چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: novembre 2009

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, novembre 30, 2009

هشتم آذرماه، سالن ملاقات زندان اوین

فيلمی كه مشاهده می كنيد، سالن ملاقات زندان اوين در روز يكشنبه هشتم آذرماه است. بيش از صد نفر از خانواده ها برای ملاقات با عزيزانشان در اين سالن جمع شده اند و برای ملاقات با آنها لحظه شماری می كنند. ملاقات تعدادی از خانواده ها نيز به دلايل واهی كنسل اعلام گرديده كه اين امر باعث نگرانی و اضطراب دوچندان اين خانوادها نسبت به وضعيت عزيزانشان گرديده است. با صدا زدن هر اسم برای رفتن به ملاقات، برقي از اميد در چشم ملاقات كننده به نشانه آسودگی خاطر از زنده بودن زندانی پديدار ميگردد و دردی طاقت فرسا از ديدن عزيزشان در بند در صدا و نگاه آنها هويداست.

انقلاب نیمه کاره و بحران رهبری

"جامعه ای که تجربه را به آخر نمی رساند، دائم تجربه های نیمه تمام را تکرار می کند. هم اکنون، یکی جامعه را از انقلابی که جنگ داخلی به دنبال می آورد می ترساند و دیگری، خطر تکرار تجربه انقلاب 57 راگوشزد می کند و جانشین کردن رژیم کنونی را با دولت مردم سالار «ناممکن» توصیف می کند. چرا این دو زبان عامه فریب را بکار می برند؟ زیرا جامعه ما گرفتار این عیب است که تجربه را به آخر نمی رساند. در یک قرن، سه انقلاب کرده و هر سه را نیمه تمام گذارده است. با این تفاوت، که این بار، بخشی از شرکت کنندگان در انقلاب 57، بر آن شدند که تجربه را در نیمه رها نکنند."
پاسخ ابوالحسن بنی صدر به چند پرسش در زمینه بحران رهبری و حیات جنبش و انقلاب نیمه تمام

پیش به سوی شانزده آذر

"اینگونه جلوه داده می شود که نیروهای سرکوبگر تا شاهد اعمال خشونت از طرف مردم نبوده اند، به خشونت روی نیاورده و مردم را به قصد کشت نزده اند. آنها را بازداشت نکرده و در بازداشتگاه ها مورد تجاوز قرار نداده اند و عابران بیگناه و از همه جا بیخبر را با تیرهای تک تیراندازان خود به قتل نرسانده اند و تنها زمانی به خشونت روی آورده اند که اول نفوذی هایشان در مردم اقدام به عمل خشونت آمیز نموده بودند. که کذب بودن این ادعا کاملاً واضح است."//

آزادی پندار و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد

Boromand_spinosa_s.jpg

متن «آزادی پندار و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد»

نویسنده: باروخ اسپینوزا/ ترجمه سیروس آرین پور


dimanche, novembre 29, 2009

زنان بدون مردان

زنان بدون مردان، فیلمی تازه از داستانی بیست ساله

وصیت‌نامه‌ی محمد مختاری

محمد مختاری: "من فقط یک شاعر و نویسنده‌ام. مستقل از هر گروه و دسته‌ای، از هر دولت و برنامه و سیاستی. خواهان آزادی و عدالتِ تفکیک‌ناپذیرم برای آدمی، به ویژه برای مردم این مرز و بوم که با همه‌ی نابسامانی‌ها و پلشتی‌هایش، با همه‌ی مظلومیت‌ها و ستمگری‌هایش، با همه‌ی اضطراب‌ها و امیدهایش، با ناکامی‌ها و آرزوهای کوتاه و بلندش، زادگاه من است. بند نافم را با این‌جا بریده‌اند. از همین‌جا به جهان می‌پیوندم و می‌نگرم."

من تسلیم نمی شوم


samedi, novembre 28, 2009

نمایشگاه پاریس فوتو

نمایشگاه بزرگ پاریس فوتو امسال را با عجله در روز آخر دیدم، آنقدر بزرگ بود بود که نتوانستم همه اش را ببینم. از خیلی ها بود، عکس از بیست و سه کشور جهان! و امسال ایران و شش کشور عربی مهمانان جشنواره بودند. پانصد اثر در نمایشگاه بود و واقعاً غلغله! بخش های مربوط به ایران را هم کاملاً ندیدم. از خیلی نامدارها بود، مثلاً عکس های طبیعت بیجان و کارهای تجسمی عباس کیارستمی خیلی مشخص است، از بهمن جلالی هم بود، گوهر دشتی را نمی شناختم ولی حالا تصاویرش به یادم مانده و دو عکس از او را در اینجا گذاشته ام تا شما هم کارش را ببینید.
انگار این لحظات را هزاران بار بین خواب و بیداری در ایران و یا دور از ایران زندگی کرده بودم! به کابوس هایم از وطن می مانست...

خانه سرخ است

ویدئوی ترانه خانه سرخ است

vendredi, novembre 27, 2009

زندانی سیاسی زینب جلالیان در انتظار سرنوشت احسان فتاحیان

شهرزادنیوز: حکم اعدام زینب جلالیان پس از صدور در دادگاه، در دیوان عالی کشور نیز تایید شد. وی نیز مانند احسان فتاحیان 27 سال دارد و به گزارش هرانا، در زندان سننج تحت همان شرایطی به سر می‌برد که احسان فتاحیان پیش از اجرای حکم اعدام قرار داشت.
اتهامات وی "محاربه" و "همکاری با گروه کرد پژاک" عنوان گردیده، در حالی که زینب جلالیان به گفته‌ی یکی از نزدیکانش این اتهامات را نپذیرفته است.
وی در سن ده سالگی به دلیل این که خانواده‌اش موافق تحصیل وی نبودند از خانه فرار کرد و جذب حزب پ.ک.ک. شد که در آن زمان در ایران فعالیت قانونی داشت. زینب جلالیان هرگز دست به اسلحه نبرده و صرفا کار تبلیغی می‌کرد، وی پیش از دستگیری، به یکی از اعضای پژاک در منزلش در کردستان پناه داده بود.


پرده برداشتن از جنایتهای هولناک قتلهای زنجیره ای زندانیان زن در زندان گوهردشت کرج

تا به حال نام 9 زن زندانی که بطرز فجیع در بند 7 زنان زندان گوهردشت به قتل رسیده اند محرز شده است. ولی گفته می شود که تعداد زنان به قتل رسیده بیش از آماری است که ما آن را در دست داریم. همچنین چندین شاهد وجود دارد که در صورت ضمانت امنیت جانی آنها حاضر هستند جزائیات و نام تعدادی از دست اندرکاران قتلهای زنجیره ای را در یک کمیته تحقیق مسقل و بین المللی افشا و بر آن شهادت دهند.//

Les vidéos d' Ariane Mnouchkine sur ARTE

En commentant des archives filmées du Théâtre du Soleil, sa fondatrice Ariane Mnouchkine se dévoile, évoquant son enfance, sa conception du théâtre, sa rencontre avec le public ainsi que son engagement politique. Des débuts de la compagnie aux représentations de l'une de ses dernière pièces, «Les Ephémères», à l'affiche en 2008, en passant par l'engagement de la directrice aux côtés des sans-papiers en 1996, ce documentaire met en exergue la présence active et enthousiaste d'Ariane Mnouchkine à toutes les étapes importantes de la troupe. Forte de sa passion pour le théâtre et la fraternité humaine, elle révèle la part d'enfance qui l'anime.

