چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: avril 2006

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, avril 29, 2006

من اینجا می مانم


سلام به همه، فکر می کنید توقع زیادی است اگر به صورت علنی چند خواهش شخصی ام را در اینجا مطرح کنم؟
شنونده باید عاقل باشد، این پیام خطاب به همه نیست بلکه خطاب به آنهایی است که این اعمال را مرتکب شده اند.
1/ لطفاً برایم ویروس نفرستید. لازم ندارم.
2/ لطفاً آدرس مرا خیرات نکنید، اگر لازم شد خودم این امر را به عهده خواهم گرفت.
3/لطفاً شمارهء تلفن منزلم را به دیگران ندهید.
4/ لطفاً به محل کارم نیایید.
5/ لطفاً به هیچ وجه با محل کارم تماس نگیرید.
6/ در پیام هایی که می فرستید زود با من خودمانی نشوید و مرا به هیچ وجه "مهی جان" و یا "مسی جان" و یا به اسمهای من درآوردی ساختهء خودتان خطاب نکنید. من اسم مستعار نیستم. همیشه از اسمم برای معرفی خود استفاده می کنم و پایین نوشته هایم را هم با همان اسم امضاء می کنم. لطفاً شما هم این امر بدیهی را رعایت کنید. در ضمن، این قاعده هم مانند خواسته های دیگرم زن و مرد برنمی دارد.
7/ بعد از یک سلام و علیک، لطفاً امور بازیابی برای مرا به عهده نگیرید.
8/ لطفاً به جای من حرف نزنید.
9/ لطفاً به جای من پیام نگذارید.
10/ لطفاً به جای من پیغام نسازید.
11/ لطفاً بیخودی نیایید روی خط مسنجرم. یادتان باشد که ما یکدیگر را هیچ نمی شناسیم و بر خلاف شما، در آن زمان، من مشغول کار هستم و هیچ وقت خوش و بش ندارم.
12/ راستی لطفاً با آدرسم و به نام من با این و آن مکاتبه نکنید.
13/ لطفاً به جای من پینگ نکنید. راضی به زحمت نیستم.
14/ از همهء کسانی که در این مدت برایم به آدرس هات میل پیام فرستادند و به دستم نرسید و از همهء کسانی که از هات میل برایشان پیام فرستادم و به دستشان نرسید پوزش می خواهم. باز انگار مجبورم اثاث کشی کنم و بروم به یاهو. پس یا حق
15/ از خوانندگان این وبلاگ هم پوزش می خواهم، این را به خاطر بیماری آلزایمر اخیر وبلاگم می گویم. اگر ادامه پیدا کند ناچارم بروم یک جای دیگر. راستی به این می گویند: مهاجرت به توان چند؟
16/ شاعر شیرین سخن گفته بود: "هنر نزد ایرانیان است و بس!" حالا شما فکر می کنید منظور ایشان از این نوع هنرها بود؟
17/ لطفاً از این به بعد، اگر کسی با من کاری داشت به آدرس یاهو برایم پیام بفرستد
mahasshah@yahoo.fr
راستی این برنامه رادیو گلها را شنیده اید؟ من با این آهنگ ها سفر کردم به سالهای پیش، ولی در شرایط فعلی اینجا می مانم. خیلی کار دارم و هیچ وقت ندارم.
Tableau: Pierre Bonnard

vendredi, avril 28, 2006

فیروزه جزایری دوما: یک نویسنده مهاجر دیگر

jeudi, avril 27, 2006


عروس خانم
وکالت دارم
که شما را به عقد ازدواج دائم
با برادر آقایی به نام انتحار جانسوز
در چنین عصر ولی عصرانه
با دو سه حبه و سوره
- از مرگ
دربیاورم
.........................
عروس خانم رفتند
تا بمب بچینند
-------------

