jeudi, février 28, 2013
استفان اسل، اندیشمند مقاومت، بهروز عارفی
در نخستین ساعات چهارشنبه 27 فوریه 2013، استفان اسل*
نویسنده و شاعر، صلح طلب، مبارز مقاومت و مدافع حقوق مردم فلسطین در 95
سالگی چشم از جهان فروبست.
استفان اسل در 20 اکتبر 1917 در برلین به دنیا آمد. خود
میگفت که در «سال انقلاب شوروی» متولد شده است. خانواده او در سال 1925 در
فرانسه سکونت گزید. پدرش مترجم کتاب های پروست به زبان آلمانی بود. پس از
کسب ملیت فرانسوی در سال 1935 تحصیلات عالی را در «مدرسه عالی نرمال پاریس»
گذراند. در سال 1937 به خدمت سربازی فراخوانده شد ولی برای عدم خدمت در
حکومت مارشال پتن فرار کرد. پس از اشغال فرانسه در سال 1941 به مقاومت
ضدنازی پیوست و به لندن رفت. در نیروی هوائی مقاومت مشغول به کار شد. در
سال 1944 برای شرکت در مبارزات جنبش مقاومت به فرانسه بازگشت ولی دستگیر
شده به اردوگاه بوخنوالد در آلمان فرستاده شد. از آن جا فرار کرد ولی در
راه بازگشت دوباره به دام افتاد، اما در مسیر بازگشت، از قطار به بیرون
پرید و خود را به نیروهای آمریکائی رساند. در سال 1945 به پاریس بازگشت.
پس
از جنگ جهانی دوم، در پاریس به سازمان ملل پیوست و به عنوان منشی «نگارش
اعلامیه جهانی حقوق بشر» با رنه کاسن ، مسئول نگارش آن اعلامیه همکاری کرد،
اما همیشه با فروتنی می گفت «من کار چشمگیری نکرده ام، در زمان خوب، در
مکان خوب بودم». سپس در وزارت خارجه فرانسه مشغول به کار شد. در سال 1981
به مقام سفیر دائمی فرانسه ارتقاء یافت.
در دو دههء گذشته، استفان اسل
در همه پیکارهای اجتماعی فرانسه حضور داشت. او سال ها در کنار خارجیان
«بدون پروانهء اقامت» برای کرامت آنان با قوانین و سرکوب های دولت فرانسه
علیه خارجیان بی پروانه مبارزه کرد و در بیشتر تظاهرات و گرد هم آئی ها و
از جمله اشغال مکان هائی نظیر کلیسا ها و ساختمان های خالی برای سکونت
انان و نیز مبارزه با اخراج شان شرکت کرد.
در فعالیت های سیاسی پیرو مشی پی یر مندس فرانس، سیاستمدار سوسیالیست فرانسه بود.
او قریحهء شاعری نیز داشت و در سال 2006، مجموعهء شعری با عنوان «آه حافظهء من: شعر، نیاز من» منتشر کرد.
بزرگترین
تعهد سیاسی استفان اسل، پشتیبانی از آرمان و مقاومت فلسطین بود. او که
نیمه یهودی بود، همراه با یهودیان مترقی نظیر مورخ فقید، ویدال ناکه و دیگر
شخصیت های مترقی یهودی تبار، جریانی را تاسیس کردند با عنوان « نه، به نام
ما» و در نشست ها و کنفرانس ها و نیز از طریق رسانه ها از دولت اسرائیل که
خود را «نماینده یهودیان جهان» معرفی می کرد، انتقادی بی باکانه می کردند،
و به سیاست های تجاوزکارانه آن دولت علیه فلسطینی ها اعتراض می کردند.
از
سال 1990، بارها از سرزمین های اشغالی فلسطین دیدار کرد و گزارش خود را از
این سفرها و مشاهداتش را از وضعیت غیر قابل تحمل فلسطینی ها زیر اشغال
ارتش اسرائیل، در رسانه ها و میتینگ ها به اطلاع جهانیان می رساند.
او
طرفدار تشکیل دولت مستقل، پایدار و قابل دوام فلسطین در کنار دولت اسرائیل
بود و خاتمهء اشغال، پایان ساختمان شهرک های استعماری و شناخت حقوق اساسی
مردم فلسطین را شرط اول برقراری صلح می دانست.
در بیستم ماه اکتبر 2012، چهارمین اجلاس «دادگاه راسل برای فلسطین» را که در تداوم دادگاه راسل – سارتر ایجاد شده بود، ریاست کرد
امکان نداشت که در مراسمی، تظاهراتی، نشستی و کنفرانسی برای پشتیبانی از مقاومت فلسطین شرکت کنی و استفان اسل را نبینی.
در
سال های پایانی زندگی پر ثمرش، استفان اسل با انتشار جزوهء کوچکی با عنوان
«برآشوبید!» همه و به ویژه جوانان را به واکنش در برابر بی عدالتی ها
فراخواند. او معتقد بود که دوباره، باید دستاوردهای شورای ملی مقاومت
فرانسه را که در روزهای سخت و زیر اشغال نازی ها، برای آیندهء فرانسه
برنامه ریخته بود، زنده کرد و آن ها را با توجه به شرایط روز به کار بست.
کتاب او به بیش از 34 زبان ترجمه شد. متاسفانه ترجمهء ناقص و ناکاملی از
این اثر به فارسی منتشر شد. در پی انتشار این جزوه بود که جوانان در
اسپانیا و یونان علیه بی عدالتی های حاکم و فشار سرمایهء جهانی شده بپا
خاستند و دامنه این جنبش به کشورهای دیگر از اسرائیل تا نیویورک کشیده شد و
جنبش موسوم به «وال استریت» نمونه بازر آن بود.
او در سال گذشته با
همکاری فیلسوف و جامعه شناس مترقی ادگار مورن، جزوهء دیگری منتشر کرد با
عنوان «متعهد شوید» که مردم را به شرکت فعال و وارد عمل شدن در مبارزه علیه
بیدادگری ها برای ایجاد جهانی بهتر فرامی خواندند. فراخوان او، برای شکستن
سکوت بر عملی و بی حرکتی اجتماعی بود.
یاد این پیر جوان مبارزات عدالت خواهی همیشه زنده خواهد ماند
* در فرانسه حرف اول ه را تلفظ نمی کنند و در نتیجه نام اسل یا اولاند تلفظ می شوند، ولی در کشورهای دیگر می توانند آنها را هسل و هولاند تلفظ کنند و غلط نیست، البته توجه داشته باشیر که هر دو ملیت فرانسه را دارند
و برای آشنایی بیشتر با نویسنده این کتاب می توانید به مقاله سایت دوستان لوموند دیپلماتیک مراجعه فرمایید
Libellés : Book, Critic, Exile, Révolution
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:00 PM

