی انسان بیگناه است؛ مگر گناهکاری اش ثابت بشود، پس چرا این نویسنده افغانی تبار که برادرش هم کمونیست بوده و کشته شده، در داستانش، زن را وادار به اعتراف به محیرالعقول ترین دروغها و شیطان صفتی های ناموسی و زنا می کند؟ آیا زن راست می گوید؟ آیا این نویسنده نیست که این حرفها را در دهان زن گذاشته تا قتل او را طبق قانون شرع اسلام توجیه کند؟  اثر می توانست زمانی فمینیستی باشد که در دفاع از زنی که گناهکار است ولی نبایست کشته شود نوشته می شد
توجه داشته باشیم: در قانون جمهوری فرانسه، اعم از مرد یا زن، هر فردی یک رأی دارد و آزادی عقیده و آزادی بیان آن نیز وجود دارد. یعنی در این کشور بسیاری با دخالت نظامی فرانسه در امور کشورهای دیگر مخالفند و توتالیتاریسم استالینی و یا توتالیتاریسم اسلام- سیاسی بر اندیشه مردم غالب نیست؛ در نتیجه کسی که خود را فرانسوی می داند لزوماً در موضع دفاع از اقدامات نظامی فرانسه در اداره  امور کشورهای دیگر نیست و این شیوه تفکر، دست آورد انقلابی است که مهد و مادر انقلابهای آزادیخواهانه بوده است
در فرانسه حتا بسیاری از سیاستمداران دست راستی از بودن فرانسه در کنار آمریکا و دخالت در امور دیگر کشورها ناراضی اند. پس چگونه می شود که این نویسنده فرانسوی افغانی تبار، با این وقاحت دخالت نظامی فرانسه در افغانستان، را تلاشی برای بردن دموکراسی و عملی از روی انسانیت می داند. بایست از عتیق رحیمی پرسید: آیا بمباران مناطق روستایی توسط بمب افکنهای ناتو و تخریب و کشتار کودکان و زنان روستایی در افغانستان، نیز از روی انسانیت و دموکراسی بوده است؟ (رجوع کنید به مصاحبه عتیق رحیمی با مطبوعات فرانسه به مناسبت نمایش فیلمش) چرا عتیق رحیمی بایست اینقدر از تجاوز به خاک کشور زادگاهش _(تجاوز نظامی آمریکا و حضور نظامی فرانسه)، خوشنود و شادان باشد؟ او سنگ چه کسی را به سینه می زند؟ ریشخندش برای چیست؟این خودشیرینی ها را می بینید؟ و افغان ها با نویسندگانی چنین اجنبی پرست به کجا خواهند رسید؟ ا 
در کلاژ کتبی «سنگ صبور»، بعضی جاها، از لحاظ فرم، هر جمله یک خط می شود یعنی مثلاً شعر است (صفحه سی) و نمونه ای از شاعرانگی در اثر  کتاب
نعره ها حنجره ها را دريد.
انفجارِ دوم. اين بار نزديک تر و در نتيجه، وحشتناکتر.
بچه ها زدند زيرِ گريه.
زن فرياد کشيد.
طنينِ گام هایِ وحشت زده شان در راهرو پيچيد و در زيرزمين محو شد
.
 
 

