چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: décembre 2007

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, décembre 31, 2007

La chaise/ Sepideh Jodeyri


La chaise

La cellule, est une chaise

La cellule, est une chaise

Là ou tu est cassé

Malgré tes deux pieds
Sepideh Jodeyri

dimanche, décembre 30, 2007

پیام بهرام بیضائی در غیبت اکبر رادی از دنیای تئاتر به خط خودش


آقای بیضائی تولدت مبارک،
..... پدر زنده بمان تا نمایش زنده بماند
...... زنده بمان تا ما امید بگیریم
...... بمان بهرام، بمان تا تولدت را جشن بگیریم
......همراه با بهترین آرزوها برای سال 2008 میلادی
و به امید روزهای بهتر......
همراه
از طرف نیلوفر و مهستی
________________
برای خواندن پیام آقای بیضائی لطفاً روی دستخط خوانایش کلیک کنید
و صدای بهرام بیضایی در گفتگویی با رادیو دویچه وله آلمان در روز تولدش بشنوید
(گفتگو کننده الهه خوشنام)


هرگز به سانسور و بازمعناگذاری کارم توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز

توضیح یک نکته اساسی: هرگز به سانسور و بازمعناگذاری نوشته ام توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز! چه در ایران، و چه در خارج از کشور. چه در مجلات و چه در سایتهای اینترنتی.
کسانی که مرا در موارد کاری می شناسند به خوبی می دانند که کافیست سردبیری، به هر دلیلی نوشته ام را دستکاری و یا سانسور و از آن بدتر باز معناگذاری نماید تا دیگر هیچوقت با آن مجله و یا آن سایت همکاری نکنم.
در مورد سایتهایی که با آنها همکاری مداوم خود را حفظ می کنم بیشتر درستکاری مطبوعاتی و همه گیر بودن سایت برایم مهم بوده است. پس دلیلی ندارد که مطلبی را به وبلاگی ناشناخته در ایران بدهم تا برایم به صورت قیمه و قورمه شده در کنار مطلب دیگری بگذارد و در جهت پیشبرد اهداف خود، نوشته ام را بازمعناگذاری کند.
بیشتر مطالبی که در ده سال گذشته نوشته ام را می توانید در وبلاگم پیدا کنید و به آن لینک مستقیم بدهید. کپی کاری بخشی از نوشته ام و یا بازنویسی اثرم را مجاز نمی دانم چرا که معتقدم این شیوه نوعی معناگذاری و تحریف نوشته هم محسوب می شود و با هر نوشته ای باید به صورت یک موجود ارگانیک رفتار کرد و آن پیکر را سالم دریافت و نه به صورت جسدی شکنجه شده و به قتل رسیده.... فکر میکنم نکات اساسی را نوشتم، با این توصیف هر گاه کاری از مرا در وبلاگی و یا سایتی و یا جایی به صورت شقه شده و تحریف شده دیدید که در همانجا منظور مرا برای شما ترجمه کرده اند مطمئن باشید که این امر بدون موافقت من بوده است و احتمالاً توسط مأموران رژیم گفتمان تمدنهای دروغین انجام شده است.
من هرگز به شکنجه و معلول شدن خود و یا نوشته ام رضا نداده ام و رضایت نخواهم داد. برای همگی صبر بسیار و عمر طولانی آرزو می کنم و فرا رسیدن سال 2008 میلادی را به همگی تبریک می گویم.
به امید روزهای بهتر/ مهستی

