lundi, décembre 31, 2007
La chaise/ Sepideh Jodeyri
La cellule, est une chaise
La cellule, est une chaise
Là ou tu est cassé
dimanche, décembre 30, 2007
پیام بهرام بیضائی در غیبت اکبر رادی از دنیای تئاتر به خط خودش

آقای بیضائی تولدت مبارک،
..... پدر زنده بمان تا نمایش زنده بماند
...... زنده بمان تا ما امید بگیریم
...... بمان بهرام، بمان تا تولدت را جشن بگیریم
......همراه با بهترین آرزوها برای سال 2008 میلادی
و به امید روزهای بهتر......
همراه از طرف نیلوفر و مهستی
________________
برای خواندن پیام آقای بیضائی لطفاً روی دستخط خوانایش کلیک کنید
و صدای بهرام بیضایی در گفتگویی با رادیو دویچه وله آلمان در روز تولدش بشنوید
(گفتگو کننده الهه خوشنام)
هرگز به سانسور و بازمعناگذاری کارم توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز
توضیح یک نکته اساسی: هرگز به سانسور و بازمعناگذاری نوشته ام توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز! چه در ایران، و چه در خارج از کشور. چه در مجلات و چه در سایتهای اینترنتی.کسانی که مرا در موارد کاری می شناسند به خوبی می دانند که کافیست سردبیری، به هر دلیلی نوشته ام را دستکاری و یا سانسور و از آن بدتر باز معناگذاری نماید تا دیگر هیچوقت با آن مجله و یا آن سایت همکاری نکنم.
در مورد سایتهایی که با آنها همکاری مداوم خود را حفظ می کنم بیشتر درستکاری مطبوعاتی و همه گیر بودن سایت برایم مهم بوده است. پس دلیلی ندارد که مطلبی را به وبلاگی ناشناخته در ایران بدهم تا برایم به صورت قیمه و قورمه شده در کنار مطلب دیگری بگذارد و در جهت پیشبرد اهداف خود، نوشته ام را بازمعناگذاری کند.
من هرگز به شکنجه و معلول شدن خود و یا نوشته ام رضا نداده ام و رضایت نخواهم داد. برای همگی صبر بسیار و عمر طولانی آرزو می کنم و فرا رسیدن سال 2008 میلادی را به همگی تبریک می گویم.
samedi, décembre 29, 2007
مبارزات کشککی
در آستانه سال 2008 و در طلوع هزاره سوم هستیم. در همین روزها زنان آنارشیست جهان همگی در شهر فائربورگ آلمان گرد هم جمع شده اند تا در این آخر هفته با هم تبادل اندیشه کنند و تجربیات خود را با هم در میان بگذارند.در چنین شرایطی وقتی به ایران نگاه می کنیم و به مبارزات زنان و از آن سو، بانوان قرائتی و سفره نشین را می بینیم که به عنوان فعالان فمینیست و فعالان حقوق بشر، هفت سین تخم مرغی درست می کنند و می آیند و در صف اول مبارزه و آش رشته و آش کشک می پزند به فکر فرو می رویم که این گونه مبارزات کشککی و مردم فریب تا کجا پیش خواهد رفت و تا کجا مبارزات زنان ایران را به مسخره خواهند گرفت؟
و باز این سئوال پیش می آید که بانوان گرامی مگر برای آزادی زندانیان سیاسی و یا دانشجویان شکنجه شده، تاکنون آجیل مشگل گشا پاک میکرده اید و یا گوسفند قربانی نذر کرده اید که حالا برای آزادی دو زن زندانی، آش کشک نذر می کنید؟
فمینیسم در اعماق خود و در بطن خود آشوبگرانه و ساختارشکن و در نتیجه سنت شکن است. فمینیسم در برابر نظام پدرسالار و ارزشهای منحط استبدادی آن، می ایستد و مقاومت می کند، هیچ زن و یا مرد فمینیستی جلوه ی آش کشک پزی را نوعی مبارزه ی فمینیستی به حساب نخواهد آورد بلکه برعکس، این نوع عکس العملها را واکنشی بسیار حساب شده از سوی عوامل درون حکومتی برای منحرف کردن و تحقیر جنبش حقیقی زنان ایران می داند.
فمینیسم به هیچ وجه بر هنرهای آشپزی و کدبانوگری و جلوه های سنتی زنانه تاکید ندارد و بر خلاف این جریان شنا می کند و از این نوع جلوه های کشککی می گریزد. گمان نمی کنم این ایده های ناب بازتاب ذهن پروین اردلان و یا نوشین احمدی خراسانی و یا ناهید کشاورز باشد، و از حضور نوشین در مجلس آش خوری بسیار متعجبم!
رفتن به سوی توده ها به معنای فرود آوردن اندیشه ی خویش و همنوایی با آنان نیست بلکه برای شناختن ریشه های عقب ماندگی فرهنگی و کشف راه های نجات توده ها از منجلاب قرن ها پس رفتگی فرهنگی و جهالت سنتی است. این نوع "تغییر برای برابری" نیست بلکه بیشتر "تغییر برای حفظ رهبری در جهت باربری از ملت" است. پس دوستان نگذارید به نام شما آش نذری بپزند و به مبارزات زنان ایران جلوه ای کشککی بدهند.
خواهش می کنم خانمها، آبروریزی بس است دیگر!
این نوع مبارزات کشک است، کشک!
کلافه شدم. در همین ارتباط داستان سمنوپزان از جلال آل احمد را هم بخوانید و سنت غیبت و جادو و جنبل و باقی قضایا را هم پایدار نگه دارید.
مجلس آشپزان بانوان کمپین و یک میلیون کاسه آش نذری از چشمان شوخ رزا را هم ببینید
vendredi, décembre 28, 2007
Ma chèrie tu as tort

خداحافظ بی تا
ببینید : بی نظیر بوتو را کشتند (ویدیو بی بی سی فارسی)
بی نظیر بوتو، دختر شرق: اتوبیوگرافی بی نظیر بوتوفیلم "بادبادک باز" را بر روی اینترنت ببینید
در مورد : بادبادک باز و خالد حسینی
در نه قسمت بر روی یوتوب با زیر نویس انگلیسی
jeudi, décembre 27, 2007
اکبر رادی درگذشت
.......
