mardi, juin 29, 2010
«رقاصه کوچولوی دگا»




در باله«رقاصه کوچولوی دگا» تصاویر و تابلوهای دگا جان می گیرند و به حرکت در می آیند و رقاصه های کوچک و بزرگ، ستم دیده و رنج کشیده، مرفه و روسپی، عفیف و خیال انگیز و یا رقصان و چرخان مانند نسیم، صحنه را پر و خالی می کنند... «رقاصه کوچولوی دگا» را در اپرای گارنیه ببینید و مجسمه و تابلوهای ادگار دگا را در موزه دو ارسی.
dimanche, juin 27, 2010
ممیزی کتاب به دست چه کسانی است؟
vendredi, juin 25, 2010
توهم زدایی در کمدی های شکسپیر
پرده های اول نمایشات شکسپیر معمولاً به معرفی پرسوناژهای داستان و زمینه چینی اختصاص دارد. داستان مجموعه ای از وقایع در هم تنیده است که به صورت موازی پیش می رود. همسران سرخوش ویندسور، پر است از پرسوناژ، تا یک سوم نمایش، نویسنده در حال وارد کردن پرسوناژهای مختلف به روی صحنه است تا زمینه ی طرح و توطئه داستانش را بریزد. باقی قسمت ها در نیرنگ های فالستاف و تدبیرهای زنان در برابر دسیسه و مکر اوست. تا زمانی که توهم زدایی نهایی انجام بگیرد و دستش برای همه رو شود و رسوای همه بشود.

صحنه رفتن در بیشه با نقاب یا لباس مبدل، در چند نمایش شکسپیر (هیاهوی بسیار برای هیچ - رویای شب نیمه تابستان - همسران سرخوش ویندسور) اتفاق می افتد. پرسوناژها در جشنی بالماسکه مانند با نقاب در برابر هم ظاهر می شوند و دست آخر این نویسنده است که نقاب از چهره حقیقت برمی دارد و آن را که مانند روز روشن است به همه می نمایاند.
گفتیم در نمایشنامه های شکسپیر، در آغاز با انبوهی از شخصیت های اصلی و فرعی که در داستان نقش های بزرگ یا کمرنگی دارند آشنا می شویم، او برای پایان دادن نمایش، و به هم آوردن سر و ته داستان، در پایان به سرعت و به شکل خنده داری، آنها را دوتا دوتا به هم می رساند، آگاهی نویسنده و طنز و شیطنت او در پایان دادن به نمایش کمدی در خور توجه و تحسین است.

"کی آنجاست؟"، نمایشی بر اساس اولین جمله نمایشنامه هملت شکسپیر از پیتر بروک/ مقاله کوتاهی در مورد نمایش نطق تاریخی"جولیوس سزار" و "ژولیوس سزار" شکسپیر به کارگردانی رومئو کاسته لوچی به دو زبان فارسی و انگلیسی/ درباره چند اجرای شکسپیر در گزارش جشنواره آوینیون 1999 / میشل پیکولی در نقش شاه لیر/ فالستوف در شایو/ رویا یا کابوس؟ نقدی بر اجرای نمایش "رویای یک شب نیمه ی تابستان" از شکسپیر با تعبیرات توماس اوستر مایر/ هملت در پاریس اجرای هملت توسط گروه آمریکایی ووستر/ سرکشی های رام شدنی (در مورد این نمایش با برداشت مدرنی از متن "رام کردن زن سرکش" توسط یک کارگردان جوان لیتوانی قبلاً نوشته ام)/ توهم زدایی در کمدی های شکسپیر: همسران سرخوش ویندسور/ هیاهوی بسیار برای هیچ
Libellés : Littérature, Shakespeare, Théâtre
jeudi, juin 24, 2010
اپرای «الکترا»

mardi, juin 22, 2010
تصاویر منتشر نشده ای از فروغ فرخ زاد
lundi, juin 21, 2010
شیرین نشاط در تلویریون آرته

درباره آثار شیرین نشاط
درباره «زنان بدون مردان» اثر شهرنوش پارسی پور
صحنه هایی از فیلم «زنان بدون مردان» ساخته شیرین نشاط
Libellés : Shirin Neshat
dimanche, juin 20, 2010
مرگ خوزه ساراماگو

samedi, juin 19, 2010
یک فنجان قهوه با جیمز

جویس در طول این شش ماهی که در پولا اقامت داشت به اتریشی ها انگلیسی درس می داد و در کافه روبروی آمفی تئاتر که الان نام آن کافه را "کافه اولیس" گذاشته اند می نشست.

