mardi, novembre 30, 2010
جنسیت و زبان
دانلود رمان سقوط اثر آلبر كامو
lundi, novembre 29, 2010
نگاه کن! کودکی دوید! هنوز می شود دوید!

شاد و خندانید
کودکی از فقر
دارد می سپارد جان!
کوسه ها خوردند پای کودکی را
کودکی در آب دست و پا می زد
او جان می کند
و شما بنشسته بر عرشه، بنشسته در کافه،
سرگرم و عیش و نوش
او جان می کند و واکس می زد،
برق می انداخت کفش های شما را
این مطلب را برای فیلم «دونده» اثر امیر نادری می نویسم. در اوج خفقان و سکوت دهه شصت، ناگهان کودکی دوید. جایزه نمی خواست، می خواست بداند آیا هنوز می شود دوید؟- بله! هنوز می شود دوید. کودک می خواست بگوید در زندگی بدون چشمداشتی همواره بایست دوید. زندگی دویدن است. زندگی مبارزه کردن است و بی وقفه بدون آن که چشم ات به دست این و آن باشد بایست خودت همیشه از حق ات دفاع کنی و آنقدر بدوی تا حق غصب شده ات را پس بگیری. «دونده» امیر نادری، فیلمی در ستایش تلاش و کوشش و در گرامیداشت نفس مبارزه است. مبارزه ای که چون کودک برای گرفتن حق خویش (همان یک ریال پول آب) معصوم است و قابل تقدیر است و هنوز وجود دارد.
«دونده» امیر نادری 1363، نقطه عطف و نکته حرکتی در سینمای ایران پس از انقلاب است. پیام شفاف کودک، صدای فریاد امیرو در خارج از مرزها شنیده شد و گرامی اش داشتند. بخش هایی از آن توسط نویسندگان لبنانی و جهان سومی به امانت گرفته شد. بخش آموختن الفبا در اکابر به شکلی مشابه در نمایش وجدی موواواد، نمایشنامه نویس و کارگردان لبنانی تبار کانادایی شده، را دیده ام. گمان می کنم او فیلم امیرو را در فرانسه دیده است و ناگهان الهام گرفته است.
بلندپروازی امیرو، استقلال امیرو، شرافت امیرو، سخاوت امیرو و مهمان نوازی امیرو بخش های انسانی فیلم را تشکیل می دهد و از یاد نرفنتی است. تصویر امیرو، این بزرگ مردکوچک با آن لبخند زیبا و آن شادی دیوانه وار در هنگام دویدن از پشت قطار یا هواپیما و یا کشتی فراموش نشدنی است.
- داشتم نان می خوردم. بچه ها بیاین بالا! نان بخورید!

تنها دوست امیرو راهی سفر است و او تنهاتر می شود ولی دلخوشی او دیدن عکس مجلات خارجی و عکس هواپیماهاست. امیرو به کمک دوستش در ساحل به کار واکس زدن مشغول می شود و از سوی دیگر با آگاهی بر ضعف خود(بیسوادی)، به مدرسه می رود تا خواندن بیاموزد.
در یک سوءتفاهم، یک خارجی، امیرو را متهم می کند که فندکش را دزدیده است. وسایل امیرو را می گردند و او را از محل کارش می رانند. امیرو در برابر خارجی، از شرف خود دفاع می کند و مثل همیشه علیرغم کوچکی جثه و سن کم، موفق می شود او را به زمین بیندازد. خارجی هم از روی عصبانیت وسایل کار و جعبه واکس امیرو را می شکند و خرد می کند.

امیر نادری به عنوان یک فیلمساز جنوبی، مسئله حضور خارجیان و استعمار را یک بار دیگر مطرح می کند. ثروتی که با کشتی ها و هواپیماها و قطارها بار زده می شود و به غارت می رود و از سوی دیگر مردم فقیر ناحیه که در میان زباله ها و یا کنار ساحل به جستجوی پس مانده ها و بطری خالی ها مشغولند را نیز نشان می دهند. حتا به دست آوردن این پس مانده ها هم راحت نیست، برای جمع آوری بطری های خالی بایست خطر کوسه را به جان خرید. نگاه امیرو روی مردی بی پا شده متوقف می شود و تغییر شغل می دهد.
