dimanche, avril 29, 2012
پیام سربسته به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی کارگر




Libellés : censure, Critic, Exile
samedi, avril 28, 2012
شانس ما در انتخابات

- این بار دلم می خواست ولی کارت انتخاباتی ندارم. بار قبل هم دلم می خواست، بار قبل بین سارکو- سیگولن پر شورتر بود. لیز لبخند شیرینی می زند. می گویم: «شما فرانسوی ها را نمی دانم؛ اما برای من همه چیز آینده، هم مه آلود است و هم نیست. راستش دلم می خواست آخرش یک پرزیدنت زن داشتیم. یک مادام لا پریزدانت!

Libellés : Art, Critic, Révolution
vendredi, avril 27, 2012
؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟
آخر تا کی می خواهید به این روش ادامه بدهید؟ کورید؟ مگر نمی بینید که ما را هوای تازه باید. نفسی تازه! کلامی تازه که از جان برآید و بر جان نشیند و نه دستورات حزب توسط یک مشت مزدور؟ کورید که نمی بینید یا چی؟ باز هم بگویم؟ از این روشن تر و شفاف تر؟ دیگر چطوری؟
mercredi, avril 25, 2012
بازیگر، شعری از آنتونیو تابوکی
_____________________
توضیح: نام شعر «آکتور» است و آکتور چیزی فراتر از بازیگر است که اگر نام شعر همان «آکتور» باقی می ماند، دیگر برگردانی در فارسی نداشت. آکتور هم بازیگر است و هم خودش در قالب نقش های مختلف. و شاید بهتر باشد نام شعر همان «آکتور» بماند.
متن اصلی شعر را می توانستم تایپ کنم اما پس حق نویسنده مرده و قانون حق مولف چه می شود؟ تابوکی عامو و یا بابام نبود که از نسبت استفاده کنم و طلب ارث کنم.
در مورد «اتوفیکشن» روی اینترنت توضیحاتی موجود است. که البته به زبان فرانسه مفصل تر است. «اتوفیکشن» یک عبارت تخصصی در نقد ادبی امروز است. یعنی داستان نویسی بر محور شخصیت نویسنده
در تئاتر این تخیل داستانی و میل به بازی را به صورت «بازی در بازی» یا «تئاتر در تئاتر» داشتیم. شکسپیر و کورنی در درون نمایشنامه های خود نمایش ها ی خود، گروه های تئاتری دارند که به صورت موازی در نمایش دارند نقش هایی را بازی می کنند، در «هاملت» و یا در «توهمات خنده دار» کورنی و این امر در تئاتر سابقه داشت و گسترش پیدا کرد. در نقاشی هم «اتوپرتره» و یا حضور نقاش را در حال کشیدن تابلویی از دیگران داشتیم ولی در ادبیات داستانی این امر در قرن بیستم ظهور کرد. پیراندلو و سپس پسوا در این زمینه داستانهای بدیعی خلق کردند. که البته دیگران هم هستند ولی چون می خواهیم بر روی تابوکی متمرکز بمانیم از این دو که بیشترین تأثیر را بر روی داستان نویسی او گذاشته اند یاد می کنیم. حالا اگر کسی بیاید و بر اساس شخصیت تابوکی، دست به اتوفیکشن بزند بر اساس همین تکنیک است؛ و بگو مگر ایرانی ها در کپی کاری و تقلید چه کم از دیگران دارند؟ اما آنچه هر هنرمندی را از دیگران متمایز می کند، بدعت و خلاقیت اصیل اوست. خلق یا آفریدن چیزی نو و تازه؛ وگرنه خلق را تقلیدشان بر باد داد. زنده باشید
Libellés : Littérature, poetry, Roman, Théâtre
mardi, avril 24, 2012
جعفرخان از فرنگ آمده (کمدی در یک پرده)- حسن مقدم
dimanche, avril 22, 2012
هفتمین سالگرد خاموشی شاهرخ مسکوب
![]() |
![]() |
Libellés : censure, Critic, Exile, Littérature
vendredi, avril 20, 2012
اجرایی از کارلو گلدونی در سالن جدید کمدی فرانسز
سه نمایش، «آداب ییلاقی» و «ماجراهای ییلاقی» و «بازگشت از ییلاق» از کارلو گلدونی نمایشنامه نویس قرن هیجدهم ایتالیایی را می شود به صورت مجزا و یا پیوسته به روی صحنه برد. کارلو گلدونی از قضاوت و سیاست دست کشید و به نمایشنامه نویسی رو آورد و علیرغم آثار محبوب و ماندگارش در فقر و تنگدستی، دست از جهان شست.