ویدئوی اکبر رادی در مورد نمایشنامه نویسی و نمایشنامه نویسان هم عصر خویش و نقطه نظرها و نگاهش نسبت به دهه چهل و ادبیات و تئاتر امروز در چند بخش (یک و دو و سه و چهار و پنج) مصاحبه کننده محمد محمد علی است و سازنده فیلم محسن هرندی
mercredi, décembre 26, 2007
میهن من یک چمدان است
من، خواهرم یک چمدان.....
من، دار و ندارم یک چمدان.....
من، میهنم یک چمدان.....
پدرم قطاری بود که به سرعت می گذشت.....
در میان راه ها متولد شدم.....
راه ها اقوام من اند.....
نام من: چمدان.....
mardi, décembre 25, 2007
رد پا
من بدون مرکب و جوهر و دوات که بمانم.....
بدون ماژیک و خودکار و مداد هم که بمانم.....
با ذغال بر روی درها می نویسم.....
با گچ روی دیوار می نویسم.....
با ترکه بر روی آبها می نویسم.....
با نفسم بر روی برفها می نویسم.....
با دست خالی بر روی شنها می نویسم.....
نام او می ماند.....
رد پای من هم شاید.....
Joyeux Nöel
lundi, décembre 24, 2007
من یک جاده ام
دیگر این من نیستم که به سفر می رود.......
بلکه این راه ها هستند که بر من می گذرند.......
چهارراه شده ام
پر از کوچه ام و خیابان.......
بلوار می شوم و میدان.......
دور می زنم.......
به راهم ادامه می دهم.......
dimanche, décembre 23, 2007
چمدان شده ام
چمدان شده ام.....
دیگر انسان نیستم من.....
بلکه فقط صندوقخانه ای کوچکم.....
پرسشهای یک پژوهشگر نیم وجبی و یک منتقد فسقلی
samedi, décembre 22, 2007
نخل من در زمستان می روید
نخلم را در گلدان کاشته ام.......
آن را کنار شوفاژ گذاشته ام.......
برایش از یادگاری های خانه ی آفتابی ام.......
برای نخلم از خورشید تابان قصه می گویم.......
نخل من در زمستان می روید.......
نخل من زیر باران می روید......
نخل من در گلدان خواهد رویید.......
vendredi, décembre 21, 2007
پیام سرگشاده به آقای میرفطروس
هرچه در میان باکسهای ایمیلی ام تجسس کردم آدرس جنابعالی را کمتر یافتم، از این رو پیامم را به صورت سرگشاده خدمت آن حضرت ارسال می دارم. سرکار در مطلبی که تحت عنوان"به یاد دوست"درباره مرحوم غفار حسینی نوشته و در چندین سایت خبری و پرخواننده منتشر ساخته اید در کنار تعاریف بسیار از ادب و تواضع و نجابت و خصایل پسندیده ی آن مرحوم، ایشان را "یک منقد ادبی اندیشمند" نیز برشمرده اید و از "دانش گسترده" و بیکران ایشان در انواع رشته ها و علوم یاد کرده اید! اینجانب هر چه بر حافظه ی خود هجوم برد و هر چه از اینترنت و کتابها و مجلات کمک گرفت کمترنتیجه گرفت سپس بر غفلت دیرباز خود بسیار افسوس خورده و در صدد برآمد تا آنچه نمی داند را هم اکنون بداند.
از این رو از شما تقاضا دارم لطفاً فهرستی از مکتوبات و آثار نقد ادبی و پژوهشهای ارزشمند آن نجیب زاده ی دانشمند، آن فقیه فرهیخته، مرحوم غفار حسینی را مرحمت نموده تا این بنده ی حقیر و نسلهای پس از او از گسترش انبوه این گنجینه های بی کران ادبی بی نصیب نمانیم.
jeudi, décembre 20, 2007
کتابشناسی آثار ساموئل بکت به فارسی
کتابشناسی آثار ساموئل بکت به فارسی: آخرین نوار کراپ، برگردان: پیکان، اندیشه و هنر، ۱۳۴۴
هفت صفحه از رمان مولوی، برگردان: رضا براهنی، انتقاد کتاب، دوره سوم، شماره ۵، بهمن و اسفند ۱۳۴۴، صص ۴-۱۰
بازی بی حرف، برگردان: احمد گلشیری، جنگ جوانه، ۱۳۴۵
در انتظار خودو، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶
آخر بازی، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶
مالون می میرد، برگردان: محمود کیانوش، نیل، ۱۳۴۷
بیا و برو، برگردان: پروین گرانسایه، اندیشه و هنر، ۱۳۴۸
روزهای خوش، برگردان: منیژه کامیاب و حسن بایرامی، ۱۳۴۸
کلام و موسیقی (با نام ترانه و آهنک)، برگردان: منوچهر لعه، سایبان (ویژه هنر و ادبیات)، ۱۳۴۹
بازی، برگردان: منوچهر لعه، کتاب نمونه، ۱۳۵۰
نمایشنامه های بکت (دوجلد)، برگردان: نجف دریابندری، شرکت سهامی کتابهای جیبی با همکاری انتشارات فرانکلین، ۱۳۵۴
"دوران ساکن"، برگردان: بهمن صدیقی و منوچهر ذوالنور، نگاه، پاریس، شماره ۴، تابستان ۱۹۹۱، صص ۶۵-۷۲
نمایش ۱، برگردان: حسین نوش آذر، فصلنامه کبود، آلمان: هانور، شماره ۵، تابستان ۱۳۷۱، صص ۹۱-۱۰۰
"سه قطعه برای موقعیت"، برگردان: پرویز اوصیاء، سوئد: اوپسالا، افسانه، ۱۳۷۲، ص ۵۶ (تک گویی، تاپ لالا و بدیهه گویی "اوهایو")
"نه این و نه آن" و "حکایت همانگونه که روایت شده"، برگردان: اصغر غراب، گاهنامه مکث، سوئد، شماره ششم، تابستان ۱۳۷۶، صص ۴۶-۴۷