فیلم «دونده» در یادآوری نفس مبارزه و تلاش بی وقفه نهفته است. بعدها فیلمسازان حکومتی دررد «دونده» فیلم هایی ساختند. «بایسیکلران» محسن مخملباف 1364 داستان مردی فقیر است که برای جایزه ای (برای پراخت مخارج بیمارستان همسرش) اقدام به یک هفته دوچرخه سواری برای شکستن رکورد می کند. فقر انگیزه همه مبارزات نیست. بسیاری از مبارزات و تلاش های امیرو در راستای ایستادگی در برابر زور است و از این رو مبارزه امیرو باشکوه است. مبارزه امیرو برای یادآوری نفس مبارزه و تلاش برای رسیدن به زندگی بهتر است.
امیر نادری پرسوناژ خود را در سیرک جهان چون پدیده ای رو به انقراض، به نمایش نمی گذارد و آلت دست دلالان نمی کند، بلکه امیرو را پرومته وار نویدبخش آتش دانایی می داند. او شور غیرقابل وصف کودک را برای آزمودن استقامت و توانایی خویش متبلور می کند. مخملباف به نیروی مردم و نقش آگاهی دادن به مردم معتقد نیست. جالب این است که کسی که جزو گروه تروریستی بوده و می گوید تغییر کرده،، هیچ گونه اندیشه انقلابی را با خود حمل نمی کند (منظور از انقلاب معنای کلی و حقیقی آن است نه آن اتفاقی که در ایران رخ داد) و مانند گروه فشار و سرکوب توده ها عمل می کند. از دید او نفس مبارزه و مبارزه به شکل رادیکال مردود است. باید با سازش و آهسته پیش رفت. پدال نرم و یک نواخت بایسیکلران پاسخ او به فیلم «دونده» امیر نادری است. نظرگاه سازشکارانه و میل به رهبریت از بالا و نقش کارگردانی او نسبت به مبارزه و استقامت مردمی در تظاهرات عظیم ایرانیان در 28 ژوئن 2009 در پاریس به گونه ای نمایان بود. مخملباف خطاب به مردم معترض گفت: "(اعتراض و مقاومت) این دوی استقامت نیست. یک دوی مارتن است." مگر مردم به میدان باستیل رفته بودند تا از او نقشی برای بازی در «سلام سینما» بگیرند؟
عباس کیارستمی نیز در «خانه دوست کجاست؟» 1365 مطابق معمول مبارزه دونده را سیاست زدایی کرده و تبدیل به انگیزه ای عاطفی و خصوصی می کند. محمد می دود تا دفترچه دوستش را به او برساند. کیارستمی پیش از این فیلم پرمعنای «سفر» اثر بهرام بیضایی را معنا زدایی و و سیاست زدایی کرده و در «مسافر» پسرک را به انگیزه شخصی دیدن مسابقات جام جهانی فوتبال و دیدن پرویز قیلچخانی از نزدیک به تهران آورد. کیارستمی کلاً بعد اسطوره ای و معنای جستجوی هویت و معناهای عمیق فیلم بیضایی را پاک کرده بود. عباس کیارستمی در زمینه سیاست زدایی و معنازادیی اثر و انگیزه شخصی بخشیدن به مطالبات عمومی(از قبیل هویت، آزادی، استقلال، و...)، تخصص خود را نشان داده بود و از رژیم پیشین جایزه اش را گرفته بود. محمد وقتی نمی تواند خانه دوستش را پیدا کند خودش می نشیند و مشق او را می نویسد چرا که از دید کیارستمی سیستم آموزشی و استبداد بایست برقرار و بیرحم بماند و افراد به سهم خود در بقای استبداد بکوشند. دوندگی بیخود محمد او را به این نتیجه نمی رساند که بیاید و به معلم راستش را بگوید و اعتراف کند که دفترچه دوستش پیش او مانده بوده است. برای ساختن آینده ای بهتر، آیا آموزش و پرورش صحیح، هدف فیلم های کانون پرورش فکری کودک و نوجوانان نباید باشد؟ چوب معلم، سیستم آموزشی همراه با تنبیه و کتک، آیا همیشه باید کودک را بترساند؟ نمی شود به کودک نترسیدن را یاد داد؟ در زندگی کودک، چه موقع آن سهمیه کتک، آن میراث پدران مستبد قطع خواهد شد؟
مافیای حکومتی سریع پیام و نقش سینمای هشیاری دهنده و نوید بخش سینمای امیر نادری را دریافت. عرصه را بر او تنگ کرد و امکانات کاری او را محدود و محدودتر کرد و به جای او سینماگران منتخب خویش را با فیلم هایی سیاست زدایی شده و یا همگرا با سیاستی در راستای جمهوری اسلامی به جشنواره های خارجی روانه کرد. سرانجام امیرو (امیر نادری) تبعید را برگزید.
