dimanche, février 28, 2010
میان ماه من تا ماه گردون

چرا من فکر می کنم دارم اتودهای فیلم "آژانس شیشه ای" یا "سلام سینما"را برای چندمین بار می بینم؟ آیا "اخراجی ها" ی جدیدی در دست تکمیل و تهیه است؟ آیا "مارمولک" های جدید و "لیلی با من است" های دیگری برای جو سازی و سمپاتیزه کردن مردم نسبت به این قبیله متجاوز و جانی در حال تهیه است؟
چرا عکس های مندرج در بسیاری از سایتهای ایرانی اینقدر شخصیت سازی شده و به شیوه استالینیستی است؟ چرا .... این همه فاصله؟ دیروز در ایران همه از نطق مقام معظم رهبری حیرت کرده بودند و وحشتزده بودند که باز چه جنایتی در راه است و بعد تمام سایتهای ایرانی خارج از کشور عکس و مصاحبه رهبر انتصابی اپوزیسیون (یکی از اهالی خامنه) را با پیشنهاد رادیکال رفراندم در چهارچوب نظام منعکس کرده بودند و از آن همه تهدید مهیب حرفی نزده بودند!!! چرا این همه دروغ به ملت؟ تا کی؟ یعنی یاز هم باورتان می کنند؟
هفت شهر عشق
samedi, février 27, 2010
تازهترین فیلم از حمله مغولها!
vendredi, février 26, 2010
فرزندان کار
mercredi, février 24, 2010
دو نمونه گرافیک شعر دادا
***
+ دو لینک از یادداشت های اهور
mardi, février 23, 2010
انتشار فیلم خبری با حداقل هشت ماه تأخیر
**فیلم حمله بسیج به کوی دانشگاه خرداد-۸۸ (قسمت دوم)
lundi, février 22, 2010
من هم یک "آواتار" هستم

بدون آن که با "آواتارها"، آن مردمان سه متری آبی رنگ دمدار نسبتی داشته باشیم، از طریق حوادت تخیلی و جنگ فضایی، نابودی مردمان بی دفاع و صلح جو و میل مبارزه شان برای استقلال و قدرت جنگجویی شان تا آخرین قطره خون را می بینیم و بی اختیار تحسین شان می کنیم چرا که آواتارها با شجاعتی بی نظیر و نیزه ای در دست، دن کیشوت وار با سفینه های آهنین می جنگند. فیلم به ابداعاتی در زمینه خلق تصاویر مجازی دست زده و سه بعدی است و برای نمایش به سالن های خاص و مجهز نیازمند است.
آواتار همه امکانات حرفه ای سینما را به کار می گیرد و با نشان دادن جنگ در فضایی سه بعدی و انتزاعی، پیامی ملموس و صلح جویانه دارد، جیمز کامرون بیرون از فضای مجازی و تخیلی نمی توانست حرفش را بزند، اما در همین فضای تخیلی، مانند فیلم "جنگهای سیاره"، و با خلق "آواتار"، فیلمی علیه جنگ ساخته است. آواتار در عین سرگرم کننده بودن، پیامی صلح جویانه دارد. پیامی که هر آواتاری آن را در خواهد یافت.
راستش به عنوان موجودی که سرزمینش عوض شده و در خاک جدیدی زندگی می کند و برای دومین بار در خاکی نو ریشه زده است، خود را یک "آواتار" می دانم و از خاک و فرهنگ جدیدم دفاع می کنم و اگر لازم باشد برایش می جنگم. از نظم نوینی که بدون یک کلمه بیش یا کم، با یونیفرم سبز می خواهد پرچم خود را در همه جا بکارد و به زور شستشوی مغزی از ما سربازان امام زمان بسازد بیزارم. از زیستن در سرزمین قدکوتاهان که معیارهای دانش و اتاق تفکرش بر مدار کتاب دعا سفر می کند بیزارم.
انسان آزاد و مستقل، "اسب تروا"ی این و آن نیست و نمی شود. انسان آزاد زندگی خود یا دیگران و یا طبیعت را تخریب نمی کند. انسان آزاد اراده و شعور دارد و خودش انتخاب می کند. انسان آگاه پرنده آزادی را در خم رنگرزی غرق نمی کند. انسان آزاد خود را به درخت و آب و آتش پیوند می زند و با طبیعت رابطه تنگاتنگی دارد. انسان آزاد در درون طبیعت زندگی می کند. میل و خواهش او به رویش است و بالیدن. من از تبار خونین گلها و درختانم. آری، من هم یک "آواتار" هستم. جنگ کافیست! ساختن ماشین آدم کشی بس است! جنگ دیگر نه!
Libellés : Avatar, Critic, Film
دانلود فیلم آواتار Avatar
**فیلم را از طریق گوگل کروم بارگیری کنید چون به دلیل حجم زیاد از طریق مرورگرهای دیگر دچار اشکال می شود. زمان: ۱۶۲ دقیقه




