چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: mars 2011

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

jeudi, mars 31, 2011

سوفیا آرام و بحران ایمان

«بحران ایمان»، نمایش کمدی تک نفره ایست که توسط سوفیا آرام اجرا می شود؛ این بازی تک نفره را سوفیا آرام و بنوا کامبیلار نوشته اند و مجموعه ای از شوخی ها و لطیفه ها درباره ادیان تک خدایی است؛ همان طور که در عکس می بینید سوفیا گردنبندی با علامت سه دین پر طرفدار بر گردن دارد؛ دین یعنی خدایی که بر انسان غالب است و مردی که بر زن حکومت می کند، این قاعده هر سه دین است و سوفیا هر سه را آزادانه مورد سئوال قرار می دهد و مدام تابوشکنی می کند؛ او با شوخی و طنز مسایل را مطرح و نقد می کند و گاه نیز آوازی مذهبی و یا نغمه ای شوخ، رنگ و رویی تازه و ریتمی جاندار به برنامه اش می دهد سوفیا می گوید و می خنداند و بازی می کند و سالن نمایش از شدت خنده در شرف انفجار است؛ چرا که سوفیا با شوخی و خنده دست بر روی سئوالاتی می گذارد که برخی جرئت بیان کردنش را ندارند؛ از موسی تا عیسی و از بهشت تا جهنم، حتا فرشتگان مقرب بارگاه، هیچ جا و هیچ چیز از دست سوفیا در امان نیست؛ او همه چیز را درباره دین و ایمان به راحتی و سادگی، مطرح و بیان می کند و با طنز غریبش همه را می خنداند

بر این گمانم که هنر، نمایش، کمدی، طنز، در رهایی خود جرئت بیان ناگفته های مردم را می دهد، همانهایی که از گفتنش عاجزند، همانها سالن را پر کرده اند تا حرف دلشان را به زیبایی بشنوند و دلشان خنک شود و یک شکم سیر به کار روزگاری که خدایش کاری جز کنترل و طرح قوانین و قواعد برای پایین تنه بندگانش ندارد بخندند و این لحظه، در ماهیت خود یعنی وجود «آزادی بیان» و ازادی یعنی مجالی برای هنرنمایی و رهایی تخیل برای هنرمند

به امید این که سوفیاهای ایرانی جمهوری ملایان و مذهب ارائه شده توسط آنان و جایگاه زن در این ادیان را بتوانند روزی بر روی صحنه بیاورند


زنده باد آزادی / مرگ بر ارتجاع / زنده باد نمایشLien

Libellés :


mercredi, mars 30, 2011

لوییز، خل است


نمایش «لوییز، خل است» اثر نویسنده فرانسوی متولد آمریکا، لسلی کپلان و با برداشت و بازی فردریک لولیه و الیز ویژیه، نمایش یک ساعته و کمدی دلنشینی است و نمونه خوبی از «نوشتار زنانه»، زبان نمایش ساده، عمیق، شاعرانه و موزون است یعنی تکرار سئوالات ساده از جانب یکی از زنان و تأمل بر روی معنای کلمات (مانند یک مانترا) و بازی با لحن ها و معناهای همان سئوالات کودکانه ما را به ژرفای کلمات و واژه ها می برد و درهای دنیای اسرارآمیز و هستی زنانه را برایمان باز می کند

زنها، هر دو از لوییز سخن می گویند و لوییز در صحنه غایب است. طبق نظر روانشناسان گاه هنگامی که دو نفر دارند از سوم شخص مفرد غایب حرف می زنند، در واقع دارند خود را بیان می کنند؛ پس در واقع دو زن، به جای حرف زدن درباره لوییز به نوعی دارند خود را بیان می کنند و با بیان رسا و گاه نامفهوم خود، درهای دنیای درونی خود را به روی تماشاگر می گشایند، دو هنرپیشه مسلط و قوی در میان دکوری مناسب و گاه متحرک، بدون این که در دام پورنوگرافی (پس گرفتن واژن و نشان دادن پایین تنه به عنوان نماد جنسیتی و گذاشتن آن در معرض نگاه عموم و ارائه بی وقفه و غیرضروری آلت تناسلی در تمامی لحظات) بدون اینکه در این ابتذال بیفتند ذره هایی از زندگی زنی که شاید نامش لوییز باشد را در خصوصی ترین لحظات نشان می دهند، زبان نمایش به دلیل تکرار کلمات و تغییر ریتم، لحظاتی موزون می شود و از ریتم خاصی برخوردار است که به آن جان می بخشد و به نمایش تحرک می دهد।نمایش گاهی در عین سادگی بسیار، فلسفی می شود و سئوالاتی را درباره هستی مطرح می کند و این جای تعجب ندارد چرا که لسلی کاپلان درس فلسفه خوانده است و نگرش فلسفی دغدغه اش بوده، لسلی کاپلان را بیشتر به عنوان رمان نویس می شناسند؛ نمایش « برای لحظاتی دو زن با همین ریتم بر روی صحنه برایمان ترانه ای را با همین کلمات و به شیوه رپ و تکنو می خوانند!

زبان نمایش، زبان ساده ای است که به حمام می رود و سر خود را با شامپو می شوید و زبانش چنان ساده و آشنا و به خصوص است که کلماتش را در هر جای دیگری مشاهده کنی ، پی خواهی برد که چرا می گوید :«تو کلمات مرا دزدیده ای! تو به اعتماد من خیانت کرده ای! تو حرف ما را در جایی دیگر، برای کسی دیگر بازگو کرده ای!»زبان نمایش، به روانی و شفافیت آب جاری است « لوییز، خل است» پس از «تمام زندگیم، من یک زن بوده ام» دومین تجربه لسلی کاپلان برای اجرای تئاتری بوده است که در تا یکشنبه شب در خامه شعر پاریس به روی صحنه بود

بخشی از مکالمه دو زن را بشنوید

Extrait sonore de Louise, elle est folle "quelque chose"

Libellés : ,


mardi, mars 29, 2011

آمار واقعی اعدام در ایران، دو برابر آمار رسمی

در ایران اما این شک وجود دارد که آمار دولتی بسیار کمتر از تعداد واقعی اعدام ها باشد. سازمان عفو بین الملل اعلام کرده است که تعداد واقعی اعدام ها حداقل دو برابر آمار رسمی اعلام شده است.

احکام اعدام در ایران غالبا به دلیل جرایمی از جمله جناییت و همجنس گرایی صادر می شود و مردان جوان و نوجوانانی با این اتهامات به چوبه دار سپرده شده اند। زنان نیز غالبا به جرم زنا به اعدام محکوم می شوند.