Les vidéos d' Ariane Mnouchkine et sur ARTE


jeudi, novembre 26, 2009

تجاوز به حريم خصوصی

mardi, novembre 24, 2009

گزارش مفصلی از سفر احمدی نژاد به تبریز

گزارش مفصلی از سفر احمدی نژاد به تبریز، گزارشگر علیرضا رضایی. اگر خوشتون اومد ممکنه گزارش سفر به برزیل رو هم تهیه کنه.
لینک از رزا

جمهوری سکوت، ژان پل سارتر

ژان پل سارتر (1944): "ما هيچ وقت به اندازه دوران اشغال توسط آلمان ها آزاد نبوده ايم. ما همه حقوقمان و پيش از همه حق بيان را ازدست داده بوديم. هر روز، رو در رو، به ما توهين مي شد و بايد سكوت مي كرديم؛ ما را دسته دسته تبعيد مي كردند، به نام كارگر، يهودي و زنداني سياسي؛ هر جايي، روي ديوارها، در روزنامه ها و بر پرده سينما، آن تصوير بي روح و دل به هم زني را مي ديديم كه جباران مي خواستند از خودمان به خوردمان بدهند: و، به خاطر همه اين ها، ما آزاد بوديم. از آن جايي كه به نظر مي رسيد زهر نازي در ذهن ما رخنه كرده است، هر انديشه صحيحي يك پيروزي به شمار مي آمد؛ از آن جايي كه يك پليس تمام عيار در پي آن بود كه ساكتمان نگه دارد، هر سخني اعلام دوباره اصولمان محسوب مي شد؛ از آن جايي كه از هر طرف احاطه شده بوديم، هر حركت ما ارزش يك تعهد را مي يافت. اوضاع و احوال غالباً دهشتناك مبارزه ما ، نهايتاً اين امكان را برايمان فراهم مي آورد كه، بدون نقاب و بدون حجاب، آن وضعيت بيقرار كننده و تحمل ناپذيري را زندگي كنيم كه شرايط انساني مي خوانندش.

lundi, novembre 23, 2009

صدای محکوم

غلامحسین ساعدیبرای غلامحسین ساعدی و خاطره "عزاداران بیل"

صدا می آمد

صدایی مرموز و عجیب

صدایی خفه و مضطرب

صدایی که دور می شد و نزدیک می شد

و مدام دور دهکده پرسه می زد

صدا می آمد

همان صدای محکوم،

- پیش از آن که طناب دار را بر گردنش بیاویزند

صدا در مقابل در ایستاد

- و به آرامی بر کلون در کوفت

صدا آواز نمی خواند

- اشک نمی ریخت

- فریاد نمی زد

- او غریبه ای را صدا می کرد.

***

به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد مرگش در تبعید: ویژه غلامحسین ساعدی

dimanche, novembre 22, 2009

آیا اسرائیل با استقرار دمکراسی در ایران مشکلی دارد؟

کوروش عرفانی: "جنبش کنونی مردم ایران می رود تا در نهایت راه خود، رژیم جمهوری اسلامی را تعیین تکلیف کند و کشور را در مسیر تغییراتی مهم قرار دهد. تغییراتی که مثبت بوده و می تواند در نهایت کشور را به سوی استقرار یک مردمسالاری متعارف پیش ببرد. در حالی که در داخل و خارج فعالان جنبش به پیش بردن آن و یافتن راه های تداوم بخشیدن حرکت و در نهایت کسب پیروزی مشغول هستند، توجهات نباید از برخی خطرهای مهمی که در انتظار آینده ی کشورمان است کنار رود.

یکی از این خطرات هجوم نظامی اسرائیل با همدستی آمریکا به ایران است. این خطر چقدر واقعی است و تا چه حد جای نگرانی دارد؟ نوشتار کنونی به این موضوع می پردازد."//

آیا اسرائیل با استقرار دمکراسی در ایران مشکلی دارد؟


عنکبوت گویا

در جامعه ایران معاصر، نه تنها صادق هدایت که پیشگام و آغازگر داستان نویسی نوین ایران و پژوهش در فرهنگ توده بود، بلکه دیگر نویسندگان و شاعران و هنرمندان آزاده و ناوابسته نیز هیچ گاه روزگار خوشی نداشته اند و به گفتۀ نیمایوشیج «هر کس در این راه گام بر می گذارد، ناگزیرست که پیشاپیش مقام شهادت را بپذیرد» دستگاههای قلم شکنی و دهان دوزی و اندیشه سوزی سیاه تر و ننگین تر از آن است که بتوان با نام حقیقی خود آنچه مغز را میسوزاند عنوان کرد.
(وبلاگ عنکبوت گویا)

Libellés :


samedi, novembre 21, 2009

این رقص زیبا را نگاه کنید

موریس بژار بولروی راول آهنگساز فرانسوی را برای رقص طراحی کرده است. این طراحی روایات مختلف دارد که همه اش زیباست. بولروی راول با رقصنده مرد/ بولروی راول با رقصنده زن/ بولروی راول با دو رقصنده زن و مرد در جمع رقصندگان مرد نیمه عریان/ شکل گیری و پشت صحنه بولروی راول با طراحی موریس بژار/ در مورد بولرو اثر موریس راول آهنگساز فرانسوی/
رقص برای موریس بژار مانند یک نیایش است و این نگرش در طراحی رقص و نحوه ی کار او با رقصندگان گروهش به خوبی مشخص است. رقص پرستش بهار یک و دو و بالاخره رومی را با طراحی موریس بژار ببیننید.
سایت باله لوزان


پرونده قتل فروهرها بر صحنه تئاتر

عکس های دیدنی

مهاجرانی، ...؟ ، مسعود بهنود، فرخ نگهدار

vendredi, novembre 20, 2009

داستانهای سوزناک شیرین بانو

به حساب خودی ها، در این شش ماه گذشته، بیش از هفتاد و چند نفر جوان مردم را کشتند و انگار آب از آب تکان نخورد از این طرف شیرین بانو و کمپانی آمدند و هی داد همبستگی دادند و برای تجلیل از مبارزات مردم ایران بادکنک هوا کردند و هی عمامه ی نپیچیده را روی دوش انداختند و در ونیز بسیار زحمت کشیدند کالسکه سواری کردند و نور میدان را عوض کردند و جشنواره های حقوق بشری راه انداختند و طومار سبز برای آرشیو و موزه درست کردند و دست آخر شیرین بانو برگشت گفت ما با تفسیر قران قرار است برایتان حقوق بشرداری کنیم و باز برقع سبز به موزه بردند و تاریخ قلابی برای زن ایرانی ساختند و شیرین خانم هم مرتب در جهان غیرمسلمانان پلکید و با پارو پول جمع کرد و حالا با خبر شده ایم هنرهای شیرین بانو یکی دو تا نیست! مثل بتی محمودی، ایشان رمان نویس هم تشریف دارند و با ناشر ایتالیایی قرارداد بسته اند و رمان جدید ایشان "قفس طلایی" تازه چاپ شده و زود به چند زبان ترجمه شده است!

