چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: septembre 2006

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

jeudi, septembre 28, 2006

گویند که ماه رمضان گشت پدید

گویند که ماه رمضان گشت پدید
من بعد به دور باده نتوان گردید
در آخر شعبان بخورم چندان می
کاندر رمضان مست بیفتم تا عید
*
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آن را
*
گویند کسان بهشت باحور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
*خیام*



جام بهرام گور و آزاده، قرن هفتم / هشتم میلادی

lundi, septembre 25, 2006

"بن هور" در پاریس

بن هور به کارگردانی روبر حسین را جمعه شب در استادیوم فرانسه که جایی مانند استادیوم امجدیه است دیدم. خوب شد بن هور را دیدم چون... چون اکنون بدون هیچ توهمی از دنیا خواهم رفت. بن هور مانند بسیاری از نمایش های پرخرج و پر تماشاچی، آکنده از صحنه های مذهبی است. مسیح به شکلی بسیار کلیشه ای سه بار روی صحنه ظهور کرد و پایان نمایش هم باز با معجزه ای از جانب حضرت مسیح بود. حیف از آن همه خرج و لباس و بازیگر! بیشتر سینما بود تا تئاتر! چون روبر حسین بیشتر کارگردان سینماست تا کارگردان تئاتر. نمایش بن هور دو صحنه ی بسیار پر خرج داشت: یکی کشتی ای که روی صحنه می آمد و دیگری میدانی که برای مسابقه ارابه رانی ساخته می شد و به دنبالش مسابقه ارابه رانی در استادیوم. این یعنی نه دور ارابه رانی به دور استادیوم. بن هور در استادیوم ورزشی اجرا شد، همانجا که مسابقات فوتبال برگزار می شود! آن وسط های نمایش، یک صحنه رقص عربی هم وجود داشت که هیچ ضروری نبود ولی برای همه یادآور سری فیلم های آنژلیک بود.
دو صحنه ی نمایش بسیار پر هیجان بود و آن دو صحنه استفاده از حضور مردم در استادیوم ورزشی بود! خواسته بودند که برای دیدن نمایش با لباس روم باستان به استادیوم برویم و یا این که همانجا لباس کرایه کنیم ولی اکثر تماشاگران بالای پنجاه سال داشتند و ظاهراً حوصله ی جلد عوض کردن نداشتند. بسیاری هم از راه دور آمده بودند. به هر حال، صحنه های هیجان انگیز نمایش از این قرار بود: اولی مسابقه بین کشتی گیران زردپوش و کشتی گیران قرمز پوش! جایی که ما نشسته بودیم دستمال های زرد رنگی با مهر بن هور روی هر صندلی گذاشته بودند که اولش خیال کردیم این دستمالها برای یادگاری است ولی بعداً متوجه شدیم که هر جا لازم شد برای ابراز احساسات، بایست این دستمالها را در هوا تکان بدهیم. به هر حال در مسابقه کشتی مردان روم باستان، ما جزو مردمان زردپوش بودیم و برنده شدیم! البته ما برای هر دو گروه فریاد کشیدیم و هر دو را تشویق کردیم!
در بن هور اثری از بازیگری نبود. با این همه خرج بسیاری از صحنه ها، فقط توسط روبر حسین و با صدای روبر حسین نقل می شد. مجسم کنید: کشتی بزرگی روی صحنه است و حداقل صد یا صد و پنجاه نفر روی صحنه و داخل کشتی حضور دارند. راهزنان به کشتی حمله می کنند و جنگ سختی در می گیرد و بعد مثل فلاش دانس همه بی حرکت می ایستند و سپس صدای آشنای روبر حسین است که به ما می گوید چی شد! نه بازی می بینی و نه میزانسن فوق العاده ای. فقط مدیریت سیاه لشگران و بدل های سینمایی است و بس.
دو صحنه ی نمایش واقعاً ضعیف بود: یکی صحنه بن هور در زندان و تشنگی زندانیان و دیگری صحنه ی ورود جذامیان که آن هم بسیار بسیار کلیشه ای و آبکی بود و مرا به یاد اتودهای تئاتری سال اول و دوم دانشکده انداخت. پایان نمایش هم با ظهور حضرت مسیح بود که با جثه ای کوچک صلیب بزرگی را بر دوش می کشید. وقتی حضرت به میان جمع جذامیان آمد همه دوره اش کردند. ناگهان آسمان برق زد و رعد زد و معجزه شد و همه جذامیان شفا پیدا کردند و بن هور هم که این وسط دنبال خواهر و مادرش می گشت آنها را سالم و شفا یافته پیدا کرد و خلاصه نتیجه اخلاقی این که همه چیز آخرش فقط و فقط با معجزه خوب خواهد شد. خلاصه همه شفا پیدا کردند و به هم رسیدند و نمایش تمام شد.
استفاده از بازیگران سوارکار و ایجاد فضای روم باستان در کنار نمایش از نکات جالب و جذاب این نمایش بود . چون تا نمایش شروع شود ما سفالگر رومی و آهنگر رومی را درحال کار در کارگاه شان واقع در دهکده ای در روم باستان یعنی در حیاط استادیوم دیدیم. راستی بیش از این از یک نمایش چه توقعی دارید؟ یک معجزه؟

