چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: septembre 2014

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

vendredi, septembre 26, 2014

کتاب + فیلم «جامعه نمایش» گی بور

[PDF](Debord - la Société du Spectacle) - Infokiosques.net


 زبان گی دبور سنگین است اما به کمک فیلمی که در سال 1973 ساخت درک کتاب و اندیشه شورشگرش برای خواننده ملموس و فهمیدنی می شود پس حتا اگر زبان فرانسه نمی دانید با وجود این فیلمِ زیبایش را با دقت تماشا کنید و بعد متن را بخوانید و بعد تماشای دوباره فیلم و بعد بازخوانی متن تا حرفش در جانتان ته نشین شود.

کتاب «جامعه نمایش» گی بور ترجمه بهروز صفدری، نشر آگاه، 1382


«جامعه‌ی نمایش» در حوزه‌ی رسمی کتاب نیز توسط نشر آگاه و به‌همت بهروز صفدری در سال 1382 منتشر شد. همان کتابی که گی دبور در سال 1967، به‌عنوان اثر اصلی خود آن را انتشار داد. دبور در این کتاب با تبیین موقعیتی نمایشی یا برای نشان دادن تسلط تصویرها بر زیست هر روزه‌ی بشر، تمام شکل‌های دیگر حاکمیت را نشان می‌دهد. او به این ترتیب، به سیستم دست‌مزد کار و تولید کالا و تمام سیستم‌های سلسله‌مراتبی ایراد می‌گیرد و اذعان می‌دارد که این‌گونه حاکمیت‌ها تنها در سایه‌ی ‌نمایش به قدرت غیر قابل مهارشان ادامه می‌دهند.
«جامعه‌ی نمایش» بر دانش‌جویان شورشی در مه 1968 بسیار تاثیر گذاشت به‌طوری که از نوشته‌های این کتاب، به‌عنوان گرافیتی بر دیوارهای پاریس برای نشان دادن اعتراض استفاده شد. در سال 1973 دبور فیلم «جامعه‌ی نمایش» را ساخت و در سال 1989 به‌منظور تثبیت نظرگاه تئوریک خود، یادداشت‌هایی بر «جامعه‌ی نمایش» نوشت. 

Guy Debord گی دبور1931-  1994

این نویسنده‌ی فرانسوی، در سال 1931 در پاریس متولد شد. او در سال 1950 فعالیت خود را با لتریست‌ها آغاز کرد. لتریسم که آن‌زمان جنبش هنری آوانگاردی به حساب می‌آمد، توسط ایزودور ایزو پایه‌گذاری شد. لترسیت‌ها به تلفیق شعر و موسیقی و تغییر فضای شهری در زیست‌بوم هنر علاقه‌مند بودند. آن‌ها در آغاز به حروف و نشانه‌های گفتاری و دیداری دیگر پرداختند و همین ماجرا دلیل نام‌گذاری لتریست‌ها شد. در سال 1960 سیتواسیونیست‌ها از دل لتریسم بیرون آمدند. آن‌ها مجله‌ی خود را بنیان گذاشتند و گی دبور خود را به‌عنوان رهبر ایشان می‌دانست. بیش‌تر اعضای اصلی SI، روشن‌فکران و هنرمندانی بودند که مانند خود دبور، از بدنه‌ی جنبش داداییسم و سورئالیسم جدا شده و به‌دنبال جای دیگری می‌گشتند تا جامع‌تر و مانع‌تر به پرسش‌های‌شان پاسخ گوید. اعضای گروه، به همان شتابی که به آن ورود می‌کردند، از آن اخراج می‌شدند و در نهایت در سال 1963 همگی اعضای اصلی، کنار گذاشته شده بودند و یا گروه را ترک کرده بودند. در آغاز جنبش SI، هدف، برهم زدن مرز بین هنر و فرهنگ و زندگی روزمره، به‌منظور یکی کردن آن دو بود. آوانگاردهای این جنبش، معتقد بودند که نظام سرمایه‌داری، خلاقیت را منحرف می‌کند و محدودیت از این طریق به آن مسلط می‌شود به‌طوری که بدنه‌ی جامعه را به دو گروه مصرف‌کننده و تولیدکننده و یا بازی‌گر و تماشاچی تقسیم می‌کند. در واقع سرچشمه‌ی ایده‌ی کتاب «جامعه‌ی نمایش» نیز به همین شیوه‌ی اندیشگانی مربوط می‌شود و نکته‌ی در خور توجه آن‌جا ست که این‌گونه نوشتارها در ساحت پیوسته به تبار ماده‌گرای خود، سرانجام از پرداخت و تعیین سویه نسبت به هگل و مارکس مصون نمی‌مانند حتا اگر سویه‌ای انتقادی را هم برای پرداخت خود برگزینند اگرچه گی دبور در «جامعه‌ی نمایش» کوشش دارد تا فرزند زمان خود باشد.
«تصاویری که از این و آن جنبه‌ی زندگی کنده شده‌اند در مجرای مشترکی ممزوج می‌شوند که در آن، وحدت این زندگی دیگر نمی‌تواند برقرار گردد. واقعیت این جزئن در نظر گرفته‌شده، به مثابه شبه جهان مجزایی که ابژه نظاره است و بس، در واحد کلی خود بسط می‌یابد. تخصصی شدن تصاویر جهان در جهان خودمختارگشته‌ی تصویر، جامه‌ی عمل می‌پوشد که در آن چیزهای دروغین به خود دروغ می‌گویند. نمایش در کل، به‌عنوان وارونگی ملموس زندگی، روند خودمختار چیزهای غیر زنده است.»
http://img339.imageshack.us/img339/9193/vlcsnap671577tu9.png
 فایل پی‌دی‌اف را از این‌جا دانلود کنید.
برای دریافت کتاب روی لینک زیر کلیک کنید:
داونلود کتاب «جامعه نمایش» گی دبور ترجمه بهروز صفدری
لینک دانلود بطور مستقیم از سایت کوچه اینجا
لینک کتاب از طریق