آمار واقعی اعدام در ایران، دو برابر آمار رسمیLien


lundi, mars 28, 2011

قلب باغچه

چرا رادیوهای خارج از کشور امسال، همه به تجلیل از عمونوروز پرداختند؟ چرا کسی از آن هشتاد زندانی که در قزلحصار کشته شد نمی نویسد؟ چرا کسی از تعداد اعدام های آخر سال نمی نویسد؟ چرا در شب نوروز، همان هنگام که اوباما به انگلیسی می خواند «دوباره می سازمت وطن»، و به فارسی می گفت «عاید شوما موبارک!»، آمریکای مهربان و فرانسه آزادیخواه، با جنگنده های خود آسمان لیبی را چراغانی کردند؟ چرا کسی از تعداد کشته شدگان لیبی و یا سوریه و یا بحرین حرفی نمی زند؟ چرا آمریکای دموکرات و صلح جو با پریزیدنت های نوبلی و دموکرات، به افغانستان و بعد به عراق و بعد به لیبی حمله نظامی می کند؟ کودکان افغانی، کودکان کرد، مردم لیبی چه گناهی کرده اند؟ مگر یادتان رفته که متفقین بعد از جنگ دوم جهانی به خیلی از کشورهای آسیایی و آفریقایی که در جنگ جهانی هیچکاره بودند یورش بردند، تا آنها را از چنگ فاشیسم هیتلری برهانند و نفت شان را ببرند؟ چه تاکتیک نازی! حمل آزادی بیان و دموکراسی برای مردم افغانستان و عراق و لیبی توسط جنگنده های غربی و نجات آنها از دست طالبان و صدام و قذافی که تا دیروز با او معامله داشتند!
راستی پیام شجریان در صفحه اول یک سایت سیاسی، چه معنایی دارد؟
چرا وقتی طنزنویسی از "رذالت" تا "وقاحت" می نویسد از سوی وزارت ارشاد و گروه "امر به معروف و نهی از منکر" ساکن خارج کشور به تلخ اندیشی متهم می شود؟ چرا به دروغ شاد باشیم وقتی این همه آدم مرده و می میرد؟ چرا باید به یک طنزنویس حرفه ای در تبعید خط داد؟ چرا طنزنویس باید همیشه انشای "تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟" بنویسد؟ چرا کسانی که خود را دموکراسی خواه و مخالف سانسور مطبوعات و رسانه ها می دانند، در این تبعید، دمی از «امر به معروف، و نهی از منکر»، و مصلحت اندیشی و «حالا وقتش نیست» دست برنمی دارند و مدام برای نویسندگان و حتا طنزنویسان خطوط قرمز بیشتری تعبیه می کنند؟
چرا کسی که خود را به عنوان "مدافع حقوق بشر" جا زده و قرار است از بشریت دفاع کند؛ دو کلمه حرف زدن بلد نیست؟ چرا دفاع از خود را بلد نیست؟ چرا به جای دفاع از خود، لشگری از محافظ و بادی گارد مدام کمکش می کنند و به جای او که کارش گاف دادن است، بقیه را خیط و ساکت و خفه می کنند؟ چرا وقتی وکیلی بیسواد و عامی دارد چرت می گوید هفتصد و هفتاد خانم و آقای تحصیل کرده خزعبلاتش را تفسیر می کنند و بر روی تولیدات زرد و قهوه ای اش ماله می کشند و او را بحث انگیز قلمداد می کنند؟ تا کی باید این عمامه زاده های بیسواد را بر صدر سایت ها و اخبار جاری ببینیم؟
چرا وقتی نگران سلطه جویی و پیشروی بنیادگرایان مذهبی در حکومت انقلابی تونس و یا مصر هستیم، زهرا خانم های حزبی ما را دعوت به سکوت می کنند و می گویند مردم مصر حواسشان جمع است و از بلندگوهای رادیوهای حزبی توسط جارچیان حزبی داد می زنند که نگرانی لزومی ندارد و بگذارید کارشان را بکنند؟ و چرا این همه سکوت؟ سکوت در برابر جنگی که در راه است؟ سکوت در برابر مزدورانی که دارند راه آمریکا را برای حمله نظامی و یا زمینه چینی برای استقرار در ایران هموار می کنند؟ آخر مگر اوباما برای شما چکار کرده که این همه پیام و خوش خدمتی در این شب عیدی برای او که با ما نیست و با سرمایه داران کشورش است؟ سکوت در برابر مزدورانی که در سطح جهان پخش شده اند تا هیچ صدایی، خارج از ارکستری که با انواع ترفندها دهان همه را دوخته است و به پیشواز دموکراسی آمریکایی رفته است به گوش نرسد، چه معنایی دارد؟
سال نود در زندانی به بزرگی
جهان، با زلزله مهیبی در ژاپن آغاز شد، آیا نوروز با امواج سونامی اش، به شکل مهلک تری در طول سال ادامه خواهد یافت و مدام ما را تکان خواهد داد و ما در گورستانی از سکوت به زندگی ادامه خواهیم داد؟
مرگ بر ارتجاع/ مرگ بر جهانی سازی/ مرگ بر خنیاگران مرگ

Libellés :


dimanche, mars 27, 2011

انتقال ۵۰ زندانی اعدامی از زندان قزلحصار به زندان اوین

خبرگزاری هرانا: روز پنج شنبه، چهارم فروردین ماه، ۵۰ نفر از زندانیان محبوس در زندان قزلحصار کرج، به زندان اوین منتقل شدند. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گفته می‌شود که این ۵۰ زندانی متهم به راه اندازی شورش در زندان قزلحصار هستند. بنظر میرسد مسئولان، این زندانیان را که دارای حکم اعدام هستند، جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل کرده‌اند.
لازم به یادآوری ست در درگیری‌های ۲۴ اسفندماه ۸۹ در واحد ۲و۳ زندان قزلحصار کرج که در پی اعتراض به قصد اجرای حکم اعدام ده زندانی از سوی سایر زندانیان شروع شد، ۱۵۰ تن دچار جراحات جدی به خصوص در اثر استفادهٔ نیروهای گارد زندان از گلوله‌های واقعی شدند که از این تعداد دستکم ۸۰ تن جان باختند. منابع نزدیک به دولت البته ۴۷ کشته و زخمی را آمار این حادثه اعلام کرده‌اند که تفاوت فاحشی با گزارش‌های منابع مستقل دارد.
بر اساس گفتهٔ رئیس سازمان زندان‌ها، زندان قزلحصار با داشتن ۲۰ هزار زندانی، که حدود ۱۳ هزار تن از ایشان را محکومان مواد مخدر تشکیل می‌دهند، بزرگ‌ترین زندان کشور به حساب می‌آید. گفتنی ست که پس از این کشتار سازمان عفو بین الملل نیز با انتشار بیانیه‌ای یک تحقیق و تفحص فوری در خصوص این کشته شدگان را ضروری دانست.

samedi, mars 26, 2011

جشنواره بین المللی سینمای واقعگرا و مستند

سی و سومین جشنواره بین المللی سینمای واقعگرا و مستند
*در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدوی پاریس*
از 24 مارس تا پنجم آوریل

***

Bande annonce Cinéma du réel 2011



vendredi, mars 25, 2011

گالیمار صد ساله شد

به مناسبت صد سالگی انتشارات گالیمار، با مدیریت گاستون گالیمار، تلویزیون آرته برنامه ای یک ساعت و نیمه و مستند از تاریخچه یکی از خوشنام ترین و مطرح ترین انتشاراتی های جهان را تهیه کرده است که در کنار آن تاریخ صد سال اخیر و وقایع ادبی و نویسندگان مهم قرن بیستم و شکل سانسور در دوره های مختلف و چگونگی عبور این نویسندگان و آثارشان از جنگ جهانی و سلطه نازیسم و کتاب سوزان فاشیست ها را خواهید دید و قطعاتی از خاطرات سالهای سیاه در حسرت سپیده دم آزادی را به قلم مهم ترین نویسندگان قرن بیستم خواهید شنید؛ مطرح ترین نویسندگان و اندیشمندان امروز فرانسه نیز در مورد وقایع ادبی و انتشارات گالیمار اظهار نظر می کنند. این فیلم از لحاظ تاریخ ادبیات اهمیت بسیار دارد.
انتشارات گالیمار که در ابتدا با گردهمایی گروهی نویسنده شکل گرفته بود و در کنار انتشاراتی، مجله نوین فرانسه را منتشر می کرد همیشه استقلال و قدرت خود را حفظ کرده است و از این نظر بسیار محبوب است. در این فیلم از مارسل پروست، رنه شار و سلین و آلبر کامو و سارتر و سیمون دوبوا و ژانه ژنه و مارگریت یورسونر و مارگریت دوراس و نویسندگانی چون جیمز جویس که در فرانسه در تبعید به سر برده اند و آثار خود را در گالیمار منتشر کرده اند تصاویر و قطعاتی از مصاحبه و نامه ها و نقل قول ها و اظهارنظرهایی در مورد انواع مختلف ادبی تا هاری پوتر خواهید شنید. اگر می توانید این برنامه را ضبط کنید چون خیلی آموزنده است. این برنامه را تا روز بیست و هشتم مارس می توانید روی سایت آرته به صورت آنلاین به زبان فرانسه و یا آلمانی ببینید.