در مورد «تنگسیر»
فیلم زیبای «دونده» محصول 1363 از امیر نادری به صورت کامل بر روی یوتوب است.
dimanche, novembre 28, 2010
چشمان زنان

به دلیل تشویق و دلگرمی دوستان، به مناسبت رسیدن روز جهانی منع خشونت علیه زنان در صدد بودم که چشمان زنان را بر روی بلاگ اسپات به کار بیندازم که هفته پیش ناگهان «چشمانی دیگر» (وبلاگ ادبی و هنری) را مسدود کردند. در هر حال چند روزیست که «چشمان زنان» بروی بلاگ اسپات به کار افتاده است. فعلاً اینجا هستیم تا چه وقتش را نمی دانم.
samedi, novembre 27, 2010
سایتهای دانلود رایگان کتاب و منابع فارسی
پرستو در خانه آزادی
یک جرعه شعر

به امید روزهای بهتر
سپاس از مهرتان
vendredi, novembre 26, 2010
مرکب و تبعید

Dates : du 26 Novembre 2009 au 28 Novembre 2009
چهار شعر از حامد رحمتی
در كدام سمساري می پوسد؟
گرامافون
فرش ِ دست باف تبريز
لبخند موناليزا...
***
از نردبام بالا می روم
تا به فرشته ها سر بزنم
و حالِ خدا را بپرسم
از این بالا
همه چیز آرام به نظر می رسد !
انگار همه به خواب رفته اند
و زندگی کسی را
کلافه نکرده است.
فرقي نمي كند كجا باشم !
در خانه ي سالمندان ... صفِ نانوائی
در پارکی خلوت
که باد روزنامه را ورق می زند.
پیغام گیر
من
در قلبِ یک عروسک
جا سازی شده ام
و آن دختر بازیگوش مادرم بود.
jeudi, novembre 25, 2010
اسناد درون سازمانی مجاهد- فدایی
گفت و گوهای درونی بین سازمان چریک های فدایی خلق ایران و مجاهدین خلق ایران
در سال 1354
ساعدی، یک ربع قرن بعد
زندگی غلامحسین ساعدی به روایت تصویر
زندگی غلامحسین ساعدی به روایت تصویر: برای دیدن آلبوم کلیک کنید
و دوستان: برای دیدن آلبوم اینجا را کلیک کنیدصحنه هایی از آثار غلامحسین ساعدی: برای دیدن آلبوم اینجا را کلیک کنید
جمال میر صادقی: كاش از ايران نميرفتیادواره ساعدی: چهارخاطره به نقل از رضا علامه زاده + ویدئو
mercredi, novembre 24, 2010
فمینیسم چاقوکشی و تسویه حساب؟

زندان مجازی: زندان در این فیلم مجازی است. به نظر می رسد خانم میلانی در چند روز بازداشتی که داشته در منطقه ای هتل مانند حبس بوده و هیچ تصوری از زندان زنان ندارد و یا اگر دارد می خواهد به تماشاگر تصوری دیگر از زندان بدهد. اینجا کجاست؟ تگزاس؟ کلرادو؟ یا همان زندانی است که زهرا کاظمی در آنجا جان باخت؟ این همان زندانی است که حاجیه و دلارام و سهیلا در آن زندانی بودند؟ 209 است این یا بند متادون؟ این قزل گاردن کجاست؟ در زندان جمهوری اسلامی، رعایت حجاب امری حتمی است پس چرا قیافه هایشان اینطوری است؟ آیا این فیلم برای نشان دادن آزادی عمل زندانیان زن به خارجی ها تهیه نشده است؟ آیا در پایان به این نتیجه نمی رسید که بهترین جا برای چنین زنان خطرناک و خشنی، همین زندان مجازی در قزل گاردن است؟
حجاب مجازی: مسئله حجاب غریب و روسری ها و عمامه ها و کلاه ها برای زنان و کلاً طراحی غیرواقعگرایانه فیلم «تسویه حساب» در حقیقت حاکی از دروغ بزرگی در مورد آزادی پوشش در ایران است که به خارجی ها گفته می شود.