شعر از رامین/ ایران
عکس از شیرین نشاط/ آمریکا

mardi, avril 25, 2006

خوابیده اکتاویو
از
سارا محمدی

* خیلی آرام، خیلی خیلی آرام بخوانید، انگار که اصلن نخوانده‌اید.
خیره به بازوانش
موهایم را شانه می کنم
خوش‌حالت شوند
خوابیده
از دستم بر نمی‌آید بگویم چگونه
زیبا، زیبا، زیباتربه هر طرف بروم
در خواب به سمتم برمی‌گردد
خیال می کنم
شعری که برایش می‌گویم بالا گرفته
در میلان، رم، انطاکیه، تیسفون و همدان
بازرگان‌ها کتیبه‌های شعرِ اکتاویو را میان خاور و باختر می‌گردانند
خوابیده اکتاویو بر نمی‌آید از دستم بگویم چگونه
به لبانش شبنم نشسته
چشمان بسته‌اش، کوزه‌ی عسل زیبا، زیبا، زیباتر
مردم، شعرِ اکتاویو را از بر می‌کنند
تاریخ برمی‌گردد
الب ارسلان به سپاه بیزانس شرابِ شیراز تعارف می‌کند
جنگ‌های صلیبی ورمی‌افتد
خدایان یونان و اورشلیم دوباره با هم کافه‌رفتن را از سرمی‌گیرند
فقط خیال کن لبانش نیمه بازند
نمی‌توانم بگویم چگونه
خوابیده اکتاویو
Jacques-Luis David, Académie d'homme, dite Patrocle, 1780, Huile sur toile, 122 /170cm

lundi, avril 24, 2006

فیلم تایتانیک 2 نیست ها! اما "سخن است عشق است و..."
لینک از صبحانه

dimanche, avril 23, 2006

samedi, avril 22, 2006

تازگی ها در پاریس


نمایشگاه ملانکولی سه ماه در گراند پله برقرار بود که با عجله آن را دیدم. دریایی بود پر از تابلو و مجسمه و کتاب و اسناد و اشیاء تاریخی. خیال داشتم چند خطی درباره اش بنویسم که حالا می بینم "مالیخولیا و هنر" به برلین سفر کرده است. دادا را بارها دیدم و چند خطی درباره اش نوشتم که با مطلب آقای امینی نجفی "سفر دادائیسم به دور دنیا" زمین تا آسمان فرق دارد چون تفاوت در شیوهء نگاه کردن مان به جهان است . نگاه من نمی تواند بدون دیدن نمایشگاه، داوری و قضاوت کند و نگاه ایشان با ورق زدن کاتالوگ انگلیسی به داوری و قضاوت و غر زدن می نشیند! چند اجرای جالب دیدم که می خواستم و می خواهم درباره سه نمایش یا سه دیکتاتور: تیتوس آندرانیکوس و لیر شاه و کالیگولا چیزی بنویسم و وقت نیست. پنج شنبه در حالی به کمک مسکن خودم را سر پا نگه داشته بودم، بعد از کار، با عجله رفتم و نمابشگاه جان لنون را در شهرک موزیک دیدم و عجیب کارهای بیتل ها و آثار تجسمی و طرح ها و چینه گذاری یوکو اونو، همسر ژاپنی جان لنون به دلم نشست ولی کو وقت که دو خط در این باره بنویسی؟ درباره شارلوت پری یان که حتماً خواهم نوشت. حتا اگر شده دو خط... و متاسفانه بونار را هنوز ندیده ام و همین طور نمایشگاهی از تابلوهای انگر را در موزهء لوور... وقتم کم است و کارم زیاد. حلالم کنید. در اولین فرصتی که فراهم شد دو خط درباره شان می نویسم
تابلوی حمام ترکی از انگر

vendredi, avril 21, 2006

vendredi, avril 14, 2006

مثل من: پرتو نوری علاء



مثل من

از پرتو نوری علاء

بیوگرافی پرتو نوری علاء

داستان: سرخ و سیاه و سایه به سایه و جدایی و خانهء آفتابی

سخنرانی پرتو نوری علاء به مناسبت روز زن در تورنتو

پرتو نوری علاء را بیشتر به خاطر اشعار و نقدهایش می شناسیم و لینک های بالا به قصد مرور و یادآوری آثار اوست. مثل من اولین مجموعه داستانی است که پرتو نوری علاء به چاپ رسانده است. در شناسنامهء کتاب می خوانیم که داستانهای این مجموعه پیش از این با نام مستعار درخشنده حقدوست (بلقیس) در نشریات مختلف خارج از کشور به چاپ رسیده بود.