jeudi, mars 24, 2011

الیزابت تایلور: بازیگری توانا و زیبا

الیزابت تایلور در ویکیپدیا
اليزابت تيلور به روايت تصوير 2
اليزابت تيلور به روايت تصوير 1
الیزابت تایلور بازیگر زیبا و توانای سینما در ابتدای بهار درگذشت. الیزابت هنر بازیگری خود را به شیوه ای فراموش نشدنی در ایفای نقش در دو نمایشنامه از تنسی ویلیامز و سپس در فیلمی بر اساس نمایشنامه ادوارد آلبی و بالاخره فیلمی بر اساس نمایشنامه ای از ویلیام شکسپیر ارائه داده است.
  • درباره گربه روی شیروانی داغ
    صحنه هایی از فیلم «گربه روی شیروانی داغ» 1958، اثر تنسی ویلیامز به کارگردانی ریچارد بروکز و با بازی الیزابت تایلور(مگی) و پل نیومن (بریک) برل ایوز (پدر) جودیت اندرسن (مادر): باند آنونس فیلم/
  • فیلم «گربه روی شیروانی داغ» را به صورت کامل در هشت قسمت بر روی دیلی موشن ببینید/ یک و دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت

Libellés : ,


mercredi, mars 23, 2011

رزا بونور: نقاش حیوانات

رزا بونور (1822-1899)، زن نقاشی که در عصر خود موهایش را کوتاه کرده بود و شلوار می پوشید و سیگار برگ می کشید و نقاش حیوانات و منظره بود؛ رزا یکی از چهره های شاخص ابتدای فمینیسم و تقاشی در قرن نوزدهم در فرانسه است. رزا اولین زنی است که مدال شوالیه افتخاری را دریافت کرده است.
رزا پدرش نقاش بود و او نیز مانند پدرش استعداد خود را در نقاشی به کار گرفت و فقط از مناظر و به خصوص حیوانات تابلوهای رنگ و روغن می کشید و به غیر از فرانسه، در انگلستان و آمریکا خیلی محبوب بود. رزا همجسنگرا بود و این را در نوجوانی فهمید و از زمانی که چهارده ساله بود با ناتالی میکاس دوازده ساله پیوندی عاشقانه داشت که تا زمان مرگ ناتالی ادامه یافت. پس از ناتالی، دومین همراه زندگیش زنی آمریکایی، آنا کلومپکه بود.
رزا ظاهری مردانه داشت و مانند ژرژ ساند شلوار می پوشید و در آن زمان پوشیدن شلوار برای زنان اروپایی ممنوع بود و از این رو برای داشتن جواز، دکتر باید گواهی می داد که به دلیل کار و یا دلیل پزشکی این زن باید شلوار بپوشد و بعد گواهی دکتر باید به ثبت شهربانی می رسید تا آن زن بتواند شلوار بپوشد و توقیف نشود! در نتیجه رزا مجبور بود به دلیل کار در آتلیه و نقاشی از حیوانات که با لباس و دامن بلند زنانه میسر نیست شلوار بپوشد و هر شش ماه گواهی دکتر را تمدید کند چون گواهی پزشک فقط برای شش ماه معتبر بود.
قدمت شلوار به سکاها و ایرانیان باستان در دوره هخامنشیان می رسد، در امپراطوری های باستان چین و مغول و عثمانی نیز شلوار به منزله لباسی برای اسب سواری و شکار و رزم رایج بوده است. قدیمی ترین شلوار مربوط به زن ایرانی است در حالی که زنان اروپایی مجبور شدند تا قرن بیستم صبر کنند تا حق شلوار پوشیدن را پیدا کنند. شلوار در ابتدا برای سوارکاری و شکار به کار می رفت، در قرن نوزدهم ژرژ ساند زنی رها و هنرمند شلوار می پوشید و سیگار می کشید و در برابری کامل با مردان دوران خود می زیست. رزا بونور نیز به غیر رفتار آزادیخواهانه اش همجنسگرا هم بود و از پیشتازان مطالبه آزادی های فردی و جنسیتی برای زنان و بشر بود. بعدها زنان هنرمندی مانند مارلین دیتریش، گرتا گاربو و کاترین هپبورن در دهه سی در هالیوود شلوار پوشیدند و تابوشکنی کردند. پس از پایان دومین جنگ جهانی بود که قانون منع شلوار برای زنان به مرور حذف شد چرا که در خلال جنگ زنان برای کار و بقای خود و خانواده به انواع و اقسام کارها در کارخانه ها و مزارع و صنعت ها مشغول شده بودند و دامن های بلند چین دار را به کنار گذاشته بودند. در دهه شصت میلادی، ایو سن لوران ، طراح مد فرانسوی با طراحی کت و شلوار بلند و اسموکینگ هایی برای زنان، انقلابی در عالم مد به وجود آورد و زنان را از حصار دامن های چین واچین و دست و پاگیر رهانید.
رزا بونور در سال 1859 آتلیه ای در شهرک بای (سن مارن) در نزدیکی فونتنبلو اقامت گزید که تا زمان مرگ در همانجا کار کرد و نقاشی های بی نظیری از انواع و اقسام جانوران کشید و مدال ها و جوایز بسیاری را در نمایشگاه های مختلف از آن خود کرد. در سال 1894 امپراتریس اوژنی شخصاً به آتلیه رزا رفت و مدال شوالیه افتخاری را به دست خود به رزا بونور اهدا کرد. در شهرهای مختلف فرانسه، خیابانها و مدارس و کالج هایی به نام رزا بونور نامگذاری شده است و مجسمه ای از او در پارک عمومی بوردو (شهر زادگاهش) گذاشته شده است. رزا در سال 1899 درگذشت و اکنون در قطعه 74 گورستان پرلاشز آرمیده است. آتلیه رزا بونور در شهرک بای برقرار است و قابل بازدید عموم. اگر فرصت کردید در هوای بهاری سری به رزا بزنید و از آتلیه رزا و اسناد زندگیش (از جمله گواهی شلوار پوشیدن برای کار) و تابلوهای بی نظیر او دیدن کنید.

Libellés : ,


mardi, mars 22, 2011

تولد بهار

تولد بهار را

به روى دست هاى جنگل بزرگ ديده ام

ز سينه ريز رنگ رنگ تپه ها

شكوفه هاى نوبرانه چيده ام

كنون برابر تو ايستاده ام

يگانه بانوى من، ای سياهپوش، ای غمين!

كه مژده آرمت

بهار زير و رو كننده مى رسد

نگاه كن ببين!

