dimanche, janvier 29, 2012
خاطرات آن فرانک، کتاب + فیلم

Otto Frank, the father of Anne, 1/2
ماجراهای کتاب خاطرات آن فرانک به صورت کارتون
فیلم سینمایی «آن فرانک»، 2009، در هشت قسمت
Libellés : Anne Frank, cinéma documentaire, Film, Littérature
mardi, janvier 24, 2012
من دو عشق دارم

خیلی تصادفی با خانمی که همراه شوهرش به دیدن نمایشگاه آمده بود آشنا شدم، صدایش را شنیدم که داشت چیزی راجع به ایران می گفت، برایم عجیب بود! در نتیجه از او سئوال کردم و سر صحبتمان باز شد؛ این خانم در زمان انقلاب و در ابتدای جوانی به ایران سفر کرده و از فواید اقامت در ایران بی نصیب نمانده چون او را به جرم جاسوسی دستگیر کرده و بنابرین مثل کلوتیلد رایس، مدتی را در زندان اوین گذرانیده واین واقعه مال سالها پیش است، قرار شد یک وقت دیگر همدیگر را ببینیم و کل ماجرا را مفصل با جزییات برایم تعریف کند. ایران را به خوبی می شناخت و توی زندان اوین فارسی یاد گرفته است. موقع خداحافظی، با مهربانی دستش را روی دستم گذاشت و به من گفت : بیچاره!

dimanche, janvier 22, 2012
زنان پیشروی زمانه

عمل اعتراضی و انقلابی در زمان و مکان خود معنای پیشرو پیدا می کند، به طور مثال رفتار طاهره، زنی خوش نام و شاعر و صاحب فضیلت و کمالات که در قرن نوزده و در ایران نقاب از چهره بر می دارد و سر بی حجاب در همان جمع مردانه ایرانی می ماند و با همان مردان بر سر آزادی خویش و زنان دیگر بحث می کند عملی شورشی و انقلابی محسوب می شود، که متأسفانه برخورد عقیدتی و توتالیتاریزم دینی با او و بابیان دیگر این جنبه انقلابی شخصیت او را در تاریخ مبارزات زنان با سکوتی حیرت انگیز مواجه می سازد
با نگاه نسبی گرا، حرکت طاهره در زمانه خود بی نهایت انقلابی بوده است و حرکات تقلیدی و یا بی حجابی های تاکتیکی و یا نمایشات طوطیان دست نشانده برای حفظ نظام، حرکات جنجالی و انحرافی، یا استریپ تیز ناگهانی ایشان در وسط چله زمستان، در نهایت بیشتر در خدمت ارتجاع و در جهت ماهی از آب گرفتن است در آشفته بازار جماعت ایرانیان.
شیرفهم شد حاج خانم؟
Libellés : cinéma, Révolution, Women
jeudi, janvier 19, 2012
اهمیت مسئله

مهم این است که پس از لونا شاد در فیلم مخملباف؛ گلشیفته برای اثبات مالکیت بر تن خویش لخت شد و آن را انداخت جلوی دوربین و چشمان هرزه جهان چشم چران، گلشیفته مانند لیلا حاتمی یادش رفت از آزادی بیان و سانسور و یا خدای ناکرده از جنایات رژیم حرفی بزند و به گفتن مواردی اکتفا کند و پستان نمایی جنجالی و تبلیغاتی نکند و هیچ مهم نیست که دارند نفت مان را مفت می برند و مهم نیست که تورم اقتصادی کمر شکن و فیل افکن شده است؛ مهم ترین نکته این است که از سوی آمریکای جهانخوار و امپریالیسم فرهادی سفیر سینمای پاسداران نظام برای فیلم کردن مردم ایران و جهان جایزه باران شده است.
فقط خدا نکند سیمین از نادر جدا شود و همانطور که شیرین خانم اعتراض کرد خدا نکند خانه سینما را ببندند و جلوی فیلم کردن مردم را بگیرند، جماعت حاج خانم ها برای مردم فریبی در هاید پارک و جلوی دوربین پارازیت در حال کشف حجاب هستند و علیه قانون حجاب اجباری فعال شده اند چون حجاب اختیاری است و حضرات بانوان محجبه تا پیش از این حجاب اجباری داشتند و حالا اختیاری و گه گاهی، و بستگی دارد چقدر نفع داشته باشد تا چه نوع حجابی داشته باشند و برای چه حجابی تبلیغ کنند. یادتان رفته زمان شاه، مطبوعات دست نشانده، قرارداد استعماری نفت را با طلاق گوگوش ماست مالی کردند؟
تا آن روز جارچیان حزب توده، دست راست نظام، با همگرایی و هم لقمه ای به تبلیغ و پوشش خبری و مشاطه گری و گریم نظام و تشویش اذهان عمومی مشغول خواهند بود و ما؟ - ما همچنان دوره می کنیم روز را و شب را، هنوز را
Libellés : Art, cinéma, Révolution
mercredi, janvier 11, 2012
گرترود اشتاین و خانواده هنردوست و دوستان هنرمندش