عتیق در فیلمی که خودش ساخته، *به لطف و کمک و راهنمایی ژان کلود کرریر فیلمنامه را نوشته *سیر کرونولوژیکی در داستان حفظ شده و شکل مرتبی به این مجموعه درهم می دهد و آن را صاف و صوف کرده، برای تحرک بخشیدن به داستان، مونولوگ زن، تبدیل به دیالوگ شده و کلماتی که یک بند از زبان زن بازگو می شد از دهان شخصیت دیگری مثل عمه یا پسرک الکن بیان می شود یعنی با کمک ژان کلود کرریر، داستان که فقط طرحی از داستان بود تبدیل به دیالوگ و خلق لحظه و شخصیت می شود و در ضمن از گریز زدن به صحرای کربلا، و از بخیه زدن افسانه  «سنگ صبور» به سنگ «حجرالاسود» و قرآن و اشاره به آنتونن آرتو و اشاره کردن به خاطره و یاد ن. ا. خبری نیست، چون این تجربیات جز معلومات نمایی سطحی و بیهوده یا گیج کردن خواننده فرانسوی زبان با کلمات قرانی و آخوندی فایده نداشته و ندارد. خدای القهار دیگر به نام الوهاب و الجبار و الرحیم و الصبور خوانده نمی شود چون خواننده فرانسوی این کدهای اسلامی و یا آخوندی را نمی شناسد. در مورد حجاب، رجوع به حدیث مدبرانه خدیجه برای توصیه چشم پاکی به مرد، از زبان عمه که نقشی مانند ماری مادلن (مریم مجدلیه) دارد نقل می شود. راستش علت حضور عمه خانم در جنده خانه برایم معما شده! راستی چرا در اثر عتیق رحیمی زنانی که از شرافت خود دفاع می کنند آخرش به جنده خانه پناه می برند؟
در فیلم از اشارات مکرر و زائد به پرده با تصویر پرندگان مهاجر کاسته شده ولی پرده سبزی که از پیراهن زن تا رنگ پرده بر همه جا سایه افکنده را می توان امضای نویسندگان و فیلمسازان و مخمل بافان سبزاسلامی دانست. در فیلمهای گروه موج سبز، حتا نوشابه داخل فیلم، اسپرایت یا سون آپ با شیشه سبز است! چاپلوسان حزبی و جارچیان و مزدوران اجنبی، به راحتی چشمشان را بر روی عیبها و ضعفهای کتاب می بندند و هیچ به گرایش علنی فیلم در جهت ترویج فرهنگ متجاوز یا القهاری که بر افغانستان و ایران چیره  شده است اشاره نمی کنند. چرا در یک اثر افغانی، یک زن جوان باید اینقدر تسبیح بیندازد و نماز بخواند و برایمان حدیث آخوندی نقل کند؟ آیا ادبیات کشورهای عربی زبان، اینگونه است؟ یا فقط آثار سفارشی از سوی وزارت ارشاد، بدین گونه است؟ نجسی یا پاکی زن برای تجاوز و شکنجه، از موازین موج نو است. اگر رهرا کاظمی می گفت رگل است آیا او را شکنجه نمی کردند؟ رشد فرهنگ آخوندی ملایان را می بینید؟ یا نه؟
  زنی به دروغ ادعا می کند حیض است یا فاحشه است تا از جانب مردان، مورد تجاوز قرار نگیرد، و نمی گیرد! این خود حربه ای عتیق  است!!! یعنی همه زنان و دختران افغانی که مورد تجاوز متجاوزان نیروهای مختلف مهاجم (القهاران دوران) قرار گرفته اند تاکنون به عقلشان نرسیده با این کلک مرغابی خود را از تجاوزهای گروهی برهانند؟ مگر همه متجاوزان به رگل بودن اسیر و یا حامله بودن او و یا فاحشه بودن او رحم می کنند؟ و مگر همه متجاوزان، به دلیل رگل بودن از تجاوز به اسیر خودداری میکنند؟ چرا فاحشه در فرهنگ جهالت بار و فاحشه پرور و توسط قوای بنیادگرای متجاوز منفور و تجاوز به او مردود شمرده می شود؟ یعنی مثلاً اگر نادیا انجمن می گفت نجس است شوهرش او را نمی کشت؟