از لحاظ تاریخی، کارلو گلدونی نیز در داستانهایش هیچ انقلابی را منعکس نمی کند و طنین ضربان فروریختن بنای دیرینه سنت را نمی شود در کمدی های دلنشین او شنید چون در مجموع نویسنده و فضا و زمان و مکان متفاوت و دیگری به سر می برند که قابل مقایسه و شباهت با نمایش های چخوف یا تورگنیف نیست اما لحظاتی در اجرا به کارگردانی آلن فرانسون یادمان می رود که داریم نمایشی از کارلو گلدونی را تماشا می کنیم و گمان می بریم که آلن فرانسون فضایی چخوفی را به پرسوناژهای پر حرارت ایتالیایی کارلو گلدونی تحمیل کرده است که لزومی ندارد. در برخی از صحنه ها پرسوناژها به شکلی تراژیک با زندگی برخورد می کنند در حالی که نمایش یک کمدی دلنشین از مردم نسبتاً ساده و سطحی بود که با سنت می سازند و هیچ شورشی هم بر علیه آن انجام نمی دهند.
هیچ انقلابی قرار نبود در ایتالیا و در طبقه بازرگان و کاسب ونیزی اتفاق بیافتد و چنین اتفاقی هم نیفتاد چون از لحاظ تاریخی زمینه اش فراهم نبود پس روانه کردن نمایشنامه ای کمدی از روال عادی خود و فرستادنش بر روی ریل تحلیل های بی اساس تاریخی کاری غیرضروری و زاید است و پیامدی جز سقوط معنا در بر ندارد و مانند خارج کردن قطاری از مسیر تعیین شده خویش و فرستادنش به سوی دره است. البته آلن فرانسون تآکیدش را بر روی نگاه اروپایی گذاشته است! به هر حال دیدن این سه گانه به همت بازیگران توانا، لحظات زیبایی را در بر دارد که چهار ساعت و نیم نمایش به راحتی خواهد گذشت.
اجرای این نمایش طولانی در سالن موقتی کمدی فرانسز در پاریس دیگر تمام شده اما در بهار گروه کمدی فرانسز این نمایش را در شهر های دیگر فرانسه خواهد گرداند و سپس سوئیس و اسپانیا. از خبرهای مهم اینست که در پاییز کمدی فرانسز قرار است به خاور دور برود و نمایش «بیمار خیالی» مولیر را در کره و تایوان و چین به روی صحنه ببرد و در دوردستها به معرض نمایش بگذارد. از پروژه های فرهنگی فرانسه در سالهای اخیر بردن فرهنگ به میان مردم و هرچه بیشتر قابل دسترس بودن فرهنگ برای عموم است. فرهنگ و هنر ثابت نیست و به سوی مردم می رود. به این شکل تئاتر برای فرانسوی به شهرهای دیگر می رود و همچنین غیر فرانسویان در کشورهای دیگر و دوردستها از تئاتر کلاسیک فرانسه بهره مند می شوند. موزه ها نیز به همچنین، موزه ها به شهرهای دیگر می روند و امکان دیدن آثار هنری به مردم در دیگر شهرهای غیر مرکزی داده می شود, پس به این ترتیب شاید در یکی از این گردش ها، گذار «کمدی فرانسز» به شهر و یا نزدکی شهر شما افتاد و توانستید در یکی از این فرصت ها، یکی از اجراهای کلاسیک کمدی فرانسز را در شهر خود ببینید.
Libellés : Carlo Goldoni, Théâtre