رواج لمپنیسم: فقط مسعود ده نمکی نیست که با ساختن «اخراجی ها» به تقدیر از لمپنیسم می پردازد. لمپنیسم که فقط به کار بردن کلمات رکیک نیست. چاقوکشی و نسق بگیری و نفس کش طلبیدن هم گاهی به لمپنیسم بیشتر نزدیک است تا دلاوری و سلحشوری و عدالت طلبی. لمپنیسم زنانه در بسیاری از فیلم های اخیر دیده می شود (غالباً این نقش ها را الناز شاکری دوست بازی می کند) ولی نشان دادن لمپنیسم زنانه زیر پوشش فمنیسم قلابی از شگردهای تهمینه میلانی است. لمپنیسم این فیلم در زبان فیلم جاری است. زبان فیلم زبان زور، زبان چاقوکشی، زبان کتک و زبان قلدری، و زبان تسویه حساب و بالاخره زبانی به شدت مردانه است. زبان فیلم زبان خشن کلاهبرداران، زبان آسیب دیدگان جامعه، زبان معیوب و ناسالم جامعه است.
افراد در «اخراجی ها» طبیعی تر و ملموسترند و فیلم طنز خاص خود را دارد. در حالی که با تحلیل جامعه نشناسانه تهمینه میلانی، پرسوناژها غیرواقعی و بیریشه و بی دلیل و نامفهوم اند و نمونههای خوبی برای تیپ های مختلف افراد در جامعه نیستند. خانم میلانی بهتر بود به همان رشته اصلی خود که مهندسی و برق و غیره است بپردازد و تقلید از کیمیایی و فیلمسازان لمپن ساز را به همانها واگذارد. لمپنیسم را به عنوان فمینیسم را به مردم قالب نکنید.
زنان عقده ای: زنان فمینیست هیچ ربطی به این زنها ندارند. این مجموعه دختران فراری و زنان خیابانی و معتاد، مجموعهای زنان عقده ای و زنان دزد و کلاهبردار و فاحشه مسلک، زنانی که در کودکی مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی قرار گرفتهاند و انواع و اقسام آسیب های روانی را با خود حمل می کنند، کلکسیونی از صفحه حوادث روزنامه، قربانیان عقده ای که می خواهند با قلدری و اسلحه کشیدن و تهدید، حق مردها را کف دستشان بگذارند چه ربطی به فمینیسم دارد؟ این باند چاقوکش کلاهبردار و تروریست، این سپاه سرکوب، این گروه گشت منکرات، برای تصحیح مردان جامعه، کجایش فمینیست است؟ طبق کدام نظریه این فیلم ساخته شده است؟
کینه و انتقام: پرسوناژهای فیلم همگی زنانی هستند که به تمام مصایب جامعه آغشته اند. آنها قربانیان اعتیاد، فحشا، طلاق، خشونت خانوادگی، تجاوز و فقر و بی پناهی هستند. عملاً بیشتر این نوع زنان برای مأموریت های خاصی توسط خود رژیم به کار گماشته شده اند. وجود زن کینه ای به منزله زن فمینیست ترکیب غریبی است. آیا این عقده های زنانه، همان نیست که بازجویان و سرکوبگران رژیم به آن تاکید دارند. تا مخالفتی می شود، زود آن فرد را متهم به داشتن عقده های زنانه می کنند. زنهای این فیلم هم به همچنین! آنها با یک تیر دو نشان می زنند و طبق نقشه خانم فیلمساز حکومتی هم آتش کینه خود را فرو می نشانند و از مردها (به طور کلی به معنای انتقام از یک جنسیت) انتقام می گیرند و هم قهر انقلابی دارند و کیف و حساب بانکی و جیب آنها را خالی می کنند. تصویری که از زن در این فیلم داده می شود موجودی عقده ای و جنایتکار است. مگر رژیم نمی خواهد از زن آزادیخواه و از زن فمینیست (که به هیچ وجه قابل مقایسه با این دزدان سر گردنه نیست) چنین تصوری را به مردم بدهد؟
نمونه سالم: در این فیلم، تنها مردی که «آدم حسابی» نامیده می شود، شوهر خانم فیلمساز که در ضمن با حفظ سمت، تهیه کننده فیلم است! این آقا در فیلم «نیمه پنهان» رل آقای جذاب و خوش تیپ را بازی می کرد و نفهمیدیم چرا نیکی کریمی یک دل نه صد دل عاشقش این سردبیر تودهای بازنشسته شده بود. از آن زمان تاکنون این آقا (ده سال) هنوز به آرایشگاه نرفته و در عالم خیال خویش، هم چنان خوش تیپ باقی مانده است. حالا خانم فیلمساز می خواهد به انبوه موهای آقای شوهرهمیشه مهندس - تهیه کننده اش پز بدهد. چکارشان دارید؟ مسئله خانوادگی است. توجه داشته باشید که نام فیلم «تسویه حساب» است و این آقا «آدم حسابی» است و کلاً بانوی کارگردان اهل حساب و کتاب است چون درباره دومین مرد، یک حزب اللهی موعظه گر می شنویم: «آدم بدی نیست»، متوجه شدید که معیار چیست؟ هر چیزی حسابی دارد دیگر! فقط این دو نفر بدون سرکیسه شدن و کتک آزاد می شوند، باقی مردان قیمت کینه این زنان عقده ای (که خودشان توانایی حفظ کودک خود را نداشته اند و «زن زندگی» نبوده اند) را به بهایی گزاف خواهند پرداخت.
