چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juin 2010

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, juin 29, 2010

«رقاصه کوچولوی دگا»


ادگار دگا نیمی از آثار خود را به تصویر کردن رقاصه ها اختصاص داده است و «رقاصه کوچولوی چهارده ساله» یکی از فراموش نشدنی ترین آثار اوست. با الهام از تابلوهای ادگار دگا، دنیس لاویانت بر اساس ایده پاتریس بارت و مارتین کاهانه، باله ای در دو بخش تنظیم کرده است.
در باله«رقاصه کوچولوی دگا» تصاویر و تابلوهای دگا جان می گیرند و به حرکت در می آیند و رقاصه های کوچک و بزرگ، ستم دیده و رنج کشیده، مرفه و روسپی، عفیف و خیال انگیز و یا رقصان و چرخان مانند نسیم، صحنه را پر و خالی می کنند... «رقاصه کوچولوی دگا» را در اپرای گارنیه ببینید و مجسمه و تابلوهای ادگار دگا را در موزه دو ارسی.
Edgar Degas

dimanche, juin 27, 2010

ممیزی کتاب به دست چه کسانی است؟


vendredi, juin 25, 2010

توهم زدایی در کمدی های شکسپیر

شکسپر در چهار قرن پیش، نویسنده ای خلاق و توهم زداست که با تئاتر خود از همه نقش ها و نمایشات زندگی پرده برمی دارد و زندگی را از غبار خرافات و اوهام بر پاک می کند و در روشنایی خرد، نقش افراد را در لحظات زندگی نمودار می سازد. تئاتر شکسپیر تئاتری توهم زدا و فرهنگ ساز برای رسیدن به آینده ای بهتر است.
شکسپیر در تراژدی هایش در عین بیان روایاتی فجیع و خونین، همان حرفی را می زند که در کمدی های عروسی شادی و خنده دارش. او در عین اینکه به روانشناسی فرد کاملاً آگاه است اما هشیارانه فرد را در ارتباط با جامعه و نقشی که جامعه بر عهده او می گذارد و تلاش او برای حفظ نقش خود معنا می کند از این رو بیشتر نمایش های شکسپیر سرشار از پرسوناژ است. پرسوناژهای چه اصلی و چه فرعی، همگی در خدمت داستان یا نمایش قرار دارند و هر کدام در جایگاه خود کامل اند و به خوبی پرداخته شده اند.
پرده های اول نمایشات شکسپیر معمولاً به معرفی پرسوناژهای داستان و زمینه چینی اختصاص دارد. داستان مجموعه ای از وقایع در هم تنیده است که به صورت موازی پیش می رود. همسران سرخوش ویندسور، پر است از پرسوناژ، تا یک سوم نمایش، نویسنده در حال وارد کردن پرسوناژهای مختلف به روی صحنه است تا زمینه ی طرح و توطئه داستانش را بریزد. باقی قسمت ها در نیرنگ های فالستاف و تدبیرهای زنان در برابر دسیسه و مکر اوست. تا زمانی که توهم زدایی نهایی انجام بگیرد و دستش برای همه رو شود و رسوای همه بشود.
همسران سرخوش ویندسور، ماجرای دسیسه سرجان فالستوف در شهر کوچک ویندسور است، او دو بانوی سرخوش و شنگول از اعیان و اشراف شهر را متهم به خیانت و بولهوسی و بی وفایی به شوهران خود می کند. او برای اثبات بدبینی خود برای هردوشان نامه عاشقانه ای می نویسد ولی دو زن چون با هم خیلی دوست و نزدیک هستند متوجه کلک او می شوند و در صدد دست انداختن او بر می آیند. زنان هشیار باقی می مانند تا به دام دسیسه های دیگران نیفتند. در "همسران سرخوش ویندسور" همبستگی زنان و بدجنسی بدخواهان بر بیننده آشکار است. در این کمدی روشنگرانه و رسوا کننده زنان چندین بار با فالستوف قرار ملاقات پنهانی می گذارند و هر بار او را به دام می اندازند تا در پرده نهایی که همگی در لباس مبدل به جنگل رفته اند فالستوف رسوای همه می شود.
صحنه رفتن در بیشه با نقاب یا لباس مبدل، در چند نمایش شکسپیر (هیاهوی بسیار برای هیچ - رویای شب نیمه تابستان - همسران سرخوش ویندسور) اتفاق می افتد. پرسوناژها در جشنی بالماسکه مانند با نقاب در برابر هم ظاهر می شوند و دست آخر این نویسنده است که نقاب از چهره حقیقت برمی دارد و آن را که مانند روز روشن است به همه می نمایاند.
گفتیم در نمایشنامه های شکسپیر، در آغاز با انبوهی از شخصیت های اصلی و فرعی که در داستان نقش های بزرگ یا کمرنگی دارند آشنا می شویم، او برای پایان دادن نمایش، و به هم آوردن سر و ته داستان، در پایان به سرعت و به شکل خنده داری، آنها را دوتا دوتا به هم می رساند، آگاهی نویسنده و طنز و شیطنت او در پایان دادن به نمایش کمدی در خور توجه و تحسین است.
در اجرای اخیر، به کارگردانی آندره آ لیما کارگردان اسپانیایی، گردانندگی صحنه با شکل و بزرگی سالن مناسبتی ندارد. انگار نمایشی را که برای اجرا در یک میدانگاه عمومی در نظر گرفته بوده است، در تالار رودکی (وحدت فعلی) به روی صحنه بیاورند، بزرگی سالن ریشیلیوی کمدی فرانسز و میزانسن ریز و نامتناسب کارگردان، دیدن نمایش را برای تماشاگران دشوار می کند. بازیگران از اول تا آخر غالباً به روی صحنه حضور دارند و آنها هم می نشینند و نمایش را تماشا می کنند و مانع دید تماشاگران می شوند. میدان بازی بسیار تنگ و ترش در نظر گرفته شده در حالی که سالن ریشیلویوی کمدی بسیار وسیع و چند طبقه است، بسیاری از صحنه ها دور یک میز و یا روی میزی کوچک بر وسط صحنه می گذرد! البته تصویر آغازین نمایش که تابلویی شاعرانه است از یادنرفتنی است.