قهوه که رسید، از بس سردم است فوری پولش را به دخترک می پردازم و حبه قندی توی فنجان قهوه ام می اندازم. دارم قهوه ام را می نوشم که دسته ای جهانگرد میانسال با شوخی و خنده از روبرو می آیند، زنی فربه با موهای فرفری کوتاه خاکستری زود دوربینش را به دست یکی از همراهانش می دهد و از پله بالا می دود و می آید کنار جیمز، و روی زانویش می نشیند و به دوستانش اشاره می کند تا عکسش را بیندازند. عکسش که افتاد سرش را برمی گرداند و نام جیمز جویس و سال تولد و سال فوت او را از لوح بالای سرش می خواند و خندان سری تکان می دهد و به همراهانش ملحق شده است. حتا نمی داند کی بوده! مهم برایش مشهور بودن اوست! البته این خانم میان سال جویس را نمی شناخت و از سر شوخی و مسخره بازی روی زانوی مجسمه نشست و عکس انداخت اما هستند کسانی که از همجواری با مشاهیر بسیار مفتخرند و فقط به نشستن بر سر زانو و یا فرو رفتن در بغل ایشان اکتفا می کنند.
فکر نوشیدن قهوه ای دیگر در کنار جیمز و تماشای تئاتر باستانی را دارم اما از سوی دیگر باران بند آمده است و الان دیگر می توانم به همراهانم در کنار اسکله ملحق شوم. دوربینم همراهم است ولی میل ندارم این لحظه را با عکسی از دوربینم ثبت کنم. در فکر اینم که نویسنده حقیقی به جای نشستن بر روی زانوی دیگر نویسندگان و عکس گرفتن با آنها، در خلوت آثارشان را می خواند و سپس در گوشه کافه ای می نشیند و در حال نوشیدن قهوه به شهر و دنیای پیرامونش نگاه می کند و دورنمای مقابلش را تصویر می کند، نویسندگی بازسازی جهان و نوسازی دنیا به شیوه ای نو و موزون و با کلماتی طنین آفرین است، مگر نه آقای جویس؟
vendredi, juin 18, 2010
فریاد کردستان
کتابی اینترنتی، از مجموعه نامه های فرزاد کمانگر است. طنین فریادش را بشنوید.
«فریاد یک معلم طغیانگر»
jeudi, juin 17, 2010
ازدواج اجباری

«ازدواج اجباری» ازدواج را از دیدگاه های مختلف در یک کمدی مفرح و به قول "سگنارل"، پرسوناژ اصلی نمایشنامه اش «نشاط آور» توصیف می کند. سگنارل که پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته است بورژوایی است که زندگی مرفهی را در انگلستان و هلند و ایتالیا پشت سر گذاشته است و حالا به فکر ازدواج افتاده است. او برای ازدواج با "دوریمن"جوان، دختر آقای آلکانتور، قرارومدارهایش را گذاشته است و حالا دارد در خلال نمایش، در مورد ازدواج از همه نظرسنجی می کند. در پایان سگنارل به این نتیجه رسیده است که ازدواج دختر جوان با او فقط به خاطر پول است و پشیمان شده است اما برادر عروس به او تعهداتش را یادآور می شود و سگنارل را به ازدواج برنامه ریزی شده با دخترجوان مجبور می کند. البته نمایش کمدی است و پایان نمایش کمدی و چه کمدی ای خنده دارتر از ازدواج هایی که در اطراف خود می بینیم؟
از نکات جالب این اجرا، حامله بودن بازیگر نقش اول یا دوریمن جوان بود که این دومین باری است که در کمدی فرانسز بازیگری را با شکم برآمده در حال ایفای نقش می بینم. راستش شرایط بازیگری در دنیا تغییر کرده است و فقط بازی است که اهمیت دارد، بازیگر نقش اول «فانتازیو» زن است که نقش مرد را بازی می کند، و یکی از بازیگران «توهمات خنده دار» زنی بود که هشت ماهه یا نه ماهه حامله بود و گمان می بردم همین الان است که روی صحنه بزاید، ولی از سوی دیگر زیباست که زنان علیرغم محدودیت های جسمی و نقش مادری و آبستنی از شغل بازیگری دست برنمی دارند و تا آخرین لحظه روی صحنه باقی می مانند.
mardi, juin 15, 2010
کشته راه پیمایی سکوت