نمایشنامه "چی کجا؟" برگردان مهستی شاهرخی، کتاب نمایش، آلمان: کلن، شماره 4، فروردین 1378/مارس 1999
سه داستان در دیباچه: نخستین عشق/ بی همگی/ بنگ/ برگردان از منوچهر بدیعی
بیرون افتاده/ ابوالحسن نجفی
البته پینگ هم همان "بنگ" است البته با ترجمه ای از انگلیسی از مهدی نوید
مالون میمیرد، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳
دست آخر، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳
متن هایی برای هیچ، برگردان: علیرضا طاهری عراقی، نشر نی، ۱۳۸۵
همهی افتادگان، برگردان: مراد فرهادپور و مهدی نوید، نشر نی، تهران، ۱۳۸۶
فال قحوه/ برگردان منوچهر بدیعی / فصل نامه سمرقند - ویژه نامه ساموئل بکت
یازده شعر از بکت/ برگردان محمود داوودی
شعرهایی از بکت/ برگردان فرهاد سلمانیان
کرکس/ برگردان حسن سجودی
در سالهای پس از انقلاب، گاهی تصادفاً یک مطلب یا یک کتاب از بکت را اغلب اوقات با نام مترجم دیگری در جای دیگری مشاهده می کنیم!!!! پس پیدا کنید نام مترجم اصلی را؟؟؟ پیدا کنید نام پاکنویس کنندگان را؟؟؟ و مشخص کنید نام کتابسازان ادبی را؟؟؟؟
mercredi, décembre 19, 2007
هنوز ادبیات مهاجرت خوانده نشده است
mardi, décembre 18, 2007
یکی دو دقیقه تصویر زنده از فروغ فرخ زاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.: کمی اطلاعات تکمیلی: تصاویر این فیلم مربوط به سفر برتولو برتولوچی به ایران در پاییز ۱۳۴۴ است و گفتگوی برتولوچی با فروغ در استودیوی گلستان فیلم تهیه شده است در حالی که صدای سوار شده بر فیلم متعلق به مصاحبه ایرج گرگین با فروغ فرخ زاد برای رادیو تهران در بهار ۱۳۴۳ است.
در هر حال، هر دوی گفتگوها پس از دریافت جایزه فیلم "خانه سیاه است" در فستیوال فیلم اوبرهاوزن (مارس/آوریل۱۹۶۴/ نوروز ۱۳۴۳) انجام گرفته است. همانطور که می بینید صدای مصاحبه ایرج گرگین را بر روی تصاویر فیلم برتولوچی سوار کرده اند و در این تدوین حرکات لبها با گفتار و صدای فروغ به هیچ وجه هماهنگی ندارد.
در مورد فیلم اظهارات آقای فرخ غفاری بسیار مفید و دقیق است. در گفتگویی که برای تهیه زندگینامه فروغ فرخ زاد با آقای فرخ غفاری داشتم ایشان گفتند: "برتولوچی، وقتی در آن سال به ایران آمد، برتولوچی بسیار معروف دوره ی دومش نبود. او برای خودش فیلمهایی از نحوه ی کار فروغ و ابراهیم گلستان گرفت تا شاید بعداً از این فیلمها استفاده کند. این فیلمها را به صورت شخصی برای خودش می گرفت و بعداً هم آنها را با خودش برد."
پس طبق اظهارات آقای غفاری فیلمبرداری وجود ندارد و برتولوچی خودش فیلم گرفته است ولی این که چگونه این فیلم تا این سالها نشان داده نشده و کل فیلمهای او از فروغ چند دقیقه بوده است و چه کسی این فیلم کوتاه دو دقیقه ای را مونتاژ کرده است باز سئوالات بسیاری بی پاسخ می ماند. در کارهای پژوهشی با حوصله و دقت بایست وقایع و اطلاعات را بازبینی و حتا مورد تردید قرار داد تا شاید بشود برای هر سندی شناسنامه ای تهیه کرد. گفتن این که فیلمبردار احتمالاً ایتالیایی بوده به هیچ وجه برخوردی علمی با موضوع مورد پژوهش نیست.
اطلاعات داده شده از کتاب هنوز منتشر نشده "فروغ در باغ خاطره ها" به روایت مهستی شاهرخی است. پیش از این روایت فشرده ای از این کتاب در دو بخش در چشم انداز (چاپ پاریس) شماره ۱۸ و ۱۹در ۱۳۷۷/۱۳۷۶منتشر شده است.
lundi, décembre 17, 2007
دو عکس از آخرین منزلگاه صادق هدایت
دو عکسی که می بینید را بهار گذشته از آخرین منزلگاه صادق هدایت ، یعنی 37 مکرر خیابان شامپیونه گرفتم. خیابان شامپیونه خیلی عریض نیست چیزی شبیه خیابان استخر در تهران، که در منطقه ای که به آخرین منزنگاه هدایت نزدیک می شویم تنگ تر می شود و تقریباً عرض یک کوچه را دارد و در نتیجه عملاً نشد که تمام ساختمان را داخل کادر دوربین بیاورم، به خصوص که در دو طرف کوچه ماشین و یا کامیون پارک شده بود.خانه در منطقه فقیرنشینی قرار دارد و به فاصله دو دقیقه پیاده روی به سمت شمال خانه به پورت دو کیلیانکور و بالاخره به بازاربنجل فروشان که اصطلاحا" بازار شپشوها" نامیده می شود می رسیم.
هر دو عکس نمای بیرونی ساختمان را نشان می دهد. برای اطلاعات بیشتر امشب صادق هدایت خود را می کشد و صادق خان خانه نبود را ببینید
و برای اطلاعات بیشتر در مورد خانه: شماره 37 مکرر، خیابان شامپیونه از مهندس سهند لطفی را ببینید.