_____________________
آنچه تاکنون بر اساس نمایشنامه های شکسپیر نوشته ام:

"کی آنجاست؟"، نمایشی بر اساس اولین جمله نمایشنامه هملت شکسپیر از پیتر بروک/ مقاله کوتاهی در مورد نمایش نطق تاریخی"جولیوس سزار" و "ژولیوس سزار" شکسپیر به کارگردانی رومئو کاسته لوچی به دو زبان فارسی و انگلیسی/ درباره چند اجرای شکسپیر در گزارش جشنواره آوینیون 1999 / میشل پیکولی در نقش شاه لیر/ فالستوف در شایو/ رویا یا کابوس؟ نقدی بر اجرای نمایش "رویای یک شب نیمه ی تابستان" از شکسپیر با تعبیرات توماس اوستر مایر/ هملت در پاریس اجرای هملت توسط گروه آمریکایی ووستر/ سرکشی های رام شدنی (در مورد این نمایش با برداشت مدرنی از متن "رام کردن زن سرکش" توسط یک کارگردان جوان لیتوانی قبلاً نوشته ام)/ توهم زدایی در کمدی های شکسپیر: همسران سرخوش ویندسور/ هیاهوی بسیار برای هیچ

Libellés : , ,


jeudi, juin 24, 2010

اپرای «الکترا»