samedi, septembre 23, 2006

دیدنی ها

حواست باشه این مجسمه ها رو که می بینی یخ نکنی
اینا رو ببین!
زرتشت سلطانی، طراح و کاریکاتوریست ایرانی
بهترین عکسهای 2006 به انتخاب گاردین
می گم اینا رو ببین!
عکسهایی از دومین روز فستیوال ناتینگ هیل
بهت گفتم اینارو نیگا کن!
عکسهای هانری کارتیه برسون
نمی خوای ببینی؟
نمایشگاه آثار هنری مور
بالاخره اینا رو دیدی یا نه؟
آثاری از موزه هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه کاندینسکی در لندن تا اول اکتبر
اگر نمی تونی بری لندن، پس فعلن اینا رو ببین!
Just for you:عکسهای جالب از ایران یک و دو و سه
شما از حرفای این دو تا چیزی فهمیدین؟ از حرفای این گربه چطور؟
راستی نمایشگاه دویست اثر هنری دوره ساسانیان هم در پاریس یادمون نره!

Wassily Kandinsky, " Aquarelle Abstraite " 1910, aquarelle, 50 x 65 cm © Musée National d'Art Moderne Paris

dimanche, septembre 17, 2006

سنگسار!!! اعدام!!!

سنگسار در قرن بیست و یکم! چکارش باید کرد؟ با این همه خشونت! و با این همه نفرت! سنگسار به شکلی نمادین در جامعه ایرانیان وجود دارد و حتا در بین مهاجران ایرانی در غرب، هرگاه بخواهند زیرآب کسی را بزنند باران اتهامات جنسی را روانه اش می کنند و شخص را در قرنطینه می گذارند و زندگی را بر او جهنم می سازند. چطور می شود از این شیوه های وحشیانه زیستن خلاصی یافت؟ در ابتدا کتاب شعر سنگسار شیما کلباسی و سپس داستان "زهرا سنگسار شد" از عزت گوشه گیر بود که مرا به فکر جمع آوری شعرها و داستانهایی در این زمینه انداخت. سپس شکوه میرزادگی و شیدا محمدی با اشعارشان به آن دو پیوستدند و سپس منظر حسینی و کم کم دیگران... باقی شعرها و مطالب را هم خودم گشتم و پیدا کردم. بعدها متوجه شدم خانم پوران مهدی زاده مجموعه داستان سنگسار را در آلمان منتشر کرده است. البته این مجموعه هنوز کامل نیست. نمی توانستم صبر کنم تا چند نفر دیگر را سنگسار و یا اعدام کنند تا مجموعه ام کامل تر شود پس با کمال تأسف همین هاست و... افسوس!
در مورد پرونده سنگسار سعی کرده ام از ذکر مطالب بسیار تکراری بگذرم و کمی فاکتور بگیرم و فقط به ذکر مطالب و اسناد مفید اکتفا کنم.
به امید روزی که دیگر سنگسار و اعدام نباشد و انسان دیگری را مانند گرگی ندرد.