Libellés : Hedayat, Littérature
dimanche, décembre 16, 2007
میهن من، نوشته های من است
درست است که خانه ام را از من گرفته اند ولی همین جایی که هستم می مانم.
و درست است که کتابخانه و نوشته هایم را دور ریخته اند اما از همین جا می نشینم و به گذشته نگاه می کنم و همه را از نو می نویسم.
آری می نویسم.
همه را می نویسم.
میهن من، نوشته های من است.
dimanche, décembre 09, 2007
پرسپولیس، فیلم پرسپولیس
vendredi, décembre 07, 2007
سنگها و رنگها
در یک دهکده بربر در تونس، پیرزنی را دیدم. پیرزن می توانست مادربزرگم باشد. فقیر بود. گدایی نمیکرد. سنگ می فروخت. فقیر بودند. گدایی نمیکردند. سنگ میفروختند و گردنبند و دست بندهایی از استخوان شتر و نهال نخل و بچه لاک پشت و سنگهای نقشدار و خلاصه هر چه بشود فروخت، میفروختند. گدایی نمی کردند.ساکت و بیحرکت نقشها و رنگهایش را پذیرفتم.
نهال نخل را توی گلدان کاشته ام.
حالا حنای ناخنهایم کم رنگ شده است.
سنگ پیرزن را روی میزم گذاشته ام.
حتم دارم روزی همه مان سنگ می شویم
چند روز مرخصی
jeudi, décembre 06, 2007
در اولین هفته ی سفر بی بازگشت ژاله اصفهانی
در این غروب خموش
که ابر تیره تن انداخته به قلهی کوه
شما شتابزده راهی کجا هستید
کشیده پر به افق تک تک و گروه گروه
چه شد که روی نهادید بر دیار دگر
چه شد که از چمن آشنا سفر کردید
پرندگان مهاجر
دلم به تشویش است
که عمر این سفر دورتان دراز شود
به باغ باد بهار آید و
بدون شما شکوفههای درختان سیب
باز شود
mardi, décembre 04, 2007
مجموعه مقالاتم در مورد ساموئل بکت
lundi, décembre 03, 2007
فروغ در گور
عکسها و فیلم خانه سیاه است
لطفاً اگر کسی از چگونگی ساخت این فیلم مستند و نام فیلمبردار و نام شخص مونتاژکننده و افرادی که این فیلم را تهیه کرده اند خبری دارد مرا هم در جریان بگذارد. پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.
samedi, décembre 01, 2007
مسجد قیروان در تونس


vendredi, novembre 30, 2007
ده = سرسپردگی به توان ده
کسانی که با عالم نمایش آشنایی دارند به خوبی می دانند که در گذشته بازیگری تئاتر شغلی زنانه نبود و معمولاً مردان به ایفای نقش زنان می پرداختند. حالا از تراژدی یونانی بگیرید و بیایید به شرق و نمایش تعزیه، به خوبی خواهید دید که در طول تاریخ و در صحنه های تئاتر همیشه نقش زنان را مردانٍ زن پوش ایفا کرده اند. زنان همیشه اسرای تاریخ و پستوها بودند و کسی آنها را نمی دید و کسی به حرفشان گوش نمی داد. روی صحنه تئاتر هم زن پوشی می آمد و نقش زن را ایفا می کرد. زن پوش، چه در تئاتر شرق و چه در تئاتر غرب سنتی دیرینه دارد. دوران بازیگری زنان در ایران نیز به قرن بیستم برمی گردد و اولین زنان بازیگر، زنان ارمنی بودند.
این پدیده در دوران پس از انقلاب به شکل معکوس خود را نشان داد. نمی توانستند حضور زنان را از زمانه و زندگی خود حذف کنند. پس در ابتدا زنانی باب طبع خود آفریدند و کم کم زن پوش های زن نما با افکار مردانه آهسته آهسته همه ی صحنه ها را از آن خود کردند. تعداد زنان در فیلم واکنش پنجم و یا ده کیارستمی هیچ کمکی در گشودن مشکل زنان نمی کند بلکه فقط با خطای چشمی و حضور مجازی زنان، و با مردم فریبی، سینمایی زن پوش با مسایلی زن نما به وجود آورده است که در بقای هر چه بیشتر پدر - مرد سالاری می کوشد.
ناچارم باز تکرار کنم که درست است که در ایران کنونی مسئله زنان شکل حادی به خود گرفته است ولی هر چه با شرکت زن بود و داستان در حول و حوش زندگی زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد دور زد لزوماً به سینمای فمینیستی ایران تعلق ندارد و بیشتر نمایشی ظاهری و سطحی و زن پوشانه و مجازی برای لوث کردن و پنهان کردن ریشه های این مشکل بزرگ اجتماعی است. نمونه ی دیگر فیلم ده است از آقای عباس کیارستمی که از روکشی زنانه برای فیلمی با تفکر مردانه تشکیل شده است.
نمودار می شدند. 
گفتگو با پیرزن ومومن و گفتگو با دختر عاشق را در مورد امامزاده و حجاب بشنوید تا ببینید چگونه کارگردان و فیلمنامه نویس به راحتی به غنی سازی خرافه می پردازد و عقب ماندگی ذهنی را در جامعه و به خصوص در بین زنان رواج می دهد. از کرامات و ابتکارات فیلمساز جهانی شده ی ما در فیلم ده این بود که مسئله حجاب را هم حل کرده بود. دختری که در عشق شکست خورده از فرط نومیدی سرش را از ته تراشیده و این زن بی مو در برابر دوربین بی حجاب می شود و عجیب اینست که آب هم از آب تکان نخورد!!! دوستی می گفت کیارستمی کار جالبی کرده که زن بی حجاب را نشان داد! گفتم نشان دادن بی حجابی به این شکل که دل و جرأت نمی خواهد.