samedi, décembre 29, 2007

مبارزات کشککی

در آستانه سال 2008 و در طلوع هزاره سوم هستیم. در همین روزها زنان آنارشیست جهان همگی در شهر فائربورگ آلمان گرد هم جمع شده اند تا در این آخر هفته با هم تبادل اندیشه کنند و تجربیات خود را با هم در میان بگذارند.
در چنین شرایطی وقتی به ایران نگاه می کنیم و به مبارزات زنان و از آن سو، بانوان قرائتی و سفره نشین را می بینیم که به عنوان فعالان فمینیست و فعالان حقوق بشر، هفت سین تخم مرغی درست می کنند و می آیند و در صف اول مبارزه و آش رشته و آش کشک می پزند به فکر فرو می رویم که این گونه مبارزات کشککی و مردم فریب تا کجا پیش خواهد رفت و تا کجا مبارزات زنان ایران را به مسخره خواهند گرفت؟
و باز این سئوال پیش می آید که بانوان گرامی مگر برای آزادی زندانیان سیاسی و یا دانشجویان شکنجه شده، تاکنون آجیل مشگل گشا پاک میکرده اید و یا گوسفند قربانی نذر کرده اید که حالا برای آزادی دو زن زندانی، آش کشک نذر می کنید؟
مگر شما به برابری زن و مرد معتقد نیستید؟ پس چرا زنان را توسط خود زنان، تا به این حد به مسخره می گیرید و تا این حد تحقیر می کنید؟ زن زندانی هیچ فرقی با مرد زندانی ندارد. آش کشک هم پیشکش خودتان و این رژیم مردم سالادتان با قوانین مدنی قوه غذاییه اش!
فمینیسم در اعماق خود و در بطن خود آشوبگرانه و ساختارشکن و در نتیجه سنت شکن است. فمینیسم در برابر نظام پدرسالار و ارزشهای منحط استبدادی آن، می ایستد و مقاومت می کند، هیچ زن و یا مرد فمینیستی جلوه ی آش کشک پزی را نوعی مبارزه ی فمینیستی به حساب نخواهد آورد بلکه برعکس، این نوع عکس العملها را واکنشی بسیار حساب شده از سوی عوامل درون حکومتی برای منحرف کردن و تحقیر جنبش حقیقی زنان ایران می داند.
فمینیسم به هیچ وجه بر هنرهای آشپزی و کدبانوگری و جلوه های سنتی زنانه تاکید ندارد و بر خلاف این جریان شنا می کند و از این نوع جلوه های کشککی می گریزد. گمان نمی کنم این ایده های ناب بازتاب ذهن پروین اردلان و یا نوشین احمدی خراسانی و یا ناهید کشاورز باشد، و از حضور نوشین در مجلس آش خوری بسیار متعجبم!
رفتن به سوی توده ها به معنای فرود آوردن اندیشه ی خویش و همنوایی با آنان نیست بلکه برای شناختن ریشه های عقب ماندگی فرهنگی و کشف راه های نجات توده ها از منجلاب قرن ها پس رفتگی فرهنگی و جهالت سنتی است. این نوع "تغییر برای برابری" نیست بلکه بیشتر "تغییر برای حفظ رهبری در جهت باربری از ملت" است. پس دوستان نگذارید به نام شما آش نذری بپزند و به مبارزات زنان ایران جلوه ای کشککی بدهند.
خواهش می کنم خانمها، آبروریزی بس است دیگر!
این نوع مبارزات کشک است، کشک!
کلافه شدم. در همین ارتباط داستان سمنوپزان از جلال آل احمد را هم بخوانید و سنت غیبت و جادو و جنبل و باقی قضایا را هم پایدار نگه دارید.
مجلس آشپزان بانوان کمپین و یک میلیون کاسه آش نذری از چشمان شوخ رزا را هم ببینید

vendredi, décembre 28, 2007

Ma chèrie tu as tort

Ma chère Juliette, tu as complètement tort d'aller en Iran dans un moment pareil, porter le voile et manger un Abgusht en place publique et croire encore aux paroles de cet Hazrat-e Abbas
ce n'est plus une affaire privé Juliette et il n'est pas un Roméo
tu verras

خداحافظ بی تا

فیلم "بادبادک باز" را بر روی اینترنت ببینید

فیلم "بادبادک باز" را در اینجا ببینید، اگر نشد در اینجا و اگر باز هم نشد بالاخره در اینجا .... توجه داشته باشید که این فیلم 292 مگابایت است و دانلود فیلم طولانی است
.....
در مورد : بادبادک باز و خالد حسینی
در نه قسمت بر روی یوتوب با زیر نویس انگلیسی

jeudi, décembre 27, 2007

اکبر رادی درگذشت

لازم به یادآوری است که اکبر رادی، نمایشنامه نویس مشهور گیلانی، در ابتدا با داستان نویسی شروع کرد و مجموعه داستانی به نام جاده 1347 دارد که در آن زندگی مردم شمال کشور را پوشیده در مه و ذهنیت توصیف کرده است. داستانهای این مجموعه در سالهای 1348-1342 در مطبوعات ادبی چاپ شده است.