دنیای سینما با جواد تسلیمی نگاهی به فیلم آواتار به کارگردانی جیمز کامرون
Libellés : Avatar, Critic, Film
dimanche, février 21, 2010
طنز: عکس و نوشته
● نوشته هاي طنز, اشتباه و برخي هم تامل برانگيز 1 - عكس
samedi, février 20, 2010
رباعی دموکراتیک
ميگفت به وقت بحث سقراطم من**** وز قدرت بحث خويشتن ماتم من
ديروز کتک زدم يکی را سر بحث**** البته نکشتمش، دمکراتم من!
vendredi, février 19, 2010
طوقی، یک عاشقانه ایرانی

از داستان "کفترباز" صادق چوبک می فهمیم که "دایی"، لقبی برای لوطی ها بوده است و غالباً دایی، نسبت خویشاوندی با افرادی که آنها او را "دایی" صدا می زده اند نداشته است. همچنان که "داش" مخفف "داداش"، لقبی برای لوطی ها بوده است که لوطی را در معنا برادر همه می داند و ربطی به رابطه خویشاوندی ندارد. دایی به معنای برادر مادر یا محرم به مادر، حکایت از امین بودن لوطی برای مردم محله و شهر دارد. لقب دایی در فرهنگ لوطی ها، در داستان ها و فیلمهای نویسندگان تهرانی با رابطه خویشاوندی به اشتباه گرفته شده است. در فیلم قیصر اثر مسعود کیمیایی، "خان دایی" حقیقتاً برادر مادر قیصر و فرمان و... است و در طوقی اثر علی حاتمی نیز دایی مصطفی، همان برادر بی بی است که در نتیجه می شود دایی آسیدمرتضی! در حالی که لوطی ها و داش ها، مانند یک دایی، امین و محرم همه مردم اند.

اخلاق همان چیزی است که لوطی را از لاتها متمایز می کند. داش آکل حلال و حرام می شناسد و اخلاق را رعایت می کند. داش آکل بسیار دست و دل باز است و برای خود پهلوان تمام عیاری است ولی نقطه ضعف او، یا پاشنه آشیل او، اینست که عاشق مرجان می شود و روحش مدام رنج می کشد و سرانجام همچنان که در پایان طوطی از زبان دل داش آکل بیان می کند، این عشق او را می کشد.رفتن داش آکل به مبارزه ای بیهوده، جنگی مرگ بار در حال مستی در شب عروسی مرجان، رفتن به سوی مرگ و نوعی خودکشی است. مگر نه این که سالها پیش با دیدن چشمان مرجان، دشته ای در قلبش فرو رفته بود و این زخم کهن؟ وفاداری به اخلاق کهن، داش آکل را وامی دارد تا پرنده عشق را در درون دل خود (قفس تن؟) خفه کند و بکشد اما در پایان از زبان طوطی دهر، راز او برای همه برملا خواهد شد. داش آکل کشته ره عشق و رعایت اخلاق و ممنوعیت های اخلاقی است. پهلوان نمی تواند عشق خود را فقط به یک نفر، و فقط به یک زن اهدا کند، او برای این آزاد است تا امین همه باشد.
می دانیم که هدایت در کنار داستان نویسی، به پژوهش های مردم شناسی و انسان شناسی و جمع آوری ادبیات شفاهی می پداخت و کارهای بسیار ماندنی و باارزشی در این زمینه ارائه داد. پیداست که صادق هدایت برای نوشتن "داش آکل" دست به تحقیق زده و اطلاعاتی راجع به پهلوانان و پرنده بازان و شهر و محلات و مردم شیراز جمع آوری کرده و اساس داستان خود را بر تحقیق بنا گذاشته است. مسعود کیمیایی بر اساس داستان "داش آکل" در سال 1350 فیلمی ساخته است که جداگانه در موردش خواهم نوشت.