 از هنرهای عتیق رحیمی زبان مردانه و سخیف رکیک نویسی از زبان زنی است که در زبان فارسی افغانی فیلم و از دهان گلشیفته خارج می شود. گرچه عتیق مدعی دو فرهنگه بودن است اما دو فرهنگه بودن مهاجر به معنای بوقلمون صفت بودن او نیست. چگونه است که عفت کلام مانعش می شده تا صحنه های جنسی را به زبان مادری بیان کند؟ راستی از کی تا حالا شرح تجاوز و قتل، اروتیک نویسی محسوب شده؟ در زبان مادری؟ یا زبان آخوندی؟ و چگونه یک دفعه خجالتش فرو ریخت؟ یعنی لازم بود ژان کلود کریری پیدا شود که به او بگوید این جملات در داخل زبان فرانسه عملکرد مورد نظر را برای فیلم ندارد و بایست به فارسی آنها را بیان کرد و غیره؟
دیالوگهای زن و اشارات جنسی، همگی از زبان مردپسند روسپیخانه برخاسته و بدجوری توی ذوق می زند. اشاره به پریود و رگلی و عادت ماهیانه و وسط پا و آلت مرد، به این صورت اغراق شده فقط می تواند از ذهن مرد لمپنی که خود را جای زن گذاشته است برخیزد و نه نویسنده ای فرانسوی و افغانی تبار! ذهنیت مردسالار شرقی هر بار جنس دوم بودن زن را به رخ او می کشد، چراکه زن به دلیل رگل شدن «پریود» ماهیانه قادر به قضاوت صحیح و سالمی نیست و در این دوره بایست از  چنین موجودات ناقص عقلی دوری جست! پریود شدن و خونریزی ماهیانه و بعدش حاملگی و زاییدن و بچه شیر دادن، زن را از جامعه در حال تحرک و فعالیت دور می کند. در چنین جامعه ای اولین تحقیرات جسمی با همین کلمات آغاز می شود و حرف زدن از پایین تنه و لای پا گرچه مد است و اسباب سرگرمی مردانی که زن همیشه برایشان قلمرویی ناشناخته بوده است اما هر چیزی حدی دارد
هر چیزی حدی دارد. عتیق رحیمی فراموش کرده است که زن افغان با زن فرانسوی تفاوت فاحشی دارد و در دوران اخیر هم و غم زن افغان به مانند زن فرانسوی «لاو» یا «آمور» و «عشقبازی» و «سکس» و رسیدن به ارگاسم نبوده است. «زن» را نمی شود به صورت کلی و خارج از زمان و مکانش در نظر گرفت آقا! وگرنه زنی با این همه مشقات و مشکلات و دو بچه در دوران جنگ، دیگر هیچ اندیشه ای ندارد مگر این که پیش از هر مسئله ای به بیان امیال جنسی خود و آن هم به این شیوه وقیح بپردازد و هی به لای لنگ خود و آلت سخت دیگری در دستانش فکر کند؟ چند زن افغان این طور عمل کرده اند که این یکی از آنان باشد؟ دشنام و تحقیر و توهین به همجنسگرایان از دهان زن نیز نمونه ایست از طرز تفکر  قهقهرایی این نویسنده!ا
نازایی در زندگی زناشویی یک مشکل عظیم است اما داستانهای پورنو گرافیک عتیق رحیمی برای بچه دار شدن طبق توصیه عمه جنده جادوگرش، وقتی از زبان زن یا گلشیفته جاری می شود، دور از ذهن به نظر می رسد! یعنی تمام زنان عفیف نازایی که برای بچه دار شدن به هر دری زدند آخرش با یک نسخه پورنو گرافیک خوب شده اند؟ و بچه دار؟ یعنی بچه های نسخه های سنتی همگی زنازاده اند و بدین شکل نطفه شان پا گرفته؟ آیا درد و درمان همه در جنده خانه است؟ ببینید چه لجنزاری را دارد به جای فرهنگ مردم افغانستان به خورد خواننده فرانسوی می دهد! هرگز چنین چیزی شنیده یا خوانده بودید؟ که البته برای رد گم کردن، اول کتابش نوشته «یا هر کجای دیگر» که دهان معترض را ببندد و او را به بحثی پوک و پفکی بکشاند 