برگرفته از فرهنگ داستان نویسان ایرانی از حسن عابدینی
.......
زندگینامه اکبر رادی/ شناختنامه اکبر رادی/ ویژه نامه سایت ایران تئاتر درباره اکبر رادی/ نامه ای از اکبر رادی به تاریخ 1340/ پیام تسلیت بهرام بیضائی در روز تولد خودش/ یادداشت تبریک اکبر رادی خطاب به بهرام بیضایی به مناسبت زاد روزتولد بیضایی/ تولدت مبارک: نامه نیلوفر بیضایی به پدر/ پیام رضا براهنی و ذکر چند نکته اساسی در مورد اکبر رادی/ چند لینک خواندنی دیگر در مورد اکبر رادی/ نمایشنامه شب روی سنگفرش خیساز اکبر رادی/ ویژه نامه اکبر رادی در سایت قلم و اندیشه/ کتابشناسی اکبر رادی/ گفتگو با اکبر رادی درباره نادر ابراهیمی/ گفتگوی منتشر نشده رضا آشفته با اکبر رادی/
ویدئوی اکبر رادی در مورد نمایشنامه نویسی و نمایشنامه نویسان هم عصر خویش و نقطه نظرها و نگاهش نسبت به دهه چهل و ادبیات و تئاتر امروز در چند بخش (یک و دو و سه و چهار و پنج) مصاحبه کننده محمد محمد علی است و سازنده فیلم محسن هرندی

عکسی از بهرام بیضایی و اکبر رادی دو تن از برجسته ترین نمایشنامه نویسان معاصر ایران

mercredi, décembre 26, 2007

میهن من یک چمدان است


من، مادرم یک چمدان.....
من، خواهرم یک چمدان.....
من، دار و ندارم یک چمدان.....
من، میهنم یک چمدان.....
پدرم قطاری بود که به سرعت می گذشت.....
در میان راه ها متولد شدم.....
راه ها اقوام من اند.....
نام من: چمدان.....

mardi, décembre 25, 2007

رد پا

شخصی را می شناختم که مدام قلم و خودنویس و خودکار می خرید.....
قلم هایی مرغوب و گران با مارکهایی مشهور: پارکر، مون بلان،...
نویسندگی نمی دانست.....
از قلم نویسندگان بزرگ کلکسیون داشت و مدام در کنار افراد مشهور می ایستاد و با آنان عکس میگرفت.....
در زندگی اش، هرگز هیچ چیز اصیل و باارزش و ماندگاری هم ننوشت ......

من بدون مرکب و جوهر و دوات که بمانم.....
بدون ماژیک و خودکار و مداد هم که بمانم.....
با ذغال بر روی درها می نویسم.....
با گچ روی دیوار می نویسم.....
با ترکه بر روی آبها می نویسم.....
با نفسم بر روی برفها می نویسم.....
با دست خالی بر روی شنها می نویسم.....
نام او می ماند.....
رد پای من هم شاید.....


Joyeux Nöel

Joyeux Nöel

lundi, décembre 24, 2007

من یک جاده ام

آنقدر سفر کرده ام که تبدیل به جاده شده ام.......
جاده ای بی انتها.......
دیگر این من نیستم که به سفر می رود.......
بلکه این راه ها هستند که بر من می گذرند.......
چهارراه شده ام
پر از کوچه ام و خیابان.......
بلوار می شوم و میدان.......
دور می زنم.......
به راهم ادامه می دهم.......

dimanche, décembre 23, 2007

چمدان شده ام

Go to fullsize image
همه چیز را می ریزم در درون خودم.....
چمدان شده ام.....
دیگر انسان نیستم من.....
بلکه فقط صندوقخانه ای کوچکم.....

پرسشهای یک پژوهشگر نیم وجبی و یک منتقد فسقلی

چطوری می شود که تویی که می گویی نمی خواهم وامدار نسلهای دیگر باشم و فراخوان می نویسی، در هنگام نوشتن مقالاتت، از نوشتن یک پیام جمعی برای نویسندگان ذکر شده طفره می روی و برای کپی گرفتن و نقل قول آوردن از ایشان اجازه نمی گیری؟ و باز چگونه است که برای این که غرض ورزی ها و موضع گیری های شخصی و سلیقه ای و انتفاعی نوشته هایت هویدا نشود، هنگام نوشتن از وجود و ذکر مراجعی که برایت نفعی ندارد چشم پوشی می کنی و یا در نهایت آدرسی ناتمام و یا به اشتباه می دهی و باز هم نام پژوهشگر را در خور خود می دانی؟
سئوال یک پژوهشگر نیم وجبی و یک منتقد فسقلی از منتقد منتقدین و پژوهشگر ناشران

samedi, décembre 22, 2007

نخل من در زمستان می روید

بیرون باران می بارد.......