این که صادق چوبک چگونه تا این حد در مورد کفتر و کفتربازان (نقش بازان) تحقیق کرده و چقدر وقت گذاشته و تا چه حد به این جمع در قهوه خانه ها نزدیک شده رازی است که برایمان سر به مهر می ماند چون صادق چوبک در زندگیش جز چند مصاحبه نداشته است و برخی از همین مصاحبه ها به لعنت خدا هم نمی ارزد و گفتگو با چوبک، در حد خوش و بش بین پیش یا افتاده دو همشهری، و یا بحث در مورد "قلیه ماهی" و "دال عدس" محدود می شود و ما از شگرد صادق چوبک هنگام نوشتن و روش کار او بی خبر نگه می دارد و چه حیف! فرصت ناب دیدار با نویسنده ای بزرگ که می توانست برای همه شعورآفرین باشد با حرف مفت از کف می رود و به گرفتن چند عکس و تعارف و گفتن "خالو" و "دخترو" به باد می رود و ما هرگز نخواهیم فهمید صادق چوبک برای نوشتن یک داستان کوتاه، از کجا این همه اطلاعات در مورد کفتربازی و یا انواع کفتر و روحیات کفتربازها کسب کرده است؟ آیا تصادفی است؟ و یا هنگام نوشتن نیازمند اطلاعات تکمیلی برای نوشتن داستان خود بوده است و برای همین دست به پژوهش زده است و یا برعکس، بر اساس اطلاعاتی که داشته، داستانی خلق کرده است؟ و یا هرگز نخواهیم فهمید صادق چوبک برای نوشتن "تنگسیر" چقدر وقت گذاشته است و منابعش چه چیزهایی بوده اند؟ حیف و حیف!
در هر حال صادق چوبک در داستان کوتاه "کفترباز" ماجرا را به درگیری دو کفترباز ، دایی شکری و دایی رحمن، (درگیری کاکا رستم {کاکا به معنی برادر} و داش آکل) محدود می کند، لچک بسر (مادر او = نام یک کبوتر) می خواهد برای دایی شکری زن بگیرد اما او عاشق کفترهایش است و دست آخر بر فراز بامها و در هنگام مراقبت از کفتر خود که در آسمان اوج گرفته، چهره و چشمان زنی را در قاب پنجره می بیند و همان چشمان اثیری پشت پنجره، باعث می شود تا دایی شکری عشق به کفتر و به مادر و به شیراز را از یاد ببرد. پایان داستان"کفترباز" نه خونین است و نه تراژیک و هیچ مرگی در کار نیست.
طوقی به قلم و با کارگردانی علی حاتمی، ادغامی از "داش آکل" و "کفترباز" به روایت و تکمیل و سرانجام به سبک علی حاتمی است. علی حاتمی به یک داستان کوتاه با شخصیت های معدود و مسایل محدود، شاخ و برگ می دهد و تعداد شخصیت ها و ماجرا را بنا به ضرورت فکرش برای بیانی نمایشی گسترش می دهد. ماجرای فیلم "طوقی" در دو شهر قدیمی با معماری زیبای ایرانی، شیراز و کاشان رخ می دهد و فیلم از زیبایی مناظر و بناهای از یادنرفتنی ایرانی پر می شود. حیاط و ایوان و حوض خانه ای قدیمی در شیراز و حافظیه از یک سو و از سوی دیگر دالان ها و بادگیرها و کوچه ها و بناها و بامهای کاشان تبدیل می شوند به مکانی برای وقوع حادثه.علی حاتمی برای نوشتن طوقی از ادبیات شفاهی و فرهنگ عامیانه مردم ایران بهره می گیرد و فیلم را با آهنگ های اندرونی و مجالس زنانه و ترانه های شوخ مجالس عرق خوری کفتربازها (بهمن مفید) بر سر تخت قهوه خانه آهنگین می کند. طوقی انباشته از آهنگ ها و بازی ها و گفتگوها و نمادهای ملموس ایرانی است.