نام این مرد را به یاد دارید؟
این مرد پارسال در یک چنین روزی، در راه پیمایی سکوت کشته شد.
lundi, juin 14, 2010
لوییز بورژوا
samedi, juin 12, 2010
ماگریت، روز و شب
vendredi, juin 11, 2010
انتشار ويديوي جديدي از صحنه جان باختن ندا آقا سلطان

ترانه ای از لاله پورکریم
mercredi, juin 09, 2010
صدای زندانی کهریزک
فردا و پس فردا کلوتیلد ریس در همین برنامه ساعت 13:30 تا دو بعدازظهر ماجرای دستگیری و بازجویی ها و محاکمه خود رادر برنامه ویژه ای برای رادیو فرانس کولتور تعریف می کند.
رقص آیدا ساکی
به امید رقص آزادی برای همه زنان ایرانی
mardi, juin 08, 2010
طلوع آفتاب ۱۹ اردیبهشت بدترین منظره بود
lundi, juin 07, 2010
«محاکات غزاله علیزاده»

ساخته پگاه آهنگرانی
(در این فیلم غزاله علیزاده و آثارش از دید بهرام بیضایی، محمد سپانلو، مسعود کیمیایی و... روایت می شود )
, مدت زمان : 30 دقیقه , حجم : 70 مگابایت ,
غزاله علیزاده در ویکیپدیا
به یاد آن غزال شیدا/ «جزیره»، داستانی از غزاله علیزاده
شعر «داروک» از «نيمايوشيج» را با صداي «غزاله عليزاده» بشنويد.
شعر «ترا من چشم در راهم» از «نيمايوشيج» را با صداي «غزاله عليزاده» بشنويد.
«آقای سلیم» و «اول بهار» و «جزیره» و فصل سوم از رمان«خانه ادریسی ها» در ویژه نامه غزاله علیزاده مهرهرمز
dimanche, juin 06, 2010
قول های گذشته

نمایشگاه به هفت مضمون تقسیم شده است: یک/ آن سوی مدینه فاضله تجددگرایان (رفتن به سوی تجدد و از سوی دیگر سوسیالیست بودن گاهی با هم در تضاد قرار می گیرد و معماری محله را متلاشی و همان طور که در عکس می بینیم فرد را ناظر بر سقف دیگران می کند. این بخش نقدی بر رویای تجدد بناشده بر اساس سوسیالیسم است).
دو/ رویای جمع، ("ما همه با هم هستیم" و رویای جمع در این بخش مورد نقد قرار می گیرد. زندگی اجتماعی در برابر رژیم تمامیت خواه رسمی، به مقابله برمی خیزد).
سه/ ضد هنر ("ضدهنر" اصطلاح نیست بلکه به جریانی از هنر معاصردر اروپای شرقی اطلاق می شود).
چهار/ فضای عمومی - فضای خصوصی (آیا در یک رژیم تمامیت خواه و ناظر بر تمام اعمال و رفتار آدمی، جایی هم برای زندگی خصوصی فرد باقی می ماند؟)
پنج/ زنانگی - فمینیسم، (زنانگی مورد پرسش قرار می گیرد و فمینیسم در دهه هفتاد نیز توسط هنرمندان دوران مطرح و منعکس و نقد می شود)
هفت/ مدینه فاضله بازدیده شده، (در این بخش سوسیالیسم و کمونیسم به منزله نوعی ایدئولوژی و نه یک رژیم سیاسی حاکم مورد بررسی و نقد قرار می گیرد)
vendredi, juin 04, 2010
لوییز بورژوا: تجسم زنانگی