نخلم را در گلدان کاشته ام.......

آن را کنار شوفاژ گذاشته ام.......

برایش از یادگاری های خانه ی آفتابی ام.......

برای نخلم از خورشید تابان قصه می گویم.......

نخل من در زمستان می روید.......

نخل من زیر باران می روید......

نخل من در گلدان خواهد رویید.......


vendredi, décembre 21, 2007

پیام سرگشاده به آقای میرفطروس

پژوهشگر گرامی و مومن، جناب آقای میرفطروس،
هرچه در میان باکسهای ایمیلی ام تجسس کردم آدرس جنابعالی را کمتر یافتم، از این رو پیامم را به صورت سرگشاده خدمت آن حضرت ارسال می دارم. سرکار در مطلبی که تحت عنوان"به یاد دوست"درباره مرحوم غفار حسینی نوشته و در چندین سایت خبری و پرخواننده منتشر ساخته اید در کنار تعاریف بسیار از ادب و تواضع و نجابت و خصایل پسندیده ی آن مرحوم، ایشان را "یک منقد ادبی اندیشمند" نیز برشمرده اید و از "دانش گسترده" و بیکران ایشان در انواع رشته ها و علوم یاد کرده اید! اینجانب هر چه بر حافظه ی خود هجوم برد و هر چه از اینترنت و کتابها و مجلات کمک گرفت کمترنتیجه گرفت سپس بر غفلت دیرباز خود بسیار افسوس خورده و در صدد برآمد تا آنچه نمی داند را هم اکنون بداند.
از این رو از شما تقاضا دارم لطفاً فهرستی از مکتوبات و آثار نقد ادبی و پژوهشهای ارزشمند آن نجیب زاده ی دانشمند، آن فقیه فرهیخته، مرحوم غفار حسینی را مرحمت نموده تا این بنده ی حقیر و نسلهای پس از او از گسترش انبوه این گنجینه های بی کران ادبی بی نصیب نمانیم.
با حفظ مراسم تعظیم و تکریم و احترام و تعارفات لازمه و غیرلازمه و غیره خدمت آن بزرگوار

یک پژوهشگر نیم وجبی و یک منتقد فسقلی

jeudi, décembre 20, 2007

کتابشناسی آثار ساموئل بکت به فارسی

ساموئل بکت کتابشناسی آثار ساموئل بکت به فارسی:

آخرین نوار کراپ، برگردان: پیکان، اندیشه و هنر، ۱۳۴۴

هفت صفحه از رمان مولوی، برگردان: رضا براهنی، انتقاد کتاب، دوره سوم، شماره ۵، بهمن و اسفند ۱۳۴۴، صص ۴-۱۰

بازی بی حرف، برگردان: احمد گلشیری، جنگ جوانه، ۱۳۴۵

در انتظار خودو، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶

آخر بازی، برگردان: سیروس طاهباز، مجله خوشه، ۱۳۴۶

مالون می میرد، برگردان: محمود کیانوش، نیل، ۱۳۴۷

بیا و برو، برگردان: پروین گرانسایه، اندیشه و هنر، ۱۳۴۸

روزهای خوش، برگردان: منیژه کامیاب و حسن بایرامی، ۱۳۴۸

کلام و موسیقی (با نام ترانه و آهنک)، برگردان: منوچهر لعه، سایبان (ویژه هنر و ادبیات)، ۱۳۴۹

بازی، برگردان: منوچهر لعه، کتاب نمونه، ۱۳۵۰

نمایشنامه های بکت (دوجلد)، برگردان: نجف دریابندری، شرکت سهامی کتابهای جیبی با همکاری انتشارات فرانکلین، ۱۳۵۴

"دوران ساکن"، برگردان: بهمن صدیقی و منوچهر ذوالنور، نگاه، پاریس، شماره ۴، تابستان ۱۹۹۱، صص ۶۵-۷۲

نمایش ۱، برگردان: حسین نوش آذر، فصلنامه کبود، آلمان: هانور، شماره ۵، تابستان ۱۳۷۱، صص ۹۱-۱۰۰