سیاوش کسرایی

***

Photo: Rajab Mohamadin

از عشق

اگر همه دنیا خلاصه بشود

در من

و سیاره کوچک من

و گل من،

روزی که گل من غمگین باشد

دنیا غمگین است


samedi, mars 19, 2011

چارلی و دیکتاتور بزرگ

چارلی چاپلین یک از بزرگترین هنرمندان دوران خود و پس از خود است. کمدینی که نظیرش را نداریم. او که دشواری های بسیار در دوران کودکی اش دیده بود، در ابتدای جوانی، به همراه برادرش در جستجوی کار به آمریکا مهاجرت کرد. چارلی به کمک استعداد کم نظیرش در بازیگری و خنداندن مردم، در مهاجرت با موفقیت بی نظیری روبرو شد. اختراع سینما نیز در شناساندن او به جهان کمک کرد تا او چهره ای جهانی شود و درهای شهرت و ثروت و موفقیت به رویش باز شود اما چارلی هرگز انسانیت را فراموش نکرد و روح بزرگ خود را در نقش هایی که ایفا کرد به خوبی نشان داد.
پسربچه فقیر لندنی، در آمریکا به هنرپیشه مشهوری تبدیل شد که هرگز خود را گم نکرد و از ولگردان و فقرا نقش هایی جاودان آفرید. چاپلین با دیکتاتورهای جهان عکسی ندارد اما با گاندی و در کنار گاندی عکس گرفته است. فیلم «دیکتاتور بزرگ» را در سال 1940 خلق کرد که هیتلر در اوج خود بود و جنگ جهانی ادامه داشت. بعدها به خاطر نظرگاه انسانی اش مورد مواخذه اف. بی. آی قرار گرفت و سرانجام از آمریکا به تبعید رفت.
پسربچه فقیری که به شهرتی سلطانی داشت در هنگام سلطه فاشیسم و جنگ دوم جهانی، در فیلم «دیکتاتور بزرگ» دو نقش بازی می کند. نقش هیتلر و نقش سلمانی یهودی که هر دو از لحاظ قیافه به هم خیلی شبیه اند و از هم قابل تشخیص نیستند.
چاپلین در نقش هیتلر، او را چون کودکی که با جهان همچون توپ یا بادکنکی بازی م
ی کند و فقط از بازی لذت می برد و بر خطا و خساراتی که ممکن است بر چهان وارد شود آگاه نیست بازی کرده است: چارلی چاپلین در نقش هیتلر از هیتلر کاریکاتوری می سازد که در هر حال به شکل کودکانه ای می خواهد بر دیگران برتر باشد و بازی کودکانه اش با جهان و و با اسلحه و یا با پیانو
از سوی دیگر، سلمانی یهودی در هنگام فرار به خاطر شباهتش به هیتلر، را اشتباهی می گیرند و او را به جای دیکتاتور بزرگ به روی صحنه می آورند تا سخنرانی کند. سخنرانی هیتلر بایست چیزی در این حدود باشد: نطق دیکتاتور اما پشت همه داستان و فیلم و نقش ها بازیگری انساندوست و هنرمندی بزرگ پنهان شده است که به جای جنگ آفرینی و کشورگشایی، آرزوی صلح برای همه جهان دارد و اکنون لحظه ای را به کف آورده تا پیام خود را به گوش جهانیان برساند: پیام انسانی چارلی چاپلین خطاب به جهان: "ما باید متحد شویم و برای آزادی جهان بجنگیم. ما باید با هم جهانی آزاد و زیبا بسازیم" ساختن چنین فیلمی در آن دوران خیلی شجاعانه بود و بیان چنین حرفهایی نیز فراتر از زمان خود بود. چاپلین به دلیل منافعش طرف سرمایه را نگرفت بلکه به سرنوشت بشریت اندیشید و ماند. ما به هنرمندانی بزرگ با روحی گسترده و فراتر از زمان خود نیازمندیم نه به دیکتاتورهای کوچک و بزرگ و رنگارنگ
برایتان سالی بدون دیکتاتوری و پر از خلاقیت آرزو دارم
نوروزتان مبارک
Lien

پیدا کنید تخم مرغ فروش را

فیلم: پرتاب تخم مرغ به سر مهاجرانی در حين سخنرانی در کنفرانس يونسکو در سال ۱۹۹۸ (ويدئو)
چه کسی فکرش را می کرد که همین آقایان با اهن و تلپ بیایند و در لندن وزارت ارشاد را بازسازی کنند. بیایند برایتان اتاق فکر تشکیل بدهند و از نو باز با همنوایی یک مشت بازجو و پاسدار و تواب، بر خلاف جریان آب و زمان، ابوعطا بخوانند و شما را به سوی اسلام ناب محمدی هدایت بفرمایند. به این می گویند رنسانس حزب الله!

vendredi, mars 18, 2011

اطلاع رسانی رسانه های ایرانی

لیبی قیامت است اما سایت های ایرانی هیچی نمی نویسند به دو دلیل:1/ رژیم ایران چیزی در ردیف همان قذافی است. 2/ اپوزیسیون رسمی نمی خواهد میانه اش با قذافی خدشه دار شود. اپوزیسیون غیررسمی هم برای گذار به دموکراسی خفه مرگ گرفته و افسار را داده دست اپوزیسیون رسمی که در فریب مردم سابقه بیشتری دارد، و چون خود در خیانت به زنان و خیانت به مردم واردتر است دارد برای اپوزیسیون رسمی بازارگرمی و پامنبری می کند.
پخش اخبار مبارزات مردم لیبی برای ایرانیان بدآموزی دارد، ممکن است دوباره دم بگیرند، دوسالی می شود که تلاش خود را کردند تا برای حفظ نظام جنبش را منفعل کنند و به مردم یاد دادند به جای مبارزه، بروند پشت بام و بادکنک هوا کنند و بدون اعتراض بروند زیر ماشین های مهاجمان و بسیجیان، حالا زحمت هایشان به هدر می رود، بنازم به این همه مصلحت اندیشی رسانه های فارسی زبان!
فیلم تظاهرات مردم در لیبی علیه قذافی را در یورونیوز ببینید و صدای مردم لیبی «اذهاب! یاالله! یاالله!» را خطاب به قذافی بشنوید. سایت بی بی سی فارسی هنوز به سبک مزدوران قذافی مخالفان دولت قذافی را شورشی می نامد!!!! پیدا کنید علت این نگرش دموکراتیک به بشریت را!!! شورای امنیت سازمان ملل هم اعلام کرد که هوا پس است و هواپیماهای خارجی از آسمان لیبی رد نشوند چون ارتش قذافی دارد دموکراسی را در لیبی پیاده می کند و به خوبی پیش می برد و ما در هر حال خواهان دموکراسی هستیم البته به شرطی که به منافع مان خدشه ای وارد نشود.
زنان مصری به مناسبت هشت مارس تظاهراتی داشتند و خواستار حقوق به کف نیامده خود شدند که توسط جوانان مذهبی (بسیجی های مصر) مورد حمله قرار گرفتند. این را می نویسم تا باز هم هشداری داده باشم در مورد پهنا و گستره بنیادگرایان در مصر و هیچ اشکالی ندارد که ما زبانمان مو در بیاورد بلکه پیش از هر چیز خواستار این هستیم که بلایی که بر سر زنان ایران آمد دوباره بر سر زنان مصر نیاید.
در ابتدای انقلاب، زنان ایرانی توسط اپوزیسیون و احزاب چپ مورد بی مهری و خیانت قرار گرفتند و خانم بزرگ های حزبی طبق دستور حزب اعلام کردند که حجاب مسئله شان نیست و اصلاً طوری شد که بی حجابی و طاغوت یکی شد و خانم چپول ها قبل از توسری توسط حزب الله، به دستور حزب روسری به سر کردند تا همرنگ جماعت شوند. الان هم خانم بزرگ های حزبی که می خواهند شبکه خاورمیانه ای و یا شبکه کشورهای مسلمان بزنند و از زنان مسلمان برای مهار کردن جنبش آزادیخواهانه خاورمیانه استفاده کنند مدام می گویند که خطر بنیادگرایی جدی نیست و کاریشان نداشته باشید و مصری ها خود بهتر دانند! انگار بگویند که حجاب کسی را نکشته! که دیدیم کشت و می کشد! دق مرگ شدیم! لینک هشت مارس زنان مصری از رزا نیوز بود.
بحرین شلوغ پلوغ است و تصرف شده اما فقط از وضعیت شیعیان خبر می شنویم و فقط از حق بشر غیرشیعه در بحرین. چند و چون اتفاقات تحلیل و باز نمی شود. ژاپن و زلزله اش خبر سیاسی نبود اما چون پایگاه اتمی و انفجار و خطرات احتمالی آن در شرایط مشابه و در کشورهایی مانند ایران که حق هسته ای را اولین و آخرین حق بشر شیعه دانسته است در کنارش مطرح خواهد شد پس از اخبار انفجارات اتمی و تظاهرات مردم ژاپن چیزی نخواهیم دید و در این وسط تئوریسین های حزب الله از دو جناح وارد هنرنمایی می شوند جناح داخلی می گوید «انرژی هسته ای، حق مسلم ماست» و جناح دموکرات آمریکایی می گوید «ما آزادی را در چارچوب قانون اساسی جمهوری ملایان می خواهیم و اتم حق مسلم آمریکاست» بنابرین خبر بی خبر، از هر جناح تولیدات این رژیم که بگیری و بروی به اسلام عزیز که سخت بوی ارتحال می دهد می رسی.
سایت های مشخصی در مورد تظاهرات مردم در چهارشنبه سوری که مراسم عبادی و اسلامی نیست سکوت کردند و هیچ نگفتند. این سایت ها همیشه تظاهرات مردم را به نفع اسلام عزیز مصادره کرده و تبدیل به مراسم عاشورایی با شعار «یا حسین»، «یا مهدی»، «یا زهرا»، و «یا فاطمه» می کنند. در مشهد باز ده نفر اعدام شدند؛ سریع و بدون سر صدا! امسال ماه رمضان ایران بیشترین اعدام ها را داشت، بنازم به این همه مسلمانی! ده جوان کرد و چندین نفر دیگر زیر اعدام هستند و هیچ کس حرفی از آنها نمی زند. زندان قزلحصار شلوغ شده و نگهبانان زده اند و هشتاد نفر (گزارش مردمی) و یا چهل و هفت نفر (گزارش دولتی) را با گلوله کشته و عده زیادی را زخمی کرده اند، ولی هیچ اعتراضی از جانب این دموکراسی خواهان ایرانی نیست. لابد دارند برای عید سبزه سبز می کنند!!! بعد یک دفعه می خوانیم در پواتیه دارند خیابانی را به اسم عبادی نامگذاری می کنند، لابد به خاطر بازی در فیلم اخیرشان در اسپانیاست وگرنه این حاج خانوم هیچ فعالیتی برای جلوگیری از اعدام ها و جنایات انجام نداده!!!! بامزه ترین خبر، تبریکات نوروزی نه گروه اپوزیسیون بود که پیشاپیش عیدمبارکی کرده و فتوا داده که مردم سله ارحام کنند و از خانواده های شهدا دلجویی کنند و در تعطیلات نوروزی با آنها دید و بازدید کنند که حیران شدیم از این همه رادیکالیسم اپوزیسیون در یاری و رهنمود دادن به جنبش!!!
حاج خانم ها را به عنوان فعال حقوق بشر اسلامی در ژنو ببینید. ببینید چگونه داد سخن داده است و با چه وقاحتی! ببینید چه راحت از حق اعدام زهرا بهرامی به عنوان اعدام قاچاقچی وعمل خیر حرف می زند. حاج خانم هایی که خواهان دموکراسی شدند و با دلارهای آمریکایی و یا یوروهای اروپایی در مأموریت خارج از کشور به سر می برند نیز نقطه نظر و دیدگاهشان چندان تفاوتی با این حاج خانم های صادراتی ندارد. کمی دقت کنید.
دوستی نوشته بود رفته اند دم سازمان ملل در ژنو و پاسداران دموکراسی و عدالت برای ایران نگذاشته اند که آنها شعار «مرگ بر دیکتاتور» بدهند. پس رسانه ها و تظاهرات و همایش های ایرانیان در خارج از کشور حسابی تصرف شده و خفقان است. خفقان!
خفقان است خانم! خفقان است آقا! مرگ بر ارتجاع