در شروع فیلم، آسیدمرتضی کفترباز به کفالت از جانب دایی مصطفی به شیراز می رود تا طوبا را برای او عقد کند و به کاشان بیاورد اما در شیراز، او و طوبا به هم دل می بازند و عشقی پنهانی که به عقدی پنهانی می انجامد ماجرا را مانند کلافی در هم تنیده، پیچیده می کند. آنها می خواهند بعداً در یک فرصت مناسب دیگران را در جریان عقد پنهانی خود بگذارند اما فاجعه پیش از آن که مجالش را بیابند اتفاق می افتد و آن دو جوان هرگز مجالش را نخواهند یافت تا حقیقت عشق خود را به همه بگویند.
کوری بی بی (همان لچک بسر که در "طوقی" کور است چون نمی خواهد عشقبازی دو کبوتر و بغ بغوی عاشقانه شان بر پشت بام را با چشم دل ببیند و به حقیقت آنطوری که هست بنگرد بلکه آن طور که از زبان و دهان دیگران می شنود می بیند) و بر ملا شدن رابطه طوبا و آسیدمرتضی که البته از جانب آقامصطفی (روح سلحشوری داش آکل) خیانت تلقی می شود و به فاجعه ای می انجامد که پایانش قتل هر دو جوان است. عشق عیاران و سلحشوران بایست همیشه ناکام بماند چرا که آنها گر چه پرنده بازند و پرنده دوست؛ اما عیاران و لوطیان، مرغ خانگی نیستند و وظیفه ای دیگر دارند.

فرهنگ عامه در آثار علی حاتمی نقشی اساسی دارد. علی حاتمی عمیقاً شیفته فرهنگ ایرانی است و برای "طوقی" مانند دیگر آثارش، از همه عوامل و مراسم گوناگون ایرانی بهره می گیرد. در صحنه ای مراسم قالی شویان کاشان را در روز عاشورا می بینیم. در مراسم بندانداختن عروس، ترانه های اندرونی را می شنویم. در صحنه ای دیگر، آوازها ی مستانه و عبارات و اصطلاحات عرق خوری را می شنویم. در جایی دیگر بازی کفتربازها و تخم مرغ بازی آنها را می بینیم.
علی حاتمی با آشنایی کامل از اعتقادات و باورهای عامیانه و فرهنگ مردمی بهره می گیرد تا داستان خود را پیش ببرد. آسیدمرتضی برای نجات جان خود به مسجد می رود و در نماز جماعت شرکت می کند. آسیدمرتضی در حین فرار، به امامزاده پناهنده می شود و آنجا بست می نشیند. فیلم انباشته شده است از تصاویر کوچه ها و پشت بامهای شهر زیبای کاشان. بهره گرفتن از فرهنگ ایرانی و نمادهای ایرانی مانع از این نمی شود که علی حاتمی پشتوانه ادبی و تئاتری خود را از فرهنگ جهانی نادیده بگیرد. ماجرای عقد پنهانی و سپس به دنبالش مرگ هر دو جوان، ما را به یاد داستان رومئو و ژولیت می اندازد ولی داستان طوقی، یک عاشقانه سنتی ایرانی است. (عباسی و جوادی) دو کفتربازی که به دستور آقا مصطفی در پی آسیدمرتضی هستند و پشت در امامزاده بست می نشینند تا او را به قتل برسانند، آیا شما را به یاد (گیلدنسترن و روزنکرانتز) یا دو مأموری که در تعقیب هملت بودند نمی اندازد؟ علی حاتمی مدام دانش خود را با عوامل بومی غنی می کند و آرایش می دهد و به همین دلیل اثرش آشنا و دلنشین می شود.