mardi, février 26, 2013
فیلم کوتاه و مستندی از زندگی صادق هدایت
مروری کوتاه بر زندگی نويسنده بوف کور
Libellés : Film, Hedayat, Littérature, Roman
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:10 PM

dimanche, février 24, 2013
خون مردم ایران چه رنگی است؟
دو سه شب پیش، همه اخبار فرانسه به مسئله کشته شدن دو پلیس که در تعقیب دزدی جیپ سوار مست جان خود را از دست داده بودند پرداخت. از وزیر کشور تا رئیس دیوان عالی و رئیس پلیس، همگی به تلویزیون آمدند و در این مورد احساس تأسف خود را به مردم اعلام کردند و گفتند قضیه پیگیری خواهد شد
در حالی که همین چند روز پیش، چهار نفر را در ایران اعدام کردند و پیش از آن چهارصد نفر را و پیش از این باز دزدان آفتابه دزدان و فاچاقچی های خرده پا دسته دسته به بالای دار کشیدند و مرگشان در معرض نمایش عموم گذاشتند و انگار خبری نیست و نشد و هرگز نخواهد شد و جان مردم ایران، مسئله مهمی نیست و ارزان ترین و نازلترین کالای وطنی، همانا «جان آدمی» می باشد و چه حیف و صد افسوس که در چنین روزگار تیره ای به سر می بریم
Libellés : News, Révolution
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:00 PM