jeudi, mars 17, 2011

رقص نورا

رقص نورا فیلمی در سی و شش دقیقه محصول 2008 از رقص نورا شیپومیر رقاصه زیمباوه ای است که در آن نورا به سرچشمه رقص که از ریتم کار و طبیعت و بیان هیجانات برمی گردد. رقص نورا در چند روزی که رایگان به روی اینترنت گذاشته شده است ببینید و گرنه به سایتش سر بزنید
LienLien

Libellés : , ,


mercredi, mars 16, 2011

آندروماک: ندای مردگان

ژان راسین در 22 دسامبر 1639 در خانواده‌ای از طبقه متوسط متولد شد؛ ژان در خردسالی مادر و سپس پدر خود را از دست داد. پس از فوت والدینش، او زیر نظر مادربزرگ و پدربزرگش بزرگ شد و آموزش‌های کلاسیک را فراگرفت. ده ساله بود که پدربزرگش فوت کرد و ژان به همراه مادر بزرگ به صومعه پورت رویال رفت. راسین بر خلاف کودکان هم سن خود، در مکتبی مذهبی تعلیم یافت اما در همان زمان در زمینه ادبیات آموزشی وسیع دید و دو زبان یونانی و لاتین را آموخت.
آغاز نویسندگی راسین در هیجده سالگی با سرودن شعر بود و سپس به نمایش‌نامه نویسی روی آورد.
در بیست و پنج سالگی، با سرودن شعری در مدح لویی چهاردهم به دربار، راه یافت. اولین نمایش‌نامه موفق او «اسکندر» بزرگ بود که در سال 1665 توسط مولیر و بازیگران او در صحنه اجرا‌ شد و از همان ابتدا،و از اولین نمایش‌نامه، راسین مورد استقبال مردم و پادشاه قرار گرفت.
راسین از همان ابتدا منتقد پیشکوستان خود بود، و اجرای دوم نمایش را به گروه دیگری سپرد. مولیر این شیوه رفتار راسین را هرگز نبخشید . کمی بعد، راسین دو کتاب، علیه پورت رویال و استاد‌ان قدیمی خود منتشر کرد که به انتقاد از حرفه نمایش‌نامه‌نویسی پرداخته بودند. نمایشنامه های راسین همیشه با استقبال فراوانی مواجه شده است. «آندروماک» 1667، «بریتانیکوس» 1669، «برنیس» 1670، «باجازه» 1672، «میتریدات» 1973، «ایفی ژنی» 1974 و «فدر» 1977 از جمله آثار او هستند.
Lien
آندروماک:
آندروماک سرنوشت و ماجرای یکی از زنان تروا پس از جنگ ده ساله و تسخیر شهر به توسط یونانی هاست. تاریخ نگاران و نمایشنامه نویسان باستان، هومر و سنک و سوفکل و آشیل و اروپید درباره قهرمانان و جنگجویان و سرانجام زنان تروا آثار متعددی نوشته اند.

