samedi, janvier 31, 2009
گاهی مانند مگسی... ویز! ویز

مگس پران بود،
باز مگسی آمد!
نشست روی دستم،
- زدمش!
مگس و مگس های دیگر!
زدم و زدم و زدم!
یکی دو تا نیستند،
دنیا پر از مگس است!
jeudi, janvier 29, 2009
رد پا (5)
با گرفتن ویزا تلفن هایش بیشتر می شد،
سالی یکی دو بار می آمد
یکی دو هفته می ماند،
مرا از کار و زندگی می انداخت!
وقتی می رفت،
خستگی هزار سال بر تنم
یک خروار سفارش و خرده کاری،
و صورت حساب کلانی برای تلفن
از او مانند رد پایی به جا می ماند
dimanche, janvier 25, 2009
کارنامه بهرام بیضایی

از بهرام بیضایی بسیار آموخته ام و به کوری چشم ناشران، (مقدمه "نمایش در ایران" را نگاه کنید) اگر کارهایم را با خون دل و اشک چشم به دست خواننده می رسانم را از او دارم.
بهرام بیضایی از دورانی که دانشجویش بودم تاکنون هیچ فرقی نکرده است، جز سپیدی ابروها و موها! انگار به جای شامپو، اشتباه کرده باشد و سرش را با آب ژاول شسته باشد، همین حرف را به خودش گفتم؛ هیچ خوشش نیامد. بهرام بیضایی، یک ماه پیش، هفتاد ساله شد.
این ویژه نامه شاید "کارنامه بندار بیدخش" که نه، بلکه شاید، و فقط شاید، نمودار بخشی از کارنامه پربار بهرام بیضایی باشد.
بهرام بیضایی، بخشی از جامعه خشمگین/ بهرام بیضایی در ویکیپدیا/ عکسی از بهرام بیضایی و فرزانه تاییدی/ صادق هدایت به روایت بهرام بیضایی/ بهرام بیضایی، ۷۰ سالگی و آرزوی ساخت «یک داستان واقعی»/ کارنامهی کارگردانی ِ بهرام بیضایی، از «مرگ یزدگرد» تا «افرا»/ بهرام بیضایی در حسرتِ اجرای درستی از «افرا»/ اردیبهشتِ ۸۷، «وقتی همه خوابایم» بیضایی / گزارش و عکسهایی از پشت صحنهی تازهترین فیلم بهرام بیضایی/ بهرام بیضایی: در ایران متکی به غرورهای نابجا هستیم/ بهرام بیضایی: فیلم کوتاه «قالی سخنگو» را از شاهنامه کشف کردم/ بهرام بیضایی: صنعت فرش نابود شد، به احترام بافندگان فیلم می سازم/ نیلوفر بیضائی از پدرش بهرام می گوید/ گفتوگوی اعتماد ملی با «بهرام بیضایی»/ با بهرام بیضایی، دربارهی «افرا» و خیلی چیزهای دیگر/ بهرام بیضایی: در بهت غریبی ماندهام/ گفتگوی الهه خوشنام با بهرام بیضایی: گپی با بهرام بیضایی؛ کارگردان برجستهی تئاتر و سینما/ ویژه نامه ای به مناسبت چهل سالگی ِ «چهار صندوق» / ویژه نامه اعتماد درباره بهرام بیضایی و آثارش/ بهرام بیضایی: من هم معترضام/ چرا کسی فکری برای این کشور نمی کند : گفتگو با بهرام بیضایی/ گفتوگوي جواد طوسي با بهرام بيضايي/ اکبر رادی درگذشت/ پیام بهرام بیضائی در غیبت اکبر رادی از دنیای تئاتر به خط خودش


Libellés : Beyzaie, cinéma documentaire, Théâtre
samedi, janvier 24, 2009
گاهی مانند مگسی... ویز! ویز
چرا سر و صورتم خونی است؟.....
- باز مگسی آمده بود.....
باز نشسته بود روی بینی ام.....
دیگر هیچ جا را نمی دیدم.....
کفشم را برداشتم.....
و زدم.....
رفت و نشست روی سرم......
و باز ویز و ویز و ویز!
vendredi, janvier 23, 2009
گردنبند بلور (29)

