jeudi, septembre 28, 2006
گویند که ماه رمضان گشت پدید
lundi, septembre 25, 2006
"بن هور" در پاریس
samedi, septembre 23, 2006
دیدنی ها
می گم اینا رو ببین!
عکسهایی از دومین روز فستیوال ناتینگ هیل
بهت گفتم اینارو نیگا کن!
عکسهای هانری کارتیه برسون
نمایشگاه آثار هنری مور
بالاخره اینا رو دیدی یا نه؟
آثاری از موزه هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه کاندینسکی در لندن تا اول اکتبر
اگر نمی تونی بری لندن، پس فعلن اینا رو ببین!
dimanche, septembre 17, 2006
سنگسار!!! اعدام!!!

فیلم ویدئویی سنگسار
فیلم سنگسار "دعا" در کردستان عراق
فیلم سینمایی "سنگسار ثریا میم." با بازی شهره آغداشلو
ویدئو کلیپ سنگسار با استفاده از نقاشیهای دلارا دارابی
ويديويي از سنگسار يك زن توسط طالبان در پاكستان +18
که گل بی بی بود در فغانستان
وضعیت زنان ایرانی در قرن بیست و یکم
وقتی بی عدالتی قانون شود مبارزه وظیفه است
از سنگسار امینه تا واقع بینی هیلاری .../ سوسن آرام
پیشانی ات به خون نشسته عزیزم.../ بیژن ادبی
عصر حجر گذشت. عصر سیمان فرا رسید!!!/ مهستی شاهرخی
برابری می خواستیم ولی به بربریت رسیدیم/ مهستی شاهرخی
زن کشی، بلوچ کشی، زن بلوچ کشی/ مهستی شاهرخی
گفتمان مدنی سنگسار همراه با پایکوبی بسیج!!!/ مهستی شاهرخی
سخنرانی مهستی شاهرخی در مورد سنگسار
سخنرانی نادره افشاری در مورد حقوق زن در قران و اسلام
"نبخشیم ولی اعدام نکنیم"، گفتگوی ابرج ادیب زاده با نادر وهابی (جامعه شناس)
کودک و مقوله تجاوز/ مهناز قزلو (رها)
سنگسار در شعر:
سنگسار/ از شیما کلباسی
Stoning/ Tina Ehrami
اسطوره دعا (مجموعه ای با بیش از دویست شعر در مورد دوعای هفده ساله که برای عشق سنگسار شد/ رضا فرمند
اگر در تاکستان باران ببارد/ مهستی شاهرخی
به دنیا آمدم با سنگی توی دست هام/ فرزانه قوامی
کیست میان سنگها؟ / ا. ماهان
سنگسار/ شرمتان باد!/ پرویز داورپناه
برای نجات یک انسان/ مهناز قزلو
سنگسار/ عسگر آهنین
زن سنگین/ سارا محمدی اردهالی
این خبر چقدر شبیه داستانی است که خانم عزت گوشه گیر سالها پیش نوشته بود!
زهرا سنگسار شد / داستانی از عزت گوشه گیر
سلام مخروبه!/ داستانی از شیما کلباسی
"تا من چقدر گورستان باقی است؟"/ منیره برادران
سنگسار نوجوانان در کردستان عراق/ منیره برادران
عاشقی که سنگباران شد / داستانی از علی آرام
دوعا خلیل آسواد/ عزت گوشه گیر
- ماخان: سرگذشت زن رقاصهی زنجانی که در سال 69 در محل دارالقرآن زنجان سنگسار شد.
توجه! توجه!
قتلهای ناموسی تحت حمایت جمهوری اسلامی افغانستان
باز هم دو زن دیگر در آستانه سنگسار
samedi, septembre 16, 2006
انسان ممنوع! اعتراض و عصیان/ مهناز قزلو
مي خواهم روي مرگ خود مكث كنم و سهم عادلانه ي خود را از زندگي بگيرم. شتك هاي حضور خود را روي نيستي بپاشم تا قلمرو انسان از روايتي معوج ويران گشته، ديگرگونه بر غناي سرشتي همگن برساخته شود. درونم را، حقيقتم را و سرخوشي ام را تمكين كنم.