من شخصاً حاضرم موهایم را از ته بزنم به شرط این که قانون حجاب اجباری را بردارند و بقیه بتوانند بی حجاب شوند. نمایش دردناک و مسخره ی زنی بی مو، لوث مسئله ی حجاب اجباری است. نشان دادن بی حجابی به این شکل بی معنا کردن این مسئله و تلاشی برای گمراه کردن اندیشه ی بیننده است. همگی به خوبی می دانیم که همیشه پشت چهره و شخصیت این کودکان و زنان کارگردانی ایستاده است که از این عوامل طبیعی برای رساندن پیام خود استفاده می کند . بازی بسیار ضعیف بانوی راننده در برابر بازی کودک آزار دهنده می شود، همانطور که می بینید در پشت حرفهای پسرک و نظرات ضدزن و مردسالارانه و خشونت کودک، آقای نویسنده و فیلمنامه نویسی نشسته است و در کلیت نیز نویسنده مردسالار و ضدزنی نشسته است که نظراتش بر فیلم غالب است.jeudi, novembre 29, 2007
"جمهوری سکوت" یک ماهه شد
کتاب "جمهوری سکوت" یک ماهه شد...
در این باره:....
"جمهوری فریاد" از خانم عزت گوشه گیر...
"جمهوری سکوت" و زنی که سکوت نمی کند/ خانم شکوه میرزادگی....
معرفی "جمهوری سکوت"/ آقای احسان عابدی....
در ضمن:...
سه کتاب دیگر در راه است....
"زنان در آئینهء سینمای ایران" و...
اگر به علت فیلتر بودن سایت نمی توانید کتاب "جمهوری سکوت"را ببینید و یا بخوانید ....
در صورت تمایل برایم بنویسید تا یک نسخه از آن را برایتان بفرستم....
mardi, novembre 27, 2007
از مومیائی های مصر باستان تا سالگرد غلامحسین ساعدی
موزه مصر تورن: در این ده روزی که در سفر بودم یکی از شهرهایی که دیدم تورن بود. تورن در شمال ایتالیا و در نزدیکی میلان قرار گرفته است ولی هنوز مثل رم و ونیز و میلان و فلورانس سیل جهانگردان بین المللی به آنجا سرازیر نشده است بلکه بیشتر جهانگردان ایتالیایی و اروپایی اند که به این شهر می آیند. شهر بسیار زیبا و غنی تورن پر است از بناهای باروک و رنسانس و پله های مرمرین رم باستان. موزه مصر و موزه سینمای تورن از مهم ترین موزه های جهان اند و از اهمیت ویژه ای برخوردارند.
همانطور که می دانید مردم مصر باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و به همین دلیل جسد را مومیائی می کردند تا برای زندگی دوباره، جسمش سالم بماند. در اولین سالن موزه، جسد مومیائی شده مردی را در وسط سالن از ورای شیشه می بینیم. چند هزار سال است که مرد به پهلو خوابیده است و پاهایش را جمع کرده است. جمجمه و بدنش و حتا پوست تنش در خلال سالیان دراز دوام آورده است ولی سر بعضی از انگشتانش ریخته است. به دلیل تبخیر کامل آب بدن و آب شدن چربی ها و به مرور زمان، بدن تحلیل رفته و هیکلش لاغر شده و جسمش خشکیده و یا پوکیده و بیشتر دنده ها و استخوانهایش را می بینی. سرت را که جلو ببری و خوب دقت کنی رگ و ریشه های بدنش را به خوبی می بینی. 
بالای سرش، ظرفهای آب و گیاه و خوردنی است. صندلهایش را بالای سرش جفت کرده و برای سفر به آن دنیا گذاشته اند. کنارش کمانی است با چند نیزه برای دفاع از خود در این راه دراز. در مصر باستان همراه جسد، قلم مو و ابزار کار متوفی را می گذاشتند تا او بتواند به شغل و حرفه ی خود در آن دنیا نیز ادامه بدهد. طبیعی است که پول و جواهرات و اشیاء گرانبها را هم با خود به گور می برده اند. در گور زنان، سرمه و لوازم آرایش و عطر هم یافت شده است.
مرده را پس از مومیائی کردن در کفن می پوشانده اند و درون تابوتی چوبی قرار می داده اند. بدنه بیرونی تابوت معمولاً با نقاشی و حدیث و زندگینامه فرد همراه است. در پایان، تابوت را درون مقبره شخص و یا مقبره خانوادگی می گذاشته اند. مقبره، اتاقکی بدون روزنه و نور و به اندازه صندوقخانه است. درون مقبره شرح زندگی شخص و تاریخ تولد و تاریخ و همچنین علت فوت متوفی را با زبانی تصویری ثبت می کرده اند. و اگر شخص متوفی پادشاه و یا شاهزاده و یا فرد مهمی بوده است، گزارشی تصویری از مراسم سوگواری را نیز اضافه می کرده اند و همه اینها متعلق به حداقل سه یا چهار هزار سال پیش است. در مصر باستان حیوانات را هم مومیائی می کردند چون معتقد بودند که آنها هم روح دارند و بنابر این زندگی دوباره خواهند داشت. در موزه مصر تورن گربه و گاو و کروکودیل مومیایی شده را هم دیدم.
امسال در سالگرد ساعدی در تورن ایتالیا بودم و تصادفاً در روز شنبه بیست و چهارم نوامبر که ایرانیان ساکن پاریس بر سر مزارش رفتند، من از موزه مصر دیدن کردم و در تمام مدتی که در میان مومیائی ها بودم به او فکر کردم. به این که گفته بود: "مرا با قلمم دفن کنید!" و به این که الفبای شماره شش، آخرین الفیائی که او سردبیرش بود را همراه با تابوت ساعدی در گورش گذاشتند! به این که سنگ قبر را نشان داده بود و گفته بود : "این میز کار است!" و به اینکه با طنزی غریب سنگ گور را با میز صفحه بندی مجله مقایسه کرده بود و باز به همین شیوه اندیشیده بود و گور هدایت را گهواره اش دانسته بود و گفته بود: "این گور هدایت نیست بلکه گهواره اوست!"