اشارات به اساطیر دینی نیز از جانب نویسنده و از زبان زن (به نقل قول از ملا و دیگران) فراتر از روضه خوانیهای ملای محل نمی رود و خود نمونه ایست از بی دانشی نویسنده و بی خبری اش از شناختی عمیق و صحیح از فرهنگ تبار خود. بهتر بود به جای بالای منبر رفتن مانند ملاها، در این زمینه پژوهشی انجام می داد تا در کتابی که به زبان فرانسه منتشر می کند فرق خرافات و اسطوره و مرزهای آن مشخص باشد و ذهن خواننده فرانسوی زبان با نشخوار اراجیف و آسمان و زمین به هم بافتن و پرت و پلای ملایان مسموم نشود
 - ... امروز روز خون است، چرا که يک سه شنبه روزی بوده که حوا برای اولين بار خون حيض ازش رفته؛ که يکی از پسرهای آدم برادرش را کشته؛ که گريگوری، زکريا و يحيی که رحمتِ خدا بر آنها، و همينطور جادوگران فرعون آسيه بنتِ مزاحم، همسرِ فرعون و گوساله ی بچه هایِ اسرائيل را کشتند... (به نقل قول زن از کلمات هذیان مانند ملای کتاب در صفحه شانزده) ؟
 زبان پردشنام زن، بسیار مردانه و سخیف است، چرا باید زنی دشنامهایش کلمات: مادر جنده! و گاییدن و کردن ختم شود؟ و دشنامهایش مدام مادر و خواهر و پایین تنه دیگری را مد نظر قرار داده باشد؟ زبان متجاوز دشنام جنسی، سخت مردانه و متجاوز است و در واقع این زن نیست که این حرفها را می زند بلکه عتیق است که با زبان درون خود دارد دشنام می دهد. این فحش های رکیک خواهر و مادر کجایش زبان زنانه است؟ خب عفت کلامی در کجای این نوشته وجود داشت؟ و نوشتنش به فرانسه چه چیزی را متحول کرد؟ جز این که به فرانسویان نشان دادی در درون چه لمپن القهاری هستی؟
راز سنگ صبور و افسانه ایرانی دوران کودکی ام در صفحات 67-68 به سنگ زیرین آسیاب تبدیل می شود تا از دل آن اسطوره ای دیگر مانند چاه نفت یا معدن اورانیوم فوران کند؛ زن در اعترافات درهمش برای شوهر مجاهد مجروحش (یا شهید زنده) این طور تعریف می کند
پدرت پيش از مرگش منو خواست، تنها پيشِ خودش. نزديکِ جون دادنش بود. برام زمزمه کرد : دخترم، فرشته ی مرگم با جبرئيل بِهِم ظاهر شدند جبرئيل يک رازی رو برام گفت که باهات در ميان میذارم. الان ديگه میدونم اين سنگ کجاست. در کعبه است، در مکه ! توی خانه ی خدا ! می دونی، همون سنگِ سياهی که ميليون ها زائر موقعِ عيدِ قربان دورش طواف میکنند. خُب، اين همون سنگيه که در موردش صحبت می کردم ... توی بهشت، آدم رویِ اين سنگ م ینشسته ... اما موقعی که خداوند آدم و حوا رو از بهشت بيرون کرده و به روی زمين فرستاده، اين سنگ رو هم به روی زمين فرستاده تا فرزندانِ آدم بتونند از رنج و فلاک تشون باهاش صحبت کنند ... و اين همون سنگيه که پس از اينکه ابراهيم کنيز و پسرش رو به صحرا طرد کرد، جبرئيل به هاجر و پسرش اسماعيل داد تا به عنوان بالشِ زير سر استفاده کنند ... آره، اين سنگيه برایِ همه ی سيه روزای روی زمين. برو اونجا ! هم هی رازهاتو براش بگو تا موقعی که بترکه ... تا موقعی که از همه ی مصائب ات رها بشی.