نقره نبود ها!...
از بلور بود. فقط از شیشه ها!...
همه ی پول توجیبی هایم را جمع کردم...
همه ی کاردستی هایم را فروختم...
قلکم را خالی کردم...
همه ی پولهایم را برداشتم...
با مادرم رفتیم به بازار...
تا گردنبند بلور را بخریم...
اما انگار گردنبند بلور انگار آب شده بود و به زمین فرو رفته بود...
آن قدر که دیگر مطمئن نیستم هرگز آن را حتی برای یک بار دیده باشم....
شاید "گردنبند بلور" را روزی در خواب دیده باشم!
jeudi, janvier 22, 2009
رد پا (4)
با هر که دوست می شد
قند و عسل و حبه ی انگور می شد،
مدام با مشاهیر عکس می گرفت و از آنها می خواست تا درباره اش بنویسند
dimanche, janvier 18, 2009
اعدام از نگاه ویکتور هوگو
mercredi, janvier 14, 2009
شکسپیر و سرکشی های رام شدنی

همان طور که می بینیم در نام نمایشنامه ویلیام شکسپیر و به دنبالش در ترجمه موفق ویکتور هوگو هیچ اثری از زنانگی و مردانگی و به زیر کشیدن و مهار زدن و افسار زنی را به دست گرفتن نیست و "رام کردن زن سرکش" از اختراعات و معناگذاری های مترجمان نرسالار جهان بوده است. عنوان بسیار توهین آمیز و زن ستیزی سالهاست بر دوش این نمایشنامه سوار شده است که باعث شده که کمتر این کمدی فرحبخش بر روی صحنه بیاید. عنوان تحمیلی "رام کردن زن" بر متن اصلی که فاقد این بار تحقیر آمیز است باعث می شود که در وهله اول به "زن" به صورت کلی همچون جانوری وحشی، جانداری مانند اسب نگاه کرد و او را رام کرد تا از او سواری گرفت.
معروفترین ترجمه از این نمایشنامه به زبان فارسی مربوط به عماد السلطنه است و با این عنوان "مجلس تماشاخانه: به تربیت آوردن دختر تندخوی" ویلیام شکسپیر؛ ترجمه حسینقلی سالور (عمادالسلطنه) است؛ (چاپ اخیر: نشر نقره در سال 1364 بهکوشش محمدعلی صوتی) است. ترجمه دیگری از خانم فریده مهدوی دامغانی هم وجود دارد که در سال 1377 نشر تیر چاپ کرده و پیش از آن علاء الدین پازارگادی هم در مجموعه نمایشنامه های شکسپیر ترجمه اش کرده بود (چاپ: نشر سروش). اطلاعات در مورد ترجمه های مختلف این نمایشنامه به زبان فارسی از امین عظیمی است.
به هر حال نام نمایشنامه در اصل "سرکشی های رام شدنی" است که توسط کارگردان جوان لیتوانی که امسال مهمان کمدی فرانسز بود بر روی صحنه آمده است. "سرکشی های رام شدنی" بازخوانی و باز اندیشی متن است و به نمایش درآوردن معناهای نهفته ی در متن. و مگر وظیفه یک کارگردان خوب چیزی جز این است؟ مگر نه این که کارگردان باید قادر باشد معناهای پنهان متن را کشف کند و یا معنای جدید و نوینی به نمایشنامه ببخشد و سپس آن را با شیوه ای هنری به روی صحنه بیاورد؟

بازیگران لباس امروزی به تن دارند و زن و مرد بنابه سن و سال و هیکل و تیپ خود بلوز و شلوار و یا بلوز و دامن مشکی به تن دارند. نقش بازی می شود و لباس نقش توسط بازیگر بر روی پاروانی که آنسویش آینه است حمل می شود. در بالای صحنه، مجسمه ها و سرهایی را می بینیم که به پایین می نگرند. چرا این سرها از آن بالا به ما می نگرند؟ آنها دیگر تماشاچی چه هستند؟ مگر نه اینکه زندگی ما مدام توسط دیگران و جامعه کنترل می شود؟ پس بودنمان در این پایین، آیا همان بودن در دوزخ زندگی نیست؟ آیا زندگی ما، زندگی در دوزخ نیست؟ دوزخ آدمیان و دوزخ نفهمیده شدن و دوزخ جنگیدن با دیگری؟