و از قضای روزگار باز جان شیرین به خطر افتاده و باز تهدید شده و حساب های بانکی ایشان در ایران مسدود شده و خلاصه اشکمان در آمده و جگرمان برای این زن مبارز کباب است اما نمی دانیم اول برای ندا گریه کنیم؟ یا برای اشکان؟ و یا برای سهراب؟ برای امیر؟ یا برای احسان؟ برای بهنود؟ یا برای رامین؟ یا برای ترانه؟... یا فقط برای حساب بانکی های چاق و چله شیرین بانو و کمپانی؟
شیرین جون یعنی باز پول بفرستیم به حساب های خارج از کشور که برود پیش همان پولهایی که برای بم و بچه های خیابانی و غیره به حساب شما واریز کردیم و معلوم نشد چی شد ؟ یا چیکار کنیم؟ چون ما همه سرباز توایم شیرین خون، علاف علاف توایم شیرین جون!
عجبا با نزدیک شدن به ده دسامبر و روز جهانی حقوقق بشر،
از تصادف روزگار باز جان شیرین به خطر افتاد! حالا باز می خواهد شیرین جواهر کلام برایمان حقوق بشر را اشاعه بدهد و این کارها خیلی خرج دارد و باز این زن مسلمان قرار است در سطح جهانی داد سخن بدهد و... سیرک حقوق بشر ایرانی مسلمان همچنان تا خواباندن شور و نیروی جنبش همچنان با قدرت تمام در گردش است.
***
از طرف ملت پاک باخته و بی خانمان شده و مدام تهدید به مرگ شده و سرانجام به قتل رسیده ی ایران به پیشگاه وکیل مدافع حقوق بشر ایرانی تقدیم می شود:
امضاها: داریوش و پروانه - جعفر - محمد - احمد - مجید - زهرا - زهرا - ندا - سهراب - امیر - اشکان - احسان - رامین - و باقی شهدای راه آزادی ملت ایران


jeudi, novembre 19, 2009

آخرین شعر هادی خرسندی در پاریس







هاي که من مرتکب خبط دگر نميشوم،
باز در اين مبارزه خاک به سر نميشوم/
شعار مرگ و زندگي براي کس نميدهم،
اسير مرده زنده‌ي يک دو نفر نميشوم/
اگر که سبز گشته‌ام، بگو به مدعي که من،
رنگ علف شدم، ولي، خوراک خر نميشوم!
(هادی خرسندی) برگرفته از اصغرآقا

مستند مرگ در تهران - مرگ ندا آقاسلطان

مستند "مرگ در تهران" (مرگ ندا آقا سلطان) از شبکه پی بی اس/

mercredi, novembre 18, 2009

ساعدی در پرلاشز نیست

بیست و سوم نوامبر سالگرد مرگ ساعدی است و امسال بیست و چهارمین سالی است که از غیبت او از صحنه نمایشنامه نویسی ایران می گذرد. بیژن مفید یکسال پیش از او فوت کرد و ساعدی در شب یادبودش نسخه اول نمایشنامه "اتللو در سرزمین عجایب" را خواند. "اتللو در سرزمین عجایب"، هجویه ای بود بر سانسور مسخره و دردناک جمهوری ملایان حاکم بر همه صحنه های نمایش!
بعد از شب یادبود بیژن مفید، ساعدی به این نمایشنامه را بیشتر پرداخت و بالاخره در نوروز همان سال برای اجرا آماده شد و الان ویدئویی از اجرای آن سالهای این نمایش موجود است.
بیست و چهار سال است که در یک چنین روزی، جمعی برای بزرگداشت ساعدی به گورستان می رود و پس از آن، بر سر مزار ایرانی های دیگر، و خلاصه امسال هم باز برنامه پرلاشز نوردی در سوز پاییزی است.
در این ایام، معمولاً خانم بدری لنکرانی، همسر ساعدی برای این مراسم از کشوری دیگر به فرانسه می آید و در آخر همه را به نوشیدن قهوه و شیرینی در
کافه ای در میدان گامبتا میهمان می کند. ناگفته نماند که در سالهای اخیر، هر بار اطلاعیه مراسم پرلاشز نوردی برای ساعدی را دیده ام مجبور شده ام برای رادیو یا سایت یا آن خبرگزاری پیامی بفرستم که مثلاً ببخشید بزرگان، ولی بیست سال نیست ها! بلکه بیست و دو سال است و این کهولت ذهن بیدار اما فرتوت اطلاعیه نویسان و مزار پرستی ایشان را هیچ علاجی نیست!

شخصاً چون اهل مرده خوری و یا حلواخوری و یا جنازه پرستی نیستم، سالهاست که دیگر در این مراسم عبادی سیاسی شرکت نکرده ام بلکه معمولاً در آن روز یکی از نمایشنامه هایش را بازخوانی می کنم و یاد نویسندگی اش را گرامی می دارم.
امسال از تصادف روزگار، در بیست و یکم نوامبر در پاریس، یاد دو نمایش نامه نویس ایرانی را در ساعت سه بعدازظهر گرامی می دارند. ساعدی را در گورستان و بیژن مفید را در سالنی. البته هیچ معلوم نیست در آن سالن، برایش برنامه ای تدارک دیده باشند! چرا با هم تنظیم نکرده اند؟

خواستم به عنوان یک علاقمند تئاتر، پیشنهاد کنم که به جای قیرستان نوردی یک شب تئاتر برگزار کنیم و در آن شب، یاد سه نمایش نامه نویس معاصر ایرانی (مفید - ساعدی - رادی را با هم) در سالن تئاتر گرامی بداریم. می خواستم از بروبچه های تئاتر خواهش کنم هر یک به فراخور حال و توان خویش قطعه ای از این سه نمایشنامه نویس را برای روخوانی یا اجرا آماده کنند تا شرکت کنندگان با آثار آنان آشنا شوند.
وظیفه یک هنرمند، فرهنگ سازی و معرفی فرهنگ و آثار دیگران است نه خرماخوری و یا حلواخوری در قبرستان، که در شکل مدرنش به قهوه خوری در پرلاشز تبدیل شده است. رفقا و اعضا جبهه دموکرایتک مجازند راه پیمایی خود را در هر قبرستانی که می خواهند داشته باشند، این به ما تئاتری ها هیچ مربوط نیست، قلمروی تئاتری ها، صحنه تئاتر و سالن نمایش است. هنرمند در قلب علاقمندانش جای دارد از این رو خانم لنکرانی(همسر ساعدی) هم بهتر است به جای حرام کردن پول قهوه و شیرینی و خرج دادن به رفقا، آن مبلغ را هزینه ی سالنی برای یادبود ساعدی کنند. و اگر توان مادی اش را دارند ایشان می توانند بودجه و یا بورسی به نام ساعدی برای دانشجویان تئاتر تدارک ببینند تا به این شکل.
مثلاً به جای تور پرلاشز توسط رفقا، می شود یک بار از بهرام بیضایی دعوت کرد تا بیاید و در شب تئاتر ایران در مورد "جایگاه ساعدی در نمایشنامه نویسی مدرن ایران" سخنرانی کند و خلاصه خارج از کارد رفیق بازی و باندبازی، و سرانجام خارج از چشم انداز تنگ و عبوس اربابان سیاسی، تئاتری ها می توانند خیلی کارها بکنند. به دلیل روح همکاری و همبستگی که لازمه حرفه تئاتر است، بروبچه های تئاتر می توانند با هم راحت برنامه ریزی و تنظیم کنند و با کمی حوصله برنامه آبرومندی در خور این سه نمایشنامه نویس بزرگ ایرانی تهیه ببینند. مگر نه؟