Libellés : Chubak, cinéma, Hedayat, Littérature, Women
jeudi, février 18, 2010
در ستایش مطبوعات آزاد
نگاهی به عریضه نیم بند خانم عبادی به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، افسانه خاکپور
افسانه خاکپور: خانم عبادی بعنوان وکیل خوب میداند که خشونت و جنایت دو مقوله حقوقی جداگانه اند و مسولیت و مجازات در مقابل آنها به یک میزان نیست.
پس بعنوان حقوقدان و وکیل نمیتوان جای جنایت را با خشونت عوض کرد و مدام در سخنرانی ها و اطلاعیه ها خواستار رفع خشونت دولت شد و نامی از جنایات نبرد.
عریضه نیم بند خانم عبادی به سازمان ملل که از برشمردن یک بیک شرایط غیرانسانی وغیر قابل قبول تحمیل شده بر مردم ایران و نهایتا از گفتن بخشی از حقایق که حتی در رسانه های جهان آمده است، خود داری کرده چه دردی را از ملت بی پناه ایران درمان میکند.
گزارش نشست شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد
افشاگري يك عضو سابق بسيج
mercredi, février 17, 2010
کودکانی که هرگز دوران کودکی نداشته اند
mardi, février 16, 2010
ماچت کنم؟ ماچت کنم؟ ماچت میکنمآ
ماچت کنم؟ ماچت کنم؟ ماچت می کنم آ!
داونلود کامل فیلم سوته دلان با بازی شهره آغداشلو، بهروز وثوقی و عده کثیری از بهترین هنرپیشگان ایران.
عشق دو پرنده
مردم ايران خواهان تغيير رژيم هستند
***برای دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد
lundi, février 15, 2010
عشقولانه کفترانه
کفتر اصفونی، کفتر تهرونی
کنفرانس بین المللی حقوق بشر در ژنو
Ne me quitte pas
dimanche, février 14, 2010
Hymne à l'amour
My Baby just cares for me
Love Story
Histoire d'un amour
باله مادام کاملیا در اپرای پاریس
samedi, février 13, 2010
روز عشاق بر همه مبارک باد
"مون پتی"، یک عاشقانه از یادنرفتنی


آن کلر، هفده ساله است و پسر نقاش است و 22 ساله . در روایت زیر فقط ماجرای برخوردهای دو جوان از آشنایی تا پایان منعکس شده است. آنها در باغ لوکزامبورگ با هم آشنا می شوند و با هم قرار می گذارند و بعدها با اردکشان "ناپلئون" کنار رود سن با هم قدم می زنند.
غلط چاپی در روزنامه کرمانی

نمی دونم ارشاد کرمان این روزنامه رو دیده یا نه؟
vendredi, février 12, 2010
لوگوی جدید تهران امروز
حجتالاسلام فاكر
jeudi, février 11, 2010
هدیه خلق لرستان به مقام معظم رهبری
رفراندم، رفراندم، این است شعار مردم
ترانه طنز لري : دمتو بذار رو كولت - ويديو
mercredi, février 10, 2010
تنگسیر، هنر دفاع از خود و مبارزه


زایر محمد سابق، زار ممد فعلی، محمد تنگستانی از تحمل زور و دشنام جان به لب می شود و سرانجام تصمیم می گیرد در برابر این بیداد ساکت نماند و حق خود و حیثیت خود را طلب کند، پس تفنگ قدیمی را از زیر خاک بیرون می آورد و برق می اندازد. او طلب ها و حساب و کتابهایش را مشخص می کند. مهریه همسرش و خرج بچه هایش را چون یک مرد مسئول و شریف به پدست پدرزنش می دهد و از همه حلالی می طلبد. محمد تنگسیری به سلمانی می رود و موهایش را چون سربازی برای رفتن به جبهه کوتاه می کند و پس از وداع با همسرش، جامه عوض کرده برای حق طلبی به راه می افتد.