آینه ای در برابر آینه ای دیگر!
گروه نمایش، با خود نوازنده هایی دارد که بر روی صحنه گه گاه می نوازند و به نمایش هارمونی و ریتم می دهند. بعضی از صحنه های جمعی، مثلاً صحنه رقابت خواستگارهای دختر کوچکتر، بیانکا، بسیار زیبا و شاد و نمایشی است. زد و بند خواستگاران با هم، برای از سر راه برداشتن کاتارینا، خواهر ناسازگار بزرگتر و پیدا کردن شوهری برای او، صحنه های بسیار خنده دار و شادی ایجاد می کند.

سرانجام پریدن کاتارینا در روز ازدواج با پتروچیو ، به داخل دالانی آتشین در زیرزمین که نمادی از دوزخ است، و در آغاز ازدواج، چه معنایی دارد؟ آیا برای یک یاغی، آغاز زندگی زناشویی، مانند پریدن به دل دوزخ و جهنم نیست؟



"کی آنجاست؟"، نمایشی بر اساس اولین جمله نمایشنامه هملت شکسپیر از پیتر بروک/ مقاله کوتاهی در مورد نمایش نطق تاریخی"جولیوس سزار" و "ژولیوس سزاز" شکسپیر به کارگردانی رومئو کاسته لوچی به دو زبان فارسی و انگلیسی/ درباره چند اجرای شکسپیر در گزارش جشنواره آوینیون 1999 / میشل پیکولی در نقش شاه لیر/ فالستوف در شایو/ رویا یا کابوس؟ نقدی بر اجرای نمایش "رویای یک شب نیمه ی تابستان" از شکسپیر با تعبیرات توماس اوستر مایر/ هملت در پاریس اجرای هملت توسط گروه آمریکایی ووستر
Libellés : Littérature, Shakespeare, Théâtre
mardi, janvier 13, 2009
ویژه غلامحسین ساعدی
D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI
***
دست خط ساعدی همراه با متن اتوبیوگرافیک 1984
اظهارات غلامحسین ساعدی در چهارچوب مصاحبه های "تاریخ شفاهی ایران"
ویدئوی مراسم به خاکسپاری دکتر غلامحسین ساعدی، پاییز 1985 پاریس، گورستان پرلاشز
داستانهای ساعدی بر روی اینترنت: داستان : آشغالدونی از مجموعه گور و گهواره / ساعدي، غلامحسين: عزاداران بيل / ساعدي، غلامحسين: گدا / ساعدی، غلامحسین: واهمههای بینام و نشان، پدف / ساعدی، غلامحسین: دندیل، پدف/ ساعدی، غلامحسین: گور و گهواره ، پدف / ساعدي، غلامحسين: آشفته حالان بيدار بخت/ یک لال بازی: پوپک سیاه/ داونلود کتاب های غلامحسین ساعدی
از دیگران: تراژدی ساعدی بودن / روحت شاد گوهر مراد/ بیست و سه سال بی ساعدی
عکس از سایت ایرانیان
lundi, janvier 12, 2009
گردنبند بلور (28)
بیش از تعداد زنده گان و مانده گانم شده است....
و در پایان چه خواهد شد؟....
- هیچ! چون "نه تو مانی و نه من"!
dimanche, janvier 11, 2009
جمع آوری امضا جرم نیست


بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه با پروین اردلان در این مورد گفتگویی داشته است که می شنویم.
ویدئوی سخنرانی پروین اردلان برای دریافت جایزه اولاف پالمه
وبلاگ نوپای کمپین یک میلیون امضا در پاریس
Libellés : Simone de Beauvoir
vendredi, janvier 09, 2009
خائن کیست؟
فراخوان شرکت در آکسیون های اعتراضی در حمایت از جنبش دانشجویی ایران و دانشجویان دانشگاه شیراز
jeudi, janvier 08, 2009
مقدمه ای بر پانزده مقاله