vendredi, février 15, 2013
از عشق
پیش از تو؟ - کسی نبود.ا
Libellés : poetry
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:30 PM

jeudi, février 14, 2013
به مناسبت روز عشق
به تو محتاجم
برای بیدار شدن
و به تو محتاجم
برای به خواب رفتن
در خواب و در بیداری
در روشنایی و در تاریکی
در صبح و در شامگاه
در یخبندان زمستان و در عطش تابستان
در سلامت و در بیماری
در سیرابی و در تشنگی
در لحظات تنگ و در لحظات رهایی
چرا همیشه و هر جا ترا کم دارم؟
چرا با تو هستم و باز دلم برایت تنگ می شود؟
آیا این عشق نیست؟
مگر همان جفت گمشده ام نیستی تو؟
Libellés : poetry
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:50 PM

lundi, février 11, 2013
دریاچه قو: مکانی برای همجنسگرایان و علیه نژادگرایی
وقتی آزادی اندیشه وجود داشته باشد، اجرای باله ای کلاسیک چون «دریاچه قو» توسط رقصندگان سیاه پوست و ادغام نغمه های ملایم چایکوفسکی با موزیک و رقص آفریقایی نیز مجاز می شود. همه چیز واژگون می شود و داستان پرنس عاشق نیز در این زمانه تبدیل به عشق پرنس همجنسگرایی به قوی سیاه می شود. با توجه به تصویب قانون ازدواج همجنسگرایان در فرانسه و آزادی عشق در روز والنتین باله «دریاچه قو» را به صورت کامل با طراحی دادا موزیلا ببینید
Libellés : Art, Ballet
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:20 PM

vendredi, février 08, 2013
فیلمی از رمان «ژرمینال»*
رمان «ژرمینال» داستان شورش کارگران معدن ذغال سنگ در شمال فرانسه و در قرن نوزدهم اتفاق می افتد. مبارزه ای برای نان و برابری. بیداری کارگران و تلاشی مرگبار برای گرفتن حق خویش. امیل زولا رمان «ژرمینال» را در سال 1885 منتشر کرده است و این کتاب به فارسی ترجمه شده است
داستان با ورود اتین به شهر در یک سحرگاه آغاز می شود و به مرور همراه با او از وضعیت کارگران و زندگی شان با خبر می شویم. کار سنگین، نبود امکاناتی چون بیمه و تضمین و تأمین بازنشستگی و آموزش و بهداشت رایگان، یا حق اعتصاب و در کنارش فقر عظیم زنان و مردان کارگر را می بینیم؛ تا جایی که همه با هم از فرط بیعدالتی و درد گرسنگی، جان به لب می شوند و قیام می کنند. اما شورش آنها نافرجام است و فقر و گرسنگی، اعتصاب و شورش آنها را متوقف می کند
در پایان اتین شهر را برای رفتن به پاریس ترک می کند، اما بیهوده نبوده است چون دانه های بیداری در ذهن کارگران و میل به عدالتخواهی در دیگران کاشته شده است و رشد خواهد کرد و روزی ثمر خواهد. فوری نیست ولی حتمی است؛ در این آمد و رفت ها چیزی متحول می شود و تلاش آنها بیهوده نمی ماند
در قرن بیستم از سال 1913 تا هشتاد سال بعد، ماجرای بهار کوتاه کارگران معدن، چهار بار به صورت فیلم سینمایی ارائه شده، در 1993 یا بیست سال پیش، رمان «ژرمینال» توسط کلود بری و با بازی بازیگران هنرمند فرانسوی به تصویر کشیده شد و روی پرده سینما جان گرفت
مدت فیلم دو ساعت و نیم
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 3:00 PM

