lundi, décembre 31, 2007
La chaise/ Sepideh Jodeyri
La cellule, est une chaise
La cellule, est une chaise
Là ou tu est cassé
dimanche, décembre 30, 2007
پیام بهرام بیضائی در غیبت اکبر رادی از دنیای تئاتر به خط خودش

آقای بیضائی تولدت مبارک،
..... پدر زنده بمان تا نمایش زنده بماند
...... زنده بمان تا ما امید بگیریم
...... بمان بهرام، بمان تا تولدت را جشن بگیریم
......همراه با بهترین آرزوها برای سال 2008 میلادی
و به امید روزهای بهتر......
همراه از طرف نیلوفر و مهستی
________________
برای خواندن پیام آقای بیضائی لطفاً روی دستخط خوانایش کلیک کنید
و صدای بهرام بیضایی در گفتگویی با رادیو دویچه وله آلمان در روز تولدش بشنوید
(گفتگو کننده الهه خوشنام)
هرگز به سانسور و بازمعناگذاری کارم توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز

کسانی که مرا در موارد کاری می شناسند به خوبی می دانند که کافیست سردبیری، به هر دلیلی نوشته ام را دستکاری و یا سانسور و از آن بدتر باز معناگذاری نماید تا دیگر هیچوقت با آن مجله و یا آن سایت همکاری نکنم.
در مورد سایتهایی که با آنها همکاری مداوم خود را حفظ می کنم بیشتر درستکاری مطبوعاتی و همه گیر بودن سایت برایم مهم بوده است. پس دلیلی ندارد که مطلبی را به وبلاگی ناشناخته در ایران بدهم تا برایم به صورت قیمه و قورمه شده در کنار مطلب دیگری بگذارد و در جهت پیشبرد اهداف خود، نوشته ام را بازمعناگذاری کند.
من هرگز به شکنجه و معلول شدن خود و یا نوشته ام رضا نداده ام و رضایت نخواهم داد. برای همگی صبر بسیار و عمر طولانی آرزو می کنم و فرا رسیدن سال 2008 میلادی را به همگی تبریک می گویم.
samedi, décembre 29, 2007
مبارزات کشککی

در چنین شرایطی وقتی به ایران نگاه می کنیم و به مبارزات زنان و از آن سو، بانوان قرائتی و سفره نشین را می بینیم که به عنوان فعالان فمینیست و فعالان حقوق بشر، هفت سین تخم مرغی درست می کنند و می آیند و در صف اول مبارزه و آش رشته و آش کشک می پزند به فکر فرو می رویم که این گونه مبارزات کشککی و مردم فریب تا کجا پیش خواهد رفت و تا کجا مبارزات زنان ایران را به مسخره خواهند گرفت؟
و باز این سئوال پیش می آید که بانوان گرامی مگر برای آزادی زندانیان سیاسی و یا دانشجویان شکنجه شده، تاکنون آجیل مشگل گشا پاک میکرده اید و یا گوسفند قربانی نذر کرده اید که حالا برای آزادی دو زن زندانی، آش کشک نذر می کنید؟
فمینیسم در اعماق خود و در بطن خود آشوبگرانه و ساختارشکن و در نتیجه سنت شکن است. فمینیسم در برابر نظام پدرسالار و ارزشهای منحط استبدادی آن، می ایستد و مقاومت می کند، هیچ زن و یا مرد فمینیستی جلوه ی آش کشک پزی را نوعی مبارزه ی فمینیستی به حساب نخواهد آورد بلکه برعکس، این نوع عکس العملها را واکنشی بسیار حساب شده از سوی عوامل درون حکومتی برای منحرف کردن و تحقیر جنبش حقیقی زنان ایران می داند.
فمینیسم به هیچ وجه بر هنرهای آشپزی و کدبانوگری و جلوه های سنتی زنانه تاکید ندارد و بر خلاف این جریان شنا می کند و از این نوع جلوه های کشککی می گریزد. گمان نمی کنم این ایده های ناب بازتاب ذهن پروین اردلان و یا نوشین احمدی خراسانی و یا ناهید کشاورز باشد، و از حضور نوشین در مجلس آش خوری بسیار متعجبم!
رفتن به سوی توده ها به معنای فرود آوردن اندیشه ی خویش و همنوایی با آنان نیست بلکه برای شناختن ریشه های عقب ماندگی فرهنگی و کشف راه های نجات توده ها از منجلاب قرن ها پس رفتگی فرهنگی و جهالت سنتی است. این نوع "تغییر برای برابری" نیست بلکه بیشتر "تغییر برای حفظ رهبری در جهت باربری از ملت" است. پس دوستان نگذارید به نام شما آش نذری بپزند و به مبارزات زنان ایران جلوه ای کشککی بدهند.
خواهش می کنم خانمها، آبروریزی بس است دیگر!
این نوع مبارزات کشک است، کشک!
کلافه شدم. در همین ارتباط داستان سمنوپزان از جلال آل احمد را هم بخوانید و سنت غیبت و جادو و جنبل و باقی قضایا را هم پایدار نگه دارید.
مجلس آشپزان بانوان کمپین و یک میلیون کاسه آش نذری از چشمان شوخ رزا را هم ببینید
vendredi, décembre 28, 2007
Ma chèrie tu as tort