http://rosaanarchi.blogspot.de/2012/07/guy-ernest-debord.html
+
نویسنده : اندی مریفیلد (از کتاب مارکسیسم شهری)
ترجمه: امین قضایی
  لینک به منبع 

Libellés : , , , ,


jeudi, septembre 25, 2014

داعش از چشم دوربین مخفی یک زن سوری

«ویدیو : زندگی در یک شهر تحت کنترل داعش که مخفیانه ضبط شده»

 

یک زن اهل سوریه با حمل یک دوربین در زیر برقع (روبنده‌ای که برخی از زنان مسلمان صورت خود را با آن می‌پوشانند) خود، به صورت مخفی، چگونگی زندگی در شهر رقه که تحت کنترل دولت اسلامی داعش است را به تصویر کشیده که از کانال ٢ تلویزیون فرانسه پخش شد.
گزارش / رادیو کوچه

Libellés : ,


lundi, septembre 22, 2014

سهراب سپهری از نگاه شاهرخ مسکوب،

  قصه‌ی سهراب و نوشدارو، بهرام دریایی

سهراب سپهری از نگاه شاهرخ مسکوب 

شاهرخ مسکوب، در سوگ و عشق یار از دست رفته اش، سهراب سپهری، چنین می اندیشد:

"دیروز سهراب مرد، آفتاب که غروب کرد او را هم با خود برد. در مرگ دوست چه می توان گفت؟ مرگی که مثل آفتاب بالای سرمان ایستاده و با چشم هایی گرسنه و همیشه بیدار نگاه مان می کند. یکی را هدف می گیرد و بر او می تابد و ذوب می کند و کنارمان خالی می شود، مرگی که مثل زمین زیر پایمان دراز کشیده و یک وقت دهن باز می کند. پیدا بود که مرگ، مثل خون در رگ های سهراب می دود. تاخت و تازش را از زیر پوست می شد دید. چه
جولانی می داد و او، مثل سایه ای رنگ می باخت و محو می شد. بی شباهت به مرغ پر کنده ای نبود. در گوشه ای از تخت مچاله شده بود. کوچک بود، کوچک تر شده بود. درد می کشید. می گفت "همیشه از آدمهایی که حرمت زندگی را نگه نمی دارند و خودشان را می کشند تعجب می کردم، اما حالا می فهمم چه طور می شود که خودشان را می کشند. بعضی وقت ها زندگی کردن ناممکن است". جای رادیو تراپی می سوخت، تکان نمی توانست بخورد. حتی سنگینی ملافه دردناک بود. شاید در سرطان خون، هر گلبول تیغی است که تار رگ ها را می خراشد تا در گودال قلب فرو رود.