به گستره ي هراس انگيز دريچه هاي خالي منحط "نه" مي گويم. به اينهمه قاب از هيچ. حسي نو در من خلق مي شود. گاه دور از دسترس اما سترگ. ديرگاهي است زمان در قفس اكنون است. اما عصيان را از پويايي گريزي نيست. اعتراض را نمي توان متوقف كرد. سيستمي كه مرا و ترا خاموش، سازگار و خويشتن دار الهي مي خواهد. هرگز! از زير آوار اين نظام و سنت موحش خود را بيرون مي كشم سرشار از التهاب سرودن خود.
عصيان كردم، خبثه ام ناميدند. عاشق گشتم به رهايي، بردار نمودندم و دل باختم، به سنگ جهل و ستم سنگسار گشتم. به آوايي سيال روح خود را آواز دادم، ترانه برخواندم، از فرط دريوزگي، بي مايگي و ضعف تحريك گشتند و صدايم را ممنوع كردند. آيا بهتر نبود اين رجال كه همه چيز را از دريچه تنگ آلت خود مي بينند، حكم قطع عضو را درست همينجا براي خود صادر مي فرمودند!
زنانگي ام را اين بدقواره هاي عقيم ربودند. جهان آتشين شورانگيز تنم را و در خفا به ازاي احساس گناه با بيماري شرم آور نرينه محوري اشان دفن كردند. مرا به پستوهاي توقيف شده سپردند. آن خطه ي سياه، آن تاريكي محض. دهانم را هر بار در آن تاريكي گم كردم. دهان من گشتند. دستانم هر بار در لمس پيكرم فلج شد، دستان من گشتند و چنان در من دميدند كه گويا خويشتن اند. حق تعريف مرا از آن خود دانستند. بغايت چون نمادي هيولايي از تصوير آنان هراسيدم. تصويري سخت مضحك و گمراه كننده.
پير امون اين تاريكي جسارتي بازيگوش در من متبلور گشت و دغدغه اي در من، در زن، در آفرينندگي و مادينگي. جوهره حيات و آفرينش. حقيقت من چون باوري مرموز در پيكرم سر رفت. با جنسيت ام يگانه گشتم. بي نهايت غني و خلاق. ديگر زن ممنوع نبودم. شاهكار جسورانه ي اعتراض، نه آن گشتم و نه اين، خود گشتم. خود را نفس كشيدم. خود را گفتم. خود را سرودم. آنچنان كه هستم. سرشار از هستي، در كمال باور اقتدار خويشتن، زيبا و يگانه. عريان از تقابل هاي موهوم. طنين تن، باور و موجوديت كامل خود، انسان. جهان را يكسره همچو لمس تن عريان كوير با سرانگشت لطيف باران دريافتم.
خود را كاويدم و با قلم موي حس، بي قرار و پرشور در انديشه اي اعجازانگيز بازيافتم، به تصوير كشاندم. ساحتي جهانشمول را! زن را! به رغم وسعت سركوبي كه تاكنون در دخمه هاي تودرتوي تاريخ اش رانده اند. تماميت زيباشناختي، موجوديتي قدرتمند، يك كمپوزيسيون بي نظير.
هدف فراگير سيستمي كه ترا و مرا ناتوان مي خواهد نقض انسان است. در پس مقاصد سياسي شوم برابري همچون دختركي ختنه مي شود. عدالت همچون شوريدگي يك باور شگفت در دخمه هاي متحجر ذهن اسير مي گردد. بر اندام آفرينندگي زن آلاچيق سياه حجاب مي كشانند تا مشتانه ترين شور حيات در بسترهاي انزوا و اجبار بپژمرد. مرد را نيز بغايت تحميق مي نمايند تا اصل مكمل آگاهي اش را بدست خويش به نام ناموس پرستي و خرافه هاي نابخردانه به قتل برساند. با ظرافت از شمار انواع اعدام بدست دولت مي كاهد. به نظر نمي رسد كسي تاكنون همچون اين حافظان اخلاق و دين! چنين موذيانه تدبير كرده باشد. راستي را كه شيطان را نمادي است بر زمين!