خداحافظ بی تا
ببینید : بی نظیر بوتو را کشتند (ویدیو بی بی سی فارسی)
بی نظیر بوتو، دختر شرق: اتوبیوگرافی بی نظیر بوتوفیلم "بادبادک باز" را بر روی اینترنت ببینید
در مورد : بادبادک باز و خالد حسینی
در نه قسمت بر روی یوتوب با زیر نویس انگلیسی
jeudi, décembre 27, 2007
اکبر رادی درگذشت
.......
ویدئوی اکبر رادی در مورد نمایشنامه نویسی و نمایشنامه نویسان هم عصر خویش و نقطه نظرها و نگاهش نسبت به دهه چهل و ادبیات و تئاتر امروز در چند بخش (یک و دو و سه و چهار و پنج) مصاحبه کننده محمد محمد علی است و سازنده فیلم محسن هرندی
mercredi, décembre 26, 2007
میهن من یک چمدان است
من، خواهرم یک چمدان.....
من، دار و ندارم یک چمدان.....
من، میهنم یک چمدان.....
پدرم قطاری بود که به سرعت می گذشت.....
در میان راه ها متولد شدم.....
راه ها اقوام من اند.....
نام من: چمدان.....
mardi, décembre 25, 2007
رد پا
من بدون مرکب و جوهر و دوات که بمانم.....
بدون ماژیک و خودکار و مداد هم که بمانم.....
با ذغال بر روی درها می نویسم.....
با گچ روی دیوار می نویسم.....
با ترکه بر روی آبها می نویسم.....
با نفسم بر روی برفها می نویسم.....
با دست خالی بر روی شنها می نویسم.....
نام او می ماند.....
رد پای من هم شاید.....
Joyeux Nöel
lundi, décembre 24, 2007
من یک جاده ام
دیگر این من نیستم که به سفر می رود.......
بلکه این راه ها هستند که بر من می گذرند.......
چهارراه شده ام
پر از کوچه ام و خیابان.......
بلوار می شوم و میدان.......
دور می زنم.......
به راهم ادامه می دهم.......
dimanche, décembre 23, 2007
چمدان شده ام
چمدان شده ام.....
دیگر انسان نیستم من.....
بلکه فقط صندوقخانه ای کوچکم.....
پرسشهای یک پژوهشگر نیم وجبی و یک منتقد فسقلی
samedi, décembre 22, 2007
نخل من در زمستان می روید
نخلم را در گلدان کاشته ام.......
آن را کنار شوفاژ گذاشته ام.......
برایش از یادگاری های خانه ی آفتابی ام.......
برای نخلم از خورشید تابان قصه می گویم.......
نخل من در زمستان می روید.......
نخل من زیر باران می روید......
نخل من در گلدان خواهد رویید.......
vendredi, décembre 21, 2007
پیام سرگشاده به آقای میرفطروس
هرچه در میان باکسهای ایمیلی ام تجسس کردم آدرس جنابعالی را کمتر یافتم، از این رو پیامم را به صورت سرگشاده خدمت آن حضرت ارسال می دارم. سرکار در مطلبی که تحت عنوان"به یاد دوست"درباره مرحوم غفار حسینی نوشته و در چندین سایت خبری و پرخواننده منتشر ساخته اید در کنار تعاریف بسیار از ادب و تواضع و نجابت و خصایل پسندیده ی آن مرحوم، ایشان را "یک منقد ادبی اندیشمند" نیز برشمرده اید و از "دانش گسترده" و بیکران ایشان در انواع رشته ها و علوم یاد کرده اید! اینجانب هر چه بر حافظه ی خود هجوم برد و هر چه از اینترنت و کتابها و مجلات کمک گرفت کمترنتیجه گرفت سپس بر غفلت دیرباز خود بسیار افسوس خورده و در صدد برآمد تا آنچه نمی داند را هم اکنون بداند.
از این رو از شما تقاضا دارم لطفاً فهرستی از مکتوبات و آثار نقد ادبی و پژوهشهای ارزشمند آن نجیب زاده ی دانشمند، آن فقیه فرهیخته، مرحوم غفار حسینی را مرحمت نموده تا این بنده ی حقیر و نسلهای پس از او از گسترش انبوه این گنجینه های بی کران ادبی بی نصیب نمانیم.
jeudi, décembre 20, 2007
کتابشناسی آثار ساموئل بکت به فارسی