"سه قطعه برای موقعیت"، برگردان: پرویز اوصیاء، سوئد: اوپسالا، افسانه، ۱۳۷۲، ص ۵۶ (تک گویی، تاپ لالا و بدیهه گویی "اوهایو")

"نه این و نه آن" و "حکایت همانگونه که روایت شده"، برگردان: اصغر غراب، گاهنامه مکث، سوئد، شماره ششم، تابستان ۱۳۷۶، صص ۴۶-۴۷

نمایشنامه "چی کجا؟" برگردان مهستی شاهرخی، کتاب نمایش، آلمان: کلن، شماره 4، فروردین 1378/مارس 1999

سه داستان در دیباچه: نخستین عشق/ بی همگی/ بنگ/ برگردان از منوچهر بدیعی

بیرون افتاده/ ابوالحسن نجفی
البته پینگ هم همان "بنگ" است البته با ترجمه ای از انگلیسی از مهدی نوید

مالون می‌میرد، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳
دست آخر، برگردان: مهدی نویـد، نشر پژوهه، تهران ۱۳۸۳

متن هایی برای هیچ، برگردان: علیرضا طاهری عراقی، نشر نی، ۱۳۸۵
همه‌ی افتادگان، برگردان: مراد فرهادپور و مهدی نوید، نشر نی، تهران، ۱۳۸۶

فاجعه، برگردان آراز بارسقيان
چی است آن کلمه/ برگردان ضیاء موحد/ فصل نامه سمرقند - ویژه نامه ساموئل بکت
فال قحوه/ برگردان منوچهر بدیعی / فصل نامه سمرقند - ویژه نامه ساموئل بکت
یازده شعر از بکت/ برگردان محمود داوودی
شعرهایی از بکت/ برگردان فرهاد سلمانیان
کرکس/ برگردان حسن سجودی
در سالهای پس از انقلاب، گاهی تصادفاً یک مطلب یا یک کتاب از بکت را اغلب اوقات با نام مترجم دیگری در جای دیگری مشاهده می کنیم!!!! پس پیدا کنید نام مترجم اصلی را؟؟؟ پیدا کنید نام پاکنویس کنندگان را؟؟؟ و مشخص کنید نام کتابسازان ادبی را؟؟؟؟
_______________________________________
برگرفته از کتاب آسمان نادور است، مطالب مهستی شاهرخی در مورد آثار ساموئل بکت

mercredi, décembre 19, 2007

هنوز ادبیات مهاجرت خوانده نشده است

چطوری می شود که تو هر بار در مورد "ادبیات مهاجرت" داد سخن میدهی هرگز نامی از "مسافرنامه" ش. البرزی (شاهرخ مسکوب) و یا "عنکبوت گویا" اثر م. ف. فرزانه نمی آوری؟ مگر گمان می بری که مهاجرت ملک شخصی تو و دار و دسته ی توست؟ چگونه می توانی از "ادبیات مهاجرت" و کتابی حرف بزنی و آن را نخوانده باشی و یا حتا ندیده باشی؟ مگر گمان می بری که "ادبیات مهاجرت" فقط همان توهمات نصفه نیمه و نظرات نخوانده و ندانسته ی دار و دسته ی توست؟ و مگر بر این باوری که همیشه، حتا در مهاجرت، باز این شمایید که در هر موردی تصمیم گیرنده اید؟

mardi, décembre 18, 2007

یکی دو دقیقه تصویر زنده از فروغ فرخ زاد

.... منبع سایت پویشگران....
قاعدتاً این فیلم بایست مربوط به مصاحبه برتولوچی با فروغ فرخ زاد باشد ولی اگر کسی اطلاعات بیشتری در مورد این فیلم دارد لطفاً نام فیلمبردار، تاریخ مصاحبه و نام مونتاژکننده ی فیلم را ذکر کند و این که چرا تاکنون این دو دقیقه فیلم در دسترس عموم نبوده است. پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.: کمی اطلاعات تکمیلی: تصاویر این فیلم مربوط به سفر برتولو برتولوچی به ایران در پاییز ۱۳۴۴ است و گفتگوی برتولوچی با فروغ در استودیوی گلستان فیلم تهیه شده است در حالی که صدای سوار شده بر فیلم متعلق به مصاحبه ایرج گرگین با فروغ فرخ زاد برای رادیو تهران در بهار ۱۳۴۳ است.