الکترا تژادی زنی داغدیده است، مادرش (کلیمنسنتر) و معشوق مادرش، پدرش آگاممنون را ناجوانمردانه کشته اند، برادرش اورست گریخته است اما الکترا مانده است و تا در سوگ پدر، فریاد خشم و انتقام سر بدهد...
توجه: دکور ساده، بازی سرد و روان، حرکات گویا، و صدای توانای خوانندگان اپرا این تراژدی ترسناک و شخصیت های اسطوره ای اش را به شکلی تصویری و محکم بیان می کند. هیچ لازم نیست صحنه را از الاکلنگ و جرثقیل و چرخ فلک و وسایل مکانیکی بیخود اشباع کنیم، به قول بروک "تاتر در یک فضای خالی که با هنر و بازی پر می شود" اتفاق می افتد.
اپرای «الکترا» برگرفته از تراژدی سوفکل با موسیقی ریشار اشتراوس بر روی سایت آرته ببینید. زبان اپرا آلمانی است و زیرنویس فرانسه دارد. مدت برنامه صد و ده دقیقه است.
فریاد الکترا را از بیداد بشنوید و جنون مادرش را ببینید.
Elecktra, Billy Koons

mardi, juin 22, 2010

تصاویر منتشر نشده ای از فروغ فرخ زاد

lundi, juin 21, 2010

شیرین نشاط در تلویریون آرته

شیرین نشاط در برنامه متروپولیس تلویزیون آرته درباره فیلم «زنان بدون مردان» گفتگویی داشت و صحنه هایی از فیلم نیز به مناسبت پخش آن در آلمان (در اول ماه ژوییه) نشان داده شد. مدت کل برنامه چهل و دو دقیقه است.
گفتگوی شیرین نشاط و صحنه هایی از فیلم «زنان بدون مردان» از دقیقه سی و یکم پخش خواهد شد. این برنامه به مدت یک هفته (تا روز بیست و ششم ژوئن) روی سایت آرته خواهد بود. زبان برنامه فرانسه یا آلمانی است که موقع دیدن فیلم می توانید آن را انتخاب کنید.
***
درباره آثار شیرین نشاط
درباره «زنان بدون مردان» اثر شهرنوش پارسی پور
صحنه هایی از فیلم «زنان بدون مردان» ساخته شیرین نشاط

Libellés :


dimanche, juin 20, 2010

مرگ خوزه ساراماگو

خوزه ساراماگو، شاعر و نمایشنامه نویس و رمان نویس و خالق رمان «کوری» در هفتاد و شش سالگی چشم از جهان فرو بست. خوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی که به خاطر مشکلاتی که کلیسا برای رمان «انجیل به روایت مسیح» برایش ایجاد کرد مجبور به ترک زادگاهش شد و زندگی در تبعید و زیستن در آشیانه ای در جزایر قناری را برگزید. خوزه ساراماگو اولین نویسنده پرتغالی بود که موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد. خوزه ساراماگو نویسنده ای متعهد، سرانجام در تبعید چشم از جهان فرو بست.
***
زندگینامه خوزه ساراماگو در «جمهوری ادبیات»/ خوزه ساراماگو: نویسنده ای متعهد خاموش شد/ ویدئوی سخنرانی ساراماگو در مورد "دموکراسی غلط" و " خدا، کلیسا، و انجیل/ ویدئوی مراسم به خالسپاری ساراماگو در پرتغال: سرانجام خوزه ساراماگو در خاک وطنش دفن شد (بیستم ژوئن2010)