آخرین نوار کراپ، برگردان: پیکان، اندیشه و هنر، ۱۳۴۴
هفت صفحه از رمان مولوی، برگردان: رضا براهنی، انتقاد کتاب، دوره سوم، شماره ۵، بهمن و اسفند ۱۳۴۴، صص ۴-۱۰
بازی بی حرف، برگردان: احمد گلشیری، جنگ جوانه، ۱۳۴۵
در انتظار خودو، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶
آخر بازی، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶
مالون می میرد، برگردان: محمود کیانوش، نیل، ۱۳۴۷
بیا و برو، برگردان: پروین گرانسایه، اندیشه و هنر، ۱۳۴۸
روزهای خوش، برگردان: منیژه کامیاب و حسن بایرامی، ۱۳۴۸
کلام و موسیقی (با نام ترانه و آهنک)، برگردان: منوچهر لعه، سایبان (ویژه هنر و ادبیات)، ۱۳۴۹
بازی، برگردان: منوچهر لعه، کتاب نمونه، ۱۳۵۰
نمایشنامه های بکت (دوجلد)، برگردان: نجف دریابندری، شرکت سهامی کتابهای جیبی با همکاری انتشارات فرانکلین، ۱۳۵۴
"دوران ساکن"، برگردان: بهمن صدیقی و منوچهر ذوالنور، نگاه، پاریس، شماره ۴، تابستان ۱۹۹۱، صص ۶۵-۷۲
نمایش ۱، برگردان: حسین نوش آذر، فصلنامه کبود، آلمان: هانور، شماره ۵، تابستان ۱۳۷۱، صص ۹۱-۱۰۰
"سه قطعه برای موقعیت"، برگردان: پرویز اوصیاء، سوئد: اوپسالا، افسانه، ۱۳۷۲، ص ۵۶ (تک گویی، تاپ لالا و بدیهه گویی "اوهایو")
"نه این و نه آن" و "حکایت همانگونه که روایت شده"، برگردان: اصغر غراب، گاهنامه مکث، سوئد، شماره ششم، تابستان ۱۳۷۶، صص ۴۶-۴۷
نمایشنامه "چی کجا؟" برگردان مهستی شاهرخی، کتاب نمایش، آلمان: کلن، شماره 4، فروردین 1378/مارس 1999
سه داستان در دیباچه: نخستین عشق/ بی همگی/ بنگ/ برگردان از منوچهر بدیعی
بیرون افتاده/ ابوالحسن نجفی
البته پینگ هم همان "بنگ" است البته با ترجمه ای از انگلیسی از مهدی نوید
مالون میمیرد، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳
دست آخر، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳
متن هایی برای هیچ، برگردان: علیرضا طاهری عراقی، نشر نی، ۱۳۸۵
همهی افتادگان، برگردان: مراد فرهادپور و مهدی نوید، نشر نی، تهران، ۱۳۸۶
فال قحوه/ برگردان منوچهر بدیعی / فصل نامه سمرقند - ویژه نامه ساموئل بکت
یازده شعر از بکت/ برگردان محمود داوودی
شعرهایی از بکت/ برگردان فرهاد سلمانیان
کرکس/ برگردان حسن سجودی
در سالهای پس از انقلاب، گاهی تصادفاً یک مطلب یا یک کتاب از بکت را اغلب اوقات با نام مترجم دیگری در جای دیگری مشاهده می کنیم!!!! پس پیدا کنید نام مترجم اصلی را؟؟؟ پیدا کنید نام پاکنویس کنندگان را؟؟؟ و مشخص کنید نام کتابسازان ادبی را؟؟؟؟
mercredi, décembre 19, 2007
هنوز ادبیات مهاجرت خوانده نشده است
mardi, décembre 18, 2007
یکی دو دقیقه تصویر زنده از فروغ فرخ زاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.: کمی اطلاعات تکمیلی: تصاویر این فیلم مربوط به سفر برتولو برتولوچی به ایران در پاییز ۱۳۴۴ است و گفتگوی برتولوچی با فروغ در استودیوی گلستان فیلم تهیه شده است در حالی که صدای سوار شده بر فیلم متعلق به مصاحبه ایرج گرگین با فروغ فرخ زاد برای رادیو تهران در بهار ۱۳۴۳ است.
در هر حال، هر دوی گفتگوها پس از دریافت جایزه فیلم "خانه سیاه است" در فستیوال فیلم اوبرهاوزن (مارس/آوریل۱۹۶۴/ نوروز ۱۳۴۳) انجام گرفته است. همانطور که می بینید صدای مصاحبه ایرج گرگین را بر روی تصاویر فیلم برتولوچی سوار کرده اند و در این تدوین حرکات لبها با گفتار و صدای فروغ به هیچ وجه هماهنگی ندارد.
در مورد فیلم اظهارات آقای فرخ غفاری بسیار مفید و دقیق است. در گفتگویی که برای تهیه زندگینامه فروغ فرخ زاد با آقای فرخ غفاری داشتم ایشان گفتند: "برتولوچی، وقتی در آن سال به ایران آمد، برتولوچی بسیار معروف دوره ی دومش نبود. او برای خودش فیلمهایی از نحوه ی کار فروغ و ابراهیم گلستان گرفت تا شاید بعداً از این فیلمها استفاده کند. این فیلمها را به صورت شخصی برای خودش می گرفت و بعداً هم آنها را با خودش برد."
پس طبق اظهارات آقای غفاری فیلمبرداری وجود ندارد و برتولوچی خودش فیلم گرفته است ولی این که چگونه این فیلم تا این سالها نشان داده نشده و کل فیلمهای او از فروغ چند دقیقه بوده است و چه کسی این فیلم کوتاه دو دقیقه ای را مونتاژ کرده است باز سئوالات بسیاری بی پاسخ می ماند. در کارهای پژوهشی با حوصله و دقت بایست وقایع و اطلاعات را بازبینی و حتا مورد تردید قرار داد تا شاید بشود برای هر سندی شناسنامه ای تهیه کرد. گفتن این که فیلمبردار احتمالاً ایتالیایی بوده به هیچ وجه برخوردی علمی با موضوع مورد پژوهش نیست.
اطلاعات داده شده از کتاب هنوز منتشر نشده "فروغ در باغ خاطره ها" به روایت مهستی شاهرخی است. پیش از این روایت فشرده ای از این کتاب در دو بخش در چشم انداز (چاپ پاریس) شماره ۱۸ و ۱۹در ۱۳۷۷/۱۳۷۶منتشر شده است.
lundi, décembre 17, 2007
دو عکس از آخرین منزلگاه صادق هدایت