این اواخر، هر وقت به مرگ ساعدی فکر می کنم بی آنکه بخواهم به سرفه می افتم و این مطلب را در حالی که از شدت سرفه کبود شده بودم نوشتم. گلویم از داخل خراشیده شده، از شدت سرفه، چشمانم سرخ و پرآب شده، با این همه تمام این مطلب را در محل کارم نوشتم و بعد وقتی به تولد فکر کردم ناگهان آرام شدم و سرفه هایم کم و قطع شد! Libellés : Sâ'edi
lundi, novembre 26, 2007
نمایشگاه عکس: فهیمه نجمی
نمایشگاه عکس فهیمه نجمی.....زمین و آئینه.....
ابیانه - کاشان.....
در هال کتابخانه دانشگاه سانسیه - سوربن پاریس سه.....
فقط تا روز بیست و نه نوامبر برقرار است.....
Terre & Miroir
Abyaneh - Kashan
du 19 au 29 novembre 2007
L'université Sorbonne nouvelle- Paris 3, Halle de la bibliothèque,
13 rue de Senteuil, Paris 75005, M°: Censier - Daubenton
contact: najmi.fahimeh@gmail.com
jeudi, novembre 22, 2007
سه روز دیگر برمی گردم
mercredi, novembre 14, 2007
به سفر می روم

نویسنده این وبلاگ به مدت ده روز به سفر می رود....
Je m'absente pour dix jour
.....ویدئوی لارنس عربستان را با موزیک موریس ژار ببینید
Laurence arabia
lundi, novembre 12, 2007
به یاد بیژن مفید و شهر پر از قصه اش
"تو به طرز غریبی حقیقی هستی. بعد از آن همه سال، هنوز نام دریا را که میآوری، واژه غرق میشود. . . تئاتر ما هنوز نمیداند نبودنِ تو را کجای صحنه بگذارد که تماشاچی سرگیجه نگیرد."عریضه ماندانا زندیان به بیژن مفید
یادمان بیژن مفید در راوی حکایت باقی
بیژن مفید در ویکیپدیا
دو تا چشم سیاه داری Download
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه Download
ترانه های شهر قصه و ماه و پلنگ در ایرانین سانگ
شهر قصه-نمايشنامه-بيژن مفيد
ویدئوی نمایش کوتی و موتی از بیژن مفید به کارگردانی آرتا داوری
یک و دو و سه و چهار و پنج و شش
dimanche, novembre 11, 2007
دفاع شیرین خانم عبادی از پرونده قتل زهراها
بالا بروی و پایین بیایی، بخواهی یا نخواهی، زهرا باشی یا زیبا، بنی یعقوب باشی یا بنی کاظمی، بنی بشر باشی یا بنی آدم، خواهر خودمی، همان زهرای کوچک شاهرخی با چشمان تیزهوش که از همدان گذشت و وکیلش همدانی است و زنده بود و زنده بود تا سرحدمرگ تا زمانی که به چنگ مأموران افتاد و در دو یا چند روز پیکر بیجانش را در همدان به پدر یا به مادرش تحویل دادند و الان زهرا سکوت کرده است و همه چیز حاکی از این است که خون زهرای بیگناهی که در سکوت ریخته شد اکنون در نمایشی شورانگیز توسط وکلای همدانی به بایگانی تاریخ روانه خواهد شد.
زهرا کاظمی علیرغم پاسپورت کانادایی اش در تهران بدون حکم جلب به صورت غیرقانونی در حین عکاسی مقابل زندان اوین دستگیر شد و در زندان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفت و سرانجام بر اثر ضربه های متعددی که به سرش وارد شده بود دچار خون ریزی مغزی شد و درگذشت.
خانم شیرین عبادی، حقوق دان و فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ و همکارانش دفاع از پرنده قتل زهرا کاظمی را به عهده گرفتند و حتا خانم شیرین عبادی همدانی گفت: اگر ضرورت ايجاب کند پرونده قتل زهرا کاظمی را به يک دادگاه بين المللی ارجاع خواهيم کرد.
ظاهراً هنوز ضرورت ایجاب نکرده که خانم عبادی وارد این مقوله بشوند و خود را به زحمت بیندازند. به هر حال دادگاه قتل زهرا کاظمی برگزار شد و با خواندن گزارش این دادگاه می بینیم که بیشتر این وکیل متهم است که داد سخن می دهد و او همچون جمهوری قتل و سرکوب، حربه اش تفرقه و تجزیه و معنازدایی از کلمات و بی معنا کردن کردن کلمات و سفسطه و مغلطه است. مدافعان قاتلان کلمات "قتل" را به "شبه قتل" و سپس به"ضربه مغزی" و سرانجام به "فوت عادی" سوق می دهند. از "شکنجه" حرفی به میان نمی آید و نباید بیاید چون شکنجه هیچ ربطی به فوت عادی ندارد و در ضمن از یاد نبریم که به کار بردن کلمه "شکنجه" هیچ به نفع منافع ملی نیست. در این دادگاه که مدام نماینده دادستان و قاضی دادگاه و وکیل متهم داد سخن می دهند ما هیچ دفاعی جانانه ای از سوی شیرین خانم عبادی مالک جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ نمی شنویم.
مهم ترین مسئله در این دادگاه نشان دادن حقیقت بود، به این معنا که در بازداشتگاه ها و زندانهای ایران با زندانی مانند اسیر جنگی و یا غنیمت جنگی رفتار می شود. بیشتر زنانی که دستگیر می شوند توسط بازجوهایشان مورد تجاوز قرار می گیرند و گاهی طی دو سه روز شکنجه یک جایی در آن لحظات جان می بازند. در دادگاه زهرا، خانم عبادی جز با مطرح کردن پرونده سازی برای زهرا کاظمی و جریانات حاشیه ای و اینکه گفته اند او جوانی را در ایران اغفال کرده تا علیه رژیم چه و چه ها کند دفاعی از پرونده نمی کند. شیرین خانم اظهار می دارد که جمهوری دروغ با حقه از مادر مقتول حق صلح و سازش را گرفته است و او وقتی پی برده آن وکالتنامه قلابی را عزل کرده ولی خودش در جهت روشن شدن حقیقت تلاش چندانی انجام نمی دهد. در دادگاه اول متهم حتا به دادگاه احضار نمی شود.