لوییز بورژوا مجسمه سازی از خانواده ای قالیباف یا پارچه باف (بافنده چون عنکبوت؟)، به غیر از ساختن مجسمه های فلزی عنکبوتی، با پارچه ها و یا استفاده از پارچه و زیرپوش یا لباس کودکی و لباس خواب مادر بزرگ تجسمی از خاطرات کودکی و رفتن به صندوقخانه مادر بزرگ و یا نگاه کردن از سوراخ کلید به اتاق خواب والدین را به صورت چیده مان ارائه می کند. گاه زهدان زن، از دید لوییز بورژوا همچون کاناپه ای سرخ نمودار می شود. آثار لوییز بورژوا در عین لطافت و شاعرانگی جنبه ای نمایشی دارد و خاطرات دیرینی را از کودکی در فرد بیدار می کند. لوییز بورژوا برای آثار خود به میزانسن و اجسام اکتفا نمی کند و گاه از بوها و عطرها نیز برای بیدار کردن حس ها خفته و خاطرات کمک می کند.
مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو به منظور برزگداشتی از هنرمندان بزرگ قرن، معمولاً نمایشگاهی جامعی از آنان برنامه ریزی می کند که کسانی مانند پیر سولاژ یا لوسین فروید در افتتاحیه نمایشگاه خود حضور داشته اند و کسانی مانند شارلوت پری یان نیز پیش از برگزاری نمایشگاه عمر خود را به شما داده اند. لوییز بورژوا دو سال پیش در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو نمایشگاه جامعی داشت که شما را به دیدن باند آنونس این نمایشگاه که شامل نمونه های شاخص آثار او می شود دعوت می کنم.

jeudi, juin 03, 2010
نمک بر زخم پاشیدن
mercredi, juin 02, 2010
راز یک مجسمه

نسخهٔ کامل فیلم «سنگسار ثریا م.»
سنگسار ثریا م. نام فیلمی به کارگردانی سیروس نورسته محصول ۲۰۰۸ آمریکا است. این فیلم بر پایه رمانی به همین نام (۱۹۹۴) نوشته فریدون صاحب جمع ساخته شده که داستان آن در ۱۹۸۶ و در راستای نقض حقوق بشر و سنگسار در ایران اتفاق میافتد. علاوه بر شهره آغداشلو در نقش زهرا و جیم کاویزل (بازیگر فیلمهای خط باریک قرمز و مصائب مسیح) در نقش خبرنگار فرانسوی، پرویز صیاد، ویدا قهرمانی، نوید نگهبان، علی پورتاش و محمد یزدانی نیز در این فیلم بازی دارند. نقش ثریا را نیز بازیگر جوانی به نام موژان مارنو ایفا میکند. دیالوگهای سنگسار ثریا میم بیشتر به زبان فارسی است و فیلم با زیرنویس انگلیسی پخش جهانی شده است.
چند دیالوگ بی ربط به دوران سلطنت را نشنیده بگیرید و به حرفهای ثریا پیش از سنگسار توجه کنید: من همسایه تان، دوست و مادرتان هستم. چطور دلتان می آید؟ «سنگسار ثریا میم.» فیلمی از اشاعه توحش تحت لوای اجرای قوانین شرع است.
مدت فیلم: صد و چهارده دقیقه/ تماشای آنلاین فیلم
mardi, juin 01, 2010
سفیران حکومت اسلامی
شیرین نریمان: در آن هنگام که آقای گنجی به راحتی مصاحبه میکرد بیاد خوانندگان میاورم که داریوش و پروانه فروهر بعد از یکسری مصاحبه های تلفنی با رسانه های خارج کشور در سال 1376 در خانه شان بطرز فجیعی به قتل رسیدند.