در هر حال، هر دوی گفتگوها پس از دریافت جایزه فیلم "خانه سیاه است" در فستیوال فیلم اوبرهاوزن (مارس/آوریل۱۹۶۴/ نوروز ۱۳۴۳) انجام گرفته است. همانطور که می بینید صدای مصاحبه ایرج گرگین را بر روی تصاویر فیلم برتولوچی سوار کرده اند و در این تدوین حرکات لبها با گفتار و صدای فروغ به هیچ وجه هماهنگی ندارد.

در مورد فیلم اظهارات آقای فرخ غفاری بسیار مفید و دقیق است. در گفتگویی که برای تهیه زندگینامه فروغ فرخ زاد با آقای فرخ غفاری داشتم ایشان گفتند: "برتولوچی، وقتی در آن سال به ایران آمد، برتولوچی بسیار معروف دوره ی دومش نبود. او برای خودش فیلمهایی از نحوه ی کار فروغ و ابراهیم گلستان گرفت تا شاید بعداً از این فیلمها استفاده کند. این فیلمها را به صورت شخصی برای خودش می گرفت و بعداً هم آنها را با خودش برد."

پس طبق اظهارات آقای غفاری فیلمبرداری وجود ندارد و برتولوچی خودش فیلم گرفته است ولی این که چگونه این فیلم تا این سالها نشان داده نشده و کل فیلمهای او از فروغ چند دقیقه بوده است و چه کسی این فیلم کوتاه دو دقیقه ای را مونتاژ کرده است باز سئوالات بسیاری بی پاسخ می ماند. در کارهای پژوهشی با حوصله و دقت بایست وقایع و اطلاعات را بازبینی و حتا مورد تردید قرار داد تا شاید بشود برای هر سندی شناسنامه ای تهیه کرد. گفتن این که فیلمبردار احتمالاً ایتالیایی بوده به هیچ وجه برخوردی علمی با موضوع مورد پژوهش نیست.

اطلاعات داده شده از کتاب هنوز منتشر نشده "فروغ در باغ خاطره ها" به روایت مهستی شاهرخی است. پیش از این روایت فشرده ای از این کتاب در دو بخش در چشم انداز (چاپ پاریس) شماره ۱۸ و ۱۹در ۱۳۷۷/۱۳۷۶منتشر شده است.


lundi, décembre 17, 2007

دو عکس از آخرین منزلگاه صادق هدایت

دو عکسی که می بینید را بهار گذشته از آخرین منزلگاه صادق هدایت ، یعنی 37 مکرر خیابان شامپیونه گرفتم. خیابان شامپیونه خیلی عریض نیست چیزی شبیه خیابان استخر در تهران، که در منطقه ای که به آخرین منزنگاه هدایت نزدیک می شویم تنگ تر می شود و تقریباً عرض یک کوچه را دارد و در نتیجه عملاً نشد که تمام ساختمان را داخل کادر دوربین بیاورم، به خصوص که در دو طرف کوچه ماشین و یا کامیون پارک شده بود.
در پایین ساختمان، در سمت چپ، بار اندلوسی قرار دارد و در سمت راست دفتر یک شرکت. آیا در زمان هدایت ساختمان به همین شکل بوده است و آیا این میخانه اندلوسی و آن شرکت وجود داشته اند؟ - نمی دانم. پاسخش را می توان در پرونده های شهرداری منطقه یافت.
خانه در منطقه فقیرنشینی قرار دارد و به فاصله دو دقیقه پیاده روی به سمت شمال خانه به پورت دو کیلیانکور و بالاخره به بازاربنجل فروشان که اصطلاحا" بازار شپشوها" نامیده می شود می رسیم.
هر دو عکس نمای بیرونی ساختمان را نشان می دهد. برای اطلاعات بیشتر امشب صادق هدایت خود را می کشد و صادق خان خانه نبود را ببینید
و برای اطلاعات بیشتر در مورد خانه: شماره 37 مکرر، خیابان شامپیونه از مهندس سهند لطفی را ببینید.

Libellés : ,


dimanche, décembre 16, 2007

میهن من، نوشته های من است


امروز یک بار دیگر در زندگیم به این نتیجه رسیدم که درست است که همه ی لباسها و وسایلم را دور ریخته اند، ولی همین هایی که دارم را می پوشم و با همین وسایلی که دارم سر می کنم.