Libellés : ,


lundi, septembre 15, 2014

گردباد

گاهی 
زندگی به گردبادی می ماند؛ 
جریانی تندی که از روبرو می آید،
هر چه تلاش می کنی کنترلت را حفظ کنی نمی شود، 
می خواهی بایستی اما با زور ترا به عقب هول می دهد. 
هر چه بیشتر تلاش می کنی تا بر این جریان غلبه کنی، 
با نیروی بیشتری،
ترا محکم تر پس می زند. 
اما اگر 
زندگی 
فقط همین گردباد  باشد
و بیخودی نیرویت به باد برود
و ویرانت کند؛
آن وقت؟
پس ؟!؟

Libellés :


samedi, septembre 13, 2014

گرداب

گاه،
زندگی گردابی ست مرگبار؛ 
ترا با دهان بزرگِ خود، 
ترا به درون خود فرو می کشد، 
پیش از این که به خودت بیایی ترا می بلعد و تمام.
باید خود را بیرون کشید از این دام.
اما، اگر زندگی فقط همین باشد؛
همین دام چه؟!؟
پس؟!؟


Libellés :


vendredi, septembre 12, 2014

معرفی ادبیات مهاجرت: سولماز شریف

ادبیات و نسل دوم مهاجرین ایرانی

 عباس شکری

 گزارش دو جایزه ادبی برای یکی از ایرانیان نسل دوم در خارج از خاک وطن، در سال 2014

نسل دوم ایرانیان مهاجر، اگرچه در زمینه‌های گوناگون موفقیت‌های چشم‌گیری نصیب‌شان شده است، اما، جامعه ایرانی مهاجر، تنها زمانی دست به هیاهو و شوق و ذوق می‌زند که در زمینه‌های علمی و فنی کامیابی به دست آمده باشد. در بین نسل دوم، کم نیستند دختران و پسرانی که در هنر و از آن جمله در ادبیات توانسته‌اند، رقیب‌های خود را پشت سر بگذارند و جایزه‌های ادبی را از آن خود کنند. ولی، دریغ و افسوس که رسانه‌های ایرانی مُهر سکوت بر لب دارند و از آنها یاد نمی‌کنند. فراموشی رسانه‌های ایرانی؛ چه داخل ایران و چه در خارج، نشان اهمیت ندادن آنان به حوزه‌ی ادبیات است. البته که برای رسانه‌های ایرانی خودی و غیرخودی، حرف اول را می‌زند. به رسانه‌های خارج از کشور نگاه کنید، (از رسانه‌های داخلی توقعی ندارم) هرگاه یکی از به اصطلاح اصلاح‌طلب‌ها حتا نامزد جایزه‌ای می‌شود، بوق و کرنای آنان گوش فلک را هم کر می‌کند. انگار رسانه‌های ایرانی با نسل دوم ایرانیان مهاجر که در حوزه‌ی ادبیات و هنر، کار می‌کنند، (موسیقی شاید استثنا باشد) قهر کرده و یا به کلی برای‌شان مطرح نیست که کدام جوان ایرانی با زبانی غیر از زبان مادری، کدام موفقیت نصیب‌اش شده و یا چه جایزه‌ای دریافت کرده است.
در سال جاری میلادی، یکی از ایرانیان نسل دوم مهاجر، در حوزه‌ی ادبیات، نه یک بار که دو مرتبه، جایزه‌ی ادبی دریافت کرده که رسانه‌های ایرانی، حتا آنهایی که در آمریکا و به ویژه در لس‌آنجلس فعال هستند، چشم بر این کامیابی ادبی بسته‌اند و به هیاهویی دل خوش دارند که بی هنری محض است.