به دلیل این که دهه چهل، دوران پرباری بود و پس از یک دوران سکوت و یک وقفه، نویسندگان از نو امکان این را یافتند که آثار خود را به چاپ برسانند و چهره های متعدد و ماندگاری در این میان پدیدار شدند؛ بر روی دهه چهل متمرکز مانده ام و از نویسندگان این دوره به جلال آل احمد و تأثیرش بر دیگران و به زندگی و آثار غلامحسین ساعدی که هم نمایشی بود و هم داستانی و فروغ فرخ زاد که هم شعر نو بود و هم بیان و نگاهی زنانه و به صمد بهرنگی که در زمینه ادبیات کودکان و ادبیات مبارزه چهره ای شاخص است پرداخته ام. به ساعدی بیشتر توجه کرده ام چون بر اساس آثار گوناگونش، رساله نوشته ام.
در این مجموعه چهار مطلب در مورد ساعدی خواهید خواند که برگرفته از فصل هایی از رساله ام است و به زودی کل رساله را به زبان فرانسه بر روی اینترنت خواهم گذاشت. اگر عمری بود به دیگر نویسندگان دهه چهل نیز خواهم پرداخت.
Libellés : Littérature
چشمانی دیگر به روز شد
mercredi, janvier 07, 2009
ادبی ها: مجموعه مقاله
پدیده ها و ویژگی های ادبیات مدرن ایران
خیام و هدایت /
بعدازظهر آخر صادق چوبک /
به آذین: در سوگ مولفی که مترجم شد
سلام آقای مسکوب!
جلال آل احمد و ارزیابی های شتابزده / سنگی بر گور آل احمد /

صمد بهرنگی و ماهی های سیاه کوچک /
گاهشمار غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) / ساعدی و تجربه ی زندان / غلامحسین ساعدی، آخرین روزها در پاریس / کتابشناسی آثار ساعدی /
فروغ در باغ خاطره ها (زندگینامه فروغ فرخ زاد)/ فروغ تولدت مبارک! / معرفی کتاب: پریشادخت شعر از م. آزاد (محمود مشرف تهرانی) همراه با نمونه ای از دستخط فروغ
در حاشیه "ده شب شعر در انستیتو گوته"
Libellés : Chubak, Forugh Farrokhzad, Hedayat, Littérature, Sâ'edi
lundi, janvier 05, 2009
به فریبا وفی
هر وقت زمین سفید می شود.....
هر وقت می بارد بی وقفه!.....
به تو فکر می کنم.....
به تو که آن زیر آرمیده ای.....
به تو که خیس خواهی شد.....
به تو که زیر لحافی از برف، یخ خواهی زد.....
به تو که همه ی هستی من از توست!
Libellés : Fariba Vafi, Littérature, Women
تازه های فروغ
samedi, janvier 03, 2009
فروغ تولدت مبارک!

تاکنون در مورد فروغ فرخ زاد سه مطلب نوشته ام:
فروغ در باغ خاطره ها (زندگینامه فروغ فرخ زاد)/ فروغ تولدت مبارک!/ معرفی کتاب: پریشادخت شعر از م. آزاد (محمود مشرف تهرانی) همراه با نمونه ای از دستخط فروغ/ تولدی دیگر به خط فروغ / ویدئوی چند دقیقه تصویر زنده از فروغ فرخ زاد/ نکاتی اساسی پیرامون زندگی فروغ فرخ زاد/ ویدئوی"اوج موج" فروغ الزمان فرخ زاد، فیلمی ساخته ناصر صفاریان (مدت فیلم "اوج موج"سی دقیقه و چهل و نه ثانیه است و در این فیلم بیشتر فعالیت های سینمایی و تئاتری فروغ مورد بررسی قرار می گیرد و خاطراتی از او توسط هنرمندان دیگر بازگو می شود.)
بقیه مطالب "ویژه فروغ فروغ فرخ زاد" را بعداً می گذارم روی اینترنت. در روزی به جز روز تولدش!
تولد فروغ بر همگی شما مبارک باد!