شیرمحمد، این دلیر تنگسیری، دین و ایمان خود را دارد و اخلاقیات خاص خود را. شیر محمد به خردی دست یافته که می داند بایست در برابر زور ایستاد و حق خویش را طلب کرد. در کنار شورش او برای سرکوب زورگویان است که رفته رفته متوجه می شویم، شیرمحمد چون نمادی از روح مبارزه جمعی در هیئت یک فرد، دارد از زورگویان و بیدادگران و ستمگران انتقام می گیرد. به مرور می بینیم که مردم مانند سایه ای در کنارش و به دنبالش حرکت می کنند. آنها با دل و جان تحسین اش می کنند و کمکش می کنند و در این مبارزه، از ارمنی گرفته تا امنیه، همه هوای او را دارند و راه مبارزه و فرارش را هموار و فراهم می کنند.
اسماعیل شاگرد دکه ارمنی، مانند یکی از حواریون لورنس عربی، با جان و دل خود را در راه شیرممد قربانی می کند چرا که آبروی شیرممد، آبروی جمع است و از آن سو، شیرممد نیز برای بهروزی خود و جمع است که در برابر زور و بیداد شورش کرده است. بر خلاف بسیاری از شورش ها، پایان این ماجرا تلخ نیست چرا که شیرمحمد موفق می شود پس از آخرین نبرد فردی خود، همراه با همسر و فرزندانش به آن سوی دریا بگریزد و باقی مبارزه علیه زور را به اهالی بوشهر محول کند، نبردی که همچنان ادامه دارد.
چیزی که "تنگسیر" را ماندگار می کند، حس تداوم مبارزه است. مبارزه ای ضداستعماری، و ضداستثماری، مبارزه ای ملی و اخلاقی در برابر زور. شیر محمد در اعماق وجودش زایرمحمد است و حرمت اعتقادات و ایمان و حریم مردم را نگه می دارد و مردم نیز این را می فهمند و برای همین محبوب است. شیرمحمد قاتل نیست بلکه برای بقای خود ناچار می شود اسلحه بکشد و از شرف و حیثیت و حق خود دفاع کند.
رمان تنگسیر اثر صادق چوبک (1342) با نثری ساده و شفاف نوشته شده و رمان کوتاه و ماندگاری است که به ادبیات مقاومت ایرانیان تعلق دارد. در تنگسیر، صادق چوبک، به دور از شعارهای سطحی، چگونگی شکل گیری قیام مردم جنوب را به شیوه ای ساده و شفاف و روان، زمینه چینی کرده و در روشنایی کامل و بدون هیچ زائده ای به خواننده نشان می دهد. رمان سیر خطی دارد و بدون نوشتار پیچیده و آکروبات تکنیک های نویسندگی، در نهایت سادگی و استحکام حماسه ای را بیان می کند. صادق چوبک در شخصیت پردازی و زبان و لحن اثر بسیار تواناست و داستان را طوری می نویسد، گویی درست همانطور اتفاق افتاده است. سادگی نوشتار روشن و بی پیرایه و محکم صادق چوبک، برای خواننده غیرایرانی نیز دلپذیر و ملموس است.
امیر نادری فیلم "تنگسیر" را بر اساس رمان صادق چوبک در سال 1352 ساخته است. بازی های روان و تصاویر گویا و ساده، سادگی مردمان تنگسیر را نشان می دهند. فیلم "تنگسیر" یکی از زیباترین فیلم های پیش از انقلاب و تاریخ سینمای ایران است.
آرزوی آزادی : برای بیست و دو بهمن
mardi, février 09, 2010
گربه خوانی هادی
کارتون وارده در سالگرد شکوهمند!××

"بوی الرحمانشان" را در سایت اصغرآقا بشنوید (یعنی بخوانید) شعر و کاریکاتور گربه ی ایرانی از اصغرآقا. آی مسلمونا اصغرآقا شبهای جمعه در صدای آمریکا گربه خوانی می کند.
گفتگو با روزنامه نگار متقاضی پناهندگی در ترکيه
lundi, février 08, 2010
جنایت علیه بشریت... و بولتانسکی


کریستین بولتانسکی متولد 1944 است و رگ و ریشه اش به یهودیان روسیه می رسد. در پایان جنگ جهانی دوم کودکی بیش نبوده که در گهواره ای از خاطرات قربانیان جنگ و افشاگری های پس از سقوط فاشیسم، بزرگ می شود. بولتانسکی مدام بشریت را مخاطب قرار می دهد و مدام "جنایت علیه بشریت" را در حافظه جمعی یادآور می شود تا وجدان بشر را آماده و بیدار نگه دارد تا دیگر، هرگز و هرگز، در هیچ کجای دنیا آن فجایع رخ ندهد.
علی شاهرخی!!!؟؟؟
آخه یک کامنت یا یک اظهار نظر در مورد جنگ پشه در حبشه توی یک سایت بندتنبانی، چه خطری برای تو در کانادا دارد که مطلب ات را به اسم خودت امضا نمی کنی؟ و آن وقت اسم خودت را می گذاری شاعر متعهد و منتقد؟ نقدی و نظری که امضای حقیقی پایش نباشد به پشیزی نمی ارزد.
dimanche, février 07, 2010
"دروغ" از پیپو دلبونو