به ميثاق هاي گونه گون مي پيوندند ميثاق حقوق مدني و سياسي – ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي – ميثاق لغو هر گونه تبعيض نژادي – ميثاق حقوق كودكان، ...... اما پروتكل الحاقي مربوط به تن فروشي كودكان را امضا نمي كنند! ميثاق منع هر گونه اشكال تبعيض عليه زنان و ممنوعيت شكنجه و مجازات يا رفتار غيرانساني توسط شوراي نگهبان رد مي شود! كنفرانس هالوكاست برگزار مي كنند. شگفتا از اين نگاهبانان قوانين الهي! حوزه روابط جنسي شهروندان با منافع امنيت ملي اشان سخت در تعارض قرار مي گيرد. اصل را بر هر چه برجسته ساختن تقابل هاي موهوم گذارده اند و از اين رهگذر برمي پايند. سركوب زن، تحميق مرد.
اينان اعدام مي كنند و حكم به مجازات قطع عضو مي دهند. شلاق مي زنند. چشم كور مي كنند. شمار زندانيان افزايش مي يابد. تعداد دلباختگان و سنگسارشدگان افزون مي گردد.
خويشاوندان مقتول را در لابيرنت هاي دريافت خون بها و عفو و حيات فرد دخيل مي سازند. با جان آدميان انبان مي انبازند. در پي پرداخت ديه حكم اعدام را به حكم زندان مبدل مي نمايند. در اين ميان مرد را برتر از زن دانسته، مسلمان را از غيرمسلمان. اما مگر بر اساس وجدان آگاه، شعور و كرامت انساني مي توان سرشت و سرنوشت بشري را به بهانه جنسيت به طور تجريدي و انتزاعي تفكيك كرد و در تقابل نگاه داشت و از آن اينگونه بي شرمانه سود جست.
قانون مدني از جمله در زمينه ارث و طلاق زنان را مورد تبعيض قرار مي دهد. سهم الارث دختران نصف سهم الارث پسران است. خون بهاي زن كمتر از خون بهاي مرد است. آشفتگي ناروشن معيارهاي قضايي، مقررات سختيگرانه پوشش و معاشرت در مورد زنان، شرط اجازه ذكور جهت دريافت گذرنامه براي خروج زنان شوهردار از كشور و ....
اما براي مردان تنها تسليم درخواست طلاق كافي است و ضرورتي براي ارائه دليل وجود ندارد. مرد مسلمان اجازه ازدواج با زن غيرمسلمان را دارد در حالي كه زن مسلمان مجاز به ازدواج با مرد غيرمسلمان نيست. زن فاقد حق قانوني براي جلوگيري از ازدواج موقت شوهر خود (صيغه) با زنان ديگر است. بنظر مي رسد واعظاني كه چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند، فتوا بر تجويز حق هرزگي مردان مي دهند وانگاه زن را سنگسار مي نمايند.
تهيدستي بر زنان فشار مي آورد. بر طبق گزارش هاي سازمان ملل متحد، بيش از پانزده درصد خانوارهاي ايراني از يك زن تنها و كودكان او تشكيل يافته اند. زنان زير چتر حمايت اجتماعي قرار ندارند. بنابر گزارش هاي وزارت امور اجتماعي ايران، دست كم سيصد هزار زن خودفروش در ايران هستند و سن متوسط زنان خودفروش مرتبا پايين تر رفته است. هر از چندي گزارش هايي از كشف فاحشه خانه در گوشه و كنار كشور انتشار مي يابد. در مواردي زنان جوان شوهر نكرده توسط نيروي انتظامي دستگير و مجبور شده اند كه براي تشخيص باكرگي مورد معاينه پزشكي قرار گيرند. كداميك از اين شارعان خطابه گو مزين به بكارت وجدان، شرف و انسانيت است كه اينگونه عرف مي فرمايند!