سنگسار چیست؟

فیلم در مورد سنگسار:

فیلم ویدئویی سنگسار
فیلم اعدام عاطفه 16 ساله در نکا
فیلم سنگ از مهناز تمیزی مقیم سوئد
اخبار و مقالات در مورد سنگسار:
سنگسار از مهرانگیز کار
نامه کبری رحمان پور
نامه کبری رحمان پور به فرانسه و انگلیسی و آلمانی
کمپين بين المللی قانون بی سنگسار رسما کار خود را آغاز کرد
قلوه قلوه سنگ!/ شیما کلباسی
انسان ممنوع! اعتراض و عصیان / مهناز قزلو
از سنگسار امینه تا واقع بینی هیلاری .../ سوسن آرام
پیشانی ات به خون نشسته عزیزم.../ بیژن ادبی
عصر حجر گذشت. عصر سیمان فرا رسید!!!/ مهستی شاهرخی
برابری می خواستیم ولی به بربریت رسیدیم/ مهستی شاهرخی
زن کشی، بلوچ کشی، زن بلوچ کشی/ مهستی شاهرخی
گفتمان مدنی سنگسار همراه با پایکوبی بسیج!!!/ مهستی شاهرخی
سخنرانی مهستی شاهرخی در مورد سنگسار
سخنرانی نادره افشاری در مورد حقوق زن در قران و اسلام
"نبخشیم ولی اعدام نکنیم"، گفتگوی ابرج ادیب زاده با نادر وهابی (جامعه شناس)
کودک و مقوله تجاوز/ مهناز قزلو (رها)
سنگسار، ريشه های تاريخی و شرعی دلائل و پيآمدهای اجرای آن
فیلم گزارش محمد رضا شاهید برای صدای آمریکا از آکسیون خیابانی برعلیه سنگسارعفو بین الملل/
گزارش ایرج ادیب زاده برای رادیو زمانه از نمایش عفو بین‌الملل علیه سنگسار در پاریس
تلاش هایی برای نجات جان سکینه محمدی آشتیانی

سنگسار در شعر:
سنگسار/ غزلی از سیمین بهبهانی با صدای خودش / گزارش رادیو فردا از برنامه خانم بهبهانی در لندن
سنگسار!/ غزل دیگری از سیمین بهبهانی
"فاصله" و "من" و The Slaughterhouse سه شعر از سنگسار کتاب شعری از شیما کلباسی
سنگسار/ از شیما کلباسی
Stoning/ Tina Ehrami
مهربانی حریر، شعری از شکوه میرزادگی
سنگسار شعری از مهرانگیز رساپور م. پگاه
سنگسار شعری از هومن عزیزی
جلف و جلفند، همچون بنفش/ شعری از عفت ماهباز
دار و صدای عاطفه/ دو غزل از ویدا فرهودی
من از آفتابی ترین شهر سرزمین...، شعری از منظر حسینی
زن/ شعری از پرتو نوری علاء
اولین سنگ!؟/ شعری از شهلا آقا پور
عروسی و خاک!/ شعری از شیدا محمدی
سنگسار/ شعری از سحر دلیجانی
سنگسار/ شعری از پ. رهگذر
تجدید عهد/ شعری از مینا اسدی
جمهوری سنگسار/ اگر در تاکستان باران ببارد / مهستی شاهرخی
اسطوره دعا (مجموعه ای با بیش از دویست شعر در مورد دوعای هفده ساله که برای عشق سنگسار شد/ رضا فرمند
اگر در تاکستان باران ببارد/ مهستی شاهرخی
به دنیا آمدم با سنگی توی دست هام/ فرزانه قوامی
کیست میان سنگها؟ / ا. ماهان
سنگسار/ شرمتان باد!/ پرویز داورپناه
برای نجات یک انسان/ مهناز قزلو
سنگسار/ عسگر آهنین
زن سنگین/ سارا محمدی اردهالی

سنگسار/ اعدام در گزارش و داستان:
"روایتی از یک سنگسار - 26 سال پیش" از مهرانگیز کار
این خبر چقدر شبیه داستانی است که خانم عزت گوشه گیر سالها پیش نوشته بود!
زهرا سنگسار شد / داستانی از عزت گوشه گیر
سنگسار (مجموعه داستان)/ پوران مهدی زاده/ انتشارات فروغ، آلمان؛ 182 ص.
سلام مخروبه!/ داستانی از شیما کلباسی
عاطفه فقط شانزده سال داشت/ گزارشی از آسیه امینی
بخشی از داستان "افسانه بابا لیلا"/ شیدا محمدی
سنگسار/ گزارش - داستانی از ستار لقایی
با هم نشسته ایم.../ داستانی از ایمان اسلامیان
نه زن و دو مرد در انتظار سنگسار / گزارشی از ساقی لقایی
داستانی از ماندانا کمانگر
"سنگهای شیطان"/ داستانی از منیرو روانی پور
شهر بی عاطفه/ شراگیم زند
"تا من چقدر گورستان باقی است؟"/ منیره برادران
سنگسار نوجوانان در کردستان عراق/ منیره برادران
عاشقی که سنگباران شد / داستانی از علی آرام
دوعا خلیل آسواد/ عزت گوشه گیر
نمایش "جادوگران شهر سیلم" و به خطر افتادن امنیت ملی/ مهستی شاهرخی
  • ماخان: سرگذشت زن رقاصه‌ی زنجانی که در سال 69 در محل دارالقرآن زنجان سنگسار شد.