samedi, juin 19, 2010

یک فنجان قهوه با جیمز

جیمز جویس از اکتبر 1904 تا مارس 1905 را در شهر پولا، که در آن زمان به اتریش - مجار تعلق داشت و حالا جزوی از کرواسی است، گذارانیده است. پولا یکی از سفرهای اولیس (ببخشید منظورم جیمز جویس) است، او بعدها "اولیس" را در سال 1922 منتشر خواهد کرد که گشتی در دل دوبلین شهر زادگاهش است
جویس در این دوران در حال گذراندن یک تبعید خودخواسته است، هنوز تبعیدش به تبعید اجباری و تبعید به توان دو در جنگ جهانی تبدیل نشده است. در این دوره او فقط به عنوان نویسنده آزادیخواه با حکومت ایرلند مشکل دارد، هنوز مشکلاتش چندبرابر نشده است تا اولیس وار دور شهر و یا جهان را در طلب آزادیش بگردد.
جویس در طول این شش ماهی که در پولا اقامت داشت به اتریشی ها انگلیسی درس می داد و در کافه روبروی آمفی تئاتر که الان نام آن کافه را "کافه اولیس" گذاشته اند می نشست.
مجسمه جویس نشسته بر صندلی کافه، الان توی ایوان است. باران شدیدی می آمد، هیچکس توی ایوان نبود فقط جیمز سنگی زیر چتری نشسته بود و به روبرو خیره شده! به چی فکر می کرد؟ مثل موش آب کشیده، بر روی صندلی کنار جیمز نشستم و به دختر کافه چی که چتر به دست به سویم می آمد قهوه سفارش دادم. آمفی تئاتر رومی در برابرمان بود، دورنمایی از یک تمدن کهن و باشکوه اما ویران شده! خوشبختانه صندلی، مانند همه صندلی های توی تراس، چتر آفتابی بزرگی دارد که مانع ریزش باران بر سرو مغزم می شود. تا قهوه برسد باران کمتر می شود و جهانگردان مختلف روی سنگفرش های این خیابانهای زیبای قرون وسطایی راحت تر حرکت می کنند.
قهوه که رسید، از بس سردم است فوری پولش را به دخترک می پردازم و حبه قندی توی فنجان قهوه ام می اندازم. دارم قهوه ام را می نوشم که دسته ای جهانگرد میانسال با شوخی و خنده از روبرو می آیند، زنی فربه با موهای فرفری کوتاه خاکستری زود دوربینش را به دست یکی از همراهانش می دهد و از پله بالا می دود و می آید کنار جیمز، و روی زانویش می نشیند و به دوستانش اشاره می کند تا عکسش را بیندازند. عکسش که افتاد سرش را برمی گرداند و نام جیمز جویس و سال تولد و سال فوت او را از لوح بالای سرش می خواند و خندان سری تکان می دهد و به همراهانش ملحق شده است. حتا نمی داند کی بوده! مهم برایش مشهور بودن اوست! البته این خانم میان سال جویس را نمی شناخت و از سر شوخی و مسخره بازی روی زانوی مجسمه نشست و عکس انداخت اما هستند کسانی که از همجواری با مشاهیر بسیار مفتخرند و فقط به نشستن بر سر زانو و یا فرو رفتن در بغل ایشان اکتفا می کنند.
فکر نوشیدن قهوه ای دیگر در کنار جیمز و تماشای تئاتر باستانی را دارم اما از سوی دیگر باران بند آمده است و الان دیگر می توانم به همراهانم در کنار اسکله ملحق شوم. دوربینم همراهم است ولی میل ندارم این لحظه را با عکسی از دوربینم ثبت کنم. در فکر اینم که نویسنده حقیقی به جای نشستن بر روی زانوی دیگر نویسندگان و عکس گرفتن با آنها، در خلوت آثارشان را می خواند و سپس در گوشه کافه ای می نشیند و در حال نوشیدن قهوه به شهر و دنیای پیرامونش نگاه می کند و دورنمای مقابلش را تصویر می کند، نویسندگی بازسازی جهان و نوسازی دنیا به شیوه ای نو و موزون و با کلماتی طنین آفرین است، مگر نه آقای جویس؟

vendredi, juin 18, 2010

فریاد کردستان

«آینده از آن بی کفن خفتگان است» صدای فرزاد کمانگر
کتابی اینترنتی، از مجموعه نامه های فرزاد کمانگر است. طنین فریادش را بشنوید.
«
فریاد یک معلم طغیانگر»