[PDF]> télécharger le dossier de presse
[VIDEO]> La Menzogna - diaporama
[VIDEO]> extrait dansé du spectacle
جنبش به سازش می انجامد یا به تغییر؟
ویدئوی تظاهرات در لار
samedi, février 06, 2010
اطلاعیه مخصوص سن والنتن
درست به همین دلیل، ما باید سن والنتن و هر نوع عشق و شادی را پاس بگیریم و از هر جشنی نگذریم. برای سن والنتن فیلم ها و آهنگهایی انتخاب کردم که اگر کلنگ از آسمان ببارد، در آن روزها آنها را خواهم گذاشت.
نمایشگاه بوتیچلی در فرانکفورت
اعتراض نماینده پارلمان هلند به خشونت دولت در ایران
vendredi, février 05, 2010
در تدارک 22 بهمن
در تدارک 22 بهمن (کاریکاتوراز مهران)
جمهوری اسلامی و پرتاب موش به فضا
#657 (جمهوری اسلامی با موفقیت در فضا کرم ریخت) از علیرضا رضایی
افشاگري مامور امنيتي سپاه احسان سلطاني
jeudi, février 04, 2010
پيام مادر ندا آقاسلطان به دنيا
پيام مادر ندا آقاسلطان به دنيا در سالروز تولد ندا ۳ بهمن - ويديو
پیر سولاژ و جستجوی نوری در اعماق تاریکی

رنگ سیاه، رنگی است که زمینه ی همه ی تابلوهای سولاژ را تشکیل می دهد. ویژگی سولاژ، پژوهشی در عمق سیاهی است. در عمق سیاهی، هزاران رنگ است که پیر سولاژ آن را به بیننده نشان می دهد. از سیاه مدادی و کمرنگ که گاه غلیظ و قیرگونه می شود و موج برمی دارد. تا سیاه مات و سرد و یا سیاه گرم و براق، و سرانجام سیاهی با امواج افقی و یا عمودی و با ارتعاشات متفاوت. در آثار پیر سولاژ شعر و معنا مرکزیت پیدا می کند و از ورای سیاهی مانند شعله ای از نور هویدا می شود. در آثار نهایی سولاژ گاهی حضور رنگهایی دیگر مانند قهوه ای یا سفید و بنفش نیز مانند تشعشعی از سیاه دیده می شود. برخی از تابلوهای سولاژ هم پشت و هم رویش رنگ شده است و نمی شود آن ها را به دیوار آویخت بلکه در وسط سالن آویخته شده اند تا هر دو روی سیاهی را ببینیم.
در سایت پیر سولاژ و یا سایت مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو ویدئوی نمایشگاه ببینید
mercredi, février 03, 2010
زنجیری انسانی به دور سفارت ایران در فرانکفورت
خبر دیگر: کنسولگری ایران در فرانکفورت آلمان با زنجیر انسانی و قفل بسته شد، آنتی فا
تذکر: همچنان که رزا از شما خواسته است لطفاً از پخش ویدئوهایی که از بروبچه های آلمانی تهیه شده است خودداری کنید چون موجب شناسایی و دستگیری و پرونده سازی و زندانی شدن جوانان آلمانی آنتی فا توسط پلیس آلمان می شود. برای نشان دادن ویدئو از ویدئوهای سایت ها و وبلاگهای خودشان استفاده کنید و یا حداقل تصاویر را محو کنید.
جوانان آلمانی آنتی فا در اعتراض به فاشیسم دست به اقدامی زده اند و تنها کاری که برخی از دوستان ایرانی کردند فیلم گرفتن و پخش خبر آکسیون آلمانی ها بدون رعایت امنیت آنها بوده است. درضمن سفارت ایران به مدت دو ساعت از بیرون بسته شده بود.
داستان ضحاک ماردوش