فحشا: باند کلاهبرداری همراه با انتقام زمانی لو می رود که مریم با شوهرخواهرش درگیر می شود و سعی می کند مسئله شخصی خود را تسویه حساب کند. اینجاست که شوهرخواهر به نیروهای انتظامی مهربان فیلم که مدام مراقب سلامتی چراغ های اتومبیل شهروندان است، تلفن می زند و خبر از فعالیت «یک باند فحشا» می دهد. این انگ آخر را حکومت با همکاری خانم میلانی به قهرمانانی که در دل خودشان بزرگ می کنند به این زنان می زند. در تمام فیلم اشاراتی به مهربانی و حضور این نیروهای انتظامی نازنین را می بینیم. آیا بانوی فیلمساز نمی خواهد بگوید وجود انتظامات و زندان در یک جامعه پرمشکل با حضور این همه باندهای کلاهبرداری و فحشا، یک ضرورت است؟
انتقام جویی شخصی و بی قانونی: علیرغم حضور نیروهای انتظامی نازنین بدون ریش و سبیل و با وجود زندان قزل گاردن و بدون زندانبان های خشن، در این فیلم به شکلی وسیع با بی قانونی درون جامعه، مواجه می شویم. بی قانونی و بی پشتوانه بودن زنان، تا حدی است که آنها تصمیم میگیرند شخصاً وارد عمل شوند و می خواهند قانون را برقرار کنند و درس ادبی به مردان بدهند. آیا تنها راه ورود به یک جامعه مدنی، تحمیل قانون شخصی و تسویه حساب های شخصی است؟ با فیلم هایی چنین سطحی و واپسگرا به کجا خواهیم رسید؟ چند قرن به عقب باز خواهیم گشت؟ گروهی زن در راه انتقام؟ آیا فمینیسم ته گنجه برای آقایان شوهر و تهیه کننده معنایی جز این دارد؟ آیا فمینیسم مردپسند و نازل ارائه شده توسط خانم میلانی ریشه ای هم دارد؟ یا فقط نوعی تفکر قشری و عامیانه از مبارزات زنان است؟
مبارزه مسلحانه: اسلحه کجا بود؟ به خوبی میدانیم که هر نوع جستجوی اسلحه به رژیم منجر میشود درست مثل رژیم قبلی که کنترل اسلحه را در دست داشت و کافی بود کسی به فکر تهیه کردن سلاح بیفتد تا خود را در زندان ببیند، پخش و قاچاق اسلحه به شدت توسط رژیم کنترل میشود و هیچ معلوم نیست چگونه فردای روز آزادی از زندان اینها مسلح دارند میروند اخاذی؟ کاری به این مشکلی چگونه در این فیلم مثل آب خوردن به نظر می رسد؟ انگار رفته باشند و از بقالی یک عدد کلت خریده باشند؟ آیا سهل نشان دادن این امر حاکی از آزادیهای داشتن سلاح و حمل آن در جامعه امروز ایران نیست؟ آیا بانوی فیلمساز نمیخواهد بگوید این امر ممکن است؟ نمیخواهد همین را به فستیوال ها بفرستد تا در خارج نشان بدهد در ایران آزادی هست؟ آزادی پوشش هست؟ آزادی حمل اسلحه هست؟ و منظور از جنبش زنان همین اراذل و اوباش و گروههای مسلح است که امنیت ملی را به خطر می اندازند؟
سنگسار زنان، تنها ره رهایی: پایان فیلم فجیع است. فجیع! تهمینه میلانی به روال رخشان بنی اعتماد، زنان بزه کار و نانجیب فیلم را در یک اتومبیل جمع کرده است در حین فرار و گریز از دست پلیس و نیروهای انتظامی، آنها را می فرستد به بزرگراه تا با تریلی بزرگی که از روبرو می آید تصادف کنند و به درک واصل شوند. معلوم نیست چرا بایست این سه زن را «تریلی سار» کند تا فیلم تمام شود. آیا با یک چنین پایانی، بانوی فیلمساز حکومتی به شیوه خود، با زنان یاغی تسویه حساب نکرده است؟