jeudi, juin 17, 2010

ازدواج اجباری


«ازدواج اجباری» موضوعی که بسیاری از نویسندگان در تراژدی ها و کمدی های خود مورد بررسی و نقد قرار داده اند، در یک نمایش کوتاه کمدی - باله یک ساعته توسط مولیر از زوایای گوناگون و از دید افراد مختلف مورد بررسی قرار می گیرد و دانش جامعه شناسی و مردم شناسی نویسنده ای ماندگار را هویدا می سازد. «ازدواج اجباری» دومین کمدی - باله مولیر و حاصل همکاری دو هنرمند بزرگ (مولیر - لولی) است، آنها مجموعاً نه کمدی - باله نوشتند، مولیر کلام و اشعار نمایش را و لولی موسیقی آوازها و رقص ها را. مولیر در همین دوران «تارتوف» را هم نوشت. با مرگ مولیر دوران کمدی - باله نیز به پایان می رسد.
«ازدواج اجباری» ازدواج را از دیدگاه های مختلف در یک کمدی مفرح و به قول "سگنارل"، پرسوناژ اصلی نمایشنامه اش «نشاط آور» توصیف می کند. سگنارل که پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته است بورژوایی است که زندگی مرفهی را در انگلستان و هلند و ایتالیا پشت سر گذاشته است و حالا به فکر ازدواج افتاده است. او برای ازدواج با "دوریمن"جوان، دختر آقای آلکانتور، قرارومدارهایش را گذاشته است و حالا دارد در خلال نمایش، در مورد ازدواج از همه نظرسنجی می کند. در پایان سگنارل به این نتیجه رسیده است که ازدواج دختر جوان با او فقط به خاطر پول است و پشیمان شده است اما برادر عروس به او تعهداتش را یادآور می شود و سگنارل را به ازدواج برنامه ریزی شده با دخترجوان مجبور می کند. البته نمایش کمدی است و پایان نمایش کمدی و چه کمدی ای خنده دارتر از ازدواج هایی که در اطراف خود می بینیم؟
در این نمایش کوتاه موزیکال، ازدواج و تشکیل خانواده از زاویه دوست و آشنا و فیلسوف و تماشاچی و سرانجام جامعه مورد بررسی قرار می گیرد و در پایان همگی به یک نتیجه واحد می رسیم، چه بخواهیم چه نخواهیم، «ازدواج» قرادادی اجتماعی و اجباری است و راه ازدواج با راه عشق و سعادت جداست. در میان پذیرش این واقعیت مفرح است که سرانجام دختر جوان را در میان هرهر خنده به ازدواج مرد پنجاه و چند ساله سرد و گرم چشیده در می آورند.
از نکات جالب این اجرا، حامله بودن بازیگر نقش اول یا دوریمن جوان بود که این دومین باری است که در کمدی فرانسز بازیگری را با شکم برآمده در حال ایفای نقش می بینم. راستش شرایط بازیگری در دنیا تغییر کرده است و فقط بازی است که اهمیت دارد، بازیگر نقش اول «فانتازیو» زن است که نقش مرد را بازی می کند، و یکی از بازیگران «توهمات خنده دار» زنی بود که هشت ماهه یا نه ماهه حامله بود و گمان می بردم همین الان است که روی صحنه بزاید، ولی از سوی دیگر زیباست که زنان علیرغم محدودیت های جسمی و نقش مادری و آبستنی از شغل بازیگری دست برنمی دارند و تا آخرین لحظه روی صحنه باقی می مانند.
«ازدواج اجباری» تا یازده ژوییه در استودیو تئاتر کمدی فرانسز (کنار موزه لوور) بر روی صحنه است

Libellés : ,


mardi, juin 15, 2010

کشته راه پیمایی سکوت

سکوت
نام این مرد را به یاد دارید؟
این مرد پارسال در یک چنین روزی، در راه پیمایی سکوت کشته شد.

lundi, juin 14, 2010

لوییز بورژوا


«لوییز بورژوا» فیلمی درباره زندگی و معرفی آثار لوییز بورژوا از زبان خود اوست. مدت فیلم چهل و سه دقیه و زبان فیلم آلمانی یا فرانسه است. زبان فیلم را خودتان انتخاب کنید.