بازخوانی چکامه یی شکوهمند یادگار احمد میرعلایی، احمد شیرازی


«سنگ آفتاب» شعر درخشان «اوکتاویو پاز» شاعر مکزیکی در ۱۳۵۲ با ترجمۀ احمد میرعلایی از سوی بنگاه نشر زمان درآمد. من که شیفته آن شعر و کار مترجمش شده بودم. در نیم صفحه از هفته نامه یی یادداشتی در بارۀ «سنگ آفتاب» نوشتم با عنوان «تصویرهای به هم زنجیر شده». بعدها که با ترجمه فرانسوی اثر کلنجار می رفتم تازه دریافتم که احمد میرعلایی برای نشاندن شعر اوکتاویو پاز در نگین فارسی اش، به نوبۀ خود کاری کارستان کرده و از «سنگ آفتاب» که گوهری است در ادبیات آمریکای جنوبی، گوهری به فارسی پرداخته است. انتشار چنین اثری درآن زمان توجه کباده کشان ادبی را برنیانگیخت. چراکه یک شعر سورئآلیسم بود و در آن «واقعیت» که بسیاری خواب های انقلابی می دیدند، وقت گریز زدن به سورءآلیسم نبود! درحالی که بی خبر بودیم که قرار است به زودی با آن نوع انقلاب و رژیم سورءآلیستی، درعین حال وضعیتی شبه فاشیستی را -اگر مانند احمد میرعلایی قربانی اش نشدیم- به مدت سه دهه تجربه کنیم. حال که چنان شده و چنین می گذرد، آیا شگفتی آورنیست که در می یابیم با تاریخ فردی و جمعی شاعر مکزیکی که در «سنگ آفتاب» روایت می شود، خویشاوندی نزدیک یا دور پیدا کرده ایم؟



mardi, novembre 17, 2009

خانواده اجازه کالبدشکافی پیدا نکردند

شیرین خانم باز زدند جوان نازنین مردم را کشتند و بعدش هم اجازه کالبدشکافی برای پرونده های جنجالی و پولساز برای شما را ندادند حالا می فرمایید چه کنیم؟ ما به شدت منتظر پیشنهاد جدید جانی دالر همراه با یک خروار تعارف همدانی هستیم تا ببینیم "حقوق بشر" برای زن مسلمان همدانی نوبلی شده چه معنایی دارد؟

***

این خبر را ببین: به گزارش نوروز و براساس گزارش های موثق دریافتی، رامین پوراندرجانی روز سه شنبه در استراحتگاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ فوت می کند و علت فوت وی توسط مقامات مسئول، سکته قلبی در خواب عنوان می شود.

این دکتر وظیفه تعدادی از قربانیان شکنجه در بازداشتگاه کهریزک را ویزیت کرده بود، از جمله این قربانیان شهید محسن روح الامینی است که دو روز قبل از شهادت توسط این پزشک وظیفه ویزیت شده بود. به گزارش نوروز، او همچنین پس از شهادت روح الامینی، یک هفته بازداشت می شود تا اعلام کند که روح الامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده است؛ درحالیکه گزارش مستند پزشکی قانونی علت فوت را اصابت ضربه به سر این شهید جنبش سبز عنوان کرده بود.

فيلم : سخنرانی دکتر رامین پوراندرجانی در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی


lundi, novembre 16, 2009

کرواسی: بهشت گمشده یا بهشت بازیافته؟

کرواسی کشور کوچکی در اروپای شرقی است قبلاً یکی از بخشهای یوگسلاوی سابق بوده و الان مساحتش تقریباً یک دهم فرانسه و یا معادل یک سی ام مساحت ایران است. کرواسی چهار میلیون و چهارصد هزار نفر جمعیت دارد. یک معدن ذغال سنگ و درآمدش از راه کشاورزی و دامداری و کشتی سازی و منابع دریایی و به خصوص جهانگردان است.


کرواسی شبیه استان توسکان در ایتالیا است و مردمانی آرام و دریایی آبی و زمینی سرسبز و حاصلخیز و هوایی پاکیزه و خورشیدی گرم و مهربان دارد و به بهشت گمشده و با بهشت بازیافته می ماند. بسیاری از اروپائیان مرفه برای ایام تعطیلات و فراغت و یا بازنشستگی در کرواسی خانه می خرند تا از این همه منابع طبیعی و سخاوتمند این سرزمین بهره مند شوند. دریای آدریاتیک یکی از پاکیزه ترین آبهای اروپاست که با آبی های مختلف و زمردین و زلالش چشم نواز است و بی هیچ کلامی بیننده را به سوی خود جذب می کند. و شنا کردن در این این آب پاکیزه و زلال لذتی است بی حد! آن سوی دریای آدریاتیک ایتالیاست و به همین دلیل خیلی ساده، می فهمیم چرا کرواسی در خلال قرون زیر سلطه رومیان باستان و ایتالیایی ها و ترکان عثمانی و بالاخره تا پیش از جنگ جهانی اول تحت سلطه پادشاهی اطریش قرار داشته است.

مرکز کرواسی شهر زاگرب است و شهرهای زیبایش پولا و دوبرونیک (در مورد این شهرها به صورت مجزا خواهم نوشت)، با کوچه های پر پیچ و هم و خیابانهای سنگفرش،آمیخته ای از معماری ایتالیایی قرون وسطی و شکوه اطریش پیش از جنگ جهانی اول است. در پولا آمفی تئاتر رومی قدیمی قرار دارد که ششمین تئاتر روم باستان جهان است که هنوز سالم مانده است.
از (شهر پولا) کرواسی با کشتی دو ساعته می شود به ونیز سفر کرد. نمی شد با این وسوسه مقابله کرد برای همین یک روز از پولا با کشتی به ونیز رفتم و تقریباً پنج ساعت در ونیز بودم.
سفر به کرواسی را به خانمها توصیه می کنم چون بی نهایت زیباست و اروپایی و هم بسیار ارزان و از این جهت زنان مشکلات کشورهایی مانند ترکیه و یا تونس را ندارند.
کرواسی یکی از ده پارک طبیعی و شگفت انگیز جهان را دارد. پلیتویچکا پارکی با شانزده دریاچه و پانصد آبشار که دیدن این منظره در بهار، فصل آب شدن برفها و ریزش آبها از کوه فراموش نشدنی است. ویدئوی پارک را ببینید، رنگی آبی های فیروزه ای و لاجوردی و سبزی که در این در این پارک می بینیم از یاد نرفتنی است. اگر امکان مالی اش را دارید بهار آینده بچه ها را به جای بردن به دیسنی لند به دیدن پارک بی نظیر آبشارها در کروواسی ببرید.