درست است که خانه ام را از من گرفته اند ولی همین جایی که هستم می مانم.


و درست است که کتابخانه و نوشته هایم را دور ریخته اند اما از همین جا می نشینم و به گذشته نگاه می کنم و همه را از نو می نویسم.

آری می نویسم.

همه را می نویسم.

میهن من، نوشته های من است.



dimanche, décembre 09, 2007

پرسپولیس، فیلم پرسپولیس

vendredi, décembre 07, 2007

سنگها و رنگها

در یک دهکده بربر در تونس، پیرزنی را دیدم. پیرزن می توانست مادربزرگم باشد. فقیر بود. گدایی نمیکرد. سنگ می فروخت. فقیر بودند. گدایی نمیکردند. سنگ میفروختند و گردنبند و دست بندهایی از استخوان شتر و نهال نخل و بچه لاک پشت و سنگهای نقشدار و خلاصه هر چه بشود فروخت، میفروختند. گدایی نمی کردند.
از پیرزن یک سنگ خریدم.
در دهکده ای دیگر با اهالی دهکده ناهار خوردیم. زنان کل زدند و اول از همه، ما زنان را با خود به آشپزخانه بردند و سپس به پستو و بعد باز کل زدند و به ما لباس بربر پوشاندند و سربند بربر زدند و کل زدند و ما ندانسته پیروی کردیم. به ظاهر شاد می نمودند.
زنی ناخنهایم را حنای سرخ گذاشت و روی دستم نقشی عجیب با حنا کشید.
ساکت و بیحرکت نقشها و رنگهایش را پذیرفتم.
نهال نخل را توی گلدان کاشته ام.
حالا حنای ناخنهایم کم رنگ شده است.
سنگ پیرزن را روی میزم گذاشته ام.
حتم دارم روزی همه مان سنگ می شویم

چند روز مرخصی

نویسنده این وبلاگ به علت ضرب دیدگی دست برای مدتی کم کاری خواهد داشت.

jeudi, décembre 06, 2007

در اولین هفته ی سفر بی بازگشت ژاله اصفهانی

Go to fullsize image
پرندگان مهاجر

در این غروب خموش

که ابر تیره تن انداخته به قله‌ی کوه

شما شتابزده راهی کجا هستید

کشیده پر به افق تک تک و گروه گروه

چه شد که روی نهادید بر دیار دگر

چه شد که از چمن آشنا سفر کردید

پرندگان مهاجر

دلم به تشویش است

که عمر این سفر دورتان دراز شود

به باغ باد بهار آید و

بدون شما شکوفه‌های درختان سیب

باز شود


ژاله اصفهانی شاعر "پرندگان مهاچر"


mardi, décembre 04, 2007

مجموعه مقالاتم در مورد ساموئل بکت

سال 2006 صدمین سالگرد تولد ساموئل بکت بود و از این رو نمایشگاه ها و سخنرانی ها و نمایش های بسیاری در مورد بکت در شهرهای مختلف جهان به یادش برگزار شد. نمایشگاه ساموئل بکت در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو نیز در همین ارتباط بود و آرشیو عظیمی از اسنادی که از تئاترها و یا کتابخانه های شهرهای مهم اروپا آورده شده بود در این نمایشگاه در کنار هم خطوط کلی و مهم و اهمیت بکت را هنر قرن بیستم آشکار می کرد. همین مرا به فکر انداخت تا مطالبی را که در گوشه و کنار در مورد ساموئل بکت و آثارش نوشته ام را در کتابی گرد هم فراهم بیاورم و برای دسترسی علاقمندان ساموئل بکت بر روی اینترنت بگذارم.
مطالب کتاب: ساموئل بکت کیست؟ و داستانهای بکت و شعرهای بکت و نمایشنامه های بکت: در انتظار گودو / روزهای خوش/ نمایشنامه چی کجا / برگردان مهستی شاهرخی / بکت و نقاشی و یک نامه منتشر نشده از بکت/ برگردان مهستی شاهرخی / دست نویس های بکت/ دفترهای کار گردانی بکت/ انعکاس" صدا" در آثار بکت/ نقش زبان در آثار ساموئل بکت / "می بی" از مگی مرن (اجرای رقص/تئاتر بر اساس آثار بکت) / چند فیلم از اجرای نمایش های بکت / نمایشگاه ساموئل بکت در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو / کتابشناسی آثار بکت به فارسی/ سایت ساموئل بکت