مثل من مجموعه شش داستان از پرتو نوری علاء است که پنج داستان اول، داستان هایی کوتاه اند و داستان آخر "مثل من" که نام کتاب را هم بر خود دارد، بلندترین داستان این مجموعه است. چند داستان از این مجموعه را می توانید اینجا بر روی اینترنت بخوانید. مثل من یکی از نمونه های شاخص ادبیات مهاجرت توسط زنان نویسنده است.

"سرخ و سیاه"، اولین داستان، شرح یک رابطهء زناشویی فرسایشی و مرگ بار است. زن به رابطه اش با همسر لاابالی و بی مسئولیت اش ادامه می دهد در حالی که مدام در فکر کشتن اوست. زندگی برایش چیزی است بین سرخ و سیاه. سیاهی چرک و نکبت و سرخی شوم خون و شهوت. "پنجرهء رو به متل" ساختاری شبیه فیلم "پنجرهء رو به حیاط" از آلفرد هیچکاک دارد. زنی تصادف کرده است و در بیمارستان بستری است و در فکر این که "آیا سو بکنم؟ و یا سو نکنم؟" به وقایع و دنیای بیرون پنجره نگاه می کند و در تصورش قتلی اتفاق می افتد. در ذهن زن، سیاه بلند قد، با کمک دوستش، دختر سفید کوتاه قد را کشته است و حالا جسدش را توی صندوق ماشین گذاشته تا ببرد و سر به نیست کند. در پایان می بینیم کسی نمرده است و قتلی هم اتفاق نیفتاده است. دختر کوتاه قد، پسر هم جنسگرایی در لباس زنانه بوده است و آن سه مرد خود را برای تظاهرات همجنسگرایان آماده می کرده اند. ذهنیت آسیب دیدهء یک زن شرقی بر اساس دیده ها و تجربه هایش ماجرایی تخیلی جنایی می آفریند که در آن زن همیشه قربانی مردان است، در حالی که زندگی در غرب، به گونه ای دیگر جریان خود را طی می کند."خانهء آفتابی" یک نامه ی بلند است از زنی که دست تنها در غربت بچه هایش را بزرگ کرده و حالا در این نامه با احتیاط بسیار از شوهرش که در ایران است می خواهد اگر ممکن است خانه را بفروشد و نیمی از پولش را بفرستد تا برای بچه هایشان در آمریکا آپارتمانی قسطی بخرد. خانه را با پول معلمی و پس اندازش خریده بودند و شوهر به نام خود کرده بود و حالا؟ حالا شوهر سابق که همیشه از هفت دولت آزاد بوده توی خانه نشسته است و بچه هایش در غربت بی خانه و مستأجر و پدر هم که ... هیچ عین خیالش نیست. "خانهء آفتابی" نماد وطن به تاراج رفته و غصب شده توسط زورگویان و فرصت طلبان می شود. "خانهء آفتابی" به صورت دو نوشتار موازی پیش می رود: نامه و گفتگوی درونی راوی باخود، و داستان در ذهن ما شکل می گیرد. 1/ نامه ای که نوشته می شود 2/ ذهنیات نویسندهء نامه. "خانهء آفتابی" را به عنوان نمونهء شاخصی از یک اتوسانسور دائمی در ذهن ایرانی، می توان مورد بررسی قرار داد.