samedi, juin 12, 2010

ماگریت، روز و شب


«ماگریت، روز و شب» فیلمی درباره زندگی و آثار رنه مارگریت نقاش بلژیکی است. مدت فیلم" پنجاه و دو دقیقه و زبان فیلم آلمانی یا فرانسه است (زبان فیلم را می توانید انتخاب کنید). فیلم را بر روی سایت آرته ببینید.

vendredi, juin 11, 2010

انتشار ويديوي جديدي از صحنه جان باختن ندا آقا سلطان

انتشار ويديوي جديدي از صحنه جان باختن ندا آقا سلطان
ندا آغاسلطانامروز ویدئوی جدیدی (یک سال پس از به قتل رسیدن ندا آغا سلطان) از صحنه جان باختن او منتشر شد. این فیلم صحنه جان باختن ندا را از زاویه دیگری نشان می دهد، اما اینجا این سئوال پیش می آید که این فیلم تا حالا کجا بوده؟ و چرا الان در این لحظه انتشار عمومی پیدا می کند؟

ترانه ای از لاله پورکریم

لاله پورکریم نوزده ساله است. یک ساله بوده که به سوئد مهاجرت کرده و اکنون به سوئدی و انگلیسی آواز می خواند. به ترانه ای از او گوش بدهید: Never forget

mercredi, juin 09, 2010

صدای زندانی کهریزک

امروز، چهارشنبه رادیو فرانس کولتور با یکی از بازداشت شدگان از زندان کهریزک مصاحبه کرد. صدای او را بشنوید. مدت مصاحبه: بیست و هشت دقیقه
فردا و پس فردا کلوتیلد ریس در همین برنامه ساعت 13:30 تا دو بعدازظهر ماجرای دستگیری و بازجویی ها و محاکمه خود رادر برنامه ویژه ای برای رادیو فرانس کولتور تعریف می کند.

رقص آیدا ساکی

رقص آیدا ساکی را ببینید/
به امید رقص آزادی برای همه زنان ایرانی

mardi, juin 08, 2010

طلوع آفتاب ۱۹ اردیبهشت بدترین منظره بود

شبنم مددزاده: "طلوع آفتاب ۱۹ اردیبهشت بدترین منظره جلو چشمانم بود. من که همیشه عاشق دمیدن سپیده و منظره طلوع خورشید از پشت تپه های اوین و رنگ آسمان موقع شفق بودم دیگر بدم آمد، چرا که اولین آفتاب بدون حضور تو بود، چرا که باید با جگر زخم خورده ساک لباس‌هایت را تحویل افسر نگهبان می دادیم! وای، چه کار سختی، ما که در مقابل رفتن‌ات نتوانستیم کاری بکنیم، اکنون لباس‌هایت را… و تنها اشک بود که راهش را یافته بود ولی برای تو ارمغان جاودانه شدن داشت و تو جریان یافتی چون خون در رگان تاریخ سرزمینت، در رگان ماکو، سنندج، مریوان و…"

lundi, juin 07, 2010

«محاکات غزاله علیزاده»

داونلود فیلم «محاکات غزاله علیزاده»
ساخته پگاه آهنگرانی
(در این فیلم غزاله علیزاده و آثارش از دید بهرام بیضایی، محمد سپانلو، مسعود کیمیایی و... روایت می شود )
, مدت زمان : 30 دقیقه , حجم : 70 مگابایت ,
غزاله علیزاده در ویکیپدیا
به یاد آن غزال شیدا/ «جزیره»، داستانی از غزاله علیزاده

شعر «داروک» از «نيمايوشيج» را با صداي «غزاله عليزاده» بشنويد.
شعر «ترا من چشم در راهم» از «نيمايوشيج» را با صداي «غزاله عليزاده»
بشنويد.