توجه! توجه!
و هنوز یادمان نرفته که در پاکستان مختاران مای به جای برادرش محکوم به سنگسار نه، بلکه محکوم به تجاوز جمعی توسط مردان قبیله ی شاکی شد!!!
عکس بالا متعلق به اینجا است

samedi, septembre 16, 2006

انسان ممنوع! اعتراض و عصیان/ مهناز قزلو

انسان ممنوع! اعتراض و عصيان

مي خواهم روي مرگ خود مكث كنم و سهم عادلانه ي خود را از زندگي بگيرم. شتك هاي حضور خود را روي نيستي بپاشم تا قلمرو انسان از روايتي معوج ويران گشته، ديگرگونه بر غناي سرشتي همگن برساخته شود. درونم را، حقيقتم را و سرخوشي ام را تمكين كنم.
به گستره ي هراس انگيز دريچه هاي خالي منحط "نه" مي گويم. به اينهمه قاب از هيچ. حسي نو در من خلق مي شود. گاه دور از دسترس اما سترگ. ديرگاهي است زمان در قفس اكنون است. اما عصيان را از پويايي گريزي نيست. اعتراض را نمي توان متوقف كرد. سيستمي كه مرا و ترا خاموش، سازگار و خويشتن دار الهي مي خواهد. هرگز! از زير آوار اين نظام و سنت موحش خود را بيرون مي كشم سرشار از التهاب سرودن خود.
عصيان كردم، خبثه ام ناميدند. عاشق گشتم به رهايي، بردار نمودندم و دل باختم، به سنگ جهل و ستم سنگسار گشتم. به آوايي سيال روح خود را آواز دادم، ترانه برخواندم، از فرط دريوزگي، بي مايگي و ضعف تحريك گشتند و صدايم را ممنوع كردند. آيا بهتر نبود اين رجال كه همه چيز را از دريچه تنگ آلت خود مي بينند، حكم قطع عضو را درست همينجا براي خود صادر مي فرمودند!
زنانگي ام را اين بدقواره هاي عقيم ربودند. جهان آتشين شورانگيز تنم را و در خفا به ازاي احساس گناه با بيماري شرم آور نرينه محوري اشان دفن كردند. مرا به پستوهاي توقيف شده سپردند. آن خطه ي سياه، آن تاريكي محض. دهانم را هر بار در آن تاريكي گم كردم. دهان من گشتند. دستانم هر بار در لمس پيكرم فلج شد، دستان من گشتند و چنان در من دميدند كه گويا خويشتن اند. حق تعريف مرا از آن خود دانستند. بغايت چون نمادي هيولايي از تصوير آنان هراسيدم. تصويري سخت مضحك و گمراه كننده.
پير امون اين تاريكي جسارتي بازيگوش در من متبلور گشت و دغدغه اي در من، در زن، در آفرينندگي و مادينگي. جوهره حيات و آفرينش. حقيقت من چون باوري مرموز در پيكرم سر رفت. با جنسيت ام يگانه گشتم. بي نهايت غني و خلاق. ديگر زن ممنوع نبودم. شاهكار جسورانه ي اعتراض، نه آن گشتم و نه اين، خود گشتم. خود را نفس كشيدم. خود را گفتم. خود را سرودم. آنچنان كه هستم. سرشار از هستي، در كمال باور اقتدار خويشتن، زيبا و يگانه. عريان از تقابل هاي موهوم. طنين تن، باور و موجوديت كامل خود، انسان. جهان را يكسره همچو لمس تن عريان كوير با سرانگشت لطيف باران دريافتم.
خود را كاويدم و با قلم موي حس، بي قرار و پرشور در انديشه اي اعجازانگيز بازيافتم، به تصوير كشاندم. ساحتي جهانشمول را! زن را! به رغم وسعت سركوبي كه تاكنون در دخمه هاي تودرتوي تاريخ اش رانده اند. تماميت زيباشناختي، موجوديتي قدرتمند، يك كمپوزيسيون بي نظير.
هدف فراگير سيستمي كه ترا و مرا ناتوان مي خواهد نقض انسان است. در پس مقاصد سياسي شوم برابري همچون دختركي ختنه مي شود. عدالت همچون شوريدگي يك باور شگفت در دخمه هاي متحجر ذهن اسير مي گردد. بر اندام آفرينندگي زن آلاچيق سياه حجاب مي كشانند تا مشتانه ترين شور حيات در بسترهاي انزوا و اجبار بپژمرد. مرد را نيز بغايت تحميق مي نمايند تا اصل مكمل آگاهي اش را بدست خويش به نام ناموس پرستي و خرافه هاي نابخردانه به قتل برساند. با ظرافت از شمار انواع اعدام بدست دولت مي كاهد. به نظر نمي رسد كسي تاكنون همچون اين حافظان اخلاق و دين! چنين موذيانه تدبير كرده باشد. راستي را كه شيطان را نمادي است بر زمين!