غرض از نوشتن این نامه، نیاز شدید مالی ... جلوی او دست گدایی دراز کنم؟ آن هم بعد از این همه سال که کار کردم و یکشاهی از او نخواستم؟ کدام گدایی؟ آن خانه سهم بچه های من است که حالا او بالا کشیده. دوازده سال در ایران کار کردم تا تمام قرض خانه پرداخته شد. پرسیدم: "سهم من چی شد؟" پرسید: "کدام سهم؟" گفتم: "پولی که گذاشتم." گفت: برو بابا تو هم با آن پول گداییت." پرسیدم: "چرا پول گدایی را قبول کردی؟" گفت: "برای این که یک عمر مفت بهت دادم خوردی!" اشک شور بود و گرم. دیده نمیشد. فقط ته گلو میسوخت. میخواستی فریاد بزنی، با صدایی که شنیده نمیشد. فقط در سرت می پیچید؛ اگر پول رختشویی و نظافت و آشپزی و بچه داری و بغل خوابیهایم را در خانه ات حساب کنی ... نیست. فقط مامانم میخواهد بخاطر آیندۀ بچه ها، در مورد فروش خانۀ مان در ایران با تو ...

"جدایی" یا "ج د ا ی ی " داستان یک خبر یک جدایی یا یک طلاق است و در دو صفحه اتفاق می افتد. "شمسی و کاظم از هم جدا شدند" خبری است که مثل بمب می ترکد. طلاق در یک جامعهء سنتی که زنان با لباس سپید به خانهء شوهر می روند و با کفن سفید از آن خانه بیرون می آیند، چیزی مانند کسوف است. جدایی خبری است مانند انفجار بمب اتمی. طلاق برای زنی با دو بچهء کوچک، پایان جهان است. در "جدایی" با طلاق شمسی و کاظم، خانواده ای همچون مهره های گردنبند مادر برای همیشه از هم پاشیده می شود و البته که گیسوان نقره ای مادر بزرگ در یادمان می ماند. "سایه به سایه" داستان یک قتل است از زبان مقتول و شرح رفتار قاتل پس از قتل و اعتراف هذیان گونه و جنون بارش در پایان داستان. پسر جوان خانواده که تازه به آمریکا آمده برای حفظ ناموس خویش، بیوهء برادرش را به قتل رسانده است. ایجاد دلهره با توصیف رفتار غیرعادی پسر از زاویه دید دیگران و اعتراف نهایی و هذیان وارش به قتل زن برای افراد خانواده، از "سایه به سایه" داستان قوی و تکان دهنده ای می سازد. "مثل من" بلندترین داستان این مجموعه است که بیشتر داستانی نوشتاری است و به سختی می شود آن را مانند حکایتی خلاصه کرد و نقل کرد. "یکی مثل من" داستان جدال نویسنده است با شخصیتی که آفریده و جدال نویسنده است با خودش و جدال نقش پیش بینی شده توسط نویسنده است با نقش خود و بالاخره با نقشی که برای خود ساخته است. "مثل من" جدال پتیاره است با خانم معلم و در ضمن نبرد نویسنده است با تصویر خود در اجتماع. "مثل من" اصولاً جدال نویسنده واقعی است با نویسندگی و با سانسورهای اجتماعی برای زنان و جدال با خویشتن برای احتراز از نوشتن با مستعار. "مثل من" جدال واقعیت است با تخیل و جدال واقعه است با ادبیات. "مثل من" جدال راوی های مختلف با یگدیگرست، و نبردشان با نویسنده. "مثل من" نقد نویسنده است بر شخصیتی که آفریده و همچنین نقد نویسنده است بر اثرش. در "مثل من" الگوی پیش ساخته نویسنده و تصویر ساختگی زن در جامعه مورد نقد قرار می گیرد. "مثل من" را می توان از یک سو با در نظر گرفتن نظریات ایتالو کالوینو در مورد "من" های مختلف و از سوی دیگر به سخن آمدن راوی های مختلف،( تکنیکی که میراث ویلیام فاکنر است) مورد بررسی قرار داد. از بازی های تکنیکی که بگذریم، در "مثل من" راوی های مختلفی که به حرف می آیند، نشاندهندهء جدال خودآگاهی نویسندهء درون داستان، با ناخودآگاه خویش و یا با آفریدهء خویش است. و بالاخره میشود گفت "یکی مثل من" جدال خود با دیگری است و یا به قول آرتور رمبو همان"دیگری من هستم" یا Je est un autre. "یکی مثل من" را بایست خواند و دربارهء مسایل بسیاری که مطرح می کند اندیشید. سایه هایی از تاثیر "بوف کور" صادق هدایت را در آن دید و صدای پتیاره و لکاته و زنان دیگر را در آن شنید. یادمان نرود که نویسنده داستان درخشنده حقدوست (بلقیس) است!!!