کرواسی پر از نعمت است، چون هم کوه دارد و هم دریا و هم خورشید تابنده و هم دریای سخاوتمند و هم زمین حاصلخیز و از این رو سبزیجات و میوه ها در آنجا طعمی بهشتی و از یاد نرفتنی دارد. کرووات ها غذای محلی خاصی ندارند و غذایشان مخلوطی از غذاهای ایتالیایی و یا ترکی و شیرینی های حاشیه دریای مدیترانه است و البته خوردن ماهی تازه صید شده و کباب شده در کنار دریا احتیاج به پخت خاصی ندارد. کرووات ها غذا را چرب و شیرین می پسندند و انواع فریت (سرخ کردن در روغن زیاد) از غذاهای رایج کرواسی است. خوردن کمی سیب زمینی پخته که طعم کره می دهد و یا جرعه ای شراب که به شربتی بهشتی می ماند، از خاطرات شیرین کرواسی است. به دلیل ساحلی بودن، در کرواسی حلزون و یا قارچ به وفور یافت می شود، ولی کرواتها مانند فرانسوی ها حلزون نمی خورند و تا مدتها پیش لب به قارچ (تروف: نوعی قارچ دنبلانی) نمی زدند. کرواسی به دلیل طبیعت پر کوه و بیشه و دار و درخت، جانورانی مانند گرگ و خرس و گراز دارد که در کوه ها و پارک های جنگلی زندگی می کنند و جالب اینست که در دوران جنگ بوسنی - صرب، تعدادی خرس مهاجر وحشتزده به کوه های کرواسی گریخت که اکنون در آنجا سکنی گزیده اند و گویا دیگر خیال برگشت ندارند.


***


مطالب مرتبط: کورچولا: در خانه ی مارکو پولو
بوسنی هرزه گووین: موستار، در بوسنی هرزه گووین باران می بارید

برگرفته از
سفرنامه ها

dimanche, novembre 15, 2009

آشنایی با مارگارت دوراس و آثارش



به همراه دو ویدئو از مارگاریت دوراس: یک و دو
در حال حاضر در چهارچوب نمایش "زنان" در مرکز هنری ژرژ پمپیدو، ویدئویی نیم ساعنه در مورد مارگارت دوراس نمایش داده می شود. این نمایشگاه تا ماه مه 2010 ادامه خواهد داشت و یکشنبه اول هر ماه ورود به آن رایگان است.

کاسپین ماکان، از حقیقت مرگ ندا و عواقب آن می گوید

ندا تقریباً در تمام تظاهرات شرکت کرد، بعضی ها را با مادرش، و بعضی ها را حتی با کاسپین.
وقتی به یادش می آید که ندا چقدر زیبا دلیل لزوم حضور همه را در تظاهرات توضیح می داد، در خودش فرو می رود. با هم جر و بحث داشتند.
“ندا گفت: تو توی هر کاری می کنم از من حمایت می کنی، چرا این بار نه؟
“گفتم: تو این جماعت را نمی شناسی. اگر بگیرندت چی؟
“گفت: مهم نیست کاسپین. وظیفه ام است. بگذار راستش را بهت بگویم، اگر بچه داشتم، بچه هم را هم کولم می گذاشتم و توی این تظاهرات شرکت می کردم.
“اینجا بود که فهمیدم دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم.”
کاسپین ماکان پس از فرار از ایران، از حقیقت مرگ ندا و عواقب آن بر خانواده ندا می گوید
کاسپین ماکان: «هنوز باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم ندا را دوباره می بینم.»
روزنامه اُبزروِر Observer، پانزدهم نوامبر ۲۰۰۹
(ترجمه: آرش حجازی)

مبهم‌تر شدن ماجرای کهریزک با انتشار خبر یک خودکشی

اطلاعات موجود بر روی اینترنت حاکی از آن است که رامین پوراندرجانی، ۲۶ سال داشته است. او در دانشگاه تبریز تحصیل کرده و محل مأموریتش به عنوان پزشک وظیفه‌ی بهداری نیروی انتظامی تهران زندان کهریزک بوده است. رامین پوراندرجانی در دوره‌ی انباشته شدن زندان کهریزک از دستگیرشدگان حرکت‌های اعتراضی، در این زندان حضور داشته و طبعا می‌بایست بسیاری از رخدادهای این زندان را مشاهده کرده باشد./

ایران زیبای من

مجموعه ای از زیباترین عکسهای مناظر مختلف ایران. هر بار کلیک کنید تا اسلاید جدیدی را ببینید

samedi, novembre 14, 2009

رقص زیر باران


این ویدئوی زیبا را نگاه کنید:
/
Tableau: The Rain, Thomas Kindade

دو فیلم بسیار زیبا در مورد باغ های ایرانی

چهرۀ باغ ایرانی

باغ ایرانی پیوند گسترده‌ای با همۀ هنرها دارد؛ از معماری گرفته تا موسیقی، نگارگری و شعر. تصاویری از بهشت که در شعر فارسی سروده و در فرش ایرانی بافته شده‌ است.

معنای باغ ایرانی

می‌گویند باغ پرتوی است از بهشت بر روی زمین و یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای هنری ایرانیان که از دوران هخامنشی تا امروز همچنان ادامه یافته است.


جمعبندی از ۱۳ آبان و پیشنهاد برای ۱۶ آذر

هنگامی که متوجه می شوید مردم در حال خالی کردن میدان و رفتن به خانه ها هستند، باقی ماندن در میدان اشتباه است. بلکه باید هر چه سریعتر و منظم تر، به شکل جمعی منطقه را ترک کرده و به محله های خود باز گردید./

vendredi, novembre 13, 2009

پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند!