lundi, décembre 03, 2007

فروغ در گور

خورشید مرده بود روزی که فروغ در گور مدفون شد.....
در اولین مراسم سالگرد فروغ فرخ زاد از تلویزیون ایران فیلمی پخش شد که توسط آقای ناصر تقوایی برای تلویزیون تهیه شده بود. البته این فیلم همان نیست چون گفتار فیلم فروغ فرخ زاد توسط ناصر تقوایی در کتاب جاودانه همراه با چند اشتباه تایپی و چاپی منتشر شده است. پس چه کسی این فیلم را گرفته و ساخته و چرا نام سازنده و یا فیلمبردار ذکر نشده؟ .... به هر حال در این فیلم بسیاری از نویسندگان و شاعران را با چهره ی چهل و یک سال پیش شان می بینیم. یاد همگی شان زنده!
__________________
عکسها و فیلم خانه سیاه است

پ. ن.: آقای اسماعیل نوری علاء لطف کرده اند و بر اساس تصاویر فیلم، نام ها را شناسایی کرده اند و نوشته اند. در مورد مراسم تدفین فروغ، آقای نوری علاء مقاله : "بازگویی تدفین یک شاعر در 41 سال پیش" را نوشته اند که در برخی لحظات، در مورد اظهارات ایشان حرفهایی دارم که از آن می گذرم و فعلاً فقط به توصیف لحظات غسالخانه، که ایشان شاهدش بوده اند تأکید دارم و باقی توضیحات را می گذارم برای بعد.
لطفاً اگر کسی از چگونگی ساخت این فیلم مستند و نام فیلمبردار و نام شخص مونتاژکننده و افرادی که این فیلم را تهیه کرده اند خبری دارد مرا هم در جریان بگذارد. پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.

samedi, décembre 01, 2007

مسجد قیروان در تونس

در تونس به مسجد قیروان رسیدیم و از دو مسجد قدیمی دیدن کردیم. یکی ساده و عرفانی و زیبا بود و دیگری با معماری و کنده کاری و ظریف کاری و کاشی کاری بی نظیر و قدیمی. در صحن مسجد جامع راه افتیم و عکس انداختیم و نگاه کردیم دو خادم مسجد بر کف دستمان گلاب پاشیدند و هیچ به ما نگفتند و ما در صحن مسجد بی حجاب بودیم و کسی به ما کاری نداشت دو زن تونسی با لباس عادی شهری آمدند پیش از ورود به نمازخانه روسری بر سر انداختند و کفش هایشان را کندند و برای خواندن نماز وارد مسجد شدند از بیرون و از پشت شیشه های مسجد آنها را می دیدیم. ضریح مسجد جامع از طلا نبود بلکه از چوب بود؛ چوبی که با سبز تیره رنگ زده شده بود.

الجم تونس
تونس سرگذشتی شبیه ایران دارد ولی خوشبختانه نفت نداشته است تا مشکلات ایران داشته باشد. تونس یا فینقیه سابق در طی سالیان دراز، مورد هجوم کشورها و اقوام و ادیان بسیاری قرار گرفته است. حمله به کاخ عظیم کارتاژ در شهر تونس توسط رومیان، داستانی شبیه حمله اسکندر به تحت جمشید و به آتش کشیدن کاخ پرسپولیس دارد. تونس بعدها مورد تهاجم اعراب و ترک ها قرار گرفت. سرانجام مستمعره فرانسه شد. تونس درآمدش اصلی اش از راه توریسم و صادرات فرش و صنایع دستی و میوه جات و خرما و چیزهایی از این قبیل است ، تونس الان ظاهراً مستقل است و از لحاظ سیاسی سیستم ریاست جمهوری دارد؛ که البته عکس بن علی رئیس جمهور کنونی تونس مانند شاهنشاه آریامهر و آدولف هیتلر در همه جا آویزان بود حتا در میان ویرانه های کاخ کارتاژ و همچنین در معبد آبها. بیشتر شهرهایی که در تونس دیدیم شبیه شهرهای ساحلی شمال و یا جنوب ایران بود. ایران قبل از انقلاب اسلامی! یکی از قدیمی ترین آمفی تئاترهای جهان در تونس قرار دارد. پس از دیدار از مساجد قیروان به دیدار آمفی تئاترروم باستان در شهر الجم رفتیم.

This page is powered by Blogger. Isn't yours?