خانواده اشتاین، آمریکایی بودند، و از اهالی پنسیلوانیا اما تبار و نسب شان به باواریای آلمان می رسد، خانواده اشتاین یهودیان ثروتمند و هنردوستی بودند که در ابتدای قرن بیستم به پاریس آمدند و در سال 1907 دیگر جمعشان جمع شده بود و حلقه ای هنردوست که عصر شنبه ها (چهار بعدازظهر تا نه شب) نقاشان و نویسندگان و هنرمندان دیگر را در خانه خود می پذیرفتند و آثار آنها را خریداری می کردند.
مایکل و سارا اولین تحسین کنندگان ماتیس بودند و کلکسیون کاملی از آثار ماتیس را خریداری کرده بودند، سارا با ماتیس خیلی دوست بود و از سوی دیگر گرترود با پیکاسو رابطه خیلی دوستانه ای داشت و این دوستی منجر به خلق آثاری از دو سو شد. گرترود نوشت و پیکاسو نقاشی کرد و ماتیس به همچنین و این ارتباط متقابل و پربار هنرمندان ادامه داشت تا جنگ جهانی اول، در دوران جنگ، فعالیت هنرمندان مختل و پراکنده و مسدود شد.
گرترود که از سال 1907 رابطه عاشقانه و پایداری با آلیس بی تکلاس آغاز کرده بود، در دوران جنگ اول جهانی به صلیب سرخ پیوست و همراه با آلیس با رانندگی ماشین حامل مجروحان جنگی و انتقال آنها به بیمارستان و یا مکانی امن، برای مداوا به آسیب دیدگان جنگ کمک رسانی می کرد، پس از پایان جنگ جهانی اول، فرانسه از این نویسنده محبوب و انساندوست قدردانی به عمل آورد.
دوران صلح و آرامش به درازا نمی کشد اما در این سالها، گرترود با انتشار «اتوبیوگرافی آلیس بی تکلاس» به شهرت و مجبوبیت دیگری دست پیدا می کند، و خارج از حوزه نقاشی و هنرهای تصویری به محبوبیت خالص ادبی ویژه ای می رسد. با سر گرفتن جنگ جهانی دوم، ماندن در اروپا، برای کسی که یهودی است و زن هم هست و همجنسگرا هم هست بسیار مخاطره آمیز است، اما گرترود به آمریکا بازنگشت و در فرانسه ماند و در خانه دوستان فرانسوی اش جان خود را از خطر فاشیسم در امان نگه داشت، گرترود شانس این را دارد که ثروتمند است و در نتیجه دوستانی دارد که پناهش بدهند، در حالی که یهودیان فقیر این شانس را نداشتند و گرترود شانس این را دارد که به دام نازی ها نمی افتد، در حالی که نویسنده جوانی مثل آن فرانک در پانزده سالگی پس از دو سال در خفا زیستن همراه با خانواده اش دستگیر و روانه اردوگاه های فاشیست ها شد و از جنگ جان سالم به در نبرد، استعداد وهنر آن فرانک در پانزده سالگی نابود شد. اما خوشبختانه گرترود از آتش جنگ دوم جهانی جان سالم به در برد و پس از آن نیز در فرانسه ماند و تا دم مرگ پاریس را ترک نکرد. گرترود به عنوان زن نویسنده از شانس های بزرگی برخوردار بوده است که یکی ثروت و فرهنگ خانوادگی اش است، ثروت درهایی را به روی گرترود باز می کند و حتا او را در مقام تعیین کننده قرار می دهد و از سوی دیگر فرهنگ خانواده نیز بالاست و برادران غیورش او را سرکوب و خانه نشین نمی کنند. گرترود به لئو برادر کوچکترش بسیار نزدیک است و با برادر بزرگتر میانه خوبی دارد و همین اطمینان، در روح زن نویسنده بسیار سازنده و مثبت است.