آیا امیدی برایمان مانده؟ البته ذره امیدی باقی مانده، مریم دستگیر شده و در پنسیلوانیا زندانی است و خواهرش بچه به بغل به ملاقاتش آمده و پیام سارا را از لاس وگاس یا کانزاس سیتی با خود به همراه آورده است. سارا با سهمیه خود، توانسته کافی شاپ بخرد (لابد در داکوتای شمالی) و خواهر مریم و بچه اش (نوزاد مریم تنها دختربچه ایست که هنوز به دنیا نیامده از توی شکم مادرش از پدرش کتک خورده است) را پناه بدهد. خب، یکی نمرده، یکی هم زندانی است و در زندان (به قول امام خمینی «دانشگاه») بایست درس بخواند، اما زنان دیگر، برای نجات جان خود و فرزندان خود از فقر و کتک و آسیب های اجتماعی چه بایست بکنند؟ - تسویه حساب؟
فمینیسم بدون خشونت: فمینیسم حقیقی برای توانمند ساختن و جرئت دادن به زنان آسیب دیده و نیرو بخشیدن به زنان ستم کشیده و در جهت ساختن دنیایی بهتر و برای کسب حقوق پایمال شده زنان و کودکان در فضایی صلح آمیز و در پناه قانون و جامعه سالم گام برمی دارد. فمینیسم حقیقی تامین مادی و جانی و اجتماعی و حقوقی زنان را می خواهد تا برای انسان ها دنیایی برابر و بهتر بسازد. فمینیسم تسویه حساب، فمینیسم تقلبی، فمینیسم شیادان و کلاهبرداران جامعه است. فمینیسم به فراهم آوردن زمینه های فرهنگی موازی ( همزمان به شکل کوتاه مدت و دراز مدت) نیازمند است و این امر با تهدید و چاقوکشی و سر و کله زدن و یکه به دو با مردان میسر نمی شود. خلاصه اینکه روایت زنانه «اخراجی ها» به کارگردانی خانم میلانی، روایتی خشن تر و مبتذل از اقشار جامعه و از مطالبات مردم است. زندگی بهتر با تسویه حساب و با اسلحه و چاقوکشی آغاز نمی شود. در نتیجه چاقوکشی ها و سرقت ها و آرتیست بازی های خانم میلانی هیچ ربطی به فمینیسم و هنر سینما ندارد.
mardi, novembre 23, 2010
«والس با بشیر»
![]() Programme complet de Arte | ![]() | 20:40 Valse Avec Bachir Cinéma - 84 min |
Libellés : Marjane Satrapi
چرا لمپنیسم ماندگار است؟
تحلیلی تاریخی - منطقی از شکلگیری لمپنیسم
و نگاهی جامعهشناختی به فیلم اخراجیها و علل پرفروش شدن آن
lundi, novembre 22, 2010
فیلم «گاو»
عاشقانه های سالهای جوانی غلامحسین ساعدی
امیدواریم روزی نامه های ساعدی به صمد بهرنگی و بالعکس نیز منتشر بشوند
برای نجات جان سکینه
dimanche, novembre 21, 2010
فریاد (عکس)
samedi, novembre 20, 2010
«گاردنیا»، نمایشی فراتر از جنسیت

«گاردنیا» تجربه ای ناب از عالم نمایش برای بازیگر و همچنین تماشاگر است. بازیگر به دنیای تراوستی ها و همجنسگرایان وارد می شود و همراه با خود تماشاگران را به دنیایی دیگر می برد. با دیدن نمایشی چون «گاردنیا» و لحظات تأثیرگذار آن، به لحظات ناب انسانی دست پیدا می کنیم و بازیگر را موجودی فراجنسیتی می بینیم که در هر قالبی می تواند ایفای نقش کند. سالخوردگی و موهای سپید برخی از بازیگران به نمایش معصومیتی می بخشد که عریانی در برخی لحظات به هیچ وجه معنای سکسوال ندارد و فقط نوعی لباس عوض کردن است.