مضمون قتل و قربانی در مجموعه داستان مثل من به دفعات تکرار می شود. در "سرخ و سیاه" زن می خواهد مرد را بکشد و قتل در ذهنش اتفاق می افتد. در "پنجرهء رو به متل" باز قتل در ذهن زن اتفاق می افتد چون زن به نظرش آمده که سیاهان، زن سفیدپوستی را برده اند و در اتاق هتل کشته اند. در "خانهء آفتابی" قتل به شکلی نمادین است، زنی همهء زندگی خود را برای شوهر و به خصوص بچه هایش ایثار کرده و حاصل یک خانهء آفتابی است که شوهر بالا کشیده و به اسم خود کرده است. جوانی زن و دارایی زن در این داستان قربانی خودکامگی های مرد می شود. در "جدایی" با طلاق شمسی و کاظم، یک زندگی خانوادگی است که برای کودکان از هم پاشیده می شود و قربانی می شود. در "سایه به سایه" واقعاً قتل زن توسط برادر شوهر در اتاقی در هتل صورت می گیرد. زن قربانی جامعهء سنتی و باورهای قرون وسطایی همان جامعه در دوران مهاجرت می شود. اوج این مراسم قربانی در داستان "سایه به سایه" است، جوان قاتل، که خود طفلک معصوم و روان پریشی است و قربانی باورهای دیرین، عروس خانواده یا بیوهء جوان را می کشد. خون زن هم چون گوسفند قربانی، بایست ریخته شود تا شرافت و حیثیت خانواده و قبیله حفظ شود. در "مثل من" در کشاکش نویسنده با سرکشی های قهرمان داستانش، یکی از آنها بایست قربانی شود. قهرمان داستان به دلیل سرکشی هایش و نویسنده به خاطر این که با پیشبرد داستان از پوستهء خود خارج می شود و به قهرمان خویش شبیه می شود. در پایان، در این جدال هر دو قربانی اند تا یکی به آن دیگری شبیه شود و "مثل من" شود تا داستان نیمه کاره نماند. خشونت های لفظی و تحقیر زنان در زندگی زناشویی توسط همسران شان، خشونت های فیزیکی که گاهی نهایتاً و از سر بیچارگی به فکر قتل و یا خود قتل منجر می شود، خشونت مرد به زن، خشونت های خانوادگی که نمادی است از خشونت در جامعهء ایرانیان و تحجری که به سفر می رود ، جهالتی که مهاجرت می کند و مرتکب قتل می شود، نشان از آزردگی روان راوی از انواع مختلف خشونت در جوامع شرقی دارد؛ آزردگی روانی که ناشی از مشاهدهء برقراری قوانین پدرسالاری و پایداری مردسالاری به قیمت نابود شدن و له شدن زنان است. به طور کلی می شود گفت که در لایهء پنهان داستان و از منظر تاویل متن، در ذهن نویسنده - راوی، زن که نمادی از نیمهء محروم و فرودست جامعه است، همیشه قربانی جامعه سنتی پدرسالار و روابط پیش ساخته و روزمره گی های سنت مرد سالاری است تا زندگی روال عادی خود را پیدا کند و سنت پدر-مرد سالاری تداوم خود را حفظ کند.