مانند برپا، آقای افغانی به مصاحبه های عتیق رحیمی و تضاد حرفهای او استناد نمی کنم فقط لینک حرفهای او و گلشیفته را با نشریات فرانسه، در پایین گذاشته ام تا ببینید و بشنوید، بیشتر این چاخانیات مانند دروغ اول آوریل است؛ یا به حرفهای هموطنان عزیز برای گرفتن پناهندگی و امکانات غربی می ماند، این کیس های پناهندگی و چاخانیات غربت را در این سی چهل سال کم ندیده ایم، مگرنه؟
دلم برای مردم بردبار یا صبور ایران و افغانستان می سوزد که سنگ زیرین آسیاب شده اند و غمم می گیرد که روشن فکران ایرانی و افغانی مدام به نام مردم و فرهنگ عامه، خاصه خرجی و ریخت و پاش می کنند تا سنگ خود را به سینه بزنند و مدام با تحریف تاریخی و دروغ نگاری خر خود را پیش می رانند و از این روست که کشور مانند مرغی در قفس، اسیر در دام است و به دست اجنبی پرستان، با موجهای «چه شرقی، چه غربی»  در نوسان است   
هیچ کجای کتاب ننوشته که زن زیباست. زن نام ندارد. زن چهره ندارد. زن موجود موئنثی است که دو بچه زاییده و در دوران جنگ داخلی مشغول پرستاری از شوهر علیل و بیحرکتش بوده است. انتخاب گلشیفته در نقش زن ما را به بیراهه می برد، گرچه این انتخاب برای جلب تماشاچی و از زاویه گیشه و تجارتی بودن صنعت سینما صورت گرفته، اما هرگز نمی شود زن دردمند و رنجور افغان را با تصویر گلشیفته شاداب و زیبا در همه پیراهنهای سبز و ارغوانی یکی گرفت. تصویر فیلم را نبایست با واقعیت زن ستمکشیده مشرق زمین به اشتباه گرفت؛ همانطور که تصاویر آنجلینا جولی یا پنه لوپ کروز یا مونیکا بلوچی یا ژولیت بینوش نمی تواند یادآور و منعکس کننده رنج سالیان دراز زن شرقی باشد. اینها نمی توانند خاطره کشته شدن نادیا انجمن، شاعره جوان افغان را بر اثر «لت و کوب» به دست شوهرش در یادها زنده کنند. و سرانجام چرا هیچ معلوم نیست چرا زن و عمه اش، هر دو فاحشه اند؟ یعنی نمی شود در جامعه مردسالار شرقی زن بود و شریف بود و قربانی بود و فاحشه نشد؟ 

نسخه کامل فیلم «سنگ صبور» اثر عتیق رحیمی
  با بازی گلشیفته فراهانی 
  با زیرنویس انگلیسی
مدت فیلم: یک ساعت و چهل و یک دقیقه
 +
دانلود کتاب «سنگ صبور» به فارسی
رمان سنگ صبور با برگردان فارسی از سیامند زندی در 119 صفحه
+
مصاحبه عتیق رحیمی و گلشیفته فراهانی با روزنامه های فرانسه
مصاحبه رادیویی عتیق رحیمی در مورد زبان داستان

این مقاله به مناسبت روز جهانی زن تقدیم می کنم به زنده یاد نادیا انجمن، شاعر جوانی که زیر لت و کوب شوهرش جان باخت
یاد و خاطره اش گرامی   

Libellés : , , , , ,


jeudi, mars 07, 2013

سوسن فیروز:حدیث مهاجرت افغانی ها به ایران به صورت رپ

mardi, mars 05, 2013

نسخه کامل فیلم «سنگ صبور»، فیلم + رمان

Libellés : , , ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?