آلن پلاتل طراح رقص و باله و فرانک وان لائکه کارگردان اپرا با همکاری هم این نمایش را کارگردانی کرده اند و برای اولین بار در شهر گاند بلژیک به روی صحنه آورده اند از استقبال غیرمنتظره مردم از نمایش رضایت کامل را دارند. تماشاگر نیز با دیدن «گاردنیا» به تجربه ای ناب از نمایش و رویت انسان با همه ابعاد و اشکالش (خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود) دست پیدا می کند که لذت آن بی سابقه است.
vendredi, novembre 19, 2010
زیستن در رنگ و واژه
و حافظۀ اتاقت را باز خواهم گذاشت
اخبار سرت را
با طول موج معینی
روی شبکۀ گوشماهیها
پخش خواهم کرد
و آنگاه تو خواهی دید
کلمات منتظر غرق شدن
نمیمانند
***
*(متن + فیلم ) سخنرانی مریم حسین زاده همسر محمد مختاری
jeudi, novembre 18, 2010
از "سینمای زیرزمینی" تا "سینمای بدون مجوز"

توجه داشته باشیم که هنر زیرزمینی، هنری نیست که در زیرزمین تولید شود، این فقط یک اصطلاح است، موزیک زیرزمینی می تواند در طبقه هفتم یک ساختمان شکل بگیرد و هیچ لازم نیست کسی که ادعای ساختن فیلمی در مورد موسیقی زیرزمینی ایران را دارد (مثل بهمن قبادی در فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد") ما را با خود به ته چاه و ته زیرزمین و ته آب انبار ببرد.
تا پیش از خرداد 1388، سینمای ایران تولیدی برای جشنواره ها داشت که در ایران معمولاً ناشناخته بود و بر روی اکران نمی آمد و در نتیجه نمی توان گفت که محبوب مردم قرار گرفته بوده است. از بعد از انتخابات 1388 مد جدیدی به راه افتاده است و آن ساختن فیلم هایی با سوژه های کاملاً سیاست زدایی شده و بدون اعتراض تحت عنوان سینمای زیر زمینی ایران بود. سوژه هایی مانند موزیک زیر زمینی ایران، بکارت و رابطه دختر و پسر، الکل قاچاق، سوژه هایی سیاست زدایی شده است که توسط شاگردان کیارستمی و وارثان مکتب او در ایران و به صورت بدون مجوز تهیه می شود و راهی فستیوال های خارجی می شود.
فراموش نکنیم در ایران حتا دوربین فیلمبرداری بر دوش داشتن هم اجازه می خواهد، مگر نه؟ از یاد نبریم که در ایران کنونی، هر چیزی وجود داشته باشد یا دولتی است و یا در نهایت دولتی می شود، چراکه یک حکومت تمامیت خواه دستش را می گذارد روی همه چیز! می دانیم سینمای ایران با مجوزساخته می شود یا فیلم تحت نظارت دولت است یا این که اجازه ساخت فیلم همان "بعله" را شفاهی از مابهتران گرفته است.

فیلم بدون مجوزی که حجاب اسلامی را رعایت می کند و در آن هیچ زن بی حجاب نداریم و یا مثل فیلم «عرق سگی» کلاه گیس به سر گذاشته اند و به هیچ عنوان دست کسی به دیگری نمی خورد (بنابه گفته کارگردان فیلم). حقیقت این است که در واقع هیچ زیرزمینی در کار نیست و همه چیز رو است و این فیلم ها ی فستیوالی با توافقی ضمنی و با رعایت ضوابط و موازین ارشاد اسلامی تهیه می شود و نام "سینمای بدون مجوز" و "زیر زمینی" را بر خود می گذارد.

از نکات جالب پخش «سنتوری» این است که به شکایت آقای مهرجویی رسیدگی می شود و ارشاد مجبور به پرداخت خسارت و غرامت می شود. گویا آخرش با کارگردان محبوب امام و نظام هماهنگ می کنند، آخر هر چه باشد مهرجویی، تنها کارگردان مورد پسند امام است و امام فیلم «گاو» را پسندیده بوده است و او جایگاه ویژه ای دارد، در نتیجه ارشاد به عنوان غرامت، پولی به تهیه کننده و مهرجویی می دهند و فیلم قیچی شده را برای عبرت جماعت از مقابله با دولت، و هنرمند مستقل شدن و نشان دادن آخر و عاقبت هنرمند جماعت، راهی بازار می شود.