به ميثاق هاي گونه گون مي پيوندند ميثاق حقوق مدني و سياسي – ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي – ميثاق لغو هر گونه تبعيض نژادي – ميثاق حقوق كودكان، ...... اما پروتكل الحاقي مربوط به تن فروشي كودكان را امضا نمي كنند! ميثاق منع هر گونه اشكال تبعيض عليه زنان و ممنوعيت شكنجه و مجازات يا رفتار غيرانساني توسط شوراي نگهبان رد مي شود! كنفرانس هالوكاست برگزار مي كنند. شگفتا از اين نگاهبانان قوانين الهي! حوزه روابط جنسي شهروندان با منافع امنيت ملي اشان سخت در تعارض قرار مي گيرد. اصل را بر هر چه برجسته ساختن تقابل هاي موهوم گذارده اند و از اين رهگذر برمي پايند. سركوب زن، تحميق مرد.
اينان اعدام مي كنند و حكم به مجازات قطع عضو مي دهند. شلاق مي زنند. چشم كور مي كنند. شمار زندانيان افزايش مي يابد. تعداد دلباختگان و سنگسارشدگان افزون مي گردد.
خويشاوندان مقتول را در لابيرنت هاي دريافت خون بها و عفو و حيات فرد دخيل مي سازند. با جان آدميان انبان مي انبازند. در پي پرداخت ديه حكم اعدام را به حكم زندان مبدل مي نمايند. در اين ميان مرد را برتر از زن دانسته، مسلمان را از غيرمسلمان. اما مگر بر اساس وجدان آگاه، شعور و كرامت انساني مي توان سرشت و سرنوشت بشري را به بهانه جنسيت به طور تجريدي و انتزاعي تفكيك كرد و در تقابل نگاه داشت و از آن اينگونه بي شرمانه سود جست.
قانون مدني از جمله در زمينه ارث و طلاق زنان را مورد تبعيض قرار مي دهد. سهم الارث دختران نصف سهم الارث پسران است. خون بهاي زن كمتر از خون بهاي مرد است. آشفتگي ناروشن معيارهاي قضايي، مقررات سختيگرانه پوشش و معاشرت در مورد زنان، شرط اجازه ذكور جهت دريافت گذرنامه براي خروج زنان شوهردار از كشور و ....
اما براي مردان تنها تسليم درخواست طلاق كافي است و ضرورتي براي ارائه دليل وجود ندارد. مرد مسلمان اجازه ازدواج با زن غيرمسلمان را دارد در حالي كه زن مسلمان مجاز به ازدواج با مرد غيرمسلمان نيست. زن فاقد حق قانوني براي جلوگيري از ازدواج موقت شوهر خود (صيغه) با زنان ديگر است. بنظر مي رسد واعظاني كه چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند، فتوا بر تجويز حق هرزگي مردان مي دهند وانگاه زن را سنگسار مي نمايند.
تهيدستي بر زنان فشار مي آورد. بر طبق گزارش هاي سازمان ملل متحد، بيش از پانزده درصد خانوارهاي ايراني از يك زن تنها و كودكان او تشكيل يافته اند. زنان زير چتر حمايت اجتماعي قرار ندارند. بنابر گزارش هاي وزارت امور اجتماعي ايران، دست كم سيصد هزار زن خودفروش در ايران هستند و سن متوسط زنان خودفروش مرتبا پايين تر رفته است. هر از چندي گزارش هايي از كشف فاحشه خانه در گوشه و كنار كشور انتشار مي يابد. در مواردي زنان جوان شوهر نكرده توسط نيروي انتظامي دستگير و مجبور شده اند كه براي تشخيص باكرگي مورد معاينه پزشكي قرار گيرند. كداميك از اين شارعان خطابه گو مزين به بكارت وجدان، شرف و انسانيت است كه اينگونه عرف مي فرمايند!
هشت ميليون بيسواد مطلق، ميليون ها معتاد به مواد مخدر، بي خانمان، گرسنه و..... حاصل حاكميت ابليس متعفني است كه سنگيني لاشه اش را همچنان بر شانه هاي فقر زده مردم تحميل مي دارد. شمار كودكان خياباني در ايران فراتر از سي هزار تن برآورد شده است. اين كودكان با واكس زدن، ماشين شويي و آدامس فروشي امرار معاش مي كنند. هر ماه شمار زيادي از آنان به علت كم غذايي و شرايط خطرناك زيستي جان خود را از دست مي دهند. مجازات كودكان زير هجده سال در ايران بطور كلي همانند مجازات بزرگسالان است. آن ها به اعدام محكوم مي شوند كه البته در تضاد با كنوانسيون حقوق كودك است. كنوانسيوني كه ايران آن را امضا و تصويب كرده است!!
اينان از جرعه جرعه اين جام خون آلود تنها مستانه عربده مي كشند و سخت غافلند از رويش و باروري حس بكر و عاصي عصيان. "از شعله اي كه خون ارغوان ها در چمن افكنده و آواي شورافكني كه كران تا كران بانگ برخواهد آورد و قفس ها را خواهد سوزاند. ستاره ها همچنان مي ستيزند و شب خواهد گريخت. صبح روشن در راه است." در اين راستا لزوم اتحاد و مبارزه همه جانبه عليه تماميت حكومت جمهوري اسلامي ايران انكارناپذير است.