آمریکا به حمله نظامی به ایران نیازی ندارد، کافی است لشگری از این شیرین بانو و شیرینک جونم های دهاتی و بیسواد را بسیج کند و به آنها نوبل و نوبلچه و دکترای افتخاری بدهد تا آنها بدون کوچکترین دانشی کلاه شرعی بر سر مسائل بگذارند و پرونده های جنایات رژیم را بشورند.
مگر نه این که قتل زهرا کاظمی و دکتر زهرا بنی یعقوب را شیرین بانو "قتل عمد" عنوان کرده بود که قتل را خصوصی جلوه بدهد و دست نظام را از آن جنایت بشوید؟ مگر نه این که در این پنج شش ماهی که مردم را توی خیابان به گلوله می بستند، شیرین بانو و شیرینک های دیگر فکر جان خود بودند و قشقرق برای پس گرفتن گوشی موبایل و غیره... و از سوی دیگر دعوت به راه پیمایی صلح و اعلام همبستگی با اصلاح طلبان و کالسکه رانی در ونیز و پرفورمانس و مراسم بادکنک به هوا فرستادن برایمان ترتیب می دادند؟
این افراد خود را به جای فعال حقوق بشر جا زده اند اما از عمق نوشته و گزارشات و اظهاراتشان پیداست که مدام دارند کلاه شرعی بر سر جنایات رژیم می گذارند. در خبری چندی پیش کلاه شرعی برای تجاوز را در عقد کردن زن زندانی برای آقای بازجو یافته بودند تا از این پس، هر روز و هر شب با حکم دادگاه و به نام شرع زن زندانی مورد تجاوز قرار گرفته مورد تجاوز بازجو - شوهرش قرار بگیرد. و مگر در سال شصت، پیش از اعدام، دختران باکره را برای پاسداران عقد نمی کردند؟
در خبری دیگر از آزاد کردن "زنان بیگناه" حرف زده اند، و مگر "گناه" نقشی در جرایم سیاسی و جنحه دارد و یا باید داشته باشد؟ و مگر زندانیان سیاسی مرتکب گناه شده اند که به جرم عقیده متفاوت و ابراز آن به سیاهچال افتاده اند؟ اگر حقوق بشر در ذهن شخص نهادینه شده باشد بایست به خوبی بداند که بشر (چه گناهکار و چه بیگناه) از حقوقی انسانی برخوردار است، مگر نه؟
در خبری دیگر که به تمام عالم مخابره شد فعالان حقوق بشر بیشتر نگران روسری زنی بودند که در خیابان دستگیرش کرده اند و او مقاومت کرده و روسری از سرش افتاده و حالا فعالان حقوق بشر، حزب الهی وار به جای او جانماز آب می کشیدند و برای حفظ حجابش می کوشیدند!!!
آیا رعایت حقوق بشر به شیوه حزب الهی، در این نیست که شخصی را مرتکب هیچ جرمی نشده و فقط از دید اسلام گناه و مجازات جنسی برایش تعیین کرده اند را به جای سنگسار به اعدام تبدیل کنیم؟ آیا آن شخصی که اعدام شد بی دلیل اعدام نشده بود و یک قربانی رژیم استبداد دینی به شیوه ی عصر حجر نیست؟ آیا نقش این شیرین ها و شیرینک ها ی مسلمان و حقوقدان و مدافع حقوق بشر، دلاله گی و ماله کشیدن بر روی جنایات رژیم نیست؟
آخر معاینه جنازه پس از اعدام دیگر چه فایده ای دارد؟ و به خصوص توسط طبیب مورد اعتماد؟ آن هم در شرایطی که احسان را بدون ملاقات با خانواده اش اعدام و دفن کرده اند؟ مگر آنهایی که او را با این وقاحت اعدام و دفن کردند آیا اجازه معاینه جسد توسط طبیب مورد اطمینان شیرین بانو را خواهند داد؟ لابد بعدش می گویند مننژیت داشت و خودش توی زندان مرد؟ مگه نه؟
و مگر این شیرین بانو در خلال سالیان برای تمام پرونده های قتل از قتل فروهرها و قتل های زنجیره ای گرفته تا قتل زهرا کاظمی و دکتر زهرا بنی یعقوب چه کرد که حالا برای احسان فتاحیان بکند؟
لطفاً الان این گفتگو با این فرهیخته ی نوبلی را بخوانید و به من بگویید این زنان بیسواد حقوقدان که فرق "جرم" و "جنایت" و "گناه" و "جنایت علیه بشریت" را نمی فهمند چه نوع دادخواهی را به خانواده داغدار مقتول پیشنهاد می کنند؟
آخر گفتن این که "انرژی هسته ای همان حقوق بشر است" یعنی چی؟ آیا بیشتر حرف مفت زدن نیست؟ توجه داشته باشید که این شیرین بانوان منظورشان از "قانون" همان قانون اساسی جمهوری اسلامی است و بس! و رعایت "حقوق بشر" در چهار میخ همان "موازین اسلامی" است و در کل سعی در اجرای موازین کامل موازین اسلامی به شیوه ی تفسیری را دارد!!! و قرار است به جای "لائیسیته"، برای رسیدن به جامعه مدنی، از این به بعد ، شیرینک ها برایمان کلاس قرائت و تفسیر قران را بگذارند؟ اینها را نوشتم تا بگویم حمله نظامی به ایران لازم نیست، در شرایطی که حاکمیت با قدرت تمام به سرکوب مردم پرداخته است گویا شیرین و شیرینک ها بسیج شده اند تا سر مردم را شیره بمالند... البته این فقط یک فرضیه است که مرور زمان آن را به اثبات خواهد رسانید. بمانیم و ببینیم و کاش این روزگار سیاه را نمی دیدیم.
مرگ بر این دولت مردم فریب!

آخرین وداع با مهدی سحابی

مهدی سحابی، روزنامه نگار، مترجم ادبی و نقاش، روز دوشنبه 9 نوامبر 2009 در پاریس، در 65 سالگی چشم بر جهان بست. اهل خانواده و دوستانش در فرانسه و ایران و همچنین دنیای ادبیات و هنر در این غم بزرگ شریکند. برای گرامیداشت و آخرین دیدار با مهدی سحابی، قبل از آنکه پیکرش را به تهران ببرند، همگی در پاریس به این نشانی می رویم:


دوشنبه 16 نوامبر، ساعت 9 صبح (به مدت نیم ساعت)
Funérarium des Batignolles
1, boulevard du Général Leclerc
92390 Clichy sous Bois
Tél : 01 42 28 46 02
Métro : Porte de Clichy – Ligne 13

-------------------------------------

La disparition de Mehdi Sahabi, artiste plasticien et traducteur littéraire Survenue le lundi 9 novembre 2009 à Paris

Toute sa famille de France et d’Iran / Tous ses amis de France, d’Iran et du monde entier / Le monde des arts et de la littérature ont la grande tristesse de vous faire-part de sa disparition.

Un dernier hommage sera rendu à Paris, lundi 16 novembre à 9 heures précise, (pour une durée de 1/2h), avant son départ pour Téhéran.

Adresse : Funérarium des Batignolles
1, boulevard du Général Leclerc
92390 Clichy sous Bois
Tél : 01 42 28 46 02
Métro : Porte de Clichy – Ligne 13

jeudi, novembre 12, 2009

La chute du mur de Berlin

Prix littéraires

mercredi, novembre 11, 2009

حفره ی سیاه، شکوفه تقی


به بهانه‌ی روز جهانی کودک و درخواست لغو مجازات اعدام
«حفره‌ی سیاه»
آنگاه که در شهر بی‌پدرمادری،
کودکان درد،
در کوچه‌های بغض و تنهایی
سرگردانند،

lundi, novembre 09, 2009

مهدی سحابی در گذشت

آقای پروست! آقای کالوینو! آقای فلوبر! آقای سلین!

معرفی گروگانگیرهای سفارت آمریکا


نابرابری یا نامردی؟

یک سئوال ساده: آیا این درست است که وقتی که مقامات سپاه و حراست و بستگانشان (که تا دندان مسلح اند) در روزهای تظاهرات ریش خود را بزنند و یونیفرم نپوشند و لباس شخصی بپوشند تا شناخته نشوند و به مردم حمله کنند و از طرف دیگر از مردم بخواهند که بیایند تظاهرات سکوت و هیچ حرفی نزنند و فقط به خود رنگ بپاشند یا شیئ سبزی را حمل کنند که حتماً شناخته بشوند و زن و مرد همگی عمامه سبز سیدی بپوشند و بعد یا سکوت و گل بیایند و گلهایشان را حرام یک مشت سپاهی و ارتشی و بسیجی قاتل بیسواد کنند؟ این یعنی "مبارزه بدون خشونت" ؟ این اسمش "سرکوب مردم بدون زحمت" نیست؟ کی با کی خشونت کرده؟ چرا وقتی دولت و حکومت خشونت می کند، آن وقت مردم بایست بروند و گاندی وار برای حفظ نظام قانون اثاثی اش (قانون این رژیم که اساسی نیست بیشتر اثاثی است) جلوی سپاه و گلوله روی زمین دراز بکشند؟ بازم بگم یا کافیه؟ ... خواستم بگم " خودتی!" یاد مبارزه با بادکنک افتادم؟

فیلم "باد صبا"

