Libellés : Camus, Critic
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:00 PM

دیشب به مناسبت سالگرد فرو ریختن دیوار برلین و سرانجام به هم پیوستن آلمان دو تکه شده، داشتم فیلم «
گودبای لنین» را دیدم. و چه زیباست که با چشمان بیدار و هشیار، انسان بتواند با آگاهی به گذشته به سوی آینده برود. ماجرای آن داستان مادری است که به حال کُما فرو رفته و در فاصله ای که او در این حال در بیمارستان بستری بوده، دیوار سوسیالیزم ترک برداشته و سرانجام فرو ریخته و دو آلمان شرقی و غربی متحد شده اند. زن وقتی به هوش می آید زندگی به شکل دیگری جریان دارد. پسرش برای جلوگیری از شوکی که ممکن است به قیمت جان مادرش تمام شود از گفتن حقیقت به او خودداری می کند و با صحنه سازی طوری رفتار می کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. هر بار که مادرش به چیزی مشکوک می شود، پسر با کمک دوستش و مونتاژ رویدادها، ویدئویی درست می کند و به جای اخبار تلویزیون به خورد مادر می دهد. ولی یک جایی اطرافیان از دروغگویی و زندگی به شیوه سابق سر باز می زنند.
ما به کی دروغ می گوییم؟
با دروغ چی را می خواهیم حفظ کنیم؟
تاکی؟
تا کجا؟
آیا زیستن در دروغ بهتر است یا بودن در حقیقت و آزادی؟
یادم می آید در تابستان 1990 سفر به ایران داشتم. در ایران بیشتر رفقا تظاهر کردند که خبری از پاشیده شدن بساط بلوک شرق ندارند! در پاریس هم رفقایی که دیدم به هیچ وجه حاضر به صبحت راجع این موضوع نبودند. حتا رفیقی به در صورت تکرار و اظهار مسئله، مرا به پر کردن دهانم با سرب تهدید کرد. البته بعد به راحتی و بدون تهدید متقابل، برای صدام و رجوی و دیگران سینه زد و نعره کشید و حنجره خود را پاره کرد. ما اینیم. گذشت زمان را نمی خواهیم ببینیم.
همان سال نویسنده ای از ایران که به اروپا آمده بود تا پای دیوار فرو رفته برلین رفت اما جزم ذهنی به فسیل های ذهنش مصلحت ندانست و به او این اجازه را نداد که آن واقعه را برای ایرانیان ثبت کند. رفت و مانند این فیلم داستانهایی بر اساس وقایع فضایی نوشت و به خود و دیگران دروغ گفت. در این فیلم الکساندر رویاهای خود را به جای دروغ به خورد مادر می دهد. این که «سوسیالیزم دیوار نیست که مردم را از هم جدا کند و یا در خود زندانی و محدود کند بلکه سوسیالیزم ملتها را به هم پیوند میدهد.»
فیلم «خداحافظ لنین» ده سال پیش ساخته شده و در زمان خود موفق بوده و فیلم خیلی جالب و تفکر برانگیزی است. فرصت کردید حتماً ببینیدش. داشتم
فکر می کردم ما به نویسندگانی این چنینی نیازمندیم. نویسندگانی که با چشم
حقیقت بین به وقایع بنگرند و برای آیندگان و همعصران خود به وضوح شرح دهند.
Libellés : cinéma, Critic, Film, Révolution
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 2:50 PM

در 388 صفحه
این کتاب شامل مجموعه مقالاتی
است که تاکنون درباره سینمای ایران نوشته ام. مجموعه ای از آنچه در معرفی و گاه
سالگرد و یا یادبود و به صورت جسته و گریخته یا نکته بینی و یا تجدید خاطره در
مورد سینمای ایران به ذهنم رسیده را مکتوب کرده ام را در اینجا گرد آورده ام. این
مطالب هم وزن نیست و جامع نیست. نسبی است و نمایانگر نگاهِ من به سینمای ایران. از
بدیهیات و آنچه موقعیتش پیش نیامد تا درباره اش مطلبی بنویسم ذکری نشده است. در
ابتدا سیر خطی و ترتیب تاریخی نداشت، برای انتشار این مجموعه، به آن سیر خطی دادم.
سپس یک جمع بندی کلی از سینمای نیم قرن اخیر ایران به عمل آوردم. در حین تنظیم
مطالب، جای نکاتِِ مهمی را خالی دیدم و گاه با
افزودنِ چند خط، سعی کرده ام منظورم را برسانم.
مجموعه مقالات ادبی و تئاتری ام در راه است
و صد البته مجموعه داستان تازه نیز از راه خواهد رسید
یلدای تان مبارک
Libellés : Book, cinéma, cinéma documentaire, Film, Literature, Littérature
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:10 AM

آگورا، فیلمی محصول 2009 اسپانیا است.آگورا یعنی محل اجتماع یا میدان و طعنه از هنگامی است که افراد جمع می شوند و جوی بر همه مسلط می شود. البته آگورا در اسکندریه مصر اتفاق می افتد، البته مصر در دورانی که توسط حکومت روم و ایتالیا اداره می شد.
هیپاتیا، آزاده ای که از پدر دانشمندش، آزاد اندیشی دور از تعصب را آموخته بود در عین دانشمند بودن، فیلسوف نیز بود و از پیروان افلاطون. اندیشیدن و علمی اندیشیدن را مدام به کار می گرفت و مدام در حال کشف و اختراع بود. ماجرای زندگی هیپاتیا و برده جوانی که به امید آزادی به مسیحیت روی می آورد و جز تعصب و نادانی چیزی نمی بیند به موازات هم پیش می رود. هیپاتیا برای حفظ آزادی خود ازدواج نکرد و زندگی خود را وقف تدریس و تحقیق نمود. با رشد متعصبان مسیحی و به آتش کشیدن کتابخانه عظیم اسکندیه، سرانجام او در سال 415 به جادوگری متهم شد و زنی چنین دانشمند و متفکر و برجسته به دست متعصبان بی فکر به قتل رسید.
- «افسانهها باید تنها به عنوان افسانه و اسطورهها تنها به عنوان
اسطوره آموخته شوند. آموزش موهومات به عنوان حقایق چیز وحشتناکی است. ذهن
کودک آنها را میپذیرد و به آنها اعتقاد میآورد و در سالهای بعد تنها با
سختی و شکنجه میتواند از چنگ آنها رهایی یابد. در حقیقت انسان همان طور که
برای برقراری حقیقت میجنگد باید با خرافات نیز به مبارزه برخیزد. چرا که
موهومات، نامحسوس، درکناکردنی و بغرنج هستند و تکذیب آنها به سختی میسر
میشود...» برگرفته از نوشته های هیپاتیا
صحنه هایی از فیلم آگورا
Libellés : Film, Révolution, Women
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:00 AM