از نکات جالب سینمای ایران، تولیدات برون مرزی حضرات کارگردانهای حکومتی است. خارج از مرزهای جغرافیایی، انگار همه چیز مشروعیت پیدا می کند. می خواهید فیلم را بدون سانسورهای تحمیل شده بر ملت ایران ببینید بروید آن سوی مرز. انگار از بیست سال پیش، صدای آواز زنان در آن سوی مرزها آزاد و مجاز است و کنسرت های دوبی و نزدیک مرز با توافق دولت بوده است.
از پارسال فیلمسازانی پیدا شده اند که به امر مخاطره آمیز فیلم ساختن با موازین اسلامی مشغول هستند ولی ادعا می کنند زیر زمینی اند. به نظر می رسد سه فیلم اخیر در مورد بکارت و موسیقی زیرزمینی و عرق سگی بدون کوچکترین آلودگی سیاسی تهیه شده است و روانه فستیوال های خارجی شده است.
تا پیش از این فیلمسازان نورچشمی رژیم با تولیداتی برای جشنواره ها و خارج از کشور مشغول بودند. سری چندگانه، ماشین سواری در دهات کوره های ایران و از درس و مشق بچه ها پرسیدن تخصص کیارستمی بود. آیا فیلم هایی که بهمن قبادی از کردستان گرفت بدون مجوز و بدون اطلاع دولت بود؟
نمایش فقر (اما در افغانستان) از تخصصات دکتر مخملباف و خانواده، و حالا دوره فیلم های کاملاً سیاست زدایی شده و بدون کوچکترین اعتراضی، با سوژه های داغ برای فستیوال ها با حفظ حجاب اسلامی (کلاه گیس) و موازین تهیه می شود و روانه فستیوال ها می شود.

در آن دیار نمایشی و این همه مهره های نمایشی، از بابی ساندز اسلامی گرفته تا بی بی ساندیز حزب توده، هیچکس به فکر دادخواهی این خون بیگناه بر خاک ریخته شده، نیست. یعنی اینها هیچ جوری با هم هماهنگ نکرده اند؟
دنبال خبرهای جدید، یک سر رفتم سایت بی بی سی؛ دیدم عید قربان را به مسلمانان تبریک گفته، یادم افتاد امثال ندا قربانی هایی هستند برای جشن شکمچرانی سرمایه داران.
«گنجشکگ اشی مشی، روی بوم ما مشین. بارون می یاد خیس می شی، برف می یاد، گوله می شی. می افتی تو حوض نقاشی. کی میبره؟ -قصاب باشی. کی می پزه؟ - آشپزباشی. کی می خوره؟ - حکیم باشی!»-
توجه داشته باشید: همگی بدون مجوز و زیرزمینی!
mercredi, novembre 17, 2010
چگونگی قتل پروانه و داریوش فروهر

بلا ما کروکی خانه را داشتیم و مشکلی نبود و تلفنی خود منزل را هم چک کرده بودیم و می دانستیم که فقط آن دو نفر در خانه هستند. کار حدود یک ساعتی طول کشیده بود ، قرار بر نیم ساعت بود که من نگران شدم به سید صادق تماس گرفتم و علت را جویا شدم که اظهار داشت برای انتقال پروانه فروهر به بالا مقاومت می کرد.اما کار تمام شده و الان داریم خانه را جستجو می کنیم.بعد از گذشت یک ساعت،سید صادق تماس گرفت و گفت الان در راهیم و کار تمام شد.
فردای آن روز به گمانم دوشنبه بود و طبق روال هر دوشنبه در وزارتخانه ما شورای عالی وزارت داشتیم که از طرف ... اتفاقا یا طبق هماهنگی (من اطلاعی ندارم) آمده بودند که در آنجا من و آقا مصطفی و سید صادق رفتیم و مشروح عملیات را شرح دادیم منتها طبیعی بود که چون چند نیروی غیر وزارتی در آن جلسه بودند و ... هم آنجا بود ما مواردی را ذکر نکردیم که عصر همانروز -در جلسهای که با حضور حاج آقادری و حاج آقا فلاحیان در دفتر آقای حجازی تشکیل شده بود تمام موارد و حتی کشفیات از منزل را ذکر کردیم که آقای حجازی عنوان کردند موید باشید و برای مابقی کار آماده شوید ."
عید قربان و فواید گیاهخواری

در فرانسه عید قربان را عید الکبیر می نامند و اسلام در فرانسه دومین دین است. البته انجمن های حمایت از حیوانات نسبت به انجام مراسم گوسفندکشی اعتراض کرده اند و در فرانسه توی کوچه و یا خیابان، کسی گوسفند سر نمی برد.
لینک از رزا
Libellés : Book, cinéma, Film, Hedayat