«آقای سلیم» و «اول بهار» و «جزیره» و فصل سوم از رمان«خانه ادریسی ها» در ویژه نامه غزاله علیزاده مهرهرمز


dimanche, juin 06, 2010

قول های گذشته

«قول های گذشته» نام نمایشگاهی است در مورد بخشی از تاریخ هنر، بخشی امتداد نیافته و ناتمام، نمایشگاه «قول های گذشته» نامی برگرفته از والتر بنیامین فیلسوف دوران، به هنر در دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق و به خصوص سالهای شصت و هفتاد میلادی اروپای مرکزی و اروپای شرقی می پردازد. والتر بنیامین از اولین کسانی است که عدم امتداد فرهنگی را مطرح می کند و در عین مطرح کردن عدم امتداد فرهنگی، معتقد است که برخی از توانایی های اتمام نیافته را می توان در حال حاضر به کار انداخت و فعال کرد.
بیست سال پس از برداشتن دیوارهای برلن، نمایشگاه «قول های گذشته» با نشان دادن و گرد اوردن آثار پنجاه هنرمند، اعم از نقاشی و طراحی و مجسمه سازی و چیده مان و عکس و ویدئو و معماری، چشم اندازی از هنر در کشورهای بلوک شرق را در خلال سالیان سلطه اتحاد جماهیر شوروی نشان می دهد.
نمایشگاه به هفت مضمون تقسیم شده است: یک/ آن سوی مدینه فاضله تجددگرایان (رفتن به سوی تجدد و از سوی دیگر سوسیالیست بودن گاهی با هم در تضاد قرار می گیرد و معماری محله را متلاشی و همان طور که در عکس می بینیم فرد را ناظر بر سقف دیگران می کند. این بخش نقدی بر رویای تجدد بناشده بر اساس سوسیالیسم است).
دو/ رویای جمع، ("ما همه با هم هستیم" و رویای جمع در این بخش مورد نقد قرار می گیرد. زندگی اجتماعی در برابر رژیم تمامیت خواه رسمی، به مقابله برمی خیزد).
سه/ ضد هنر ("ضدهنر" اصطلاح نیست بلکه به جریانی از هنر معاصردر اروپای شرقی اطلاق می شود).
چهار/ فضای عمومی - فضای خصوصی (آیا در یک رژیم تمامیت خواه و ناظر بر تمام اعمال و رفتار آدمی، جایی هم برای زندگی خصوصی فرد باقی می ماند؟)
پنج/ زنانگی - فمینیسم، (زنانگی مورد پرسش قرار می گیرد و فمینیسم در دهه هفتاد نیز توسط هنرمندان دوران مطرح و منعکس و نقد می شود)
شش/ مدیریت همه جانبه سیاسی و نقد سازماندهی، (در این بخش هنرمتعهد دهه هفتاد و هشتاد نشان داده شده و مورد نقد قرار می گیرد)
هفت/ مدینه فاضله بازدیده شده، (در این بخش سوسیالیسم و کمونیسم به منزله نوعی ایدئولوژی و نه یک رژیم سیاسی حاکم مورد بررسی و نقد قرار می گیرد)
منابع، آرشیو، مدارک و فیلمهای این دوران نیز در کنار نمایشگاه در دسترس عموم است تا نسبت به این دوره اطلاعات لازم را کسب کنند. پیش از این، و در همین مکان، ایلیا کوباکف با چیده مان و نمایشگاه بزرگ «اینجاست که زندگی می کنیم» دوران اتحاد جماهیر شوروری را به نقد کشیده بود و شوروری را به صورت بنای عظیمی که سالها در دست احداث بوده و هرگز تمام نشده است و مردم در کنار این بنای ناتمام در میان خاک و گل در کنار هم لولیده اند و دیوار خانه این یکی کمد خانه دیگریست در همین ساختمان به نمایش در آورده بود.
نمایشگاه «قول های گذشته» تا نوزده ژوییه در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو ادامه دارد. برای دیدن نمایشگاه وارد سایت شوید و روی "باند آنونس" کلیک کنید.