samedi, février 02, 2013
فیلم «هیروشیما عشق من» با فیلمنامه مارگوریت دوراس
فیلم «هیروشیما عشق من» با فیلمنامه مارگوریت دوراس
و به کارگردانی آلن رنه، یکی از زیباترین فیلمهای علیه جنگ است که در سال
1960 به روی پرده آمد و این فیلم هنوز هم نو است. فیلم با نوشتار ساده و
عمیق و زیبا و گوش نواز مارگوریت دوراس و تصاویر شاعرانه و زیبای و پرمعنای
آلن رنه در مجموع یکی از زیباترین همکاری های دو هنرمند برای خلق اثری
ماندگار را می آفریند*
مارگوریت دوراس، نویسنده ای فرانسوی که در سایگون به دنیا آمده و زن هم هست، به عنوان کسی که در آن سوی جهان به دنیا آمده و به عنوان زن،
خود را بسیار به خاور دور نزدیک می دانست و نیز خود را در رنج آنان سهیم
می دانست و این از رو نوشتار این فیلمنامه پر از عشق، و بیش از هر چیز از
عشق به زندگی لبریز است. فیلمنامه به شیوه رمان نو نوشته شده است، از این
رو در کنار دیدن فیلمی زیبا علیه جنگ، نوشتار گوش نواز مارگوریت دوراس را
نیز خواهید شنید
خلاصه
داستان: زن و مردی که نامشان را نمی دانیم در نقطه ای از دنیا، در هیروشیما به هم می رسند و
شبی را با هم می گذرانند؛ زن هنرپیشه ای است که دارد در فیلمی درباره صلح،
نقش پرستار را بازی می کند و به این دلیل در هیروشیماست. مرد آرشیتکتی
ژاپنی است که در آن شهر زندگی می کند. هر دو متأهل اند و هر دو در سفر و
دور از همسر. شبی در کنار عشق بازی با دیگری، در این رفت و آمد، در این دور
و نزدیک شدن جسم و روح، گذشته تلخ و مرگ بار دیگری را کشف می کنند. در
کنار این دو نفر، فیلم ما را به درون قلب شهر و فاجعه هیروشیما می برد و
تصاویری تکان دهنده را نشان می دهد.
زن
مرد را «هیروشیما» می نامد، چرا که در هیروشیما مرد ژاپنی، او را به یاد
هیروشیما و فاجعه بمب اتمی اندازد؛ و در پایان مرد با پرس و جو زن فرانسوی
را «نوور» شهر زادگاه زن در فرانسه می نامد چرا که هویت زن در نوور و در
تجربیات تلخ و مرگبار جوانی اش در جنگ جهانی دوم شکل گرفته است. هویت هر کس در رنج های او نهفته
است و رنج زن فرانسوی در جنگ دوم جهانی و جای زخم آن بر روحش و رنج مرد
ژاپنی در هیروشیما و آثار مخرب و مهلک آن نهفته است.
نام
فیلم نیز به همین شیوه شکل گرفته است، نامی که بیانگر عشق عمیق زن به بشر
که در خصوصی ترین لحظات زندگی خود را از دنیای بی جنگ قربانیان هیروشیما
جدا نمی داند برمی خیزد. عشق در این داستان فراتر از عشق زن به مرد و جفت
طلبی قرار دارد و عشق آن روی چهره مرگ بار تباهی ها و رنج های بشری است.
در
مورد «هیروشیما عشق من» باز هم خواهم نوشت چون نمایشی بر
اساس این متن دیدم. فیلم و بخشی از سناریوی فیلم به فارسی را اینجا می گذارم تا
ببینید. فیلم به زبان فرانسه است و با زیرنویس انگلیسی. فیلم سیاه و سفید است و
مدت فیلم یک ساعت و بیست و شش دقیقه است
- Hiroshima mon amour, Alain Resnais, 1959, (English Subtitles), 1h26
بیایید تا سال را بدون جنگ به پایان برسانیم
بیایید تا سال را بدون جنگ و با عشق آغاز کنیم
لعنت بر جنگ
زنده باد آزادی
Libellés : cinéma, cinéma documentaire, Duras, Film, Littérature, Roman, Women
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:00 PM