وکالت نامه و شاهد دروغین: از نکات جالب دادگاه زهرا کاظمی اینست که جناح غالب و حاکم سعی کرده است برای لوث کردن قتل زهرا سندی قلابی (گرفتن وکالت نامه از مادر زهرا برای صلح و سازش) و دوم شاهدی قلابی (جوان فریب خورده و اغفال شده توسط زهرا) بتراشد. دادگاه در جلسه اول به نتیجه نمی رسد و به بعد موکول می شود.
در دومین جلسه دادگاه نمایشی، شیرین خانم شاهدان مشهوری را به دادگاه اظهار می کند که علتش بیشتر جنجال آفرینی و نمایش است تا پیشبرد پرونده قتل زهرا. در دومین جلسه دادگاه، خانم عبادی وکیل پایه یک دادگستری از قتل عمد زهرا توسط شخص خاصی به نام محمد رضا الف حرف می زند و بحث بر سر اینکه زنی بیگناه در زیر شکنجه در زندان مورد تجاوز قرار گرفته و سرانجام کشته شده است مطرح نیست بلکه ... پس از زمان تنفس متهم شروع به دفاع از خود ميكند و ميگويد: "راستي چرا برخي دوستان ميخواهند وزارت را مجموعهيي خشن معرفي كنند. حاشا و كلا كه چنين باشد. شايد قياس به نفس ميكنند."
از نکات جالب تر اظهارات متهم در دومین جلسه دادگاه است. او که بازجوي وزارت اطلاعات بوده، در جواب به خبرنگارانی که دورش جمع شدنده اند، گفت: "اگر به قضيه اتهام من به صورت صنفي هم نگريسته شود مشخص ميشود كه اصلا انگيزهيي براي قتل در من نميتوانسته باشد. چرا كه وزارت اطلاعات به آن بلوغ و رشد رسيده كه در راستاي اهداف نظام با مخاطبين خود ارتباط برقرار كند. از اين رو نيازي به اين برخوردها نيست. من فكر ميكنم اين كار راه به بيراهه بردن است." وقتي خبرنگار از متهم نظرش را در مورد تبرئه ديگر متهمان اين پرونده و باقي ماندن وي به عنوان تنها متهم پرونده می پرسد او میگويد: "در اين مورد خيلي اشتباه كردند چون با بد كسي طرف شدهاند."
چشم جهانیان به سوی این دادگاه است و به همین منظور خانم شیرین عبادی نمایشی تدارک می بیند. نمایشی که علیرغم شاهدان مشهوری چون محسن آرمين (نماينده مستعفي مجلس ششم)، حسين انصاري راد (رييس كميسيون اصل 90 مجلس ششم)، جميله كديور و محمد حسين خوشوقت (رييس مطبوعات خارجي وزارت ارشاد)، پنج قاضي كه شامل قاضي ارجمندي، مقدس، اصغرزاده، حسینخاني و ذبحی هستند، مسعود كريمي، علي حاجكاظم، مصطفي اميرخاني، مهدي خاكباز و مهدي شكري، رياست بيمارستان بقيه'اللهالاعظم و پرسنلي كه از مصدوم ديدن كردهاند، حجتالاسلام يونسي (وزير اطلاعات) ، سعيد مرتضوي (دادستان تهران)، محمد علي ابطحي (عضو كميسيون ويژه رياست جمهوري)، محسن ميردامادي و احمد مسجدجامعی، فقط در حد نمایش باقی می ماند. همچنان که اتهام قتل عمد او اتهامی است که در نهایت می شود اتهامی واهی که بالاخره بین زمین و هوا می ماند و همه ی فاجعه را لوث می کند. افرادی که بایست به عنوان متهم به دادگاه احضار شوند به عنوان شاهد وکیل به دادگاه دعوت می شوند و دادگاه قتل زهرا تبدیل به مجلس عروسی هفت شب و هفت روز همدانی ها که در آن بزرگان و عالیرتبه گان در صدر می نشینند تبدیل می شود. همه چیز در این دادگاه بی معنا و لوس می شود.
دفاعیه خانم عبادی بیش از آنکه اصل را بر کشف حقیقت و پایه هایش را بر اساس اسناد و استدلال های قوی بنا کند به روشی همدانی تهیه شده و با دعوت از چهره های مشهور به دادگاه به عنوان شاهد و متهم کردن یک بازجوی شکنجه گر واواک به قتل عمد، به دادگاهی بسیار شلوغ و مجازی و مردم فریب تبدیل می شود. آیا واقعاً آوردن این افراد به دادگاه، به عنوان شاهدان پرونده، نیازی بود؟ و آیا واقعاً یک وکیل حرفه ای و مشهور در سطح جهانی در چنین پرونده ای، مسئله را به مسئله ای فردی و "قتل عمد" و مسئولان را به یک و یا دو یا سه نفر کارمند معزول واواوک تقلیل می دهد و شخصی می نماید؟
دادگاه به نتیجه نمی رسد، چون قرار نیست که به نتیجه برسد و قاضی و نماینده دادستان از حقوق شهروندی و قانون مستقل کشور حرف می زنند و قاتلان بدون اجازه قاضی از در بیرون می روند و می آیند.
از نکات جالب تر در دادگاه سوم، دفاعیه یکی از وکلای مادر مقتول و یکی از دستیاران خانم عبادی است. سيفزاده می گوید: چشم دنيا روي اين دادگاه است، بياييم و نگذاريم اين قتل به پاي نظام نوشته شود. در اين هنگام قاضي فراهاني پاسخ داد: ما بر وظايف خود واقفيم. یعنی قتلی که یک نظام توتالیتر شکنجه گر و قاتل مسئول آنست قرار است با توافقی دوجانبه بین موکلان و قاضی تبدیل به یک مسئله فردی تبدیل شود و در صورت محکومیت قاتل و یا قاتلان زهرا، پول خونش و یا همان دیه لعنتی را خواهند پرداخت و خلاص! و هیچ گناهی به پای نظام نوشته نشود!