مهناز قزلو (رها)
سوئد – گوتنبرگ
21-12-2006
Mahnaz_ghezelloo@hotmail.com

jeudi, septembre 14, 2006

موزه اورسی در پاریس در کنار مجموعه ی بی نظیر هنری خود، مدام با نمایشگاه های موقتی از هنرمندان جهان، آثار آنان را به معرض دید عموم می گذارد.

اگوست رودن و اوژن کری یر دو هنرمند هم عصر خود و دو دوست هستند که از هم تأثیر پذیرفته اند و بر هم تأثیر بسیار گذاشته اند. گاهی آنچه اوژن کری یر در تابلوها و پرتره هایش کشیده است، اگوست رودن همان را در قالب مجسمه تراشیده است. مگر پرتره ها و پیکره های ناتمام مانده در دل مرمر و سنگ از رودن، همان چهره ها و آدمهای کری یر در زمینه ای لایتناهی نیستند؟
نمایشگاه از سمبولیسم تا اکسپرسیونیسم از ویلومسن هنرمند دانمارکی 1958-1863
یکی از نمایشگاه های اخیر است. ویلومسن در زمینه نقاشی و عکاسی و گراور سازی و سفال گری کار کرده است. او برای مدتی ساکن فرانسه بوده و تابلوهایی متأثر از سمبولیسم فرانسوی کشیده است. البته ویلومسن در بازگشت به دانمارک است که در تابلوهایش به اکسپرسیونیسم روی می آورد. ارتباط قوی انسان با طبیعت در آثار ویلومسن از ویژگی های کار اوست. ویلومسن سومین نقاش اسکاندیناویایی است که آثارش در موزه اورسی به نمایش درآمده است.

mardi, septembre 12, 2006

دیدنی ها

هنر نقاشی روی شن لطفاً این ویدئو را نگاه کنید
لینک از سولوژن
لینک از صبحانه
لینک از ایرانیان بلژیک
انگار همه چیز امکان دارد
و به زودی کلیپ موزیکال شام عروسی

samedi, septembre 09, 2006

"مرگ در روایتی دوقلو" از رضا حیرانی

مرگ در روايتي دو قلو
از
رضا حيراني

پشتِ گوشي از بلند حرف مي زد
كوتاه‌تر كه مي‌آمدم خودم نبود
حجمي كه در آينه قد كشيده
لبريز