گرترود هفتاد و دو سال زیست و چهل سال از زندگیش را با آلیس گذراند، او زندگینامه خود را به شیوه ای نوین و از دید آلیس و به روال رمان مدرن می نویسد. فاصله گرفتن از خویش و سپس نزدیک شدن و در جلد خود فرو رفتن و بازیهای زبانی و دور موضوع چرخ زدن، ویژگی های تکنیک گرترود اشتاین را تشکیل می دهد. گرترود اشتاین به سه زبان تسلط داشت اما به انگلیسی که زبان اصلی اش بود می نوشت و همیشه به انگلیسی نوشت و بازی های زبانی او با زبان اصلی و چرخش های او دور یک کلمه و با معنای جدیدی آن را دنبال کردن را می توانید در فایل صوتی بشنوید. گرترود اشتاین کتابهای زیادی نوشته است اما بازی های زبانی و پیچیدگی های تکنیکی اثر، متأسفانه ترجمه آثار او را مشکل و گاه غیرممکن کرده است.
به لینک های زیر مراجعه کنید، لینک نمایشگاه در گراند پله به شما امکان این را می دهد که از راه دور، گردشی مجازی در این نمایشگاه غنی داشته باشید. درباره گرترود اشتاین دو فیلم موجود است یکی یک فیلم قدیمی خانگی 1927 (سال به روی پرده آمدن متروپولیس فیرتز لانگ)، این فیلم خودمانی مکان ها و دنیای پیرامونی گرترود را نشان می دهد و دیگری فیلمی از او در یکی از جلسات داستان خوانی اش در سال 1934 است؛ گرترود اشتاین در سال 1946 در منطقه نویی ؛ حومه اعیانی پاریس به علت ابتلا به سرطان معده درگذشت.
صدای گرترود اشتاین هنگام خوانش متنی که در مورد پیکاسو نوشته است موجود است، به صدایش و بازی او با کلمات و چرخش ها و تکرارهای متن توجه کنید، به موسیقی کلامش گوش بدهید؛ به فکر زنی می ماند که مدام دور مطلبی که رنجش داده باشد دور می زند و آن فکر دمی راحتش نمی گذارد و هی از سر می گیرد، شاعرانگی گرترود اشتاین در موسیقی کلامش و در اینجاست. در اطراف نمایشگاه چهار کنفرانس بود که نوار صوتی آن بر روی سایت موجود است و شنیدنشان برای علاقمندان بسیار مفید و برای آشنایی با هنرمندان آن دوره ضروری.
Libellés : Art, Expo, Gertrude Stein, Littérature, Modernes arts
dimanche, janvier 08, 2012
آخرین روزهای سوفی شول

***
http://www.youtube.com/watch?v=_kaHc_AzXsA&feature=mfu_in_order&list=UL
Sophie Scholl - Les derniers jours
(Allemagne, 2005, 114mn, VM)
BR
Réalisateur: Marc Rothemund
Image: Martin Langer
Musique: Johnny Klimek, Reinhold Heil
Montage: Hans Funck
Acteur: Fabian Hinrichs, Florian Stetter, Franz Staber, Gerald Alexander Held, Johanna Gastdorf, Johannes Suhm, Julia Jentsch, Jörg Hube, Lilli Jung, Maximilian Brückner, Petra Kelling, André Hennicke (Le juge Dr. Roland Freisler)
Auteur: Fred Breinersdorfer
Costumier: Natascha Curtius-Noss
Décors: Jana Karen
Production: ARTE, BR, Broth Film, Goldkind Film, SWR
Producteur: Christoph Müller, Fred Breinersdorfer, Marc Rothemund, Sven Burgemeister
Rédacteur: Andreas Schreitmüller, Hubert von Spreti, Jochen Kölsch, Uli Herrmann
Son: Roland Winke
Libellés : Art, cinéma documentaire, Film, théâtre documentaire
vendredi, janvier 06, 2012
تئاتر سوارکاری بارتاباس
http://videos.arte.tv/fr/videos/bartabas_les_juments_de_la_nuit-6296024.html
http://videos.arte.tv/fr/videos/we_were_horses_carlson_meets_bartabas-3958406.html
http://videos.arte.tv/fr/videos/theatre_calacas_zingaro_tout_public-4241538.html
http://www.dailymotion.com/video/xmvx1l_calacas-zingaro-aux-nuits-de-fourviere-2012_creation?ralg=meta2-only#from=playrelon
lundi, janvier 02, 2012
جلجتا پیک نیک و بازار مکاره شانزه لیزه


توجه*: رودریگو گارسیا را با رودیگو گارسیای فیلمساز به اشتباه نگیرید، این رودریگو گارسیا آرژانتینی است و پدرش قصاب بوده و خودش به سوی تئاتر آمده و رودریگو گارسیای فیلمساز پسر گارسیا مارکز نویسنده و روزنامه نگار مشهور کلمبیایی است
Libellés : Rodrigo Garcia, Théâtre