فیلم "باد صبا" اثر آلبر لاموریس، فیلمساز فرانسوی است و پیش از انقلاب ساخته شده است. وزارت فرهنگ و هنر آن زمان در ساختن این فیلم لاموریس را پشتیبانی کرد. هشتاد و پنج درصد صحنه‌های فیلم از بالا توسط هلی کوپتر گرفته شده که به آن جاذبه خاصی می دهد.
آلبر لاموریس در یک سانحه هلی کوپتر در سد کرج کشته شد و فیلم ناتمام ماند."باد صبا" در سال 1970 تکمیل شد اما هیچ وقت در ایران به اکران عمومی گذاشته نشد. مناظر زیبای ایران، از شهرها و دشتها و کویر گرفته تا کوه ها و دماوند و مرداب انزلی و دریای خزر، همه ، در
فیلم "باد صبا" با تصاویری شاعرانه و زیبا نشان داده می شود تو گویی فیلمساز با دوربینش، همچون "باد صبا" بر فراز مناظر متنوع و غنی ایران وزیده است.
فیلم "باد صبا"
مدت فیلم ۷۰ دقیقه است.

dimanche, novembre 08, 2009

آیا سعید امامی مرده است؟

آنچه که پس از انتخابات اتفاق افتاد عملاً یک تسویه حساب گروهی و حزبی است که از زمان مرگ سعید امامی آغاز و سرانجام در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نتیجه رسیده است. در واقع، می توان گفت که این امر اصلاح از درون و تسویه درونی حوزه امنیتی جمهوری اسلامی است و نه یک حرکت سیاسی! اما آنچه که مردم به دنبال آن هستند یک جنبش سیاسی فراگیر است که بتواند همه را به نحوی خود جوش به میدان مبارزه حق خواهی و آزادی طلبی خود آورده و با سازماندهی مناسبی به نتیجه منجر شود و فضای بسته سیاسی به فضای باز سیاسی درکشور تبدیل گردد. /

آیا سعید امامی مرده است؟ گزارش روزنامه ی انقلاب اسلامی از تسویه حساب درونی در حوزه امنیتی

مولیر: خسیس یا مکتب دروغ

"خسیس یا مکتب دروغ" یکی از محبوب ترین نمایشنامه های مولیر است. در "خسیس" مولیر، خست و گدابازی را از طریق نمایش رفتار و گفتار و افکار هارپاگون به نهایت درجه نشان داده است. خسیس فقط به خودش فکر می کند و به فکر خوشبختی هیچکس جز خودش نیست. او همه چیز را فقط برای خود می خواهد: پول، زن جوان و گنجینه ی طلا فقط و فقط برای خودش!

ترجمه فارسی "خسیس" مولیر، برگردان از رضا سید حسینی را ببینید. خسیس نمایشنامه ای به نثر و در پنج پرده است و ماجرای مردی است ثروتمند که دختر و پسر جوانی دارد ولی به جای آن که به فکر خوشبختی و رفاه فرزندانش باشد با تنگ نظری و گدابازی همه اهالی خانه را به تنگی بسته است. این مرد این قدر خسیس است که به آشپزش می گوید بدون صرف هزینه، غذای مفصل تهیه ببیند و برای این که اهالی خانه کمتر بخورند می خواهد بالای آشپزخانه اش بنویسد: "خوردن برای زندگی کردن است نه زندگی کردن برای خوردن!"
آیا تا به حال امثال هارپاگون را ندیده اید؟ من مردی را دیدم که پیش از بیرون رفتن از خانه تلفن را توی کمد قفل می کرد تا اهالی خانه در غیابش به بیرون زنگ نزنند. موقع بیرون رفتن از خانه بخاری یا کولر را خاموش می کرد و اگر شب بود احیاناً چراغ برق را هم بی توجه به اهالی خانه خاموش می کرد و بیرون می رفت. شخصی را می شناختم که هنگام خروج از خانه، کمدهای آشپزخانه و یخچال را قفل می کرد. شما چی؟ هارپاگون هم کاریکاتوری از این افراد است. خست او بی حد و مرز است. او آنقدر خسیس است که برای این که به دخترش جهیزیه ندهد می خواهد دو دستی و خشک و خالی دختر نازینش را به همسایه بدهد.
تمام فکر و ذکر هارپاگون پول است و پول و صندوقچه ای که سکه های طلایش در آن نهفته است و یک بار از فکر گم شدن صندقچه نزدیک است سکته کند و برای پس گرفتن صندوقچه حاضر به هر نوع سازش و معامله ایست. خسیس با پولهای خود خوشبخت است. خوشبختانه نمایش کمدی است و با پایان خوش تمام خواهد شد چون دختر و پسرش از ازدواج های اجباری با کسانی که دوست ندارند نجات پیدا می کنند و با آنها که تصادفاً اشرافزاده های ثروتمندی از آب در می آیند ازدواج می کنند و همه چیز به خوبی تمام می شود و هارپاگون هم البته به عشق خود یعنی به صندوقچه پولش می رسد.

خسیس در کتاب درسی کودکان در فرانسه تدریس می شود. حکایت اصلی خسیس از یکی از افسانه های لافونتن، "خسیسی که گنجش را گم کرد" ریشه گرفته است و طرح آن را که توسط گوستاو دوره ترسیم شده است را در سمت چپ می بینید. خسیس بارها و بارها به روی صحنه آمده است و اثری جاودانه است چون حقارت روح بشر را نشان می دهد، بشری که اسیر مال و منال است و "خسیس برای پول زندگی می کند نه این که پول را برای زندگی کردن بخواهد."
خسیس را به اشکل مختلف به روی صحنه آورده اند. تراژیک و تلخ و یا خنده دار و مضحک و هارپاگون همه ی اینها هم هست. میشل سررو در نقش هارپاگون جنبه نکبت خست روحی هارپاگون به نمایش در آورده است و کمدینی مانند لوئی دو فونس جنبه مضحک این خست را تا حد انفجار به معرض نمایش می گذارد. از خسیس فیلمی با شرکت لوئی دوفونس در نقش هارپاگون و میشل گالابرو (در نقش آشپز وغیره: چون این خسیس بخیل از او در چند نقش کار می کشد) در سال 1980 تهیه شد که صحنه هایی از آن را بر روی اینترنت می بینیم. باند آنونس فیلم خسیس با شرکت لوئی دوفونس/ هارپاگون و عشق پول / هارپاگون بخیل و عابد در کلیسا/ خسیس بخیل در برابر ازدواج و آینده فرزندانش/ و بالاخره مونولوگ خسیس با اجرای ژرار له نورمن




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مطالب مرتبط: عصر توهم زدایی / "توهمات خنده دار" اثر پیر کرنی

ایل کامپیه لو" یا (میدانچه کوچک) اثر کارلو کارلو گلدونی/


مولیر: خسیس یا مکتب دروغ/ مولیر: بیمار خیالی یا نویسنده حقیقی؟

Libellés : ,


samedi, novembre 07, 2009

در بازداشتگاه خورین ورامین چه می گذرد؟

به دنبال بازداشت های روز سیزده آبان در تهران و به ویژه بازداشت گسترده ی زنان و دختران جوان، اخبار نگران کننده ای در روزهای اخیر در مورد وضعیت ناروشن این دستگیرشدگان منتشر شده است. براساس برخی گزارش ها، تقریبا تمامی زنان و دختران دستگیر شده را به زندان مخوف و بدون کنترل خورین در اطراف ورامین منتقل نموده اند که می تواند آغاز اتفاقی هولناک تر از جنایات کهریزک باشد! ... در بازداشتگاه خورین ورامین چه می گذرد؟