مثل من گر چه اولین مجموعه داستان از پرتو نوری علاء است ولی داستان های این مجموعه به هیچ وجه بوی خامی نمی دهد و نشاندهندهء توانایی نویسنده ایست که سال های مهاجرت به او قدرت این را بخشیده است که سرانجام سکوت را بشکند و با شجاعت کامل و بدون سانسور و یا خودسانسوری بنویسد و سرانجام داستان هایش را به شکلی به چاپ برساند. نویسنده با شکستن سانسورهای مختلف مسایل و دردهای زنان متاهل و ساکت و نجیب ایرانی را به خوبی نشان داده است. هر داستان مسئلهء عمده ای را مطرح می کند. از خود می پرسم: حیف! حیف! چند زن دیگر مانند پرتو نوری علاء یا درخشنده حقدوست و یا بلقیس به دلیل معذوریت های اجتماعی و از ترس حرف مردم داستان های خود را در ایران ننوشته و نیمه کاره و یا چاپ نشده رها کرده اند؟ آیا پرتو نوری علاء باقی داستان هایش را روزی به جاپ خواهد رساند؟ آیا درخشنده حقدوست از این که بالاخره این کتاب را به چاپ رسانده است خوشحال است؟ آیا بلقیس هنوز به نوشتن ادامه می دهد؟ پیش از هر چیز این مجموعه داستان به شکلی آگاهانه، شخصاً دو مسئلهء عمده را برای من مطرح می کند. چرا زنان تا این حد گرفتارند که فرصتی برای نوشتن نمی ماند؟ چرا زنان ناچارند این قدر کم بنویسند؟ و چرا و تا کی زنان بایست پشت نام ها و شخصیت های ساختگی خود را پنهان کنند؟ از خود می پرسم: تو اگر ننویسی، من اگر ننویسم، چه کسی این همه داستان ننوشته را بنویسد؟ پس چه کسی...؟ مگر نه این که یکی مثل خودت، یکی مثل من... باید این داستان ها را بنویسد؟ هان بانوی من...؟ بی صبرانه منتظر خواندن داستان های دیگری از بلقیس و درخشنده حقدوست و پرتو نوری علاء و دیگران هستم.

این مطلب در بخش ادبی شهروند 1070 منتشر شد

چند شعر از پرتو نوری علاء

صفحه خانم پرتو نوری علاء در سایت ایرانیان

نقدی بر داستان "مثل من" از عزت گوشه گیر

_____________________________________

متن کامل این مطلب به زودی چاپ خواهد شد. به دلیل مشکل "فیل + ترینگ"، ممکن است بسیاری از لینک های داده شده در ایران باز نشود، در مورد "فیل + تر" شدن سایت هایی چون ایرانیان دات کام، کاری ار دست من ساخته نیست، من فقط توانستم داستان سرخ و سیاه و جدایی و "خانهء آفتابی" را دوباره در همین جا منتشر کنم چون آن را خانم نوری علاء برایم فرستادند. خانم گوشه گیر هم نقدشان را دوباره برای انتشار در اینجا فرستادند. از این به بعد، در مورد بقیه داستان ها و دیگر مطالب، با موافقت نویسندهء اثر، باز هم به همین شیوه رفتار خواهم کرد.

"فیل + ترینگ" و یا "سان + سور" نمی تواند دلیلی موجه ای شود برای بی قانونی. اجازه گرفتن از مولف، امری ابتدایی است و نشانه ایست از احترام به قلم و به فرهنگ بشر و نشر فرهنگ. هیچ حرکت فرهنگی عمیقی با سرقت آغاز نمی شود.