اژدهای امروز، زن و مرد نمی شناسد، تیرش قلب دختران جوان و مغز پسران جوان را نشانه می رود و خوراکش خون است تا این استبداد هزاران ساله دوام بیابد و همیشه در بر یک پاشنه بچرخد.
جمعه گذشته، وقتی مغز دو جوان خوراک ضحاک شد، با خود فکر کردم تا سقوط این اژدهای استبداد چقدر مانده؟ و روز فرمانروایی جوانان و اندیشه ی نو چه زمانی فرا خواهد رسید؟
تا کی ما بایست قصه ضحاک مار به دوش بنویسیم؟
تا کی بایست از خون جوانان وطن لاله بدمد؟
تا کی نیروی جوان مملکت خوراک پیران مستبد شود؟
کاوه آهنگر کجاست؟ چه زمانی کاوه قیام خواهد کرد و با کمک مردم کاخ استبداد این هیولای چندهزارساله را تسخیر خواهند کرد؟
چه وقت ضحاک زمانه را در کوه های دماوند به بند خواهند کشید؟
- راستش نگرانم! می ترسم باقی متهمان را در جشن بیست و دوم بهمن شان و به مناسبت پیروزی انقلاب شکوهمندشان به دست جلاد بسپارند، و غمشان مانند بهمنی دگر بر سر ما هوار شود!
mardi, février 02, 2010
در مورد کهريزک و مرتضوی (گزارش سی ان ان)
ديكتاتور نمونه امسال سرنگونه
برای لغو حکم اعدام منتظر چه هستید؟

صد و هشتاد و یک سال پیش، در همان اثر، ویکتور هوگو می پرسد: «برای لغو حکم اعدام منتظر چه هستید؟» و در آغار دهه دوم قرن بیست و یکم، فردی که ادعا می کند «نشانه ای از خدا»ست، از کشته شدن دوجوان شاد و از خود بیخود می شود. غرض مقایسه این دو نیست، هدف طرح پرسشی دوباره است که اگر در این دنیا، صد و هشتاد و یک سال پیش، انسانی قادر بود که درک کند، که حکم اعدام حتی برای مجرمان نیز نکوهیده و ناپسند است، پس چرا در جامعه ما، با دولتمردانی چنین آدمخوار روبروئیم؟ حرف تان را باور کنیم و یا ادعا های الهی تان را ...؟
ادعا می کنند که این دو جوان اعدامی، روز عاشورا دستگیر شده اند، که دروغ است، و تازه اگر راست هم باشد باز وای به حال شما، که دو جوان بیست ساله را به فاصله یک ماه از زمان دستگیری اعدام می کنید. بدون محاکمه و دفاعی و وکیلی و ملاقات خانواده ...حتی اگر کاری به قانون و حقوق بشر و سیاست و دموکراسی هم نداشته باشیم، هیچ فکری به حال مادران این دو جوان کردید؟
چگونه، انسان تا این حد سقوط می کند، که بر سر نماز، که روحانی باید باشد، از اعدام دوجوان اظهار خوشنودی بنماید و تازه اعدام های دیگر بطلبد. چگونه، در این سال 2010 قدرتمدارانی را می توان یافت، که برای یک روز و اندی حکومت بیشتر، جوانان کشور خویش را، که سرمایه های فردای این مرز و بوم اند، چنین آسان قربانی کنند و بر خون شان قهقهه پیروزی سر بدهند؟
سخن من با زنان و مردان آزاده ایرانی است، که چگونه می توان این جنایت ها را دید و ساکت نشست و خم بر ابرو نیاورد؟ برای لغو حکم اعدام، برای توقف این جنایت ها بپا خیزیم و از آن چه در توان داریم، دریغ نکنیم که لحظه لحظه خطیری است! نیازی به سخن بیش نیست.
Exécution sans jugement sous les rois maures de Grenade
Huile sur toile, 1870, H; 305 ; L. 146 cm, Musée d'Orsay
lundi, février 01, 2010
من فقط پیام تبریک می پذیرم
مصاحبه الجزیره با پدر آرش رحمانی پور: "پسر من شهید راه دموکراسی است. من فقط پیام تبریک می پذیرم..."
اعدام نوجوانان، اعدام بیگناهان