هشت ميليون بيسواد مطلق، ميليون ها معتاد به مواد مخدر، بي خانمان، گرسنه و..... حاصل حاكميت ابليس متعفني است كه سنگيني لاشه اش را همچنان بر شانه هاي فقر زده مردم تحميل مي دارد. شمار كودكان خياباني در ايران فراتر از سي هزار تن برآورد شده است. اين كودكان با واكس زدن، ماشين شويي و آدامس فروشي امرار معاش مي كنند. هر ماه شمار زيادي از آنان به علت كم غذايي و شرايط خطرناك زيستي جان خود را از دست مي دهند. مجازات كودكان زير هجده سال در ايران بطور كلي همانند مجازات بزرگسالان است. آن ها به اعدام محكوم مي شوند كه البته در تضاد با كنوانسيون حقوق كودك است. كنوانسيوني كه ايران آن را امضا و تصويب كرده است!!
اينان از جرعه جرعه اين جام خون آلود تنها مستانه عربده مي كشند و سخت غافلند از رويش و باروري حس بكر و عاصي عصيان. "از شعله اي كه خون ارغوان ها در چمن افكنده و آواي شورافكني كه كران تا كران بانگ برخواهد آورد و قفس ها را خواهد سوزاند. ستاره ها همچنان مي ستيزند و شب خواهد گريخت. صبح روشن در راه است." در اين راستا لزوم اتحاد و مبارزه همه جانبه عليه تماميت حكومت جمهوري اسلامي ايران انكارناپذير است.
مهناز قزلو (رها)
سوئد – گوتنبرگ
21-12-2006
Mahnaz_ghezelloo@hotmail.com
jeudi, septembre 14, 2006
موزه اورسی در پاریس در کنار مجموعه ی بی نظیر هنری خود، مدام با نمایشگاه های موقتی از هنرمندان جهان، آثار آنان را به معرض دید عموم می گذارد.
یکی از نمایشگاه های اخیر است. ویلومسن در زمینه نقاشی و عکاسی و گراور سازی و سفال گری کار کرده است. او برای مدتی ساکن فرانسه بوده و تابلوهایی متأثر از سمبولیسم فرانسوی کشیده است. البته ویلومسن در بازگشت به دانمارک است که در تابلوهایش به اکسپرسیونیسم روی می آورد. ارتباط قوی انسان با طبیعت در آثار ویلومسن از ویژگی های کار اوست. ویلومسن سومین نقاش اسکاندیناویایی است که آثارش در موزه اورسی به نمایش درآمده است.
mardi, septembre 12, 2006
دیدنی ها
samedi, septembre 09, 2006
"مرگ در روایتی دوقلو" از رضا حیرانی
رضا حيراني
پشتِ گوشي از بلند حرف مي زد
كوتاهتر كه ميآمدم خودم نبود
حجمي كه در آينه قد كشيده
لبريز
ـ شبيه عكسي قديمي عبوس بود
آخريها
گير سوالي افتاد كه نپرسيد
(دوستت دارم آيا فقط خوابي دمِ صبح بود؟)
شقيقههام گير كرده بين دو ديوار
جيغ روي پيشانيام راه افتاده و دستهام
آنقدر براي دير شدن بهانه دارد كه رو نشود روزِ بعد
ساعت را كشيدهام پنج صندلي عقب تر
سوارِ هواپيمايي شدم كه با برجها
تفاهمي دارد مجهول
و ما مسافرين محترم بايد
تا چند دقيقهي ديگر به احترام هم سكوت كنيم
تو هم از همينجاي شعر
هر دو بالشت را يكي كن
اين سر
زيرِ همين صندلي دفن ميشود...
از مجموعه تلخ لطفاً!، چاپ اول، نشر شولا، زمستان 1384، 72 صفحه
_____________________
چند شعر دیگر از رضا حیرانی را در کافه کلمه بخوانید
مطالب پیشین در مورد یازده سپتامبر
jeudi, septembre 07, 2006

dimanche, septembre 03, 2006
باز هم درباره سکس 5
بچه رو چطوری می سازن؟
این برای توضیح دادن به بچه هاست!
بای سکشوالیتی و دیگر مقالات