در مورد جنگ ده ساله تروا و سپس تاکتیک تسخیر شهر توسط اسب چوبینی که یونانی ها در برابر شهر گذاشتند را حتماً شنیده اید. سرنوشت زنان تروا در پایان جنگ، همچون سپاهی شکست خورده و به غنیمت گرفته شده، سپاهی داغدار عزیزان خود که باید طوق اطاعت از دشمن و کنیزی را بر گردن ببندد و از آنها اطاعت کند تا زنده بماند؛ سرنوشتی شوم و لبریز از مبارزه سرد و گاه خودکشی تنها راه حفظ آبرو و سربلندی است.
پس از سقوط شهر تروا به دست پیروس (پسر آشیل سردار رویین تن یونان) و به قتل رسیدن هکتور(شاهزاده بزرگ تروا و پسر پریام پادشاه تروا)، آندروماک (دختر پادشاه تب)، بیوه هکتور، مانند همه اسرا و غنایم جنگی تحت مالکیت پیروس است. آندروماک مجبور خواهد شد که به ازدواج با او تن بدهد. آندروماک که هنوز داغدار شوهر است، نمی خواهد با قاتلان شوهرش ازدواج کند؛ او برای نجات جان پسرش آستیاناکس، برای مدتی پیروس را سر می دواند و از او مهلت می خواهد تا خود را با زندگی نوین هماهنگ کند.
پیروس، با هرمیون (دختر هلن زیباترین زن جهان)، که عاشقانه او را دوست دارد، نامزد است. هرمیون هنگامی که متوجه می شود پیروس (پسر آشیل) خیال ازدواج با آندروماک را در سر دارد از عشق و خشم نقشه پلیدی برای انتقام می ریزد و برای نقشه خود اورست جوان، (پسر آگاممنون پادشاه کرت، آگاممنون پس از جنگ به زور با کاساندرا دختر پریام ازدواج می کند و به دست او کشته می شود) اورست که سخت عاشق هرمیون است را آلت دست قرار می دهد. هرمیون (میراثدار زیبایی و مکر هلن مادرش) با وعده ی وصال، اورست را فریب می دهد و او را وادار می‌کند پیروس را به قتل برساند، اما وقتی اورست پیروس را به قتل می رساند او را به دلیل قتلی که مرتکب شده از خود می راند و سپس خود را می‌کشد. اورست هم دیوانه می‌شود. از سوی دیگر، پیروس با تهدید به کشتن آستیاناکس، از آندروماک خواسته بود به ازدواج با وی تن در دهد. آندروماک ظاهراًرضایت می‌دهد، اما پنهانی درصدد خودکشی بر می‌آید. او که برای نیایش یه معبد رفته بود، همانجا خود را می کشد.
تراژدی «آندروماک»، فاجعه عواقب پس از جنگ است. تراژدی جنگجویان فاتح و سرداران شکست خورده و در کنارش تراژدی زنان تروا که به کنیزی گرفته شده اند و بایست با سرداران فاتح همبستر شوند. برای تصرف سرزمین و شهری مانند تروا، جنگی ده ساله صورت گرفته و فرمانده سپاه (هکتور) شکست خورده و کشته شده است و شهر و سپاه به تصرف دشمن درآمده و همسرش (آندروماک)، و پسرش اسیر دست پیروس هستند. رسم است که سرداران فاتح، زن را مانند سرزمینی تصرف کنند تا قدرت خود را نشان دهند، تصرف زن به معنای غلبه بر سرزمین و مادر زمین است. پس آندرماک مانند یک غنیمت جنگی تحت فشار و مورد تصرف پیروس قرار خواهد گرفت و مجبور خواهد شد که به رابطه با او تن بدهد.
«آندروماک» نماد حافظه عاطفی و تاریخی ملتی است که نمی خواهد فراموش کند که زمانی در اوج بوده و اکنون بایست تن به ذلت بدهد. داستان آندروماک، نمایانگر بی پناهی بازماندگان جنگ و مقاومت زنان در برابر تسلیم و تسخیر است. آیا آندروماک خواهد توانست به همسری قاتل شوهرش دربیاید؟ آیا پیروس برای پسر یتیم آندروماک، پدر خواهد بود؟ مگر پس از تخریب، پیروس خواهد توانست همان شهری که خود ده سال با آن جنگیده و با حقه تصرفش کرده و سردارانش را به خاک و خون کشیده از نو بازسازی کند و برای آندروماک همسر و برای پسر هکتور پدر باشد؟
تراژدی آندورماک، تراژدی بن بست مطلق است. در بی نظمی مطلق و هرج و مرجی عظیم که هر جنگی به دنبال دارد، شخصیت های داستان تلاش می کنند علیرغم نگرانی های موجود و خونی که بیخود بر زمین ریخته شد و هرگز فراموش نخواهند کرد بر روی پای خود بایستند و دوام بیاورند؛ و آنها می مانند تا لحظه ای که دیگر نمی توانند و سرانجام می برند و در پایان با همه رنجی که می برند درمی یابند که در اسارت هیچ مجالی نیست و صلح و آشتی و آزادگی را فقط در مرگی آبرومندانه پیدا می کنند.
در برابر میل جنگجویی و تصرف مردان، وفاداری و عشق و محبت مادرانه را از سوی آندروماک می بینیم. عشق و جنگ در تضاد خود، این تراژدی مرگبار را می سازند. حربه های تاکتیکی هرمیون برای اغوای اورست و شکست دادن پیروس در ازدواج تازه، در برابر فشار و تهدید پیروس برای تسخیر آندوماک داغدار دو شیوه جنگی هستند که در پایان همگی شکست خورده اند و قربانی جنگی مهیب شده اند که از میل کشورگشایی و خوی جنگجویی و عواقب تسخیر جهان توسط مردان ریشه گرفته است. تحت فشار قرار دادن زنان برای تمکین و تصرف و رضایت به همبستری در میان ایرانیان بسیار رایج بوده است و نمونه های مشابه را در داستانها و ادبیات کلاسیک ایران پیدا می کنیم.
در «ویس و رامین» اثر فخرالدین اسعد گرگانی، موبد پادشاه (اسمش موبد است اما پادشاه است) که پیرمردی است و در جنگ پدر ویس را شکست داده و کشته است به زور ویس را که هنوز لباس سوگواری به تن دارد به عقد خود در می آورد و ویس با ترفند سوگواری برای پدر، از تمکین او سر باز می زند. موبد برای راضی کردن ویس که عاشق رامین (برادر کوچک موبد پادشاه) شده است او را سخت شکنجه و تنبیه می کند تا وادار به تمکین شود، ویس با تدبیر و نیرنگ و همکاری دایه اش موفق می شود برای مدتی از چنگ او در امان بماند.
داستان ویس و مقاومت او در برابر پادشاه، شباهت هایی با آندروماک دارد. آ
ندروماک را می توان با شخصیت فرنگیس، دختر افراسیاب و همسر سیاوش و مادر کیخسرو در شاهنامه نیز مقایسه کرد. البته در شاهنامه سیاوش (پسر کیکاوس) که مانند یوسف خوبرو و پاک است و تن به تمکین (زلیخایی دیگر) سودابه نداده و عاشق همسرش است، به فتنه سودابه، متهم به ناپاکی می شود. او طبق عقاید زرتشتی برای اثبات پاکی خود از میان آتش بگذرد که می گذرد و از این آزمون سربلند بیرون می آید.
اما سیاوش بر اثر فتنه ای دیگر سرانجام سر بریده می شود و فرنگیس که حامله است توسط سربازان پدرش افراسیاب مورد آزار قرار می گیرد اما با وساطت پیر خردمندی، فرنگیس باردار از مرگ نجات پیدا می کند و از حمایت زوج خردمند بهره مند می شود تا کودکش را در خانه آنها به دنیا بیاورد. اما آندروماک بیچاره تر از این حرفهاست که کسی به کمکش بیاید و چاره ای جز خودکشی ندارد. او ترجیح می دهد بمیرد و به ننگ همبستری با قاتل همسر خود و مهاجمان به سرزمینش تن ندهد. اما فرنگیس شوهرش را بر اثر فتنه ای از دست داده و هنوز امیدی به ادامه زندگی در پناه خرد هست.

در داستانهای عامیانه ایرانی، در «سمک عیار» از ازدواج تحمیلی گورخان با آبان دخت همسر خورشید شاه و به غل و زنجیر کشیدن وزندانی کردن او برای وادار کردنش به تمکین سخن رفته است.
***
" ژان راسین" نمایشنامه تراژیک «آندروماک» را با الهام از تراژدی "آندروماک" اثر اورپید نمایشنامه نویس یونان باستان، در سال 1667 میلادی در پنج پرده‌ نوشته است. این نمایشنامه تلخ از همان ابتدا در دربار ملکه فرانسه با موفقیت روبرو شد و نویسنده‌اش را در بیست و هشت سالگی را به شهرت رساند و راسین را در کنار مولیر و کرنی، نمایشنامه نویسان بزرگ فرانسوی قرار داد و همیشه توسط بهترین و تواناترین بازیگران دوران خود بر روی صحنه رفته است. آندورماک از نظر کیفیت های زیباشناسی، از درجه والایی برخوردار است. بیان احساسات و افکار پنهان و تضادهای روح بشر با کلماتی موزون از ویژگی های آندروماک است. در تراژدی آندروماک با کلماتی آهنگین بین عشق و نفرت و خشم و میل به آشتی سفر می کنیم اما جز مرگ راهی نیست. مگر می شود با قاتلان پیوندی عاشقانه بست؟ و مگر می شود پس از دست دادن عزیزان؛ دست آشتی قاتلان را فشرد؟ این نمایشنامه با ترجمه پویان غفاری توسط موسسه انتشاراتی افراز در ایران منتشر شده است.
تراژدی آندروماک به قلم ژان راسین از موسیقی و آهنگی زیبا برخوردار است و از جمله متون زیبای ادبیات کلاسیک فرانسه است. ژان راسین با قلمی شیوا و آهنگین و با شیوه ای بسیار موزون، عشق و وفاداری و خشم و نفرت و عواطف و احساسات بشری را به رشته تحریر درآورده است. از طریق متن زیبای راسین و کلمات آهنگین آن، ندبه های زندگان و نداهای مردگان که هر یک چشم و چراغ کشوری و ملتی بوده اند را به وضوح می شنویم و تاریخ ملتی را می بینیم که حتا پس از مرگ نیز به مدد ادبیات و شعر و موسیقی و هنر هرگز فراموش نخواهد شد چرا که توسط بهترین نویسندگان عصر خود و قرنها پس از آن، برای همیشه فاجعه اش در خاطره بشریت حک شده است.
کارگردانی نمایش «آندروماک» در کمدی فرانسز توسط موریل مایت، بر اساس تحلیل عمیق متن و اجرای آن در دکور و لباس هایی با طراحی زیبا، دیدن این نمایش تراژیک را دلپذیر می کند.
Lien

Libellés : , , ,


mardi, mars 15, 2011

چراغ خانه‌ی کروبی!