ـ شبيه عكسي قديمي عبوس بود
آخري‌ها
گير سوالي افتاد كه نپرسيد
(دوستت دارم آيا فقط خوابي دمِ صبح بود؟)

شقيقه‌هام گير كرده بين دو ديوار
جيغ روي پيشاني‌ام راه افتاده و دست‌هام
آنقدر براي دير شدن بهانه دارد كه رو نشود روزِ بعد

ساعت را كشيده‌ام پنج صندلي عقب تر
سوارِ هواپيمايي شدم كه با برج‌ها
تفاهمي دارد مجهول
و ما مسافرين محترم بايد
تا چند دقيقه‌ي ديگر به احترام هم سكوت كنيم

تو هم از همينجاي شعر
هر دو بالشت را يكي كن

اين سر
زيرِ همين صندلي دفن مي‌شود...

از مجموعه تلخ لطفاً!، چاپ اول، نشر شولا، زمستان 1384، 72 صفحه

_____________________

چند شعر دیگر از رضا حیرانی را در کافه کلمه بخوانید

مطالب پیشین در مورد یازده سپتامبر


jeudi, septembre 07, 2006

در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو نمایشگاه مفرحی از کاریکاتورهای برنار ویلم برگزار شده است. ویلم 1941 در هلند متولد شده است. در کودکی جنگ جهانی دوم را به چشم دیده و در هفده سالگی ساکن فرانسه شده است. ویلم 1962/1967 به مدرسه هنرهای زیبا رفته است و از سال 1968 ساکن فرانسه شده است. از آن زمان با مطبوعات همکاری بسیار داشته است ولی از سال 1986 تاکنون با روزنامه لیبراسیون همکاری مداوم دارد. دیدن جنایات فاشیست ها از یک سو و در کنارش دیدن مقاومت و مبارزه پدرش بر علیه نازی ها، از تجربیات دوران کودکی اوست و همین نگاهی عمیقاً سیاسی نسبت رویدادها و موضع گیری تندی در برابر دولتهای توتالیتربه ویلم بخشیده است. البته طنز تلخ و استعداد ویلم ذاتی است. ویلم با ابزار ساده ای مانند کاغذ و قلم وبه قول خودش "و البته جوهر!"، ایده های ناب خود را در کمال سادگی و قدرت نقاشی می کند. ویژگی کاریکاتورهای ویلم نگاه شخصی و دیدی مستقل ولی عمیقاً سیاسی نسبت به رویدادهای اجتماعی و طنزی قوی و در عین حال قدرتی زیبایی شناسانه است. نمایشگاه ویلم در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو رایگان است و ورود برای همه آزاد. تخیل ویلم بی مرز است ولی این نمایشگاه به کاریکاتورهای سیاه و سفید ویلم که بیشتر جنبه ی سیاسی دارند و در روزنامه ی چپگرای فرانسه، لیبراسیون به چاپ رسیده اند اختصاص دارد.
نمایشگاه کاریکاتورهای Willem تا دوم اکتبر ادامه دارد

dimanche, septembre 03, 2006

باز هم درباره سکس 5

شناخت اندام جنسی زن
بچه رو چطوری می سازن؟
این برای توضیح دادن به بچه هاست!
بای سکشوالیتی و دیگر مقالات
مقالات مژگان کاهن در مورد مسایل جنسی
رواج سکس اورال در میان نوجوانان آمریکایی لینک از صبحانه
از انقلاب سکسی تا دولت سکسی
اصالت آلت جنسی در عبارات مردانه در این مطلب کلمه "عبارات" به جای کلمه "ادبیات" بایست به کار می رفت چون هر چیزی که به زبان می آید و یا نوشته شود لزوماً "ادبیات" نامیده نمی شود.

مطالب پیشین در همین مورد
Albert Durero, Adam & Eve, 1507

دیدنی ها



تبلیغ جدید کوکاکولا - بعداً اظهار تعجب می کنند چرا سفارتخانه شان به آتش کشیده میشود!!! (لازم به یادآوری است که سهامداران کوکاکولا عموماً کوکلاس کلان اند Ku Klux Clan) لینک از صبحانه
یک آگهی البته با کمی تأخیر
جغرافیایی بدون نقشه خبری با تأخیر بسیار
در مملکتی که قانون رعایت نشود استخدام شرخر لازم است
همه بریم بهشت لینک از پیونکده
تابلوی فریاد اثر ادوارد مونک نقاش اکسپرسیونیست نروژی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?