وقتی گزارش سومین جلسه دادگاه را می خوانیم یادمان می رود که سیف زاده وکیل مادر زهرا و یا زهرای مقتول است چون او بیش از هر چیز به نظر می رسد که دفاعیه خود را بر پایه ارائه اثبات بیگناهی متهم استوار کرده است. سیف زاده در تشريح فرضيهي سوم خود اظهار داشت: "شخصي ظاهرا از مأموران امنيتي قوهي قضاييه با حضور دو فرد ديگر، ضربه هولناكي به جمجمهي زهرا كاظمي ميزند. اين نظر پزشكي قانوني نيز وجود دارد كه مشخص شده در جمجمهي زهرا كاظمي آثار دو ترك وجود دارد. چرا ميخواهند كسي را متهم كنند كه متهم نيست؟ هرچند كه متهم حاضر در دادگاه جرمهاي زيادي انجام داده؛ او وضعيت جسمي زهرا كاظمي را گزارش نكرده، اعتراضات زهرا كاظمي را گزارش نكرده و نيز حالت وخيم او را. اينها همه جرم است اما نميتوان او را به عنوان قاتل به محاكمه كشيد."
امروزه در برابر مواردی مانند قتل زهراها و یا سنگسار جعفر کیانی بحث قاضی خودکامه و قاضی مغرض و فرد متخلف از سوی وکلای حقوق بشری پیش می آید و به این طریق دست نظام و قوه غذاییه اش از هر گناهی شسته می گردد. هیچ بحث ناقص بودن و یا کور بودن قانون و یا اعتراض به قانون مطرح نمی شود. نه از جانب وکلای مقتول و نه از جانب دادستان و یا ریاست محترم قوه غذاییه. وقاحت همگی شان تا آن حد است که در دادگاه تا آنجا پیش رفته اند که قتل زهرا را ناشی از قضا و قدر و سرنوشت هم قلمداد کرده اند!
و جالب تر این که بر خلاف حرفهای خانم عبادی که وکیل مورد اعتماد مادر زهرا و فعال حقوق بشر و برنده جایزه جهانی صلح نوبل ۲۰۰۳ این ضرورت هنوز ایجاب نکرده که شکنجه و تجاوز و قتل زهرا کاظمی که در زندان توسط مأموران عالیرتبه امنیتی صورت گرفته به جایی برسد و لازم نیست این ماجرا به دادگاه های بین المللی کشانیده شود و در نتیجه قاتلان به راحتی آزاد می شوند.
یادمان نرود از زمان دستگیری زهرا در روز دوم تیر سلامت کامل در حال عکاسی تا زمان مرگش در زیر شکنجه که به مرگش در صبح ششم تیر در بیمارستان منجر شد بیش از چهار روز فاصله نیست!
وقتی زهرای دیگری به قتل رسید، زهرای تیزهوشی که پزشک بود در ظرف دو روز، او در شهر همدان تبدیل به جسدی شد و با تهدید جنازه اش را تحویل خانواده اش دادند. باز بوی کباب به گوشت شیرین خانم عبادی رسید تا از این قتل فجیع یا از این نمد، برای خود کلاهی بسازند. پس شیرین عبادی و جمعی از وکلای حقوق بشری اطلاعیه ای دادند. اعضای کانون مدافعان حقوق بشر از مرگ مشکوک دکتر «زهرا.ب» اظهارتاسف کردند و شيرين عبادی يکی از اعضای اين کانون اعلام کرد که حاضر به انجام هر کمکی به خانوادهء اين دختر است.
کسی نیست به این شیرین خانم همدانی بگوید که وکالت و دفاع از عدالت برای یک فعال حقوق بشر یک مسئولیت و یک وظیفه است و باید این مسئولیت در وجود کسی که جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ را به او داده اند تا حدی نهادینه شده باشد که خودش داوطلبانه به دفاع از آنان برخیزد و اسم این کار را "کمک" نگذارد. تعارف و عدم دریافت صحیحی از فعالیت های حقوق بشری نزد بسیاری از وکلایی که این نوع دفاعیات را در ایران به عهده می گیرند و ادعای فعال حقوق بشر بودن و یا فمینیست بودن را دارند به خوبی مشهود است. این افراد هنوز پی نبرده اند که وقتی جایزه ای برای حقوق بشر به آنان اهدا می شود برای خرید خانه و ماشین و مستغلات و ویلای شمال نیست بلکه آن پول باید در جهت اهداف خیرخواهانه زیر نظر و نظارت ایشان و در کمال امانت صرف گردد شاید که اوضاع تغییری کند.
خانم عبادی باید به خوبی بداند که او هیچ کمکی نمی تواند به زهرای اول و یا زهرای دومی بکند چون آن زهراها مانند بسیاری دیگر که بی نام و نشان دستگیر و شکنجه و تجاوز و سرانجام به شکل فجیعی به قتل رسیدند، اکنون در گورستانی دفن شده اند. خانواده زهرای اول و خانواده زهرای دوم نیز دیگر هرگز فرزندشان را نخواهند دید و این تعارف خنک همدانی هیچ معنایی جز یک تعارف لوس نخواهد داشت. یک وکیل حرفه ای حقوق بشر در راه عدالت و کشف حقیقت می کوشد و تمرکز خود را در خواباندن غائله و در نهایت کسب مبلغی به عنوان دیه برای بازماندگان نمی گذارد.
شیرین خانم من برای دفاع از حقوق خواهر و یا مادرم احتیاج به نمایش ندارم. هیچ هم لازم نیست از من "کمک" بخواهند. سعی خودم را می کنم تا جایی که بتوانم. شاید برای این است که نه همدانی ام و نه اهل عبادت و نه خیلی شیرین.
و این بحث همچنان ادامه دارد...
عکس زهرا بنی یعقوب در لباس فارغ التحصیلی از سایت کانون زنان ایرانی


