بعد از: بیانیه هاشمی رفسنجانی در رابطه با فائزه ، الان در این شرایط حساس بعضی از سایت ها یا خشک شده اند و فیکس و متمرکز روی خبرهای دو سه هفته یا یک ماه پیش، و یا به روایات عمومردکی (به سبک مخلبافانه در مورد رازهای پشت پرده خامنه ای) و غیبت های بی مدرک در مورد چهره های سیاسی و پاکیزه سازی چهره هایی دیگر پرداخته اند و عده ای هم تبدیل به جانی دالر شده اند و در جستجوی کشف رمز از اخبار بی محتوا و پوک. چشم ما و چراغ خانه‌ی کروبی! از کیش و مات شدن و روزه سکوت برخی از بلبلان رنگ چمن که بگذریم آخرین سروده هادی شیرین سخن در مورد خبرسازی های بیهوده و فیلم کردن مردم با اخبار بیخود و پوشالی در این شرایط حساس است.
لابد تا فردا رپرتاژ مفصلی از همسایه هایی که برای قاشق زنی و فالگوش به خیابان پاستور و یا در خانه کروبی رفته اند با تفضیلات کامل خواهیم داشت اما یک کلمه راجع به ده جوان کردی که در آستانه ی اعدام قرار دارند نخواهیم دید و بنازم به این همه نیوز!

lundi, mars 14, 2011

خیلی خجالت کشیدم

« سه مأمور اطلاعاتی، یک آمریکایی و یک روس و یک ایرانی، قرار می گذارند که ببینند کدامشان زودتر یک خر می آورد. آمریکایی اولین نفری است که خر می آورد چند ساعت بعد هم روسه. ایرانیه تازه بعد از چند روز بر می گردد – با یک خرگوش. دو نفرِ دیگر اعتراض می کنند: اینکه خرگوشه و خر نیست. ایرانیه سر تکان می دهد و در جواب می گوید: «بعد از سؤال و جواب خود حیوان اعتراف کرد که خر است.»
Lien

dimanche, mars 13, 2011

آخرین عکس از صادق هدایت

Libellés :


کوسه اگر شنا نکند می میرد


samedi, mars 12, 2011

فیلم حریق

Incendies
فیلم «حریق» محصول 2009 کانادا است و بر اساس نمایشنامه «حریق» اثر وجدی مواواد نمایشنامه نویس و کارگردان لبنانی تبار - کانادایی ساخته شده است که قبلاً در مورد این نمایشنامه نوشته بودم. این فیلم از ابتدای زمستان بر روی پرده سینماهای فرانسه بود. برای آشنایی با کار این نمایشنامه نویس می توانید این فیلم را در سینما ببینید. بر این اعتقادم که نمایشنامه نویسی ایران هیچ کم از آثار وجدی مواواد ندارد و بسیاری از آثار مکتوب نمایشی کشورهای مشابه و کشورهای عرب زبان و با اسراییل و یا برخی از کشورهای آفریقایی هیچ مزیتی بر نمایشنامه نویسی مدرن ایران ندارد اما هنر مدرن ایران مانند داستان نویسی مدرن ایران و هنرهای مدرن ایران برای جهانیان گمنام ناشناخته مانده است و فقط سینمای صادراتی ایران در یک رابطه مافیایی و در قبال گروگان گیری های حکومتی و یا در توافق هایی در کنار قراردادهای اقتصادی توانسته است جوایزی را کسب کند و در جهان خودی بنمایاند.
فیلم «حریق» را که ببینید به داستان فجیع و بالاتر از چاخان وجدی مواواد پی خواهید برد اما وجدی در کنار یک نمایشنامه طولانی با ساختار حجیم و گاه باورنکردنی، سرانجام موفق می شود سالهای جنگ و زندان و شکنجه و تجاوز به مردم و خاک لبنان را توسط مهاجمانی که برادران سپاهی و بسیجی می توانند باشند از دید دو کودک فراری و پناهنده که سرگذشت و بلاهایی که بر سر مادرشان آمده است را سالها بعد و پس از مرگ او به عنوان میراثی کشف می کنند نشان دهد.
حقیقت تلخ، وصیت نامه زنی است که
توسط مهاجمان بر کشورش، مورد زندان و شکنجه و تجاوز قرار گرفته است. مادری که پس از تجاوز از متجاوز باردار شده و فرزندانی به دنیا آورده که آن دو را با خود به کانادا برده و بزرگ کرده است. زن با وصیت نامه اش به آن دو، از رنج خود چون حقیقتی تلخ و شوم پرده برمی دارد.

Libellés : , ,


هنر بوسیدن

این فیلم انیمیشن بامزه شش دقیقه ای را در مورد هنر بوسیدن به صورت آنلاین روی سایت آرته تی وی ببینید. زبان فیلم فرانسه یا آلمانی است که در سمت راست پایین اکران می توانید انتخاب کنید. این فیلم تا شب سیزده مارس روی سایت آرته است بعد برش می دارند.

vendredi, mars 11, 2011

ده جوانی که قرار است اعدام شوند

افشای نقش مقام‌های حکومتی و سپاه در قاچاق دیپلماتیک مواد مخدر

jeudi, mars 10, 2011

شاه لیر: دیکتاتور آواره

شاه لیر یکی از تراژدی های شکسپیر است. تاکنون کمتر نویسنده ای به خوبی ویلیام شکسپیر در چهار قرن پیش توانسته است چهره سیاستمداران و قدرتمندان جهان را در قالب داستانی زیبا و جذاب افشا کند و این دیکتاتورهای مفلوک را با همه کوچکی فکر و بزرگی قدرتشان به مردم جهان نشان بدهد.
داستان لیرشاه بر اساس قصه ای افسانه ای - اسطوره ای از پادشاهی که سه دختر داشت و هنگام تقسیم ارث، از سادگی و صراحت دختر کوچکتر ناخشنود ش
د و سهم او را به دو دختر دیگر بخشید و او را از دربار خود راند اما پس از مدتی به خبط خود پی برد گرچه دیر شده بود و... شاه لیر شکسپیر از ترکیب یک شاه اسطوره ای - افسانه ای و یک پادشاه دوران باستان و پیش از میلاد به یکی از فرمانروایان اروپای قرون وسطی اروپا تبدیل شده است. در نمایش شکسپیر، شاه لیر، پادشاه جزایری در بریتانیای کبیر است و وقتی شاه لیر دختر خود، کوردلیا را می راند او به شکلی تصادفی در تبعید با پادشاه بعدی فرانسه ازدواج می کند.
شاه لیر که به خاطر زبان بازی دو دختر دیگر گول چاپلوسان را خورده و میراث خود بین آن دو تقسیم کرده پس از مدتی متوجه می شود که هیچکدام از دو دختر او را دوست ندارند بلکه ثروت و قدرت او را می خواسته اند تصاحب کنند اما کوردیلا مهر پدر در قلبش بوده و کلماتش از قلبش بر خاسته و نیازی به چاپلوسی نمی دیده است. شاه لیر ندانسته است که ثروت همان قدرت است و با دادن و بخشیدن کشورش به دو دختر دیگر دیگر قدرتی ندارد که اعمال کند. این را زمانی خواهد فهمید که همراه با صد نفر ملازمان خویش راهی خانه یکی از دختران می شود و دخترش در برابر جمع به او اهانت می کند. شاه پیر و دلشکسته راهی خانه دختر دیگر می شود و آن دیگری هم به نوبه ی خود با او تندی می کند. شاه پیر زمانی خواهد فهمید که قدرت و ابهت و شأن خود را از دست داده است که به مرحله بی چیزی و فقر کامل برسد.
خرد و دانایی در فقر کامل به لیر شاه چهره می نماید و سرانجام چشمانش به روی حقیقت باز می شود و خود را از نگاه دلقک می بیند و این در زمانی است که او یک "هیچ" بزرگ شده است و از ثروت و قدرتش چیزی برایش نماده است. در پایان مهر دختر کوچکش در قلبش بیدار شده و کوردیلا را می خواهد ولی کوردیلا قربانی دسیسه های قدرت می شود و در آخر نمایشنامه جان می سپارد. در پایان تنها کسی که به قدرت می رسد ادگار، یک لا قباست که به ناحق طردش کرده بودند و حق اش را گرفته بودند.
نمایشنامه شکسپیر مثل همیشه پر است از پرسوناژهای مختلف و داستانهای حاشیه ای و موازی که در کل ساختار دلنشین شاه لیر را می سازند و ماجرا را پیش می برند.
شاه لیر مثل بسیاری از آثار شکسپر همیشه توسط بازیگران مهم و درجه یک بازی شده است. شاه لیر الهام بخش بالزاک نویسنده فرانسوی نیز بوده است و بالزاک ملهم از شاه لیر رمان «بابا گوریو» را نوشت. موزیسین های بسیار مهمی چون برلیوز، وردی، شوستاکوویچ ملهم از شاه لیر آثاری در قالب اپرا و سنفونی و یا موزیک متن خلق کرده اند. نقاشان بسیاری بر اساس صحنه هایی از لیر شاه تابلوهایی کشیده اند. از شاه لیر فیلم های زیادی ساخته شده است که مهم ترین کارگردان های جهان؛ اورسن ولز، پیتر بروک، کوزینستزوف، سر لارنس اولیویه، کوروساوا و ژان لوک گدار از این جمله اند. بعضی از این فیلم ها را می توانید از روی اینترنت پیدا کنید و ببینید. ماجرای شاه لیر را با فریدون در شاهنامه مقایسه کرده اند که البته در سرزمین ایران چون زنان اصلاً به حساب نمی آیند، فریدون پسرانی دارد و سرزمینش را بین سه پسرش تقسیم می کند.
دیدن شاه لیر که با آن همه اقتدار گول خورده و همه مال و منالش را به دو دخترش بخشیده و حالا در پیری در راه خانه آنها آواره است و هر یک او را به دیگری حواله می دهد و یا تنها ماندنش با یک دلقک در میان توفان، دل بیننده را خنک می کند. اما آوارگی و بینوایی شاه لیر کجا و بی خانمانی مردم فقیر کجا؟
***
میشل پیکولی در نفش شاه لیر
داونلود کتاب لیرشاه به انگلیسی
Lienشاه لیر به کارگردانی ژان لوک گودار، 1987، 92 دقیقه/ شاه لیر