خانه در منطقه فقیرنشینی قرار دارد و به فاصله دو دقیقه پیاده روی به سمت شمال خانه به پورت دو کیلیانکور و بالاخره به بازاربنجل فروشان که اصطلاحا" بازار شپشوها" نامیده می شود می رسیم.
هر دو عکس نمای بیرونی ساختمان را نشان می دهد. برای اطلاعات بیشتر امشب صادق هدایت خود را می کشد و صادق خان خانه نبود را ببینید
و برای اطلاعات بیشتر در مورد خانه: شماره 37 مکرر، خیابان شامپیونه از مهندس سهند لطفی را ببینید.
Libellés : Hedayat, Littérature
dimanche, décembre 16, 2007
میهن من، نوشته های من است
درست است که خانه ام را از من گرفته اند ولی همین جایی که هستم می مانم.
و درست است که کتابخانه و نوشته هایم را دور ریخته اند اما از همین جا می نشینم و به گذشته نگاه می کنم و همه را از نو می نویسم.
آری می نویسم.
همه را می نویسم.
میهن من، نوشته های من است.
dimanche, décembre 09, 2007
پرسپولیس، فیلم پرسپولیس
vendredi, décembre 07, 2007
سنگها و رنگها

ساکت و بیحرکت نقشها و رنگهایش را پذیرفتم.
نهال نخل را توی گلدان کاشته ام.
حالا حنای ناخنهایم کم رنگ شده است.
سنگ پیرزن را روی میزم گذاشته ام.
حتم دارم روزی همه مان سنگ می شویم
چند روز مرخصی
jeudi, décembre 06, 2007
در اولین هفته ی سفر بی بازگشت ژاله اصفهانی
در این غروب خموش
که ابر تیره تن انداخته به قلهی کوه
شما شتابزده راهی کجا هستید
کشیده پر به افق تک تک و گروه گروه
چه شد که روی نهادید بر دیار دگر
چه شد که از چمن آشنا سفر کردید
پرندگان مهاجر
دلم به تشویش است
که عمر این سفر دورتان دراز شود
به باغ باد بهار آید و
بدون شما شکوفههای درختان سیب
باز شود
mardi, décembre 04, 2007
مجموعه مقالاتم در مورد ساموئل بکت
lundi, décembre 03, 2007
فروغ در گور
عکسها و فیلم خانه سیاه است
لطفاً اگر کسی از چگونگی ساخت این فیلم مستند و نام فیلمبردار و نام شخص مونتاژکننده و افرادی که این فیلم را تهیه کرده اند خبری دارد مرا هم در جریان بگذارد. پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.
samedi, décembre 01, 2007
مسجد قیروان در تونس