پدر و مادرش ایرانی‌اند و در استانبول متولد شده است. ناگزیری روزگار او را به آمریکا می‌برد.
پس از تحصیلات دبیرستان، در دانشگاه‌های نیویورک، و برکلی درس خوانده و سال جاری علاوه بر چندین جایزه که پیش از این دریافت کرده بوده، دو جایزه دیگر هم بر افتخارهای ادبی خود افزوده است. بورس تحصیلی دانشگاه استنفورد را دریافت کرده بود که اکنون هم در همان دانشگاه مشغول تدریس ادبیات است. از سیزده سالگی نوشتن را شروع کرده و در نشریه‌های مشهور ادبی آمریکا؛ the Kenyon Review, jubilat, Gulf Coast, Boston Review, Witness and other publications آثارش منتشر شده است.
***
سولماز شریف، یکی از پنج نفری است که در سال 2014 برنده‌ی بورسیه تحصیلی Ruth Lilly and DorothySargent Rosenberg Poetry شده است که توسط بنیاد شعر و مجله‌ی شعر اعلام شده است. مدیر مسئول این بنیاد در بیانیه خود می‌گوید: “هدف از اعطای این جایزه بزرگ که ویژه شاعران جوان بین 21 تا 31 ساله است، تشویق آنان به مطالعه، پژوهش و نوشتن است. آثار هر یک از این پنج نفر که برندگان امسال هستند، درگیر مسایل اجتماعی هستند که هر روز در برابر چشمان ما رخ می‌دهند. آفرینش‌های اینان بازتاب صداهای خاموش درون و بیرون متن‌اند که حاشیه‌های خاموش را چنان شاداب می‌کنند که گویا آرزوهای به زبان نیامده نیز تحقق یافته‌اند. در این معنا، آنان به جهان اعلام می‌کنند که ادبیات «خبر» است، «خبر»‌ی که هرگز کهنه و فرسوده نمی‌شود”.
در پایان بیانیه سردبیر مجله شعر آمده است: “اینها گروهی شگفت‌انگیز از جوانان هستند. زیباشناسی و نگرانی‌های آنها متفاوت است، اما گوهرهای درخشان و با استعدادی می‌باشند که من با استفاده از کلام درخشان امرسن به ویتمن، ورود آنها به راه پیش رو که بی تردید، پیش‌زمینه‌ای بس طولانی داشته است، خوش آمد می‌گویم. راهی که شروع شده تا دوران هنری درخشانی را برای‌شان رقم بزند.”
***
سولماز شریف در سال 2014 برنده‌ی جایزه‌ی «بنیاد رونا جف» هم شده است. در بیانیه اعلام برندگان آمده است:”برای بازشناسی نقش و شرکت زنان نویسنده در اعتلای جامعه و فرهنگ‌مان، بنیاد «رونا جف» بیستمین جایزه‌ی سالانه خود را بر اساس برنامه‌ای انتخاب کرده است که مبتنی بوده بر شناسایی، هویت‌یابی و حمایت از زنان نویسنده‌ای که استعدادهای استثنایی زمانه می‌باشند. تأکید ما نیز بر آثار منتشر شده این افراد بوده است. این جایزه در سه حوزه‌ی داستان، شعر و خلاقیت اعطا می‌شود تا شرایط نوشتن برای نویسندگان جوان فراهم شود. باشد که با پژوهش و نوشتن، موقعیت حمایت از کودکان که یکی از هدف‌های اصلی این برنامه بوده است، برجسته شود.
سولماز شریف در دانشگاه برکلی موفق به کسب لیسانس ادبیات شد و از دانشگاه نیویورک فوق لیسانس هنرهای زیبا را گرفت. سپس بورسیه دانشگاه استنفورد را گرفت و در همان جا هم اکنون ادبیات تدریس می‌کند. اکنون در حال کار کردن روی مجموعه شعری است به نام «نگاه». این کتاب بازنویسی فرهنگ لغت وزارت دفاع آمریکا است. این کتاب در واقع مکمل واژه‌نامه‌ی آکسفورد می‌باشد. اما آنچه شریف در کتاب «نگاه» انجام می‌دهد، نه تنها توجه به سوء‌استفاده نظامی‌ها از روش اورولی* زبان است که از همان واژه‌ها برای روشن شدن معنای نهایی‌شان در شکل سوء استفاده شده سیاسی‌شان می‌باشد. شعر «نگاه» به صورت دوگانه طرح شده که به صورت دوئل با هم در مبارزه هستند: یکی خشونت است علیه مردم که با بررسی زبان معین می‌شود و دیگری خشونت زبان علیه خود زبان.
سولماز که آمریکایی ایرانی تبار است، در حال تدارک انتشار دومین مجموعه شعر خود می‌باشد که شعری است مستند درباره‌ی انقلاب ایران. او با پول این جایزه، سفری به ایران داشته به این نیت که با شاعرهای اکنون ایران گفتگو، شعر مدرن ایران را انتخاب و ترجمه کند. تصمیم دارد که باقیمانده پول جایزه را برای امرار معاش خود استفاده کند تا از میزان کار روزانه اجباری برای کف دست نانی بکاهد و بتواند به پژوهش، نوشتن و سرودن بپردازد.
***
در شرایطی که کمتر کسی میان ایرانیان ساکن خارج و حتا رسانه‌های ایرانی به موضوع گوانتانامو پرداخته است، سولماز نه تنها در این مورد شعر گفته که در شعرهای دیگرش هم به طور پیگیر درگیر مسایل ایران است؛ دوران پُر جوش و خروش بعد از بهمن پنجاه و هفت، فرار انقلابی‌های آن روزها به خارج از کشور برای نجات جان خویش و جنگ و آسیب‌های ناشی از آن در شعرهای سولماز شریف طرح شده‌اند. ترجمه شعرهای سولماز به فارسی، دشوار می‌باشد و شاید به همین خاطر هم تاکنون خودش تلاشی برای برگردان آنها به زبان مادری نکرده است. شعر گوانتانامو را به طور آزاد ترجمه کرده‌ام و کوشش شده که به متن اصلی وفادار بمانم و بازسرایی به شیوه‌ای شده که معنای شعر واژگون نشود.