Libellés : , ,


mercredi, mars 09, 2011

عکاس دوره گرد

مجموعه شعر ««عکاس دوره گرد» از حامد رحمتی منتشر شد. برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ او مراجعه کنید

در حاشیه هشت مارس حاج خانم ها

روابط اجتماعی حاج خانم ها ساختار و منشی فئودالی دارد یعنی جنبش رهایی بخش زنان در جهان، روز هشت مارس را به عنوان روز زن به رسمیت شناخته است و این روز مجالی است برای ابراز وجود زنان و بیان مطالبات خویش. در این روز هر زنی (البته کسی برای مردان ممنوع نکرده) که خواستار بهبود وضع زنان در جهان باشد از خانه بیرون می آید و در راه پیمایی شرکت می کند. در هشت مارس جهانی، هیچکس خانم بزرگ مجلس نیست که دعوت نامه بدهد یا فراخوان بدهد (آخر مگر دهات همدان است؟). مگر در این صد سال اخیر حاج خانوم عبادی از زنان دعوت می کرد که امسال هم این طور باشد و یا در این صد سال اخیر سازمان اکثریت فراخوان می داد که زنان در هشت مارس شرکت کنند که زنان چون سربازان حلقه به گوش پیاده نظام حاضر شوند. هشت مارس روزی برای استقلال زن است و زمانی ابراز وجود زنان.
البته امسال، این روز خاص توسط هفتصد و هفتاد حاج آقا دراکولای با عمامه و بی عمامه مصادره شد و تسخیر شد و با سخنرانی هفتصد و هفتاد حاج خانومی که در مأموریت گسترش عقیدتی نظام فعلاً در غرب تشریف دارند تصرف و پوک شد.
حاج خانوم دراکولاها سنگ تمام گذاشتند و همانهایی که تا دیروز برای آیت الله شاهرودی پس از هر سنگسار دست مریزاد می فرستادند و از تلاش ایشان برای برقراری عدالت و حقوق بشر تشکر می کردند و دستان خونین او را پس هر بار سنگسار می شستند و بعدش گه گاه برایمان قصه پری دریایی می گفتند، اکنون کلاه درشکه رانان را بر سر گذاشته و در نقش فمینیست شاعر به مانند روضه خوان دوره گرد در پایتخت شهرهای اروپایی روضه حجاب و قرائت نوین از فقه و قرآن و هنرهای تفسیری را آغاز کرده اند.
حاج خانم عبادی هم که تازگی بازی در یک فیلم مستند ساختگی به کارگردانی امام رضا عمامه زاده را در هتلی در سویل اسپانیا تمام کرده باز چون ستاره ای درخشید و یک بار دیگر مانند همه بچه آخوندهای حلال زاده بر اصلاح ترمیم قانون جنایات اساسی ملایان (به غیر از اعدام، قانونی مملو از سنگسار و قطع دست و در آوردن چشم و شلاق و غیره) تاکید ورزید و به هیچ وجه منکر غیرانسانی بودن این قانون ها که بر اساس مجازات دینی و بر اساس طبع حشری پیغمبر پر شهوتی که با دختر نه ساله ازدواج کرده بود و همان طبع حشری ایشان تحت لوای قانون کشوری به مردم بردبار ایران در قرن بیست و یکم تحمیل شده است نشد.
حاج خانم دیگری به مردم مبارز ایران فتوا داده که برای دکانش مدرک جمع کنند و با ایمیل به خدمتش بفرستند، پس ترانه جان، اشکان جان، سهراب جان؛ محسن جان، امیر جان (این لیست طولانی تر از این حرفهاست) هنگامی که دارند شما را می کشند لطفاً گزارش دقیقی از زمان و محل جرم همراه با عکس و فیلم از قاتلان و شکنجه گران خود تهیه کنید و شماره ماشین شان را یادداشت کنید و حتماً و حتماً از قاتلان خود کارت شناسایی بخواهید تا مبادا کسی دیگر شما را به جای این مأموران وظیفه زیر ماشین بگیرد و یا بکشد (مگر مردم از قاتل ندا کارت شناسایی نگرفتند؟ مگر فیلمش را هم جهان (از جمله پریزیدنت اوباما) ندید؟ نتیجه چه شد؟ استفاده تبلیغاتی برای کمپین سبزالله با مونتاز سینمایی؟ اگر تاکنون عدالت اجرا نشده، برای این است که شما به اندازه کافی مدرک ارائه نداده اید تا با آن فیلم هایی جدیدتری برای کمپین سبزالله تهیه شود. آخر فیلم های جدیدی در دست تهیه است و مدرک و سوژه های بیشتری مورد نیاز است.
شهدای راه آزادی، عزیزان، مرگ شما کسب و کاریست برای دلاله های خون آشام صدرنشین تا یوروها و دلارهای نازنینی به مناسبت همین زحمات بی وقفه خود دریافت کنند. فکر سفره گسترده و اشتهای بی پایان دلاله ها و زنان دراکولا باشید!
به زودی در صورت اعتراضات بیشتر مردمی، مانند دو سال پیش که طومار سبز و بیرق شیعیان را بر کولتان سوار کردند و در خارج از ایران، مانند توابی شما را دور شهرهای غربی گرداندند، قرار است سیرک جدیدی از سوی کمپین خون آشامان بشر، به نام معصیت علیه بشریت راه بیفتد و دلال ها و دلاله های اسلامی اکتیو بشوند و پول پارو کنند و باز برای صد سالی دیگر شما را روی یک انگشت سر بدوانند.

دست هر چه دلاله و وکیل و وصی و ولی و ملا
از جسم و جان مردم کوتاه باد

مرگ بر ارتجاع
زنده باد آزادی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?