فصل تئاتر و رقص و سیرک

با رسیدن پاییز و سرما معمولاً درهای تئاترها و نمایشگاه ها باز می شود و فصل نمایش و نمایشگاه آغاز می شود. از نمایش های کلاسیک که بگذریم چند نمایش مطرح این روزها را معرفی می کنم تا اگر فرصت و امکانش را داشتید این نمایش ها را ببینید یا درباره اش مطالعه کنید.
انتقال از یان کلاتا کارگردان لهستانی در جشنواره پاییزه و هاملت کاباره، اقتباسی از شکسپیر از ماتیاس لانگهوف کارگردان سوئیسی در تئاتر ادئون و میدان قدیمی اثر تنسی ویلیامز از گروه آمریکایی ووستر در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو
نمایش بی کلام رائول از جیمز نی یره (نوه چاپلین) در تئاتر شهر و سیرک نامریی از ویکتوریا چاپلین (دختر چارلی چاپلین) و همسرش ژان باتیست تی یره (پدر جیمز)و سیرک پلوم (آتلیه نقاشی) در پارک ویلت. ویدئوی لحظاتی از نمایش سیرک نامریی را ببینید.
و رقص باله بژار لوزان در اپرای پاریس و پینا بوش در تئاتر شهر و سفید برفی از آنژلن پرلژوکاژ در تئاتر شایو و باله جواهرات با طراحی ژرژ بلانشین در اپرای پاریس، دیدنی های پاییز امسال را تشکیل می دهد. ویئوی بخشی از این نمایشات را می توانید در سایت این گروه ها ببینید و یا
به صوری دی وی دی از طریق اینترنت خریداری کنید.

جواهرات

Joyaux

"جواهرات"، اثر ژرژ بلا نشین، مجموعه ای در سه بخش زمرد (سبز) موزیک از گابریل فوره و یاقوت (سرخ) از استراوینسکی و الماس (سفید درخشان) از چایکوفسکی ترکیب شده است. هر بخش چشم نواز "جواهرات" به یکی از مکتب های رقص مدارس بزرگ باله جهان تعلق دارد و هر بخش اثری گوش نواز است از آهنگسازی نامدار. "جواهرات" نمایانگر ظرافت و زیبایی هنر باله با طراحی ژرژ بلانشین است. لباس و دکور از کریستین لاکروا است. ویدئوی بخش کوتاهی از "جواهرات" را ببینید. اجرای خیال انگیز "جواهرات" تا هیجدهم نوامبر بر صحنه باشکوه در اپرای پاریس به روی صحنه است.


vendredi, novembre 06, 2009

از دفاعیات خسرو گلسرخی

از دفاعیات خسرو گلسرخی: "در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. چنان‌که گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می‌کند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است. یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده می‌شود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می‌شود. در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونه‌است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده‌است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه می‌کند. ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت می‌گیرد، با تمام خفقان، می‌توان جلوی اندیشه را گرفت؟ [۵] "

همکاری اصلاح طلبان حکومتی و دولت کودتا در کنترل اعتراضات مردمی»

دو کلمه هم از سانسورچی اصلاح طلب!

اینک زمان آن فرارسیده است تا صفوف مردم از جنایتکاران و دزدان حکومتی پاک شود. اینک خواسته ی مردم که عبور از حاکمیت دیکتاتوری اسلامی است، دیگر جایی برای مهره های حکومتی و طرفداران دیکتاتوری ندارد. طرفداران نا آگاه اصلاح طلبان باید به خود آیند. پیشبرد و تبلیغ خواسته ها و منافع و شعارهای ایشان، روز بروز بیشتر معنی پشت کردن به مردم را خواهد داشت.//
دو کلمه هم درباره سانسورچی اصلاح طلب!

jeudi, novembre 05, 2009

سیرک در گردش

پنج ماه است که سیرکی در گردش است و راه افتاده و دارد دور دنیا برنامه می گذارد و هر از گاهی به بهانه ای در برابر سازمان ملل و یا جایی از این قبیل خیمه می زند و بعد این بنگاه شادمانی، خواننده و هنرپیشه و نوازنده می برد و پرده داری و نمایش و خلاصه سر ملت را گرم کرده است.
از آن طرف بچه های مردم را در روز روشن توی خیابان به گلوله بستند و خانواده هایشان جرات ندارند به سر خاک فرزندانشان بروند و یا حتی به یک کلانتری شکایت کنند، از این طرف حقوقدانان نوبلی و بی نوبلی برایمان سخنرانی می فرمایند که در چهارچوب نظام و با حدیث و تفسیر قران در صدد هستند به این مسئله رسیدگی کنند. از همین طرفها، تجاوز جنایتی علیه بشریت شناخته می شود که به هیچ وجه قادر به اثبات اتهام خود نیست و بعد موزه درست می کنند و عکس تمام قد شیرین بانو و برقع سبز را در آن قرار می دهند و طومار چند صد متری تهیه می کنند که باز می رود در موزه حقوق بشر و فعالیت های موزه ای به شدت ادامه دارد و از سوی دیگر مدعیان رهبری هم محکم اند و هم غیر رادیکال و به شدت در چهار میخ نظام. از طرف دیگر هم حضرات تبعیدنشین لندنی را ببین که هم خواهان اسلام ناب محمدی اند و هم به مردم نوصیه می کنند نماز بخواننند و الله اکبر گویان و کفن پوش قران به سر به تظاهرات بروند تا شاید این بار "مهدی" بیاید. یک سری جوایزحقوق بشری با قر کمر فراوان و بشکن و بالا بنداز برای خودی ها در آب نمک خوابیده و از هر سو که بروی بازار امضا بگیری داغ است و دوستان به آکادمی نوبل دخیل بسته اند که از خانواده شهدای پس از انتخابات دعوت به عمل بیاورد و از سوی دیگر یک مشت اطلاعاتی و بازجو و تواب و لمپن دوره افتاده اند و رنگ عوض کرده اند و خواهان دموکراسی سبز شده اند و مدام می گویند بیشمارند و زیادند و من که سرگیجه گرفتم و.... این سیرک همچنان ادامه دارد و صد البته بادکنکهایشان به رسم صلح و آزادی همیشه به هواست ...

زویا پیرزاد: به دنبال کلمات ساده و درست هستم

زویا پیرزاد: "این که کارهایم شناخته شوند، مردم آنها را بخوانند و با آنها ارتباط برقرار کنند، برای من یک تشویق بزرگ است. به همین دلیل دریافت جایزه کوریه انترناسیونال بسیار خوشحالم کرد. زمانی که مردم می آیند و از کتاب هایم صحبت می کنند یا زمانی که نظرات مردم را در وبلاگ ها می خوانم، بسیار لذت می برم. ولی خیلی دوست ندارم که با روشنفکران بنشینم و از ادبیات صحبت کنم. راستش خیلی دوست ندارم که عضو یک خط فکری یا یک گروه نویسنده ایرانی خاص باشم، زیرا نوع نوشتن داستان کوتاه و شیوه نوشتن من با آن چیزی که در ایران انجام شده و می شود کاملاً تفاوت دارد. فکر می کنم نویسنده بودن یعنی فقط نوشتن. جنبه دیگر این حرفه، یعنی تماس با خوانندگان، بسیار جالب است. خواننده دروغ نمی گوید؛ یا از کار شما خوشش آمده یا آن را نپسندیده."

زویا پیرزاد در مصاحبه با کوریه انترناسیونال: به دنبال کلمات ساده و درست هستم/

متن اصلی مصاحبه با کوریه انترناسیونال

/ مصاحبه دیگری از زویا پیرزاد در مورد کتاب "عادت می کنیم"


This page is powered by Blogger. Isn't yours?