گوانتانامو

سلیم عزیز،
حالت چطوره؟ آنها با تو                     کردند؟
به شدت نگران‌ام. تازگی، موهای‌ام          حتا پوست‌ام.
دکتر می‌گوید که این‌ها                     .
باورشان کردم. این نمی‌بایست
خواهشمندم نگران نباش
در حیاط، پروانه‌ها به مادرهای‌ات داده‌اند
                                                            یادت هست؟
چیزهایی همراه نامه فرستادم              – نان‌ها را
تنها برای تو پختم. لطفن نوش جان کن. چرا می‌خواهی
تجدید فراش کنم؟ من گفتم
                                    و او                    نمی‌توانست
من هرگز نمی خواستم                      .
عزیزم، آوازی را می‌خوانم که                تو دوست داشتی و
راهِ رفته را به یاد داشته باش
”                       ” تنها برای تو
نگه می‌دارم.
با مهر و ارادت

پانوشت:
*) اورولی Orwellian یک صفت است که به رفتارها و سیاست‌های کنترلی به وسیله تبلیغات، پایش و شنود، اخبار نادرست، انکار حقیقت، و دستکاری گذشته اشاره دارد، که توسط حکومت‌های سرکوبگر مدرن مورد استفاده قرار می‌گیرد. این وضعیت و شرایط اجتماعی را جرج اورول در رمان‌هایش، به ویژه کتاب 1984 توصیف کرده است، و به همین خاطر، به آن اورولی یعنی منسوب به اورول می‌گویند.
منبع:
1-Rona Jaffe Foundation Writer’s Award
http://www.ronajaffefoundation.org/
2- Ruth Lilly and Dorothy Sargent Rosenberg Poetry Fellowship
* عباس شکری دارای دکترا در رشته ی “ارتباطات و روزنامه نگاری”، پژوهشگر خبرگزاری نروژ، نویسنده و مترجم آزاد و از همکاران تحریریه شهروند در اروپا است.
Abbasshokri @gmail.com

Libellés : , , ,


mercredi, septembre 10, 2014

نقاشی ایرانیان معاصر

dimanche, septembre 07, 2014

داونلود رمان «لولیتا خوانی در تهران» اثر آذر نفیسی

mercredi, septembre 03, 2014

روزمرگی

دیروز صبح، چشم از خواب نگشوده، خود را در ته چاهِ سیاهی دیدم. 
سیاه و عمیق. 
برای بیرون کشیدنم، هیچ طنابِ نجاتی نبود مگر دستانم. 
پنجه در دیواره ی سنگی انداختم، سنگ سخت بود. نرمشی نمی پذیرفت و به خود راهم نمی داد. با چنگ و دندان خود را به سنگ و گِل اویختم. ناخنهایم شکسته بود. پوست انگشتانم رفته بود. گوشتِ دستانم بیرون زده بود. 
از صعود به قله های آلپ و اورست و هیمالیا و نپال سخت تر بود. 
دیگر شب شده بود هنگامی که سرانجام خون چکان توانستم خود را از آن چاهِ سیاهِ نومیدی بیرون بکشم. 
هر روز همین بساط است. 
از اولِ صبح تا آخرِ شب.

Libellés :


This page is powered by Blogger. Isn't yours?