به امید روزهای بهتر/ مهستی شاهرخی

لطفاً از مطالبی که می خوانید کپی نگیرید

فقط می توانید لینک بدهید


mercredi, avril 12, 2006

سالگرد درگذشت آن غول زیبا

lundi, avril 10, 2006

تنها صداست که می‌ماند


وصیت کرده بود وقتی مرد برایش عزاداری نکنند و گریه و زاری به راه نیندارند. گفته بود: برای من سیاه نپوشید، آبی بپوشید و بر سر گورم با می و مطرب بنشینید و بنوشید و بخوانید و شعر بخوانید. نمی‌دانست که حتا بر سنگ گورش هم رحم نخواهند کرد. سنگ گورش را شکستید اما با شعرها و با خاطراتش چه خواهید کرد و یا با طنین صدایی در ذهن‌ما؟ آیا ترنم خاطره و شعرشان را هم از ذهن‌مان خواهید شست؟ و صدای آنان را چه؟ صدایی که جزوی از خاطره و جوانی ما بود و هست...، چگونه طنین صدای‌شان را از ذهن‌مان پاک خواهید کرد؟

dimanche, avril 09, 2006

فقر و فحشاء در ایران

jeudi, avril 06, 2006

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

"هرجایی" و "رمیده" از فروغ فرخ زاد

چند شعر از شهرزاد (از کتاب "ما با تشنگی پیر می شویم")

واسه عشقم، تومن از لیلا فرجامی

نامه از مانا آقایی


فاحشه و
"اولیور تویست در تهران" از شهلا آقاپور

هرجایی از لیلا فرجامی

دختران ریحانه/ گراناز موسوی

روسپی از ارکیده بهروزان

تو چه مهربان بودی قاتل عنکبوتی! از لیلا فرجامی

روسپی از شیدا محمدی

صدای عاطفه از ویدا فرهودی

تجدید عهد از مینا اسدی

تحشیه بر دیوار خانگی از پگاه احمدی

سه شعر از مجموعه نه و سنگسار از شیما کلباسی

دار از ویدا فرهودی

تریلوژی پارک ملت از لیلا فرجامی


کدام باور؟ از فریبا شادکهن

مادر روسپی خوبم از سارا محمدی

"آنروز که فاحشه شدم"از فرزانه سیدسعیدی


"شارلاتان" از کتاب باجه نفرین از مریم هوله

زیر چراغ های برق و گردنبند بلور از مهستی شاهرخی

روی پله و حراج از شهلا بهاردوست

روسپی کوچک، مهناز بدیهیان

حامله و فاحشه بابل و سوراخ، سه شعر از ساقی قهرمان

آریانه یاوری: شهر ما پر از فاحشه است/ سر زمین من .....سر زمین تو/ سه شعر دیگر/ من هوایی تازه می خواهم

"زن" و بخشی از شعر بلند "زمینم دیگر شد" از پرتو نوری علاء

"روسپیگری در ایران" یک و دو را هم ببینید. در ضمن به خاطر مشکل "فیل + ترینگ"، بیشتر اشعار دوباره در همین جا منتشر شد.
لطفاً از این مطالب کپی نگیرید. فقط می توانید لینک بدهید
Robert Delpomdor-Femme Accroupie

mercredi, avril 05, 2006

من فعلاً فقط در اینجا هستم

سلام و سال نو مبارک. در این بهار زیبا به دلیل آلودگی هوا پنجره‌های اظهارنظر و گفتگو در درون خانه‌ام باز هم بسته می‌ماند. از سوی دیگر وقتم بسیار کم است و کارم زیاد. هیچ فرصتی برای اظهارنظر و یا کامنت گذاشتن هم ندارم. از قبل عادت نداشتم. وقتش را هم نداشتم. حالا گرفتارتر از سابق شده‌ام. راستی باز اخیراً یکی از آدرس‌های ایمیلم را هک کرده‌اند. پس از این به بعد با مشاهده‌ی کامنتی و یا اظهارنظری در پای هر مطلبی و به هر شکلی کاملاً مطمئن باشید که آن شخص من نیستم و در صورت دریافت پیامی از جانب من لطف کنید و پیش از این که بی‌گدار به آب بزنید با خودم تماس بگیرید تا مطمئن شوید. پیشاپیش از دقت و صبرتان سپاسگزارم. برای همگی روزهایی بهتر از این آرزو دارم.

dimanche, avril 02, 2006

samedi, avril 01, 2006

This page is powered by Blogger. Isn't yours?