vendredi, juin 04, 2010

لوییز بورژوا: تجسم زنانگی

لوییز بورژوا یکی از چهره های شاخص هنر مدرن قرن بیستم، دوشنبه سی و یکم مه چشم از جهان فرو بست. لوییز متولد 1911 در پاریس است و از سال 1938 تاکنون در نیویورک اقامت داشت و نود و نه سال زندگی کرد.
لوییز بورژوا مجسمه سازی از خانواده ای قالیباف یا پارچه باف (بافنده چون عنکبوت؟)، به غیر از ساختن مجسمه های فلزی عنکبوتی، با پارچه ها و یا استفاده از پارچه و زیرپوش یا لباس کودکی و لباس خواب مادر بزرگ تجسمی از خاطرات کودکی و رفتن به صندوقخانه مادر بزرگ و یا نگاه کردن از سوراخ کلید به اتاق خواب والدین را به صورت چیده مان ارائه می کند. گاه زهدان زن، از دید لوییز بورژوا همچون کاناپه ای سرخ نمودار می شود. آثار لوییز بورژوا در عین لطافت و شاعرانگی جنبه ای نمایشی دارد و خاطرات دیرینی را از کودکی در فرد بیدار می کند. لوییز بورژوا برای آثار خود به میزانسن و اجسام اکتفا نمی کند و گاه از بوها و عطرها نیز برای بیدار کردن حس ها خفته و خاطرات کمک می کند.

مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو به منظور برزگداشتی از هنرمندان بزرگ قرن، معمولاً نمایشگاهی جامعی از آنان برنامه ریزی می کند که کسانی مانند پیر سولاژ یا لوسین فروید در افتتاحیه نمایشگاه خود حضور داشته اند و کسانی مانند شارلوت پری یان نیز پیش از برگزاری نمایشگاه عمر خود را به شما داده اند. لوییز بورژوا دو سال پیش در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو نمایشگاه جامعی داشت که شما را به دیدن باند آنونس این نمایشگاه که شامل نمونه های شاخص آثار او می شود دعوت می کنم.
آثار لوییز بورژوا همیشه بین دو دنیا سیر می کند: ساده است و پیچیده، اندام گرا است و هندسی، مردانگی و زنانگی، نظم و هرج و مرج، تصویرگرایی و آبستره کردن و خلاصه پر از تضادهای بشری. لوییز بورژوا در آثار خود به زنانگی و مادرانگی شکل می دهد و آن را به صورتی سوررئالیستی به نمایش می گذارد. عنکبوت های لوییز بورژوا یا نماد مادرانگی از دید او هر بار به شکلی در می آیند و معنا و زاویه ای تازه را به بیننده نشان می دهند.
ویدئوی آثار لوییز بورژوا: یک و دو و سه و چهار و پنج

jeudi, juin 03, 2010

نمک بر زخم پاشیدن


mercredi, juin 02, 2010

راز یک مجسمه


این مجسمه (زن و مرد کشاورز اثر داریوش صنیع زاده) را در بلوار کشاورز جلوی وزارت کشاورزی به یاد دارید؟ لازم به یادآوری است که حکومت طالبانی آن را برداشت تا مردان تحریک جنسی نشوند!!!! لطفاً پیدا کنید رابطه تحریک جنسی مردان و مجسمه فلزی زن و مرد کشاورز را؟

نسخهٔ کامل فیلم «سنگسار ثریا م.»


mardi, juin 01, 2010

سفیران حکومت اسلامی

اکبرگنجی و تنوری زندانی سیاسی

شیرین نریمان: در آن هنگام که آقای گنجی به راحتی مصاحبه میکرد بیاد خوانندگان میاورم که داریوش و پروانه فروهر بعد از یکسری مصاحبه های تلفنی با رسانه های خارج کشور در سال 1376 در خانه شان بطرز فجیعی به قتل رسیدند.

ادامه مطلب......


This page is powered by Blogger. Isn't yours?